خانه مقالات

مقالات

مقالات روانشناسی

مقالات روانشناسی به شما کمک می کند تا در مورد اطلاعات به روز روانشناسی اطلاع پیدا کنید؛ البته نکته مهمی که باید در مقالات روانشناسی به آن توجه کرد منابع آن و نویسندگان است.

به طور مثال اگر به دنبال یک مقاله در مورد روانشناس خوب در تهران هستید:

در ابتدا به نویسنده این مطلب توجه کنید، چه فردی این مطلب را نوشته است؟ در چه سایتی این مطلب منتشر شده است؟

مهم این است که مطلبی که مطالعه می کنید منبع کاملا علمی و درستی داشته باشد، با توجه به اینکه در حال حاضر هر فردی می تواند در داخل شبکه اینترنتی مقاله ای بگذارد، نکته مهم برای تشخیص اینکه این مقاله علمی است به طور مثال می تواند این باشد که در مجله معتبر نوشته شده باشد یا فردی با تحصیلات بالا در آن رشته آن را نوشته باشد.

روانشناس متخصص خیانت

0
روانشناس متخصص خیانت

روانشناس متخصص خیانت

جهت تعیین وقت با خانم دکتر رشن با شماره ۲۲۷۹۷۸۳۶ تماس حاصل نمایید.

روانشناس متخصص خیانت عنوان می کند که در ابتدای امر که با خیانت روبه رو می شوید مهم این است که هیچ گونه تصمیم عجولانه ای در این خصوص گرفته نشود، همه جوانب باید بررسی شود، حتما به یک روانشناس متخصص خیانت مراجعه کنید تا بتوانید از لحاظ هیجانی خود را تخلیه کنید و تصمیم درست را بگیرید.

یک روانشناس متخصص خیانت دلایل خیانت زنان را این گونه توصیف می کند:

البته شاید برای این موضوع دلایل زیادی وجود داشته باشد ولی در این مقاله می خواهیم به دلایل اصلی خیانت زنان اشاره کنیم:

۱- بی توجهی مردان:

به نظر می رسد یکی از دلایل خیانت زنان، بی توجهی همسرشان به آن هاست، در ابتدای امر وقتی زنان بی توجهی همسر را می بینند سعی می کنند توجه همسر خود را جلب کنند یا به همسرشان اظهار می کنند که به آن ها بی توجهی می شود ولی نهایتا ممکن است که به اشتباه درگیر رابطه ای دیگر شوند و در آن رابطه صمیمیت و یا عشق را جستجو کنند.

در حقیقت اختلاف های زناشویی نیز گاها باعث می شود تا به مرور زمان محبت بین رابطه زن و شوهر کم شود و افراد در دام روابط دیگر بیفتند.

۲- ازدواج های بدون علاقه از دیگر ازدواج هایی است که روانشناس متخصص خیانت به آن اشاره می کند:

از دیگر فاکتورهای که باعث ایجاد خیانت چه در زنان و چه در مردان می شود انتخاب ها و ازدواج های بدون علاقه است، در بیشتر اوقات ازدواج های سنتی با این مشکل رو به رو می شوند در صورتی که قبل از ازدواج علاقه شکل نگیرد به هیچ عنوان ازدواج توصیه نمی شود. در اکثر موارد در صورتی که زوجین ملاک های هم را داشته باشند، چه ملاک های ظاهری و چه درونی، به احتمال زیاد علاقه در قبل از ازدواج پدید می آید ولی در صورتی که بعد از گذشت چند ماه از آشنایی، علاقه بین طرفین ایجاد نشود، احتمال اینکه در بعد از ازدواج دچار مشکل شوند بسیار بالاست.

۳- انتقام:

در برخی موارد نیز زنان برای انتقام از خیانتی که به آن ها شده دست به خیانت می زنند. در این گونه موارد احساس می کنند که اگر مقابله به مثل نکنند احساس آرامش پیدا نمی کنند. در صورتی که این عمل باعث نمی شود نهایتا احساس بهتری به همسر خود پیدا کنند.

۴- بدست آوردن اطمینان که همچنان برای جنس مخالف جذاب هستند:

عده ای از زنان و یا آقایانی که خیانت می کنند یکی از دلایل خیانت خود را این اعلام می کنند که احساس می کردند که دیگر برای جنس مخالف جذابیتی ندارند و با این کار انگار می خوهند که این جذابیت را دوباره بسنجند و به خود نشان بدهند که هنوز هم برای جنس مخالف خود جذابند.

انواع خیانت از دیدگاه یک روانشناس متخصص خیانت:

۱- احساسی : در این رابطه بین طرفین ارتباط احساسی برقرار شده است ولی ارتباط جنسی در میان نبوده است.

۲- جنسی: صرفا رابطه برای ارضای جنسی بوده است و طرفین از لحاظ احساس درگیر نبوده اند.

۳- جنسی و احساسی: رابطه برقرار شده هم احساسی بوده است و هم جنسی.

روانشناس متخصص خیانت در مورد باورهایی که در خیانت زیر سوال می رود، عنوان می کند که:

ما احساس می کنیم قربانی شده ایم زیرا می گوییم ما این کار را نکرده ایم و احساس مورد بی عدالتی واقع شدن پیدا می کنیم، زیرا از کودکی مثال هایی از قبیل: تو نیکی می کن و در دجله انداز، که ایزد در بیابانت دهد باز ، کوه به کوه نمی رسد آدم به آدم می رسد ، این جهان کوه است و فعل ما ندا / سوی ما آید نداها را صدا و در نتیجه ما در زندگی مشترک احساس می کنیم که من که این کار رو نکردم حقم نبود که چنین بلایی سرم بیاید. و در خیانت همه این باورها زیر سوال می رود و فرد احساس قربانی شدن می کند.

پاسخی کوتاه به سوال هایی که ممکن است برای شما در این زمینه پیش بیاید:

آیا خیانت قابل درمان است؟

پاسخ به این سوال در حقیقت فرد به فرد و رابطه به رابطه فرق می کند، ولی سوالی که مطرح است این است که اگر شما فرد آسیب خورده هستید می توانید احساس کنید که رابطه تان با همسرتان دوباره مثل قبل شود؟ اگر جوابتان به این پرسش بله است با احتمال بیشتری برای شما امکان دوباره ساختن زندگی وجود دارد، البته شخصیت فرد عهد شکن و اینکه چقدر به ترمیم این رابطه علاقه دارد و همکاری می کند نیز از دیگر ملاک هاست.

