خانه مقالات

مقالات

مقالات روانشناسی

مقالات روانشناسی به شما کمک می کند تا در مورد اطلاعات به روز روانشناسی اطلاع پیدا کنید؛ البته نکته مهمی که باید در مقالات روانشناسی به آن توجه کرد منابع آن و نویسندگان است.

به طور مثال اگر به دنبال یک مقاله در مورد روانشناس خوب در تهران هستید:

در ابتدا به نویسنده این مطلب توجه کنید، چه فردی این مطلب را نوشته است؟ در چه سایتی این مطلب منتشر شده است؟

مهم این است که مطلبی که مطالعه می کنید منبع کاملا علمی و درستی داشته باشد، با توجه به اینکه در حال حاضر هر فردی می تواند در داخل شبکه اینترنتی مقاله ای بگذارد، نکته مهم برای تشخیص اینکه این مقاله علمی است به طور مثال می تواند این باشد که در مجله معتبر نوشته شده باشد یا فردی با تحصیلات بالا در آن رشته آن را نوشته باشد.

آیا شوک درمانی عوارض دارد؟

1
آیا شوک درمانی عوارض دارد؟

در جواب به این پرسش که آیا شوک درمانی عوارض دارد؟ ابتدا باید توضیحی کامل درباره شوک درمانی داد: شوک درمانی (ECT) یکی از بحث انگیز ترین درمان های روانی است. در صورتی که این درمان به طور درست انجام شود در اکثر اشخاص (هشت نفر از ده نفر) سودمند بوده و به سرعت عمل می کند. همچنین بی خطر بودن این درمان ثابت شده است.

شوک درمانی معمولا برای بیمارانی به کار می رود که به قرص های ضد افسردگی جواب نمی دهند. همچنین در افرادی استفاده می شود که شرایط درمانی آنها به گونه ای است که نباید داروی ضد افسردگی مصرف کنند و یا به افسردگی شدید مبتلا هستند و در معرض خطر مرگ می باشند(مانند آنان که به طور کامل از خوردن و آشامیدن خودداری کنند). بعضی از پزشکان از این درمان برای مادرانی که به افسردگی شدید پس از زایمان مبتلا شده اند، استفاده می کنند زیرا اثر آن بلافاصله آشکار می شود و به این معنا خواهد بود که می توانند دوباره از کودک خود مراقبت کرده و با او ارتباط برقرار کنند.

بعضی از کسانی که قبلا شوک درمانی انجام داده اند و این درمان برای آنها سودمند واقع شده است. به طور سرپایی شوک درمانی می شوند، اما بیشتر افراد در بیمارستان بستری می شوند.

آیا شوک درمانی عوارض دارد؟

ایده شوک درمانی در ذهن مردم تنفر ایجاد کرده است، منتقدان، علت استفاده این نوع درمان سخت را درک نمی کنند و می گویند هیچ کس از نحوه عملکرد شوک درمانی اطلاعی ندارد و یا اینکه این درمان باعث مشکلات پایدار در مغز می شود و اینکه این نوع درمان مانند شکنجه های قرون وسطایی است و در طب پزشکی قرن بیستم جایگاهی ندارد. حقیقت محض این است که اگر این نوع درمان تأثیری نداشت، که البته بسیار سودمند می باشد، از آن استفاده نمی کردند.

این درست است که هیچ کس از نحوه عملکرد شوک درمانی شناختی ندارد،اما درمان های زیاد دیگری وجود دارند که پزشکان برای هر نوع بیماری استفاده می کنند، اما کاملا در باره آن شناختی ندارند. مطالعات نشان داده است که این نوع درمان باعث مشکلات مغزی دراز مدت نمی شود. گرچه بعضی بیماران برای مدت کوتاهی دچار از دست دادن حافظه می شوند، اما اصلاحات صورت گرفته در نحوه انجام شوک درمانی، از این ناراحتی کاسته است. اکثر مردم به هیچ وجه دچار از دست دادن حافظه نمی شوند و تقریبا همه دریافتند که با برطرف شدن افسردگی آنها، حافظه شان نیز بهبود می یابد .

شوک درمانی علت بیماری را که عامل افسردگی است حل نمی کند، بلکه شخص را به مرحله ای می رساند که بتواند این مشکلات را مورد بررسی و توجه قرار دهد. شوک درمانی نیز مانند درمان دارویی تضمین نمی کند که بیماری به کلی برطرف شود. اگر فرد به افسردگی شدید و جدی مبتلا باشد، ممکن است بازهم در معرض خطر بازگشت مجدد بیماری باشد.

آنچه در شوک درمانی انجام می شود:

یک داروی بیهوشی کوتاه اثر به بیمار داده می شود تا به خواب رود و نیز دارویی که ماهیچه بیمار را شل کند به او داده می شود. هنگام بیهوشی ماسک اکسیژن گذاشته می شود و سپس با قرار دادن الکترودهایی روی پوست سر بیمار، جریان الکتریکی ضعیفی را از مغز بیمار می گذرانند. مقدار این جریان یک دهم مقداری است که برای بیماران مبتلا به ایست قلبی استفاده می شود.

اگر بیهوشی یا بی حسی داده نشود بیمار غش کوتاهی خواهد داشت، اما به دلیل بیهوشی فقط انقباض کمی در نوک انگشتان پا دیده می شود که چند ثانیه ای طول می کشد. این حالت نشان می دهد که مغز دچار غش شده است اما بدن حالت غش ندارد. بیمار پس از ده تا پانزده دقیقه به هوش میاید. بعضی بیماران شکایت از این دارند که حافظه آنها خوب نیست و دقیقا پس از شوک درمانی احساس گیجی می کنند.

شوک درمانی به سرعت اثر می کند؛ اکثر افراد دو هفته بعد از آن بهبودی چشم گیری را احساس می کنند. بیشتر اشخاص طی دوره درمانی چند هفته ای (۲ تا ۳ بار در هفته) شش تا ده بار شوک درمانی می شوند.

انجام شوک درمانی

انجام شوک درمانی نیز مانند عمل جراحی به رضایت کتبی بیمار احتیاج دارد. در صورت عدم رضایت بیمار، معمولا این درمان انجام نمی شود. تنها زمانی که جان بیمار در خطر باشد، با وجود مخالفت بیمار، این درمان انجام می شود. در این صورت، پزشک عمومی، مددکار اجتماعی آموزش دیده و روان پزشک هم باید درباره لزوم این درمان با هم توافق داشته باشند، سپس روانپزشکی دیگری از کمیسیون بهداشت روانی برای بررسی فراخوانده می شود. این روان پزشک نیز باید قبل از انجام شوک درمانی با لزوم انجام این درمان موافقت کند و تعداد جلسات درمان را تعیین کند. با این حال اگر منتظر شدن برای آمدن روان پزشک برای بیمار خطرناک باشد، پزشکان می توانند درمان را شروع کنند.

باید توجه داشت که شوک درمانی عاملی که باعث افسردگی شده است را حل نمی کند و نهایتا باید با روان درمانی و مراجعه به یک روانشناس خوب و حاذق علل به وجود آمدن این اختلال حل شود.

منبع: کتاب افسردگی

آیا تشخیص افسردگی با آزمایش خون امکان دارد؟

تشخیص افسردگی با آزمایش خون

تشخیص افسردگی با آزمایش خون: متأسفانه هیچ آزمایش هورمونی یا خونی برای تشخیص قطعی افسردگی، یا پیش بینی پاسخ بیمار به یک درمان اعمال شده وجود ندارد. این میتواند بدان دلیل باشد که افسردگی چنان ماهیتی دارد که هیچ آزمون پزشکی متداول، هرگز قادر نخواهد بود که یک تشخیص خالی از ابهام را ارائه بدهد. با این حال برخی بر این باورند که میتوان از نوارهای مغزی هنگام خواب برای تشخیص افسردگی استفاده کرد.

نوارهای مغزی هنگام خواب!