آیا خیانت قابل بخشش است؟

جواب به این سوال می تواند بله باشد ولی به این نکته باید توجه داشت که بخشش زود هنگام در بسیاری از موارد باعث می شود که فرد دوباره به سمت خیانت برود.

آیا خیانت را باید بخشید؟

یکی دیگر از سوال هایی که برای افرادی که مورد خیانت واقع می شوند، اکثر اوقات پیش می آید این است که اساسا آیا خیانت را باید بخشید؟؟ برای پاسخ به این سوال، سوال دیگری را با خود مطرح کنید که آیا من می توانم دوباره با همسرم مثل قبل زندگی کنم و به روال قبلی برگردم؟ اگر پاسخ به این سوال برای شما خیر است، باید بیشتر در مورد پاسخ به این سوال تامل کنید.

آیا خیانت تاوان دارد؟

سوال اساسی دیگری که مطرح می شود این است که آیا خیانت تاوان دارد؟

در واقع اگر می خواهید در رابطه بمانید و گرو کشی کنید، این نکته را باید توجه کنید که به هیچ وجه این گرو کشی باعث بهبود رابطه و یا مانع از این که فرد عهد شکن دوباره این کار را نکند نمی شود.

آیا خیانت ارثی است؟

در واقع می توان گفت بیشتر از این که خیانت ارثی باشد ممکن است یک الگوی رفتاری باشد که فرد از پدر یا مادر خود آموخته باشد، البته در بعضی موارد نیز فرد کاملا برعکس برعکس الگوی موجود در رابطه پدر و مادر خود عمل می کند.

خیانت کدام یک از نیازهای ما را برآورده می کند؟

خیانت ممکن است نیازهای مختلف هر فردی را رفع کند، به طور مثال ممکن است یک فرد برای رفع نیاز ارزشمندی به سمت خیانت برود(یعنی ممکن است در کودکی خود و یا در ارتباط با همسرش این نیازش برطرف نشده باشد و برای رفع این نیاز به سمت رابطه دیگری برود) و یا برای رفع نیاز تفریح کردن و …

چه موقع ما خیانت می کنیم؟

اگر باورهای مانع ساز ضعیف بشوند و باورهای تسهیل گر قوی باشند احتمال زیاد باعث خیانت می شوند. حال این باورها چگونه تعریف می شوند؟

طبق تعریف یک روانشناس متخصص خیانت باورهای تسهیل گر باورهای هستند که باعث می شوند شما راحت تر خیانت کنید، به طور مثال اگر فردی باورهای زیر را داشته باشید احتمال خیانت کردن در آن فرد بالاتر می رود:

۱- چه کسی گفته من تا آخر عمر باید به همسرم متعهد بمانم؟

۲- یک رابطه دیگر باعث می شود در زندگی خود انرژی بیشتری داشته باشم.

۳- وقتی به من توجه نمی کند چرا تا آخر عمر باید باهاش بمونم؟

باورهای مانع ساز: نیز باورهایی هستند که مانع از خیانت کردن ما می شوند.

یک روانشناس خوب در این زمینه چه کمکی به فرد می تواند بکند؟

واکنش های احتمالی زوجین بعد از برملا شدن خیانت:

واکنش های احتمالی همسر آسیب دیده(زخم خورده):

احساس خشم، اضطراب، غم

از دست دادن هویت

از دست دادن اعتماد به نفس

از دست دادن کنترل روی افکار یا اعمال(ذهن فرد مملو از افکار منفی می شود: چرا این اتفاق برای من افتاد؟ و …)

از دست دادن حس عدالت در مورد دنیا

از دست دادن اعتقاد مذهبی(موقت)

از دست دادن آبرو

واکنش های احتمالی همسر عهد شکن(آسیب زننده):

انکار

آرامش موقت(زیرا تا الان تمام نگرانی هایش این بود که همسرش نفهمد)

خشم(نسبت به خود، همسر یا معشوق)

احساس گناه در برابر فرزندان (یا به کل عدم احساس گناه: یکی از اوقات وقتی است که می خواهد انتقام بگیرد از همسرش که خیانت می کند یا از همسرش عصبانی بوده و یا به معشوق خودش دلخوش است و یا فرد باورهای تسهیل گر در مورد خیانت دارد)

باج دادن و قول دادن

سوال هایی که به طور متداول برای زوجین پیش می آید چیست؟

۱- آیا با هم بمانیم؟

۲- از هم جدا شویم؟

۳- به خاطر بچه ها بمانیم؟

۴- حال که قول داده این کار را نمی کند از کجا مطمئن شوم؟

۵- آیا ممکن است دوباره برگردد سر آن رابطه؟

۶- آیا امکان اینکه دوباره بتوانیم مثل قبل بشویم وجود دارد؟

۷- حالا که این کار را کرده از کجا مطمئن باشم که دیگه این کار را نمی کند؟

۸- آیا من و همسرم می توانیم تغییر کنیم؟

۹- آیا تغییراتش ادامه پیدا می کند؟

۱۰ – آیا واقعا من رو دوست داره؟

۱۱- آیا دلایل من برای ماندن در رابطه موجه است؟

۱۲- آیا به خاطر بچه در رابطه ماندن درست است؟

روانشناس متخصص خیانت عنوان می کند که زوجین به این ۶ طریق به مرکز روانشناسی مراجعه می کنند:

۱- فرد به تنهایی می آید با یک سری اتفاقات مواجه شده و شک دارد که همسرش به او خیانت کرده است یا خیر؟                                           

۲- ۲ نفر همزمان می آیند و روند درمانی را تا آخر آن ادامه می دهند.

۳- فردی که خیانت کرده می آید و اظهار ندامت و پشیمانی می کند.

۴- یک نفر می آید و طرف مقابل به هیج وجه به مرکز نمی آید و در روند درمان شرکت نمی کند.

۵- فرد عهد شکن با همسرش می آید و از روانشناس متخصص خیانت می خواهد که همسرش را آرام کند.

۶- فرد عهد شکن می آید و می خواهد رابطه اش را با نفر سوم توسط روان درمانی درست کند.

ویژگی های یک روانشناس خوب در حیطه خیانت:

ابتدا مهم است که روانشناسی که در این حیطه کار می کند متخصص در این حیطه باشد به این معنی که تجربه کافی در این موارد را داشته باشد، و بداند که مهم است بدون داشتن اطلاعات کافی تصمیمی گرفته نشود، به این دلیل که این حیطه بسیار حساس است، روانشناسی که در این موضوع کار می کند باید ابتدا به فرد آسیب دیده این اجازه را بدهد که هیجاناتش فرو کش کند، تا بتواند از نقش قربانی در بیاید و به موضوع از بیرون نگاه کند، این که خیانت در حقیقت مکانیزم دفاعی در مقابل مشکلاتی بوده که در رابطه وجود داشته است.