این نوارها چه چیزی را می توانند نشان دهند؟
مطالعات نشان داده اند که در افراد مبتلا به هر کدام از افسردگی های تک قطبی و دوقطبی، الگوهای خواب متفاوت از افراد غیر مبتلا به اختلالات خلقی است. مرحله حرکات سریع چشم (REM’) در خواب که با رؤیا دیدن همراه و مرتبط است، در افراد مبتلا به اختلالات خلقی زودتر از معمول حادث می شود افراد مبتلا به اختلالات خلقی همچنین طی مرحله REM خواب، حرکتهای چشمی بیشتری از خود نشان می دهند، میزان خواب عمیق یا با امواج آرام در آنها کمتر است، و برای باقی ماندن در وضعیت خواب، با مشکلات بیشتری مواجه اند.

این الگو به بارزترین وجه در افراد مبتلا به افسردگی حاد مشاهده می شود ولی این یک معیار مطمئن یا نشانه مناسبی برای تشخیص افسردگی های خفیف تر نیست.
به نظر می رسد که خیلی راحت می شود در تشخیص افسردگی به خطا رفت. آیا در این باره حق با من است؟
بله. این خطا به دو طریق صورت می پذیرد: اول اینکه پزشکان عمومی بسیاری از موارد افسردگی را اشتباها ناراحتی جسمانی تشخیص میدهند و دیگر اینکه بسیاری از ناراحتیهای پزشکی را به ویژه روانپزشکان – به خطا افسردگی تلقی می کنند. در حقیقت شاید بتوان این فرض اشتباه درباره بیماری های روانی را رایج ترین خطاها در حرفه پزشکی برشمرد.

این مسئله عدم تشخیص افسردگی تا چه حد شایع است؟

مطالعه ای که در سال ۱۹۸۹ صورت گرفت نشان داد پزشکاتی که در زمینه بهداشت روانی تخصص ندارند. حداقل در نیمی از موارد متوجه علائم افسردگی شدید نمی شوند. متعاقب آن تلاش هایی برای بهبود این وضعیت صورت گرفته است. برای آگاهی دادن به پزشکان عمومی، مقالات مرورگرهای به طور مرتب در مجلات پزشکی معتبر به چاپ می رسد در ایالات متحده آمریکا در سال ۱۹۹۲، دپارتمان بهشت و خدمات انسانی گروهی از متخصصان و دست اندرکاران بهداشت روانی را گردهم آورد تا آنها، خطوط راهنمای مورد نیاز پزشکان عمومی را برای استفاده در تشخیص و درمان افسردگی تدوین کنند.

چرا افسردگی با مشکلات جسمانی دیگر اشتباه گرفته می شود؟

در حالی که برخی از افراد مبتلا به افسردگی شدید مشکل خود را میشناسند و به درمان آن اقدام می کنند، بسیاری از افراد دیگر هستند که علائم آن را نمی شناسند و در آنها به اشتباه، آنچه که ناراحتی های روان تنی نامیده میشوند، یعنی ناراحتی هایی جسمانی که واقعی هستند ولی با رفع افسردگی ناپدید میشوند، تشخیص داده میشوند. از آنجایی که افسردگی در پس پرده ناراحتی های جسمی پنهان می ماند. پزشکان عمومی اغلب آن را با ناراحتی های جسمی اشتباه می گیرند.


همچنین این واقعیت که بسیاری از افراد ترجیح میدهند مشکل آنان بیماری جسمانی تشخیص داده شود تا اختلال روانی، می تواند تشخیص افسردگی را از آنچه که هست دشوارتر کند. متأسفته هنوز همه انواع بیماری هاي روانی، حتی آنهایی که نظیر افسردگی بسیار شایع هستند. بانوعی داغ شرمندگی همراهند.

بسیاری از مردم هنوز افسردگی را یک ضعف شخصیتی یا یک نقصان در منش خود می دانند.


آیا ناراحتی های روان تنی خاصی وجود دارند که مختص افسردگی باشند؟

معمولا افراد مبتلا به اختلالات افسردگی هنگام مراجعه به پزشک خود از سردردهای مکرر، کمردرد، دردهای شکمی، خستگی مزمن، بی خوابی یا سوءهاضمه شکایت می کنند. مشخص شده است که ۷۰ تا ۹۰ درصد افرادی که به دلیل سندرم روده تحریک پذیر – نوعی اختلال معدی – روده ای که بسیار شایع است و وجه مشخصه آن، تکرر عمل دفع و شل بودن مدفوع است – به پزشک مراجعه می کنند، مشکلات روانی (معمولا افسردگی دارند).

پزشکان به راحتی با این علائم گمراه می شوند. در مطالعه ای که گزارش آن در سال ۱۹۸۶ انتشار یافت، گروهی از متخصصان بیماریهای گوارشی دریافتند که پزشکان تقریبا همواره این مطلب را نادیده گرفته اند که افسردگی ممکن است علت اصلی اختلالات روده ای باشد و بدین جهت به آزمایش ها و جراحیهای غیرضروری اقدام کرده اند.

پس در آخر به این نتیجه می توان رسید که تاکنون تشخیص افسردگی با آزمایش خون به طور کامل امکان پذیر نیست، البته باید به این نکته اشاره کرد که تحقیقاتی به تازگی در این زمینه صورت گرفته است اما نتایج هنوز در در دست بررسی است، اما روانشناس و یا روانپزشک با توجه به ملاک های این اختلال، تشخیص افسردگی را می دهند.

منبع: کتاب افسردگی

مطالب دیگری که احتمالا به خواندن آن ها علاقه دارید:

افسردگی مزمن

افسردگی چیست؟

آیا افسردگی درمان دارد؟

افسردگی مزمن

0
افسردگی مزمن

افسردگی مزمن  یا اختلال دیس تایمی به این معنا است که فرد در بیشتر روزها و اکثر ساعت های روز خلقی افسرده دارد. این نوع افسردگی همراه با نشانه های دیگر مانند فعالیت کم، احساس خشم، حس گناه(عذاب وجدان)، تحریک پذیری و از دست دادن علاقه های فردی است.

تفاوت این نوع افسردگی با افسرگی اساسی در این است که افرادی که از افسردگی مزمن رنج می برند اغلب عنوان می کنند که همیشه افسرده بوده اند، بیشتر این افراد از سنین کودکی و نوجوانی با این اختلال دست و پنجه نرم می کنند. برای تشخیص این اختلال وجود حداقل ۲ سال خلق افسرده الزامی است، ابتدا این اختلال با شدت کم آغاز می شود و مداوم ادامه پیدا می کند.

در حدود ۵ درصد از افراد جامعه به این اختلال دچار هستند. بیشتر اوقات این افراد علاوه بر افسردگی، اضطراب نیز دارند. افراد درجه یک این اشخاص نیز گاها از افسردگی اساسی و یا اختلال دوقطبی رنج می برند. این نوع افسردگی نسبت به افسردگی اساسی بیشتر ذهنی است، به این معنا که علامت فیزیکی خاصی ندارد مثل کاهش اشتها و … در حقیقت می توان گفت که این افراد از افسردگی خفیف تر ولی طولانی تری رنج می برند.

برای تشخیص این اختلال وجود اضطراب الزامی نیست ولی در اکثر مواقع این افراد افسردگی همراه با اضطراب را تجربه می کنند علایمی که در اکثر مواقع در این اشخاص دیده می شود عبارت است از: ناراحتی در اکثر ساعات، عدم لذت از زندگی، احساس بی کفایتی و همیشه نگران بون.

در ۵۰ درصد این بیماران علایم این اختلال در آن ها در زیر ۲۵ سال به طور آرامی شروع می شود، و به طور میانگین حدود ۱۰ سال به طول می انجامد تا به روانشناس و یا روانپزشک مراجعه کنند. اما این اختلال اگر درمان نشود در اغلب موارد به طور مداوم فرد را درگیر می کند.

درمان افسردگی مزمن:

درمان افسردگی مزمن و یا اختلال دیس تایمی به طور کل روان درمانی و یا همراه با دارو درمانی می باشد، در این افراد انجا فعالیت های لذت بخش به طور مداوم توصیه میشود، علاوه بر آن ورزش کردن به طور مداوم نیز از دیگر راهکارهایی مفیدی است که در کنار روان درمانی به این افراد توصیه می شود زیرا باعث ترشح هورمون سروتونین می شود که خلق فرد را به طور کل بالا می برد.

در صورتی که علایم بالا را به طور کل ددر خود و یا اطرافیانتان مشاهده می کنید حتما برای درمان به یک روانشناس خوب مراجعه کنید.

موضوعات دیگری که احتمالا به خواندن آن ها نیز علاقه دارید:

آیا افسردگی درمان دارد؟

افسردگی چیست؟

تعریف افسردگی

زیگموند فروید

0

زیگموند فروید ( ۱۸۵۶ . ۱۹۳۹ ) فرزند اول خانواده ای اهل وین بود که سه پسر و پنج دختر داشتند. پدر او مانند خیلی از پدران آن زمان و مکان، بسیار خودکامه بود. پیشینه خانوادگی فروید عاملی است که باید برای آگاهی از شکل گیری نظریه او آن را در نظر داشت.

با اینکه خانواده فروید منابع مالی محدودی داشتند و اعضای آن مجبور بودند در آپارتمان پرازدحامی زندگی کنند، والدین او دست به هر کاری زدند تا تواناییهای عقلانی وی را پرورش دهند. فروید تمایلات زیادی داشت، ولی گزینه های شغلی او به خاطر میراث یهودی وی محدود بودند. او سرانجام به پزشکی روی آورد. چهار سال بعد از اینکه مدرک پزشکی خود را در ۲۶ سالگی از دانشگاه وین گرفت، شغل آبرومندی را در آنجا به عنوان مدرس به دست آورد.

جالبه اینکه خلاق ترین مرحله زندگی او با دوره ای مصادف شد که مشکلات هیجانی شدیدی را تجربه می کرد. زیگموند فروید در اوایل ۴۰ تا ۵۰ سالگی اختلال های روان تنی متعددی داشت، از مرگ خیلی می ترسید و به چند فوبی دیگر نیز مبتلا بود و درگیر کار دشوار خودکاوی بود.

فروید با کاویدن معنی رؤیاهای خویش از پویشهای رشد شخصیت آگاه شد. او ابتدا خاطرات کودکی خود را بررسی کرد و از خصومت شدیدی که نسبت به پدرش احساس کرده بود آگاه شد. او همچنین احساسهای جنسی نسبت به مادرش را که زنی زیبا، با محبت و محافظت کننده بود، به یاد آورد. بعد ها با مشاهده بیمارانش که از مشکلات خود در روانکاوی آگاه می شدند، نظريه خود را به صورت بالینی تدوین کرد.
فروید نمی توانست همکارانی را که از نظام روانکاوی او دور می شدند تحمل کند. او با طرد کردن کسانی که با وی مخالف بودند سعی کرد این جنبش را کنترل کند. برای مثال کارل یونگ و آلفرد آدلر رابطه نزدیکی با فروید داشتند ولی هریک بعد از اینکه بارها مخالفت خود را با مسائل نظری و بالینی فروید اعلام کردند، مکتب درمانی خود را به وجود آوردند.
زیگموند فروید بسیار خلاق و پر کار بود و اغلب روزی ۱۸ ساعت کار می کرد. مجموعه کارهای او ۲۴ جلد است، فعالیت فروید تا اواخر زندگی که به سرطان فک مبتلا شد در سطح بالا باقی ماند او در دو دهه آخر زندگی خود تحت ۳۲ عمل جراحی قرار گرفت و تقریبا درد مداومی داشت. زیگموند فروید در سال ۱۹۳۹ در لندن درگذشت.
او به عنوان خالق روان کاوی، خود را غول روشنفکر می دانست. او پیشاهنگ فنون تازه برای شناختن رفتار انسان بود و تلاشهای وی جامع ترین نظریه شخصیت و روانشناس ی را به بار آورد.

ازدواج ایده آل

0
ازدواج ایده آل

ازدواج ایده آل: فردی که فکر می کند در ازدواج قرار است فقط به چهل أهنگ عالی گوش کند، با این اسطوره ی متداول ولی ویرانگر مواجه است که درون یک رابطه، همه چیز بهبود خواهند یافت. حقیقت این است که هیچ چیز بهتر نخواهد شد. در واقه روانشناس ها معتقدند که در یک رابطه، خیلی چیزها بهتر خواهند شد، اما بعضی چیزها هم بدتر می شوند. هر ازدواج موفقی مستلزم انتخاب برخی چیزها و از دست دادن چیزهای دیگر است شما ناچارید که از مسیری دردناک عبور کنید.

در ابتدای امر ازدواج سنتی است دگرگون ساز که اغلب در کودکی معنای خود را پیدا می کند، سارا ۲۳ سال داشت و به تازگی ازدواج کرده بود. دقیقا پس از ازدواج احساس می کرد که نوعی فقدان غیر منتظره در او شکل گرفته است: “به محض اینکه معلوم شد من و دانیال می خواهیم ازدواج کنیم، مثل یک دختر کوچولو شدم. آن شب روی شانه های پدرم گریه کردم و این احساس وحشتناک را داشتم که باید برای همیشه خانواده را ترک کنم، به دانیال نگاه می کردم در حالی که در این اندیشه بودم که این مرد کیست که می خواهد مرا با خود ببرد؟ “.

معنای ازدواج از دید واقعیت گراها چیست؟

ازدواج به معنای رها کردن سبک زندگی آسوده و قرار گرفتن در شرایطی با محدودیتهای جدید است. ازدواج یعنی دردسرهای غیرمنتظره. مایک ماسون در کتاب زیبای خود، با نام راز ازدواج ، ازدواج را به درختی تشبیه می کند که در وسط اتاق نشیمن رشد می کند ، ” این درخت تنومند است و همه چیز در اطراف آن شکل می گیرد و تمام مسیرها به ناچار از آن می گذرد راه رسیدن به یخچال، تخت خواب، حمام و حیاط خانه” – این درخت، حساب همه چیز را کرده است. نمی توان آن را قطع کرد، تنها باید به احترام گرد آن چرخید. این درخت زیبا، منحصر به فرد، مرموز و خوش رنگ و لعاب است. اما اجازه دهید با آن روراست باشیم ، گاهی اوقات هم حسابی دردسر ساز می شود”.

ازدواج سرشار از غمها و شادی هاست. اما توسط تصویری آرمانی که از همسرتان ساخته اید، فقدانی غمناک را تجربه خواهید کرد. هریک از ما تصویری آرمانی از طرف مقابلمان ساخته بودیم. اما سرانجام، ازدواج ما را وادار ساخت تا با این حقیقت مواجه شویم که با شخصی که انتظارش را داشته ایم ازدواج نکرده ایم، و به خودتان روحیه بدهید- هیچ یک از شما نیز آن طور نبودید.

دکتر اسکات می گوید:

بیشتر روابط زناشویی با یک ماه عسل پر شور و اشتیاق آغاز می شود؛ یعنی زمانی که احساسات عمیق و عاشقانه وجود دارند. اما همواره این عشق موقتی است. دکتر اسکات پک در کتاب جادویی بدون مسافر می گوید: اشکال ندارد که عاشق کسی شویم، چون اگر رابطه به اندازه ی کافی ادامه پیدا کند دیر یا زود از فضای عشق و عاشقی خارج می شویم: این جمله به این معنا نیست که جلوی عشق خود به همسرمان را بگیریم، منظور دکتر اسکات پک این است که شخص عاشق می شود و پس از مدتی از آن می گذرد و ماه عسل پایان این ماجرا ست. وی بیان می کند که همیشه، شکوفه ی عشق آتشین، زود پژمرده می شود.

روشن است که عشق آتشین در آغاز هر رابطه دایمی وجود دارد. شاید قبول این مطلب کمی سخت باشد ولی دور ریختن اسطوره ی جاودانه بودن عشق رمانتیک و ازدواج ایده آل از ذهن بیش از هر چیز دیگر در ایجاد ازدواجی شاد، در طول زندگی به شما کمک خواهد کرد

تصویر آرمانی از فرد مقابل:

در اینجا چند نکته ی اساسی وجود دارد: همه ما تصویری آرمانی از شخصی که با او ازدواج می کنیم و ازدواج ایده آل در ذهن می سازیم. با تلاش های مشتاقانه ی همسرمان برای بهتر قرار گرفتن در آن این تصویر محکم تر می شود. این تصویر در تخیلات عاشقانه ی ما ریشه می دواند. ما همواره می خواهیم که همسرمان را در بهترین شکل ممکن ببینیم. مثلا از وی تصویری می سازیم که هیچگاه عصبانی نمی شود، یا اینکه چاق نمی شود. ما در پی کسی هم هستیم که همیشه قابل تحسین و عاری از اشتباه باشد، او را اصیل تر، جذاب تر ، باهوش تر، و با استعدادتر از آن چه که هست می بینیم؛ اما نه برای مدتی طولانی.