یک دکتر روانشناس متخصص خیانت خوب باید بتواند همدلی لازم را با فرد آسیب دیده انجام دهد.

یک دکتر روانشناس متخصص خیانت به فرد آسیب دیده کمک می کند تا بتواند تصمیم درست را در رابطه با ماندن در رابطه بگیرد.

دکتر روانشناس متخصص خیانت خوب باید بتواند مشکلات وجود داشته در رابطه را ببیند و این که چه خصوصیاتی در فرد آسیب دیده وجود دارد که این موضوع را تسهیل کرده و یا دکتر روانشناس متخصص خیانت خوب باید ببیند که چه خصوصیاتی در فردعهد شکن وجود دارد که این موضوع را تسهیل کرده.

نام مقاله: روانشناس متخصص خیانت، روانشناس خیانت، دکتر روانشناس خیانت، دکتر روانشناس متخصص خیانت ، بعد از خیانت چه کنیم؟ ، بعد از خیانت چگونه رفتار کنیم؟ بعد از خیانت چه باید کرد؟ بعد از خیانت همسرم چه کنم؟

چگونه یک ازدواج شاد داشته باشیم؟

0
ازدواج شاد
ازدواج شاد

چگونه یک ازدواج شاد پیش بینی می شود:
در طول سه دهه ی گذشته، متخصصان ازدواج، پژوهش هایی را در باب اجزای یک ازدواج شاد انجام داده اند، در نتیجه، نسبت به قبل درباره ساختار یک ازدواج موفق چیزهای بیشتری می دانیم. برای مثال، زوج های شاد از مفاهیم زیر پرخوردار خواهند بود:
انتظارات سالم از ازدواج

مفهومی واقع بینانه نسبت به عشق

نگرش و دورنمایی مثبت به زندگی

تونایی برقراری ارتباط با احساسات

فهم و پذیرش تفاوتهای جنسیتی

توانایی تصمیم گیری و مدیریت مشاجره

هدف و شالوده ای معنوی

هر زوجی باید از این مسائل قبل و بعد از ازدواج آگاه باشد. اختصاص زمانی برای فهم این مسائل مثل سرمایه گذاری در یک خط مشی مطمئن در مقابل طلاق است.
مراقب ازدواج خود باشید پیش از آنکه آغاز شود، بر مبنای این واقعیت است که ازدواج به هیچ وجه یک قمار نیست. در حقیقت روانشناس ها اعتقاد دارند: شاد زیستن کمتر یک افسانه و بیشتر مهارتی است آموختنی. گرچه زندگی مشترک همیشه با مشکلاتی همراه خواهد بود، اما کسب مهارت های زندگی به گونه ای محبت آمیز و پایا، رابطه ی شما را بهبود خواهد بخشید، در صورتی که بسیاری از زوج ها، به اشتباه، بستگان و پول و رابطه ی جنسی را علت گسست و نارضایتی زناشویی میدانند.

از مهارت هایی که باید زوجین در آن مسلط شوند:

۱- مهارت همدلی در ارتباط: به معنای درک طرف متقابل از لحاظ احساسی و توانایی دیدن موضوعات از دیدگاه وی و درک هیجانات او

۲- کنترل خشم: ابراز صحیح خشم و کنترل عصبانیت و عدم پرخاشگری در رابطه یکی از موضوعات مهمی است که زوجین باید در آن قبل از ازدواج مهارت لازم را کسب کنند.

۳- گوش دادن فعلانه به حرف های فرد مقابل

۴- مهارت حل تعارض و مدیریت رابطه

۵- مهارت تصمیم گیری و حل مساله می باشد.

در مشاوره پیش از ازدواج یه روانشناس خوب در صورتی که هر یک از طرفین در این مهارت ها دچار اشکال باشد، در صورت لزوم به آموختن این مهارت ها به طرفین می پردازد.

برگرفته از کتاب مراقب ازدواج خود باشید

آیا از انواع افسردگی اطلاع دارید؟

0
انواع افسردگی

انواع افسردگی: افسردگی اشکال بسیار زیادی دارد، و اصطلاحات بسیار زیادی نیز برای تشریح آنها وجود دارند که برخی از آنها باهم مشترکاتی دارند. مثلا، اصطلاح افسردگی بالینی برای مشخص کردن مواردی از افسردگی به کار می رود که در آنها، نشانه ها حاد هستند و آن قدر به طول می انجامند که درمان توسط روانشناس و یا روانپزشک ضرورت پیدا میکند.

غیر از اختلال افسردگی عمده، انواع افسردگی دیگری نیز وجود دارند؟

شایع ترین انواع افسردگی، اختلال افسردگی عمده است. افسردگی عمده، به صورت حادتری نیز وجود دارد که به افسردگی مالیخولیایی مشهور است. در کتابچه راهنمای DSM افسردگی مالیخولیایی به صورت وضعیتی تعریف شده که در آن شخص، شوق و علاقه خود را به انجام دادن تمام فعالیتها یا تقریبا تمام فعالیتها از دست میدهد و در هنگام مواجهه با پیشامدهای خوب، بهبودی – هرچند موقتی – در او مشاهده نمی شود.

در واقع می توان گفت که این نوعی افسردگی، حالتی از فقدان احساس لذت کامل است یعنی ناتوانی در لذت بردن از تجربیات لذت بخش. در مقابل، اکثر افراد مبتلا به اختلال افسردگی عمده و کلاسیک، قادر به شادبودن و حتی سرزندگی موقت هستند.

آیا افسردگی مالیخولیایی حادترین نوع افسردگی عمده است؟

|خیر، وضعیت دیگری نیز وجود دارد که افسردگی روان پریشانه یا افسردگی دارای ویژگیهای روان پریشانه خوانده می شود که احتمال خطر خودکشی بیماران در این نوع افسردگی، بسیار است. افراد مبتلا به افسردگی روان پریشانه به هذیانها یا توهماتی دچار می شوند که معمولا با خلق غالب آنها تطابق و همخوانی دارند. مثلا ممکن است فردی به این هذیان دچار شود که گناهی نابخشودنی مرتکب شده است.

در حدود ۱۵ درصد از افراد مبتلا به اختلال افسردگی عمده، به افسردگی روان پریشانه دچار می شوند.