واقعیت تلخ این است که این مرحله خیلی سریع طی خواهد شد. برخی متخصصان معتقدند که عمر عشق رمانتیکه سه ماه است. به محض اینکه به میانه راه می رسید، احساسات عاشقانه ی شما سیر نزولی خود را آغاز می کنند
برخی دیگر معتقدند که عشق رمانتیک در بالاترین حد خود دو تا سه سال طول می کشد. هریک از این نظریات که درست باشند، می توان نتیجه گرفت که جادوی عشق رمانتیک سرانجام از بین خواهد رفت. نکته ی اساسی این است که نخست با تصویری ذهنی از همسرمان، با او ازدواج می کنیم و بعدها واقعیت همسرمان را کشف خواهیم کرد.

شما با یک انسان ازدواج کرده اید:

وکیلی را می شناسم که با موارد بسیار زیادی از طلاق سرو کار داشته است. وی می گفت: اینکه بین زن و شوهری فاصله می افتد، به این علت است که: “آنها این واقعیت را انکار می کنند که با یک انسان ازدواج کرده اند”.
امیدواریم که در هر ازدواج، شیوه ای در پیش گرفته شود که هر دو طرف بدون هیچ گونه تصور خیالی از همسر، این موضوع را درک کنند که همسرشان آن انسان کاملی نیست که تصور می کردند و از این پس هم نمی تواند باشد، هیچ انسانی نمی تواند تصورات خیالی ما را کاملا براورده کند؛ این رویه یک دل شکستگی اجتناب ناپذیر است.

اما بارقهای از امید در پشت این ابرهای سیاه ناامیدی وجود دارد. به محض درک این موضوع که عشق رمانتیک در ازدواجتان همیشگی نیست، قدر لحظات زودگذر عشق را خواهید دانست – چرا که این لحظاته، تجربه های خاصی در زندگی ما هستند.
یک خبر خوب: رهایی از تصاویر، شما را قادر می سازد که به سمت صمیمت بیشتر حرکت کنید. وقتی بپذیریم که همه ی تجارب عاشقانه، عشق رومانتیک نیستند، همین که امید به داشتن همسری ایده آل را رها کنیم، زیبایی واقعی ازدواج را کشف خواهیم کرد.

در صورتی که احساس می کنید به دنبال یک فرد ایده آل و یا ازدواجی ایده آل هستید و این کمال پرستی در ازدواج و انتخاب فرد مناسب شما را دچار اشکال کرده است حتما به یک روانشناس خوب مراجعه کنید.

عوامل روانی مشکلات جنسی

0
عوامل روانی مشکلات جنسی

عوامل روانی مشکلات جنسی: توجه به برخی از عوامل روانی مشکلات جنسی بسیار حائز اهمیت است. باید تأکید کنیم که حتی به هنگام وجود تأثیرات زیست شناختی، این تاثیرات ممکن است که با عوامل روانی – اجتماعی درآمیخته باشند.

هاوتون (۱۹۸۵) اظهار داشته است که عوامل روانی مشکلات جنسی ممکن است به سه شکل دسته بندی شوند:

١- عوامل زمینه سازی که در اوایل زندگی رخ می دهند و نوعی آسیب پذیری در ادامه زندگی فرد به وجود می آورد (مانند: تربیت محدود کننده، ارتباطات آشفته خانوادگی، اطلاعات ناکافی جنسی یا ارتباطات زودرس آسیب زای جنسی).

٢- عوامل آشکار ساز که عبارتند از: رویدادها یا تجاربی که با ظهور اولیه مشکل در ارتباط می باشند (مانند: زایمان، ناهماهنگی زناشویی، بی وفایی، پیری، افسردگی، اضطراب یا تجربه آسیب زای جنسی).

۳- عوامل نگهدارنده که به ابقای مشکل منجر می شوند (مانند: اضطراب عملکردی، احساس گناه، پیش بینی شکست، ترس از تعلق، اسطوره های جنسی، معاشقه ناکافی، ارتباط ضعیف باشریک جنسی یا ناسازگاری زناشویی).

در ذیل عواملی که مرتبط با ویژگی های فردی و عوامل بیرونی و محیطی هستند مشخص کنیم.

عوامل بیرونی و محیطی

عوامل محیط فیزیکی

عوامل محیطی بیرونی متعددی ممکن است بر پاسخ جنسی تأثیر بگذارند. عدم وجود فرصت، فقدان حریم خصوصی یا وجود مکانی سرد و بی آسایش همگی مثال هایی واقعی از رویدادهایی هستند که ممکن است با رابطه جنسی غیر رضایت بخش در ارتباط باشند.


رویدادهای زندگی

زندگی ما سرشار از وقایع متعددی می باشد که ممکن است امکان به وجود آمدن یک مشکل جنسی را افزایش دهند. عدم اشتغال، مرگ یکی از اعضای خانواده، تقاضاهای کار افراطی، حاملگی ناخواسته، سقط یا زایمان همگی از جمله عواملی می باشند که در بعضی از افراد ممکن است سبب واکنش های روانشناختی شود که با نابهنجاری های جنسی در ارتباط هستند. لازم است به این نکته تأکید کنیم که معمولا هیچ رویدادی خود به تنهایی منتهی به مشکل جنسی نمی شود، بلکه آنچه بیشتر امکان ایجاد اختلال در پاسخ جنسی را فراهم می کند، ارزیابی فرد از رویداد و واکنش هیجانی بعدی او است. به عنوان مثال: جراحت ناشی از زایمان در زنان برای چندین روز مانع از آمیزش جنسی آنها می شود. بنابراین در چند هفته بعد نیز به علت خستگی ناشی از بی خوابی های شبانه ممکن است فعالیت جنسی کم شود.

کاهش کوتاه مدت میلی جنسی در مردان بعد از فعالیت های مربوط به زایمان گزارش شده است (گوریان ۱۹۸۸) که در این مورد عقیده بر آن است که قرار گرفتن در وضعیتی که در آن همسر در حالت درد شدید و خونریزی بسر می برد خود مانع از تمایل جنسی در مرد می شود. البته مشکلات جنسی طولانی مدت بعد از زایمان نسبتا معمول بوده اما ممکن است نتیجه افسردگی پس از زایمان یا ناشی از مشکل عمومی در انطباق دادن خود با نقش جدید در زندگی باشد

سوء استفاده جنسی در دوران کودکی و ضربه جنسی در سنین بالاتر نیز ممکن است با ایجاد مشکلات جنسی در ارتباط باشد. از عوامل دیگری که ممکن است منجر به مشکلات جنسی شود تجریه تجاوز جنسی است.

واکنش همسر به نابهنجاری جنسی

تعامل جنسی مستلزم موقعیت پویایی است که در آن دو نفر به طور مداوم بر یکدیگر تاثیر می گذارند. بدیهی است که تحریک، ارتباط، فید بک و پاسخ همسردر ايجاد مشکل جنسی نقش مهمی دارد. به خصوص، پاسخ همسر به وقوع مشکلات جنسی در تعیین این که آیا چنین مشکلاتی احتمالا تکرار خواهد شد حایز اهمیت است. همسران ممکن است نسبت به وقوع یک مشکل جنسی به شیوه های مختلفی واکنش نشان دهند. این واکنش ممکن است شامل عدم هرگونه اظهار نظر، نوازش محبت آمیز و بیان این مطلب که مشکل جنسی در ارتباط با همسر نقش مهمی ندارد و یا حتی بیان این نکته که مشکل بازتابی از بی کفایتی عمومی در زندگی است، باشد.

 همچنین پاسخ همسر، ممکن است تأثیر زیادی بر رفتار شخص دیگر نسبت به مشکل جنسی آنها داشته باشد، ماهیت پیچیده دو جانبه تعامل های جنسی موجب گردیده تا بسیاری از روانشناس ها اظهار دارند که به طور کلی مشکلات جنسی باید به عنوان مشکلی که متعلق به زن و شوهر است در نظر گرفته شوند نه به عنوان مشکلی که متعلق به هر یک از همسران است.

کیفیت عمومی ارتباط

چنین مشاهده شده که مشکلات جنسی و زناشویی با همدیگر پدیدار می شوند؛ در حقیقت اکثر همسرانی که مشکلات جنسی دارند ناسازگاری زناشویی را گزارش کرده اند و بیشتر درمانجویانی که به درمان زناشویی ارجاع داده می شوند نارضایتی در روابط جنسی شان را گزارش می کنند (زیمر، ۱۹۸۷)، این مسأله احتمالا تعجب آور نمی باشد، چرا که تصور داشتن یک رابطه جنسی رضایت بخش باشخصی که نمی توانیم باوی ارتباط کلی خوبی داشته باشیم مشکل است.

 همچنین یک ارتباط جنسی مشکل آفرین نیز ممکن است بر تعامل عمومی زن و شوهرها تأثیر زیان آوری داشته باشد. در عمل، ممکن است چرخه معیوبی از تاثیر رخ دهد که درآن ناهماهنگی زناشویی در عملکرد موفقیت آمیز جنسی تداخل نموده و نابهنجاری جنسی موجب بروز ناسازگاری زناشویی بیشتری می گردد. وقوع هر یک از مشکلات زناشویی ممکن است تأثیر زیان آوری بر سایر حوزه ها بگذارد.

 بنابراین در بسیاری ازموارد لازم است در جریان مداخله درمان جنسی و زناشویی به طور همزمان انجام شود. در مواردی که ناهماهنگی زناشویی ثانویه بر نابهنجاری جنسی است، ممکن است که درمان مشکل جنسی خود به خود ارتباط عمومی را بهبود بخشد. چنانچه ناهماهنگی زناشویی شدید بوده و با خصومت و دشمنی همراه باشد، احتمالا هرگونه تلاش برای اصلاح مشکل جنسی موفقیت آمیز نبوده و باید درمان زناشویی بر درمان جنسی مقدم باشد (لوبتيز، ۱۹۷۸).

برای درمان مشکلات جنسی می توانید از یک روانشناس خوب کم بگیرید.

 ا

تفاوت بین روانشناس با روانپزشک چیست ؟

0
تفاوت بین روانشناس با روانپزشک چیست ؟ متخصصی که به عنوان روانشناس در ایران درمان می کند، مدرک کارشناسی ارشد و یا دکترای تخصصی را در رشته روانشناسی باید دارا باشد

تفاوت بین روانشناس با روانپزشک چیست ؟ متخصصی که به عنوان روانشناس در ایران درمان می کند، مدرک کارشناسی ارشد و یا دکترای تخصصی را در رشته روانشناسی باید دارا باشد، که فرد هم برای روان درمانی، یعنی ریشه یابی مشکلات شخصیتی، هم برای مشاوره به این متخصص مراجعه می کند. البته فردی که با مدرک روانشناسی به عنوان روانشناس در ایران و یا هر کشور دیگری بخواهد که کار کند، مجوز لازمه را باید داشته باشد.

در ایران این مجوز توسط سازمان نظام روانشناسی و مشاوره و یا بهزیستی به روانشناسان پس از دادن مصاحبه و قبول شدن در آن اعطا می شود.

دکتر روانشناس هم در زمینه مشکلات فردی مانند اضطراب، افسردگی، وسواس، انواع فوبیا ها، اختلالات شخصیتی و .. روان درمانی و مشاوره انجام می دهد و هم در زمینه مشاوره قبل از ازدواج، مشکلات در رابطه بین فردی، زوج درمانی و خانواده درمانی. علاوه بر آن باید به این نکته توجه داشته باشید که اگر برای کودکتان به روانشناس مراجعه می‌کنید به این عنوان که با کودک به صورت بازی درمانی کار شود حتما به روانشناس کودک که به طور اختصاصی بر روی کودک کار می کند مراجعه نمایید.

البته به این مهم باید توجه داشت که در اغلب موارد اشکالات رفتاری کودک ریشه در رفتارهای اشتباه والدین دارد که در این صورت مراجعه والدین به روانشناس جزو الزامات درمان می باشد.

حال می خواهیم به این مهم بپردازیم که تفاوت بین روانشناس با روانپزشک چیست ؟ روانپزشک به پزشک متخصصی گفته می شود که تخصص پزشکی خود را در شاخه روانپزشکی گرفته باشد. در اکثر مواقع در صورت نیاز و یا شدت مشکلات مراجع از طرف دکتر روانشناس به روانپزشک برای مصرف دارو ارجاع داده می شود. روانپزشک برای مشکلاتی مانند افسردگی اضطراب اختلالات خواب و غیره در صورت نیاز دارو تجویز می نماید. به روانپزشک پزشک اعصاب و روان نیز گفته می‌شود.

اما دکتر مغز و اعصاب به پزشکی گفته می شود که در تخصص خود را در رشته مغز و اعصاب گرفته باشد و درمان را در مراجعانی با اشکالات آلزایمر در ام اس و غیره که در آنها اشکالات در مغز وجود دارد انجام می دهد اگر احساس می کنید که از زندگی لذت نمی برید، یا احساس غم،  ناراحتی و یا اضطراب  دارید و یا در زمینه ارتباطاتتان دچار اشکال هستید و یا در زمینه خاص احتیاط به مشورت دارید حتما به یک روانشناس خوب مراجعه نمایید

دکتر روانشناس زن خوب یا دکتر مرد روانشناس؟؟ کدام برای من مناسب تر هستند؟

0
دکتر روانشناس زن خوب

دکتر روانشناس زن خوب یا دکتر مرد روانشناس خوب کدام را به عنوان روانشناس تان انتخاب کنید؟ در ابتدای امر برای پاسخ به این موضوع به طور کلی می توان گفت مرتبط است با این موضوع که شما با کدام جنسیت به عنوان روانشناس خود راحت تر هستید یک دکتر خانم روانشناس خوب یا مرد؟ علاوه بر آن این انتخاب مرتبط با موضوعی است که در مورد آن می خواهید با روانشناس صحبت کنید، البته هیچ قانونی در مورد آن وجود ندارد که بتوان گفت در این موضوعات خاص بهتر است به یک دکتر زن روانشناس خوب مراجعه شود و یا بالعکس. ولی برای پاسخ مبسوط تر ادامه مقاله را مطالعه بفرمایید:

احساس اضطراب هنگام صحبت با روانشناس

بعضی افراد به طور کل از اینکه در مقابل روانشناس، خود افشاگری کنند، احساس ترس می کنند. همچنان از اینکه با یک درمانگر برای خود افشاگری و برملا کردن مکنویات قلبی خود ارتباط برقرار کنند، نیز مضطرب می شوند. کمی استرس اضطراب و سردرگمی درباره انتخاب روانشناس خانم یا آقا نیز معمول است، به خصوص اگر ماهیت موضوعاتی که در کل مطرح می‌شود مرتبط با هویت جنسی، گرایشات جنسی و یا تمایلات جنسی باشد.

 در حقیقت  بعضی از مراجع های خانم و یا آقا ترجیحشان دکتر خانم روانشناس است و عده ای بالعکس و یا حس می کنند در حیطه های خاصی مهم این است که دکتر روانشناس خانم باشد و در بعضی حیطه ها مهم این است که مرد باشد. اما نکته مهم این است که:

 آیا فرد به این حس ترجیح دکتر روانشناس زن و یا مرد بها بدهد یا خیر؟

با توجه به این نکته که ارتباط بین درمانگر ومراجع از مهم ترین رکن های درمان است و تا این حس اعتماد و درک شدن از طرف مراجع نسبت به دکتر روانشناس صورت نگیرد، درمان حاصل نمی شود و مهم تر از آن اگر این حس اعتماد به دکتر روانشناس وجود نداشته باشد، فرد نمی تواند از احساسات وافکار واقعیش با دکتر روانشناس صحبت کند، در واقع افکار واحساساتی که شاید با اشخاص دیگر، در بیرون اتاق مشاوره، در میان نگذارد. در نتیجه مهم جنسیت روانشناس نیست بلکه مهم این است که شما با این روانشناس خانم یا آقا توانایی برقراری ارتباط را دارید یاخیر؟

چرا یک فرد به دنبال یک روانشناس با جنسیت خاص است؟

در واقع می توان گفت دلایل متفاوتی وجود دارد که یک فرد وقتی که صحبت ازانتخاب روانشناس به میان می‌آید برایش جنسیت خاصی ارجح باشد. اولین و مهمترین آن ممکن است این باشد که این افراد احساس راحتی بیشتری دارند وقتی که می خواهند در مورد مسائل شخصی و خصوصی و ارتباط نزدیک خود صحبت کنند، اگر که آنها را با فردی در میان بگذارند که او هم تجربه این چنینی را داشته باشد.