افسردگی غیرمعمول بیشتر دایمی (مزمن) است تا متناوب، و معمولا از سن نوجوانی آغاز می شود. افراد مبتلا به آن ممکن است انرژی یا علاقه کمی به همه چیز نشان دهند و به طردشدن، به ویژه طرد احساسی، بی نهایت حساس هستند.

آیا انواع دیگری از افسردگی نیز وجود دارند؟ یک اختلال نامتعارف دیگر نیز وجود دارد که به آن افسردگی آتیپیک غیر معمولی می گویند که برخلاف نامش، غیر معمول نیست، ولی علائم آن برخلاف علائم معمول افسردگی است. در حالی که افراد مبتلا به افسردگی کمتر از حد عادی می خورند و می خوابند. افراد مبتلا به افسردگی غیرمعمول به پرخوابی و پرخوری تمایل دارند و به سرعت بر وزن آنان افزوده می شود.

درباره افسردگی های «حاد» صحبت کردیم، آیا انواع ملایم، افسردگی نیز وجود دارند؟

بله، اختلال دیگری وجود دارد به نام افسرده خویی که به آن افسردگی عصبی نیز می گویند. برای آنکه افسردگی با تعریف افسرده خویی که از نظر لغوی به معنی -بدخلقی است – منطبق باشد، باید حداقل به مدت ۲ سال طول کشیده باشد. افراد مبتلا به افسرده خویی، علائمی به شدت علائم اختلال افسردگی عمده از خود بروز نمی دهند، ولی در واقع هرگز احساس رضایت و خوشی نمیکنند.

افسرده خویی در واقع بیشتر شبیه عفونت ضعیفی است که شما نمی توانید از آن خلاصی یابید. این نوع افسردگی شما را از کارکردن باز نمی دارد و منجر به بستری شدن شما نمی شود، ولی با وجود آن، شما هرگز احساس سلامتی کامل نمی کنید.

دیگر ویژگی های افسرده خویی کدامند؟

افراد مبتلا به افسرده خویی، انرژی روانی کافی را برای پرداختن به هر دو فعالیت کار و تفریح ندارند. به همین دلیل، آنان کمتر به تفریح و سایر فعالیتهای خانوادگی یا اجتماعی می پردازند و روزگار را با بی روحیه گی
می گذرانند. آنان اغلب متهم می شوند به اینکه خود را فدای کار خود کرده اند. نتیجه آن، معمولا اختلاف و نزاع شدید در زندگی زناشویی است.

همچنان که ممکن است شما نیز حدس زده باشید، تشخیص افسرده خویی می تواند بسیار دشوار باشد و درمان آن حتی از تشخیص آن هم دشوارتر است.

چرا افسرده خویی دقیقا یک ویژگی شخصیتی اساسی تلقی نمی شود؟

در واقع این دقیقا همان برداشتی است که معمولا صورت می گرفته است. از دیرباز افرادی را به افسردگی مزمن مبتلا می دانستند که شخصیت افسرده یا اختلال شخصیتی داشته باشند. البته در دهه ۱۹۸۰ درباره مفاهیم و تعاریف روانپزشکی بازنگری های بسیاری صورت گرفت. انجمن روانپزشکی آمریکا در یک طبقه بندی مجدد خود از بیماریهای روانی، افسرده خویی را در ردیف اختلالات عاطفی (خلقي) قرار داد. تحقیقات مبتنی بر عواملی نظیر سابقه خانوادگی، دوره بیماری، و پاسخ آن به درمان دارویی، نشان داد که افسرده خویی را باید در یک سر طیف و اختلال افسردگی عمده را در سر دیگر آن قرار داد.


آیا افراد مبتلا به افسرده خویی هرگز به افسردگی حاد دچار می شوند؟

برخی از مطالعات انجام شده نشان داده اند که اکثر افراد مبتلا به افسرده خویی، به افسردگی عمده دچار می شوند. هرگاه چنین اتفاقی بیفتد بیماری فرد می تواند به ویژه حاد و صعب العلاج شود. و افرادی که بیماری آنان بدین صورت پیش می رود بیشتر در معرض خطر عود بیماری قرار دارند.
آیا انواع افسردگی دیگری نیز وجود دارد؟

بله، اختلال افسردگی_ شیدایی(دو قطبی)، اختلالاتی که ما تا این جا درباره آنها بحث کردیم همگی از انواع افسردگی تک قطبی بودند. اختلال افسردگی – شیدایی اختلالی دوقطبی است، زیرا در بردارنده دوره های متناوبی از شیدایی و افسردگی شدید است.

در اختلال افسردگی – شیدایی دقیقا چه اتفاقی می افتد؟

افراد مبتلا به این انواع افسردگی، در دوره افسردگی آن، علائمی مشابه با افسردگی عمده را از خود بروز می دهند. در دوره شیدایی، آنان علائم کاملا متضادی را از خود بروز می دهند. افراد مبتلا به این بیماری را به کسانی تشبیه میکنند که به لحاظ عاطفی، گویی بر ترن هوایی(از لحاظ افت و خیز عاطفی) سوارند. البته در یک مقیاس زمانی طولانی تر.

به طور متوسطه دوره شیدایی در حدود یک تا سه ماه، و دوره افسردگی در حدود سه تا شش ماه طول می کشد. ممکن است در فاصله این دوره ها دوره هایی از عملکرد طبیعی یا تقریبا طبیعی وجود داشته باشند که می توانند سال ها به طول بینجامند. با این حال، برخی از افراد مبتلا به اختلال افسردگی – شیدایی ممکن است یک الگوی چرخشی (تناوبی) سریع را از خود بروز دهند که در آن در هر سال به چهار دوره تناوب خلقی یا بیشتر دچار شوند.

در هنگام شیدایی، شخص چه حالتی پیدا میکند؟

شخصی که در دوره شیدایی قرار دارد، برخی از علائم زیر یا تمام آنها را نشان می دهد:

۱_ افزایش انرژی

۲_ نیازکم به خواب. کاهش یافتن ساعت های خواب، اغلب نشانه ای از شروع دوره شیدایی است.

۳_خطر پذیری بالا۔

۴_باورهای غیرواقعی درباره توانایی ها و قدرت های خود

۵_ پرحرفی و افزایش میزان فعالیت بدنی، اجتماعی، و جنسی.

۶_ سرخوشی (شنگولی)، تحریک پذیری، و حواس پرتی بسیار زیاد.

۷_بروز رفتارهای نامطبوع، تحریک کننده، یا تجاوزکارانه. ۸_سوءاستفاده از مواد مخدر، به ویژه کوکائین، الکل و داروهای خواب آور.