به طور مثال بعضی اوقات برای یک خانم راحت تر است که این موضوعات را با یک همجنس خود در میان بگذارد (یک دکتر روانشناس خانم). برای یک فردی که تجربه تروما و سوء استفاده قرار گرفتن را داشته است نیز ممکن است استرس زا باشد اگر بخواهد در این مورد با یک روانشناس همجنس با فرد سو استفاده کننده صحبت کند. به طور مثال اگر زنی که رنج کشیده خشونت خانگی توسط همسرش است، برایش راحت نیست که فرایند روان درمانی را با یک روانشناس آقا پیش ببرد. این موضوع می‌تواند آنقدر برایش استرس زا باشد که موفقیت درمان را کم کند.

در بعضی موارد نیز فرد حس می کند احتیاج به این دارد که موضوعی را که دغدغه ذهنی اش است با یک روانشناس از جنس مخالف در میان بگذارد:

به‌طور مثا یک مردی که در رابطه است و احساس می‌کند در رابطه اش دچار مشکل است، ترجیحش این است که با یک روانشناس خانم در این رابطه صحبت کند. با یک اینکه همه روانشناس ها طوری آموزش دیده اند که به انواع نیازهای مراجعین و با جنسیت های متفاوت حساس و آگاه باشند، با این حال گاهی اوقات نشانه های غیر کلامی نشان می‌دهد که خود متوجه نیستند و مراجع هایشان احساس خوب و راحتی نمی کند. در این موارد در صورتی که روانشناس با مراجع همجنس باشد احتمال اینکه روانشناس به این نشانه ها حساس تر و آگاه تر باشد بیشتر است. بعضی اوقات در بعضی افراد همجنس بودن فرد با درمانگر باعث می‌شود که احساس اعتماد بین آنها سریعتر شکل بگیرد نسبت به وقتی که روانشناس با مراجع از یک جنس نیستند.

البته این مسئله فقط ممکن است به سریعتر شکل گرفتن این را ارتباط کمک کند زیرا به هر حال در روند درمان با یک روانشناس خوب اعتماد شکل می‌گیرد، می‌توان گفت شروع کردن روان درمانی و برقراری ارتباط درست با یک روانشناس همه و همه به احساس راحتی که شما با روانشناس خود می کنید بر می گردد. در نتیجه مهم است که درباره موضوع انتخاب روانشناس به دقت فکر کنید و بدانید که درباره این انتخاب افراد نظرات متفاوتی درباره جنسیت روانشناس، سن روانشناس و غیره دارند، این ترجیحات باید تا جایی که ممکن است مورد توجه قرار گیرد.

 فقط در موراردی که فرد مورد تعارض قرار گرفته، توصیه می شود که برای درمان به یک روانشناس هم جنس مراجعه شود ،در حقیقت اگر فرد مورد تعارض واقع شده خانم باشد توصیه می شود که به یک دکتر روانشناس زن خوب / مشاور زن خوب مراجعه شود. در موارد دیگر که فرد ترجیحی ندارد صرف انتخاب درست یک روانشناس خوب و با ترجیحات مراجع تا حد امکان کفایت می کند.

آیا از انواع افسردگی اطلاع دارید؟

0
انواع افسردگی

انواع افسردگی: افسردگی اشکال بسیار زیادی دارد، و اصطلاحات بسیار زیادی نیز برای تشریح آنها وجود دارند که برخی از آنها باهم مشترکاتی دارند. مثلا، اصطلاح افسردگی بالینی برای مشخص کردن مواردی از افسردگی به کار می رود که در آنها، نشانه ها حاد هستند و آن قدر به طول می انجامند که درمان توسط روانشناس و یا روانپزشک ضرورت پیدا میکند.

غیر از اختلال افسردگی عمده، انواع افسردگی دیگری نیز وجود دارند؟

شایع ترین انواع افسردگی، اختلال افسردگی عمده است. افسردگی عمده، به صورت حادتری نیز وجود دارد که به افسردگی مالیخولیایی مشهور است. در کتابچه راهنمای DSM افسردگی مالیخولیایی به صورت وضعیتی تعریف شده که در آن شخص، شوق و علاقه خود را به انجام دادن تمام فعالیتها یا تقریبا تمام فعالیتها از دست میدهد و در هنگام مواجهه با پیشامدهای خوب، بهبودی – هرچند موقتی – در او مشاهده نمی شود.

در واقع می توان گفت که این نوعی افسردگی، حالتی از فقدان احساس لذت کامل است یعنی ناتوانی در لذت بردن از تجربیات لذت بخش. در مقابل، اکثر افراد مبتلا به اختلال افسردگی عمده و کلاسیک، قادر به شادبودن و حتی سرزندگی موقت هستند.

آیا افسردگی مالیخولیایی حادترین نوع افسردگی عمده است؟

|خیر، وضعیت دیگری نیز وجود دارد که افسردگی روان پریشانه یا افسردگی دارای ویژگیهای روان پریشانه خوانده می شود که احتمال خطر خودکشی بیماران در این نوع افسردگی، بسیار است. افراد مبتلا به افسردگی روان پریشانه به هذیانها یا توهماتی دچار می شوند که معمولا با خلق غالب آنها تطابق و همخوانی دارند. مثلا ممکن است فردی به این هذیان دچار شود که گناهی نابخشودنی مرتکب شده است.

در حدود ۱۵ درصد از افراد مبتلا به اختلال افسردگی عمده، به افسردگی روان پریشانه دچار می شوند.

افسردگی غیرمعمول بیشتر دایمی (مزمن) است تا متناوب، و معمولا از سن نوجوانی آغاز می شود. افراد مبتلا به آن ممکن است انرژی یا علاقه کمی به همه چیز نشان دهند و به طردشدن، به ویژه طرد احساسی، بی نهایت حساس هستند.

آیا انواع دیگری از افسردگی نیز وجود دارند؟ یک اختلال نامتعارف دیگر نیز وجود دارد که به آن افسردگی آتیپیک غیر معمولی می گویند که برخلاف نامش، غیر معمول نیست، ولی علائم آن برخلاف علائم معمول افسردگی است. در حالی که افراد مبتلا به افسردگی کمتر از حد عادی می خورند و می خوابند. افراد مبتلا به افسردگی غیرمعمول به پرخوابی و پرخوری تمایل دارند و به سرعت بر وزن آنان افزوده می شود.

درباره افسردگی های «حاد» صحبت کردیم، آیا انواع ملایم، افسردگی نیز وجود دارند؟

بله، اختلال دیگری وجود دارد به نام افسرده خویی که به آن افسردگی عصبی نیز می گویند. برای آنکه افسردگی با تعریف افسرده خویی که از نظر لغوی به معنی -بدخلقی است – منطبق باشد، باید حداقل به مدت ۲ سال طول کشیده باشد. افراد مبتلا به افسرده خویی، علائمی به شدت علائم اختلال افسردگی عمده از خود بروز نمی دهند، ولی در واقع هرگز احساس رضایت و خوشی نمیکنند.

افسرده خویی در واقع بیشتر شبیه عفونت ضعیفی است که شما نمی توانید از آن خلاصی یابید. این نوع افسردگی شما را از کارکردن باز نمی دارد و منجر به بستری شدن شما نمی شود، ولی با وجود آن، شما هرگز احساس سلامتی کامل نمی کنید.

دیگر ویژگی های افسرده خویی کدامند؟

افراد مبتلا به افسرده خویی، انرژی روانی کافی را برای پرداختن به هر دو فعالیت کار و تفریح ندارند. به همین دلیل، آنان کمتر به تفریح و سایر فعالیتهای خانوادگی یا اجتماعی می پردازند و روزگار را با بی روحیه گی
می گذرانند. آنان اغلب متهم می شوند به اینکه خود را فدای کار خود کرده اند. نتیجه آن، معمولا اختلاف و نزاع شدید در زندگی زناشویی است.

همچنان که ممکن است شما نیز حدس زده باشید، تشخیص افسرده خویی می تواند بسیار دشوار باشد و درمان آن حتی از تشخیص آن هم دشوارتر است.

چرا افسرده خویی دقیقا یک ویژگی شخصیتی اساسی تلقی نمی شود؟

در واقع این دقیقا همان برداشتی است که معمولا صورت می گرفته است. از دیرباز افرادی را به افسردگی مزمن مبتلا می دانستند که شخصیت افسرده یا اختلال شخصیتی داشته باشند. البته در دهه ۱۹۸۰ درباره مفاهیم و تعاریف روانپزشکی بازنگری های بسیاری صورت گرفت. انجمن روانپزشکی آمریکا در یک طبقه بندی مجدد خود از بیماریهای روانی، افسرده خویی را در ردیف اختلالات عاطفی (خلقي) قرار داد. تحقیقات مبتنی بر عواملی نظیر سابقه خانوادگی، دوره بیماری، و پاسخ آن به درمان دارویی، نشان داد که افسرده خویی را باید در یک سر طیف و اختلال افسردگی عمده را در سر دیگر آن قرار داد.


آیا افراد مبتلا به افسرده خویی هرگز به افسردگی حاد دچار می شوند؟

برخی از مطالعات انجام شده نشان داده اند که اکثر افراد مبتلا به افسرده خویی، به افسردگی عمده دچار می شوند. هرگاه چنین اتفاقی بیفتد بیماری فرد می تواند به ویژه حاد و صعب العلاج شود. و افرادی که بیماری آنان بدین صورت پیش می رود بیشتر در معرض خطر عود بیماری قرار دارند.
آیا انواع افسردگی دیگری نیز وجود دارد؟

بله، اختلال افسردگی_ شیدایی(دو قطبی)، اختلالاتی که ما تا این جا درباره آنها بحث کردیم همگی از انواع افسردگی تک قطبی بودند. اختلال افسردگی – شیدایی اختلالی دوقطبی است، زیرا در بردارنده دوره های متناوبی از شیدایی و افسردگی شدید است.

در اختلال افسردگی – شیدایی دقیقا چه اتفاقی می افتد؟

افراد مبتلا به این انواع افسردگی، در دوره افسردگی آن، علائمی مشابه با افسردگی عمده را از خود بروز می دهند. در دوره شیدایی، آنان علائم کاملا متضادی را از خود بروز می دهند. افراد مبتلا به این بیماری را به کسانی تشبیه میکنند که به لحاظ عاطفی، گویی بر ترن هوایی(از لحاظ افت و خیز عاطفی) سوارند. البته در یک مقیاس زمانی طولانی تر.

به طور متوسطه دوره شیدایی در حدود یک تا سه ماه، و دوره افسردگی در حدود سه تا شش ماه طول می کشد. ممکن است در فاصله این دوره ها دوره هایی از عملکرد طبیعی یا تقریبا طبیعی وجود داشته باشند که می توانند سال ها به طول بینجامند. با این حال، برخی از افراد مبتلا به اختلال افسردگی – شیدایی ممکن است یک الگوی چرخشی (تناوبی) سریع را از خود بروز دهند که در آن در هر سال به چهار دوره تناوب خلقی یا بیشتر دچار شوند.

در هنگام شیدایی، شخص چه حالتی پیدا میکند؟

شخصی که در دوره شیدایی قرار دارد، برخی از علائم زیر یا تمام آنها را نشان می دهد:

۱_ افزایش انرژی

۲_ نیازکم به خواب. کاهش یافتن ساعت های خواب، اغلب نشانه ای از شروع دوره شیدایی است.

۳_خطر پذیری بالا۔

۴_باورهای غیرواقعی درباره توانایی ها و قدرت های خود

۵_ پرحرفی و افزایش میزان فعالیت بدنی، اجتماعی، و جنسی.

۶_ سرخوشی (شنگولی)، تحریک پذیری، و حواس پرتی بسیار زیاد.

۷_بروز رفتارهای نامطبوع، تحریک کننده، یا تجاوزکارانه. ۸_سوءاستفاده از مواد مخدر، به ویژه کوکائین، الکل و داروهای خواب آور.

آیا تصور بر این نیست که افراد مبتلا به اختلال افسردگی – شیدایی، به ویژه خلاق هستند؟

واقعیت دارد که عده ای از نویسندگان و هنرمندان مشهور مانند ارنست همینگوی، ویرجینیا ولف، و احتمالا مارک تواین به وضوح به اختلال دوقطبی دچار بوده اند. حتی ادعا شده است که بتهوون، ونگوک، و ماهلر نیز احتمالا افسرده – شیدا بوده اند.


یک خانم روانشناس به نام کی ردفیلد جمیسون در کتاب خود به نام رگهای از آتش: بیماری افسردگی – شیدایی و خلق و خوی هنری، چنین تخمین زده است که در هنرمندان، شيوع اختلال افسردگی – شیدایی هفت برابر افراد عادی است. او چنین می نویسد:

افراد مبتلا به اختلال افسردگی – شیدایی، سریع تر و سیال تر فکر می کنند، میزان انرژی بیشتر و تجربیات هیجانی وسیع تری دارند و به سهولت بیشتری از سرخوشی به یأس و ناامیدی تغییر حالت می دهند. هنرمندان باید با کلام هیجان انگیز به جاهایی سیر کنند که دیگران نمی توانند و افراد افسرده – شیدا این کار را خود به خود انجام میدهند.

این مسئله چه ایراد عمده ای دارد؟

اجازه دهید به خاطر بیاوریم که بسیاری از این هنرمندان در مقابل تمام فورانهای خلاقیت خود به هنگام دورة شیدایی، در هنگام بازگشت ناگزیر به افسردگی، هزینه گزافی را پرداخته اند. مثلا، ارنست همینگوی و ویرجینیا ولف، هر دو دست به خودکشی زدند.

برای اکثر افراد، دوره شیدایی فقط یک وضعیت کاملا مخرب است که به قیمت از دست دادن زندگی، دوستان و خانواده تمام می شود. افراد در هنگام شیدایی، متوجه عواقب دردناک یا مضر رفتار خود نمی شوند.

آنان ممکن است بدهی های بسیاری بالا بیاورند، تصمیم های بی موردی در زمینه امور شغلی خود بگیرند و از نظر جنسی بی نهایت بی بند و بار شوند. حتی ممکن است آنها قانون شکنی کنند و به زندانی بیفتند.

آیا هرگز اتفاق می افتد که شیدایی واقعا به طرز خطرناکی از کنترل خارج شود؟

برخی از مردم در دوره های شیدایی دچار روان پریشی میشوند. آنان ممکن است به هذیانهایی دچار شوند که با شدت خلقیات آنها متناسب است . مثلا بشنوند که خدا به آنان می گوید که مأموریتی خاص، یا قدرت هایی خاص دارند، یا به دلیل ویژگی های خاص خود، به هذیان گزند و آسیب دچار شوند.


آیا اختلال افسردگی -شیدایی نیز اشکال مختلفی دارد؟

در واقع این اختلال، برحسب شدت و ضعف هر دوره و فاصله های زمانی مابین آنها، أشكال بسیاری دارد. برخی از افراد مبتلا به اختلال افسردگی -شیدایی(دو قطبی)، به افسردگی های مکرر دچار می شوند و دوره های شیدایی در آنها نادر است. بعضی از آنان وضعیتی دارند که به آن اختلال خلقی مختلط گفته میشود که در آن، فرد همزمان به افسردگی و شیدایی شدید دچار می شود. و درصد کوچکی از افراد مبتلا به اختلال دوقطبی، فقط دوره های شیدایی را طی می کنند. در شیدایی خفیف فرد به افسردگی های شدید و دوره های نسبتا ملایم شیدایی دچار می شود.

وضعیت دیگری نیز وجود دارد به نام ادواری خویی به صورت روزانه یا هفتگی – وجه مشخصه آن، نوسانهای بسیار کوتاه – به صورت روزانه یا هفتگی- بین شیدایی خفیف و افسردگی خفیف است. برای افراد مبتلا به ادواری خویی، که در حدود ۱۰ درصد افراد مبتلا به اختلالات دوقطبی را تشکیل می دهند، فواصل زمانی بسیار کمی وجود دارند که آنها واقعا عاری از علائم باشند.