آیا تصور بر این نیست که افراد مبتلا به اختلال افسردگی – شیدایی، به ویژه خلاق هستند؟

واقعیت دارد که عده ای از نویسندگان و هنرمندان مشهور مانند ارنست همینگوی، ویرجینیا ولف، و احتمالا مارک تواین به وضوح به اختلال دوقطبی دچار بوده اند. حتی ادعا شده است که بتهوون، ونگوک، و ماهلر نیز احتمالا افسرده – شیدا بوده اند.


یک خانم روانشناس به نام کی ردفیلد جمیسون در کتاب خود به نام رگهای از آتش: بیماری افسردگی – شیدایی و خلق و خوی هنری، چنین تخمین زده است که در هنرمندان، شيوع اختلال افسردگی – شیدایی هفت برابر افراد عادی است. او چنین می نویسد:

افراد مبتلا به اختلال افسردگی – شیدایی، سریع تر و سیال تر فکر می کنند، میزان انرژی بیشتر و تجربیات هیجانی وسیع تری دارند و به سهولت بیشتری از سرخوشی به یأس و ناامیدی تغییر حالت می دهند. هنرمندان باید با کلام هیجان انگیز به جاهایی سیر کنند که دیگران نمی توانند و افراد افسرده – شیدا این کار را خود به خود انجام میدهند.

این مسئله چه ایراد عمده ای دارد؟

اجازه دهید به خاطر بیاوریم که بسیاری از این هنرمندان در مقابل تمام فورانهای خلاقیت خود به هنگام دورة شیدایی، در هنگام بازگشت ناگزیر به افسردگی، هزینه گزافی را پرداخته اند. مثلا، ارنست همینگوی و ویرجینیا ولف، هر دو دست به خودکشی زدند.

برای اکثر افراد، دوره شیدایی فقط یک وضعیت کاملا مخرب است که به قیمت از دست دادن زندگی، دوستان و خانواده تمام می شود. افراد در هنگام شیدایی، متوجه عواقب دردناک یا مضر رفتار خود نمی شوند.

آنان ممکن است بدهی های بسیاری بالا بیاورند، تصمیم های بی موردی در زمینه امور شغلی خود بگیرند و از نظر جنسی بی نهایت بی بند و بار شوند. حتی ممکن است آنها قانون شکنی کنند و به زندانی بیفتند.

آیا هرگز اتفاق می افتد که شیدایی واقعا به طرز خطرناکی از کنترل خارج شود؟

برخی از مردم در دوره های شیدایی دچار روان پریشی میشوند. آنان ممکن است به هذیانهایی دچار شوند که با شدت خلقیات آنها متناسب است . مثلا بشنوند که خدا به آنان می گوید که مأموریتی خاص، یا قدرت هایی خاص دارند، یا به دلیل ویژگی های خاص خود، به هذیان گزند و آسیب دچار شوند.


آیا اختلال افسردگی -شیدایی نیز اشکال مختلفی دارد؟

در واقع این اختلال، برحسب شدت و ضعف هر دوره و فاصله های زمانی مابین آنها، أشكال بسیاری دارد. برخی از افراد مبتلا به اختلال افسردگی -شیدایی(دو قطبی)، به افسردگی های مکرر دچار می شوند و دوره های شیدایی در آنها نادر است. بعضی از آنان وضعیتی دارند که به آن اختلال خلقی مختلط گفته میشود که در آن، فرد همزمان به افسردگی و شیدایی شدید دچار می شود. و درصد کوچکی از افراد مبتلا به اختلال دوقطبی، فقط دوره های شیدایی را طی می کنند. در شیدایی خفیف فرد به افسردگی های شدید و دوره های نسبتا ملایم شیدایی دچار می شود.

وضعیت دیگری نیز وجود دارد به نام ادواری خویی به صورت روزانه یا هفتگی – وجه مشخصه آن، نوسانهای بسیار کوتاه – به صورت روزانه یا هفتگی- بین شیدایی خفیف و افسردگی خفیف است. برای افراد مبتلا به ادواری خویی، که در حدود ۱۰ درصد افراد مبتلا به اختلالات دوقطبی را تشکیل می دهند، فواصل زمانی بسیار کمی وجود دارند که آنها واقعا عاری از علائم باشند.

آیا افرادی وجود دارند که به افسردگی فصلی دچار شوند؟

بله، برخی افراد از وضعیتی به نام اختلال عاطفی فصلی (SAD) رنج می برند، که معمولا در پاییز آغاز می شود و در بهار به طرز اعجاب آوری بهبود می یابد. افراد مبتلا به SAD میگویند که هرچه محل سکونتشان در مناطق شمالی تر کره زمین (به سمت قطب شمال) باشد و نیز با ابری تر شدن هوا، افسردگی شان تشدید می شود. در حالی که گفته شده SAD ارتباط عمده ای با روزهای تاریک زمستان دارد، در برخی از موارد با محیطهای کار بسته و تاریک، روزهای ابری نابهنگام در فصل های دیگر، و مشکلات بینایی مرتبط و همراه است.

بعضی کارشناسان معتقدند که بالابودن میزان مصرف الکل و میزان خودکشی در کشورهای شمالی ای نظیر سوئد می تواند به دلیل SAD باشد.. البته گروه دیگری از پزشکان هستند که معتقدند ایده SAD به عنوان یک مفهوم معتبر پزشکی، شدیدا خدشه دار است.

آیا چنین نیست که همه در زمستان دچار حالت رخوت و کسالت می شوند؟

SAD همان رخوت معمول زمستان نیست. یک دلیلش این است که میانگین دوره SAD پنج ماه است. به علاوه اینکه، علائم SAD شامل بسیاری از ویژگی های معمول افسردگی به ویژه کاهش انرژی حیاتی، خستگی، بی حوصلگی، گوشه گیری و اجتماع گریزی است.

سایر علائم مختلط هستند. افراد مبتلا به SAD ممکن است به کم خوابی یا پرخوابی آنچنان حادی دچار باشند که برای آنان، انجام برنامه کار عادی از ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر، مشکل باشد. همچنین ممکن است آنان به مصرف کربوهیدرات ها تمایل داشته باشند و در طی دوره این اختلال، افزایش وزن چشمگیری پیدا کنند. علائم این اختلال می توانند دامنه ای از بسیار حاد تا خفيف و ملایم داشته باشند.

در صورت داشتن انواع افسردگی که در بالا عنوان شد و برای درمان آن حتما به یک روانپزشک و یا روانشناس خوب مراجعه کنید.

منبع: کتاب افسردگی

دکتر روانشناس زن خوب یا دکتر مرد روانشناس؟؟ کدام برای من مناسب تر هستند؟

0
دکتر روانشناس زن خوب

دکتر روانشناس زن خوب یا دکتر مرد روانشناس خوب کدام را به عنوان روانشناس تان انتخاب کنید؟ در ابتدای امر برای پاسخ به این موضوع به طور کلی می توان گفت مرتبط است با این موضوع که شما با کدام جنسیت به عنوان روانشناس خود راحت تر هستید یک دکتر خانم روانشناس خوب یا مرد؟ علاوه بر آن این انتخاب مرتبط با موضوعی است که در مورد آن می خواهید با روانشناس صحبت کنید، البته هیچ قانونی در مورد آن وجود ندارد که بتوان گفت در این موضوعات خاص بهتر است به یک دکتر زن روانشناس خوب مراجعه شود و یا بالعکس. ولی برای پاسخ مبسوط تر ادامه مقاله را مطالعه بفرمایید:

احساس اضطراب هنگام صحبت با روانشناس

بعضی افراد به طور کل از اینکه در مقابل روانشناس، خود افشاگری کنند، احساس ترس می کنند. همچنان از اینکه با یک درمانگر برای خود افشاگری و برملا کردن مکنویات قلبی خود ارتباط برقرار کنند، نیز مضطرب می شوند. کمی استرس اضطراب و سردرگمی درباره انتخاب روانشناس خانم یا آقا نیز معمول است، به خصوص اگر ماهیت موضوعاتی که در کل مطرح می‌شود مرتبط با هویت جنسی، گرایشات جنسی و یا تمایلات جنسی باشد.

 در حقیقت  بعضی از مراجع های خانم و یا آقا ترجیحشان دکتر خانم روانشناس است و عده ای بالعکس و یا حس می کنند در حیطه های خاصی مهم این است که دکتر روانشناس خانم باشد و در بعضی حیطه ها مهم این است که مرد باشد. اما نکته مهم این است که:

 آیا فرد به این حس ترجیح دکتر روانشناس زن و یا مرد بها بدهد یا خیر؟

با توجه به این نکته که ارتباط بین درمانگر ومراجع از مهم ترین رکن های درمان است و تا این حس اعتماد و درک شدن از طرف مراجع نسبت به دکتر روانشناس صورت نگیرد، درمان حاصل نمی شود و مهم تر از آن اگر این حس اعتماد به دکتر روانشناس وجود نداشته باشد، فرد نمی تواند از احساسات وافکار واقعیش با دکتر روانشناس صحبت کند، در واقع افکار واحساساتی که شاید با اشخاص دیگر، در بیرون اتاق مشاوره، در میان نگذارد. در نتیجه مهم جنسیت روانشناس نیست بلکه مهم این است که شما با این روانشناس خانم یا آقا توانایی برقراری ارتباط را دارید یاخیر؟

چرا یک فرد به دنبال یک روانشناس با جنسیت خاص است؟

در واقع می توان گفت دلایل متفاوتی وجود دارد که یک فرد وقتی که صحبت ازانتخاب روانشناس به میان می‌آید برایش جنسیت خاصی ارجح باشد. اولین و مهمترین آن ممکن است این باشد که این افراد احساس راحتی بیشتری دارند وقتی که می خواهند در مورد مسائل شخصی و خصوصی و ارتباط نزدیک خود صحبت کنند، اگر که آنها را با فردی در میان بگذارند که او هم تجربه این چنینی را داشته باشد.

به طور مثال بعضی اوقات برای یک خانم راحت تر است که این موضوعات را با یک همجنس خود در میان بگذارد (یک دکتر روانشناس خانم). برای یک فردی که تجربه تروما و سوء استفاده قرار گرفتن را داشته است نیز ممکن است استرس زا باشد اگر بخواهد در این مورد با یک روانشناس همجنس با فرد سو استفاده کننده صحبت کند. به طور مثال اگر زنی که رنج کشیده خشونت خانگی توسط همسرش است، برایش راحت نیست که فرایند روان درمانی را با یک روانشناس آقا پیش ببرد. این موضوع می‌تواند آنقدر برایش استرس زا باشد که موفقیت درمان را کم کند.

در بعضی موارد نیز فرد حس می کند احتیاج به این دارد که موضوعی را که دغدغه ذهنی اش است با یک روانشناس از جنس مخالف در میان بگذارد:

به‌طور مثا یک مردی که در رابطه است و احساس می‌کند در رابطه اش دچار مشکل است، ترجیحش این است که با یک روانشناس خانم در این رابطه صحبت کند. با یک اینکه همه روانشناس ها طوری آموزش دیده اند که به انواع نیازهای مراجعین و با جنسیت های متفاوت حساس و آگاه باشند، با این حال گاهی اوقات نشانه های غیر کلامی نشان می‌دهد که خود متوجه نیستند و مراجع هایشان احساس خوب و راحتی نمی کند. در این موارد در صورتی که روانشناس با مراجع همجنس باشد احتمال اینکه روانشناس به این نشانه ها حساس تر و آگاه تر باشد بیشتر است. بعضی اوقات در بعضی افراد همجنس بودن فرد با درمانگر باعث می‌شود که احساس اعتماد بین آنها سریعتر شکل بگیرد نسبت به وقتی که روانشناس با مراجع از یک جنس نیستند.

البته این مسئله فقط ممکن است به سریعتر شکل گرفتن این را ارتباط کمک کند زیرا به هر حال در روند درمان با یک روانشناس خوب اعتماد شکل می‌گیرد، می‌توان گفت شروع کردن روان درمانی و برقراری ارتباط درست با یک روانشناس همه و همه به احساس راحتی که شما با روانشناس خود می کنید بر می گردد. در نتیجه مهم است که درباره موضوع انتخاب روانشناس به دقت فکر کنید و بدانید که درباره این انتخاب افراد نظرات متفاوتی درباره جنسیت روانشناس، سن روانشناس و غیره دارند، این ترجیحات باید تا جایی که ممکن است مورد توجه قرار گیرد.

 فقط در موراردی که فرد مورد تعارض قرار گرفته، توصیه می شود که برای درمان به یک روانشناس هم جنس مراجعه شود ،در حقیقت اگر فرد مورد تعارض واقع شده خانم باشد توصیه می شود که به یک دکتر روانشناس زن خوب / مشاور زن خوب مراجعه شود. در موارد دیگر که فرد ترجیحی ندارد صرف انتخاب درست یک روانشناس خوب و با ترجیحات مراجع تا حد امکان کفایت می کند.