آیا افرادی وجود دارند که به افسردگی فصلی دچار شوند؟

بله، برخی افراد از وضعیتی به نام اختلال عاطفی فصلی (SAD) رنج می برند، که معمولا در پاییز آغاز می شود و در بهار به طرز اعجاب آوری بهبود می یابد. افراد مبتلا به SAD میگویند که هرچه محل سکونتشان در مناطق شمالی تر کره زمین (به سمت قطب شمال) باشد و نیز با ابری تر شدن هوا، افسردگی شان تشدید می شود. در حالی که گفته شده SAD ارتباط عمده ای با روزهای تاریک زمستان دارد، در برخی از موارد با محیطهای کار بسته و تاریک، روزهای ابری نابهنگام در فصل های دیگر، و مشکلات بینایی مرتبط و همراه است.

بعضی کارشناسان معتقدند که بالابودن میزان مصرف الکل و میزان خودکشی در کشورهای شمالی ای نظیر سوئد می تواند به دلیل SAD باشد.. البته گروه دیگری از پزشکان هستند که معتقدند ایده SAD به عنوان یک مفهوم معتبر پزشکی، شدیدا خدشه دار است.

آیا چنین نیست که همه در زمستان دچار حالت رخوت و کسالت می شوند؟

SAD همان رخوت معمول زمستان نیست. یک دلیلش این است که میانگین دوره SAD پنج ماه است. به علاوه اینکه، علائم SAD شامل بسیاری از ویژگی های معمول افسردگی به ویژه کاهش انرژی حیاتی، خستگی، بی حوصلگی، گوشه گیری و اجتماع گریزی است.

سایر علائم مختلط هستند. افراد مبتلا به SAD ممکن است به کم خوابی یا پرخوابی آنچنان حادی دچار باشند که برای آنان، انجام برنامه کار عادی از ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر، مشکل باشد. همچنین ممکن است آنان به مصرف کربوهیدرات ها تمایل داشته باشند و در طی دوره این اختلال، افزایش وزن چشمگیری پیدا کنند. علائم این اختلال می توانند دامنه ای از بسیار حاد تا خفيف و ملایم داشته باشند.

در صورت داشتن انواع افسردگی که در بالا عنوان شد و برای درمان آن حتما به یک روانپزشک و یا روانشناس خوب مراجعه کنید.

منبع: کتاب افسردگی

تاثیر سوء استفاده جنسی در دوران کودکی بر ایجاد مشکلات جنسی در بزرگسالی

0
سوء استفاده جنسی در دوران کودکی

سوء استفاده جنسی در دوران کودکی و ضربه جنسی در سنین بالاتر ممکن است با ایجاد مشکلات جنسی در ارتباط باشد. توجه به سوء استفاده جنسی در کودکی و ضربه جنسی در سنین بالاتر که میزان بروز آن در طول زندگی نسبتا بالا است حائز اهمیت می باشد.

بیش از آنچه در گذشته تصور می شد در حال حاضر به طور فزاینده ای مشخص گردیده است که بخش زیادی از جمعیت، بعضی از اشکال سوء استفاده با ضريه جنسی را تجربه می کنند. اگر چه مطالعات فعلی امکان برآورد دقیقی از میزان وقوع سوء استفاده جنسی در دوران کودکی یا تجاوز جنسی در دوران بزرگسالی را میسر نمی کنند، در عین حال این طور به نظر می رسد که حداقل در حدود ۱۰ درصد از جمعیت زنان بزرگسال در طول زندگی یکی از این رویدادها را تجربه خواهند کرد.

با توجه به این که در تعداد معناداریی، ولو این که اقلیت، از افرادی که در معرض چنین تجاربی هستند، زمینه ایجاد مشکلات جنسی فراهم می شود، بنابراین احتمال زیادی وجود دارد که روانشناس ها با زنانی که قبلا” مورد سوء استفاده یا تجاوز جنسی قرار گرفته اند مواجه شوند.

یک تحقیق در این رابطه

به عنوان مثال: جی هیو (۱۹۸۹) گزارش داد که ۹۴ درصد از زنانی که قبلا مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته اند و در مرحله درمان بسر می برند معمولا مشکلات جنسی را نشان میدهند. شایعترین این مشکلات هراس – بیزاری جنسی، اختلال در میل، انگیختگی، ارضای جنسی و ارگاسم می باشند. اگر چه نتایج به دست آمده از این مطالعات بیانگر این است که مشکلات جنسی و انطباقی در بین زنانی که در کودکی مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته اند بسیار بالا است.

در ایالات متحده با تحقیقی مورد بررسی قرار دادند. نتایج مطالعات آنها نشان داد که۷/۷ درصد از زنان،۸ /۴ درصد از مردان برخی از اشکال آزار در دوران کودکی را تجربه کرده اند. از این میان تنها در ۲۳ درصد از زنان و ۱۹ درصد از مردان مشکلات عملکرد جنسی مشاهده شد، میزان مشکلات جنسی در بین بزرگسالانی که در کودکی مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته اند به جمعیت مورد مطالعه بستگی دارد. این مشکلات اغلب در بین نمونه های بالینی از افرادی که مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته و به دلیل مشکلات لاینحل خود در جستجوی کمک بر آمده اند بیشتر مشاهده شده است.

تجاوز جنسی

از عوامل دیگری که ممکن است منجر به مشکلات جنسی شود تجریه تجاوز جنسی است، اگر چه شواهد باز هم حاکی از آن است که اکثر زنان بعد از چنین رویدادی دچار مشکلات جنسی با هیجانی دراز مدت نمی شوند. اليس (۱۹۸۳) شواهد تجربی مربوط به تأثیرات طولانی مدت و کوتاه مدت تجاوز جنسی را مرور کرد.

بلافاصله بعد از رویداد، قربانیان طیفی از علایم کلی را که می توانند به عنوان واکنش های استرس پس از ضربه به تجاوز جنسی طبقه بندی شوند، مانند: آشفتگی خواب، کابوس، ترس ها، اضطراب، افسردگی، مشکلات جنسی و بین فردی را نشان دادند. در طی سه ماه، بیشتر زنان کاهش محسوسی در این علایم نشان دادند. هر چند که مشکلات جنسی از جمله مشکلات قبلی بود که مجددا ظاهر شد.

متاسفانه، تعداد معدودی از زنان، همچنان مشکلات انطباقی محسوس و طولانی را نشان می دهند که معمولا شامل مشکلات جنسی به خصوص در ارتباط با آمیزش جنسی، صمیمیت با همسر می شود. خود تحریکی کمتر تحت تأثیر قرار میگیرد.

در آخر…

بنابراین به نظر می رسد که تجارب جنسی زیان آور، خواه در دوران کودکی و خواه در دوران بزرگسالی ممکن است برای تعداد معدودی از قربانیان منجر به مشکلات جنسی بعدی گردد و باید در طول فرآیند ارزیابی مورد تحقیق قرار گیرند.

 اما باید خاطر نشان کرد که بسیاری از افراد که در معرض تجارب جنسی مشابهی فرا گرفته بودند پیامدهای روانشناختی محسوس و طولانی مدتی را از خود نشان ندادند. تسابی و همکاران (۱۹۷۹) تلاش کردند تا مشخص نمایند چرا برخی از زنان به دنبال سوء استفاده جنسی در کودکی، واکنش های طولانی و شد یدی از خود نشان می دهند، در حالی که دیگران به دنبال سوءاستفاده جنسی خود را بهتر تطبیق می دهند.

گزارش این پژوهشگران حاکی ازاین است که مشکلات انطباقی با سوء استفاده مکرر و طولانی تر، سن بالا تر(بخصوص بعد از یازده سالگی) و با توانایی یاداوری هیجان های منفی تر مرتبط با تجربه جنسی، مانند فشار وارد آمده بر مفعول، درد و تنفر از سوء استفاده کننده، ارتباط دارد.

خوشبختانه، مشکلات جنسی و روانشناختی بعدی برای تمام افرادی که در معرض بالقوه تجارب آسیب زای جنسی می باشند به وجود نخواهد آمد.

در صورت وجود مشکلات جنسی مربوط به سوء استفاده جنسی در دوران کودکی حتما به یک روانشناس خوب در تهران مراجعه شود.