ویژگی های اعتماد به نفس بالا چیست؟

0
ویژگی های اعتماد به نفس

نگاهی به ویژگی های اعتماد به نفس :

در ابتدا ده ویژگی اصلی اعتماد به نفس را در این مقاله عمیقا بررسی خواهیم کرد. هنگامی که با اعتماد به نفس عمل می کنید، احتمالا مقدار قابل توجهی از این ده ویژگی در شما هست.

ویژگی های اعتماد به نفس :

هدف و ارزش: می دانید که چه می خواهید، مقصدتان کجاست و واقعا چه چیزی برایتان مهم است.

انگیزه: کاری که می کنید به شما انگیزه می دهد و خوشحالتان می کند. در حقیقت، آن چنان مجذوب کارتان می شوید که هیچ چیز نمی تواند حواستان را پرت کند.

ثبات عاطفی: هنگام برخورد با چالش ها، نگرشی توام با آرامش و تمرکز به چگونگی شناخت فردیت خود و نحوه برخورد با دیگران دارید، متوجه هیجانات دشوار، مثل خشم و اضطراب هستید؛ اما به جای اینکه بگذارید آنها بر شما غلبه کنند، با آنها کنار می آیید.

طرز فکری مثبت: حتی در مواجهه با مشکلات، توانایی خوشبین بودن ودیدن وجه مثبت همه چیز را دارید. برای خود و دیگران احترام مثبتی قائل اید.

خودآگاهی: می دانید در چه زمینه هایی مهارت دارید، شایستگی هایتان چیست و در نظر دیگران چگونه هستید، به این هم اذعان دارید که یک انسان هستید و انتظار نمی رود که حتما کامل باشید.

ادامه ویژگی های اعتماد به نفس:

انعطاف پذیری در رفتار: رفتارتان را با توجه به اوضاع تغییر میدهید. ضمن توجه به جزئیات، می توانید به کل مسائل هم توجه داشته باشید. در تصمیم گیری هایتان از نظرات دیگران هم استفاده می کنید.

اشتیاق برای پیشرفت: از پرورش ذهن خود لذت می برید و دوست دارید به جای اینکه نشان بدهید کارشناسی هستید که هیچ چیز برایش تازگی ندارد، از هر روزتان به عنوان فرصتی برای یک تجربه ی تازه استفاده کنید. یافته های جدید خود را به تجربیاتتان اضافه می کنید.

سلامتی و انرژی: با بدن خود مهربان هستید، به آن احترام می گذارید و احساس می کنید که انرژی شما آزادانه جریان دارد. بدون از پا افتادن موقعیت های دلهره آور و پر از استرس را اداره می کنید.

آمادگی برای ریسک کردن: توانایی آن را دارید که در شرایط نامطمئن کارکنید و حتی وقتی پاسخ همه چیز یا مهارت هر کاری را ندارید. برای انجام درست کارها به فعالیت های خود نظم بدهید.

داشتن هدف: شما در زندگی خود، یک حس قوی و فزاینده از انسجام و پیوستگی میان حوزه های مختلف دارید و برای آن یک آهنگ و هدف تعیین کرده اید.

در زندگی خود می توانید از این ویژگی ها اعتماد به نفس برای مشخص کردن این که در کدام نقطه از زندگی به دردسر افتاده اید، استفاده کنید، زیرا مشکل اصلی برای پیش رفتن، نداشتن اعتماد به نفس است. در صورتی که در هر یک از ویژگی های توضیح داده شده دارای اشکال هستید می توانید برای حل مشکل به یک روانشناس خوب مراجعه کنید.


علایم روانی افسردگی

0
علایم روانی افسردگی

علایم روانی افسردگی: افسردگی یک بیماری جسمی و روحی است. اکثر افراد هر دو علایم جسمی و روحی را دارند اما ماهیت دقیق این علایم از فردی به فرد دیگر متفاوت است. افراد کم و بیش علایم واضح بیماری را نشان می دهند.

علایم روانی افسردگی چیست؟

به رغم استفاده نام افسردگی  همه افراد مبتلا به این بیماری افسرده و ناامید نیستند. بعضی مضطرب هستند. بعضی می گویند که از لحاظ عاطفی بی تفاوت شده اند و برخی تغییراتی در حالات خلقی خود ندارند اما با علائم جسمی بدون دلیل و یا تغییرات رفتاری به روانشناس مراجعه می کنند. علائم روانشناختی شایع به شرح زیر می باشند :

حالت گرفتگی و ناامیدی (حالت افسردگی)

در بیماری افسردگی، حالت گرفتگی و ناامیدی بسیار شدیدتر از زمانی است که فرد هنگام یأس و بی حوصلگی احساس می کند. در این بیماری، فرد دچار احساس اندوه مداوم، پوچی و ترس و کمبود می شود. بعضی ابراز می کنند که ابری بر زندگی آنها سایه افکنده است و افسردگی بر تمام ابعاد زندگی آنها تأثیر گذاشته است. در افسردگی متوسط یا شدید، حالت افسردگی و یأس اغلب در هنگام صبح در بدترین وضعیت است و بتدریج در طول روز بهبود می یابد گرچه هیچگاه از بین نمی رود.

به این وضعیت تغییرات روزانه گفته می شود. حالت افسردگی و یأس لذت بردن از زندگی را ناممکن می سازد و فرد حتی از سرگرمی های خود نیز لذت نمی برد. هیچ چیز برای او شادی آور نیست. روانشناسان به این علائم آنهدونيا (ناتوانی در دستیابی به لذت ها) می گویند.

در بعضی از موارد خفیف بیماری، حالت افسردگی و یأس هنگام شب بدتر از صبح است که در این صورت ممکن است فرد روز نسبتا خوبی را داشته باشد. به هر حال روزهای بد این افراد بیش از روزهای خوب آنها است. در افسردگی خفیف فرد شاید از مصاحبت با دیگران لذت ببرد. هرچند بدون هیچ دلیلی، خیلی زود این حالت شادی از بین می رود. شخص در اثر افسردگی و ناامیدی اغلب با کمترین ناراحتی و یا حتی بدون هیچ گونه ناراحتی تمایل به گریه دارد.

اضطراب از دیگر علایم روانی افسردگی است

در هنگام احساس خطر، هورمونی به نام آدرنالین آزاد می شود و جریان خون به ماهیچه ها و مغز افزایش می یابد تا فرد بتواند به طور سریع تصمیم گیری نماید و در صورت لزوم فرار کند. شخص سالم، عصبانی و هیجان زده می شود، اما اگر اتفاقی نیفتد این حالت پس از چند دقیقه از بین می رود. در فرد مبتلا به افسردگی، حس نگرانی و اضطراب ممکن است ماه ها ادامه یابد.

بعضی از اشخاص به دلیل ترس از اتفاقات احتمالی، با اضطراب و نگرانی شدید از خواب بیدار می شوند، اضطراب ممکن است از افسردگی و یأس، بیشتر دیده شود و بارزترین علامت بیماری افسردگی است. انسان مضطرب ممکن است به زودرنجی و خشونت بیش از حد خود پی بیرد که این حالت به طور آشکار، زندگی را هم برای خود او و هم برای کسانی که با او زندگی می کنند، مشکل خواهد کرد.

بی تفاوتی عاطفی

بعضی از اشخاصی که به افسردگی حاد مبتلا هستند، اظهار می دارند که عواطف خود را به کلی از دست داده اند و این حالت یکی از ناراحت کننده ترین علائم افسردگی است. فرد احساسی ندارد، نمی تواند گریه کند و حس می کند اشکی برایش نمانده است. ممکن است خود را جزئی از جهان نداند زیرا فکر می کند هیچ احساسی ندارد. حتی ممکن است از اشخاصی که بسیار به او نزدیک هستند مانند همسر خانواده و بچه ها، دوری کند و هیچ احساسی نسبت به آنها نداشته باشد.

تفکرات افسرده کننده

طرز تفکر شخص در اثر ابتلا به افسردگی تغییرمی کند. با دیدگاهی متفاوت به جهان می نگرد. به هر چیز با دید منفی نگاه می کند. این طرز فکر مخرب باعث تشدید افسردگی می شود.

اغلب اوقات شخص افسرده خودش را به خاطر پیشامدهای ناگوار سرزنش می کند. در حالی که خود را به خاطر کارهای خوب خود تحسین نمی کند. کارهای مفیدی که در طول زندگی انجام داده است، به فراموشی سپرده می شود، در حالی که کارهای بد به طور زنده در خاطر او می ماند و بیش از حد در مورد آنها اغراق می کند.

شاید خود شخص نیز متوجه شود که بر جزئیات ناخوشایند منفی تکیه می کند و از موفقیت بزرگ چشم پوشی می کند. مثال بسیار خوب، کسی است که امتحان را با امتیاز ۹۹٪ و با موفقیت گذرانده است اما از نتایج خوب چشم پوشی و بر آن یک درصد اشتباه خود تکیه می کند.

همچنین فرد ممکن است به طور سريع نتیجه گیری منفی داشته باشد و از هر پیشامد ساده یک نتیجه کلی بگیرد. به عنوان نمونه، خانمی که قبلا معالجه کردم، فکر می کرد به این دلیل که مردی در خیابان از کنار او گذشته و نگاهی خنده دار به او کرده است پس زنی زشت است و همه از او متنفرند.

این نوع الگوی تفکر منفی باعث تضعیف فرد می شود. باعث اضطراب، عدم اعتماد به نفس و احساس بی فایدگی می شود و دنیای او مملو از تفکرات دلتنگ کننده، اضطراب و حس اینکه توانایی او کافی نیست، خواهد شد. در نتیجه شخص افسرده تر و مضطرب تر می شود و در نتیجه دوری باطل، پایه گذاری می شود. برای کنار گذاشتن و تصحیح این الگوی فکری توصیه می شود به یک روانشناس خوب مراجعه کنید.

مشکلات تمرکز حواس و حافظه از دیگر علایم روانی افسردگی است

اگر نگرانی ها و افكار ناراحت کننده ذهن شخص را اشغال کند، تفکر در مورد مسائل دیگر مشکل می شود. فرد متوجه بروز مشکل در تمرکز حواس می شود و این موضوع مشکلاتی را به همراه دارد زیرا باید برای به خاطر آوردن هر چیز تمرکز حواس داشته باشد. تعجبی ندارد، اگر تمرکز حواس ضعیف و مشکلات حافظه با هم بروز کنند.

مشکلات مربوط به حافظه منجر به دو دلی و بی توجهی نیز می شود و شخص ممکن است گیج و وامانده شود. این علائم ممکن است آنقدر شدید باشند که با دمانس(زوال عقل به علت بیماری مغزی) اشتباه شوند.

توهم و کژ پنداری از دیگر علایم روانی افسردگی است

اگر فرد به افسردگی شدید مبتلا باشد، ممکن است تفكر او نیز دچار اختلال بسیار شدید شود. به طوری که قدرت درک واقعیت از او سلب شود. او بازیچه ذهنیت ها و تفکرات اشتباه خود می شود و ممکن است از آن بترسد که مبادا به دیوانگی مبتلا شده است. در حالی که دیوانه نشده بلکه به افسردگی دچار گشته است و با معالجه بهبود خواهد یافت، كژ پنداری ممکن است در افسردگی شدید ایجاد شود، اما خدا را شکر( به دلیل ناراحت کننده آن) این پیشامد بسیار نادر است.

کڑ پنداری، عقیده ای باطل است که فرد مبتلا به کژپنداری بر آن قاطعانه اصرار می ورزد، هنگام ابتلا به افسردگی، توهمات، افسردگی شخص را منعکس ساخته و حالت افسردگی را تشدید می کنند.

بعضی معتقدند هیچ پولی ندارند، بقیه معتقد ند که در حال زوال و نابودی هستند و یا مرده اند. به همان مقدار که نظرات متفاوتی در ذهن بشر وجود دارد، به همان اندازه هم انواع بسیار متفاوتی از کژپنداری ها وجود دارند، اما همه آنها افسردگی و افکار افسرده کننده را منعکس می کنند.

در حالی که کژپنداری به تفکرات غلط گفته میشود، توهم در اثر درک مسائل غیر واقعی و معمولا صداهای غیر واقعی به وجود می آید. مثلا بعضی از افراد مبتلا به افسردگی شدید، با وجودی که کسی در اطراف آنها وجود ندارد، باز صداهایی را می شوند، به نظر می آید که این صداها، صدای اشخاصی است که با وی صحبت می کنند و به طرز وحشتناکی واقعی به نظر می رسند. صداها ممکن است آنها را مورد انتقاد قرار دهند و به آنها بگویند که انسانهایی غیر مفید و بد هستند. این صداها باعث تشدید افسردگی می شوند. بعضی اشخاص نیز بوهایی را استشمام می کنند یاچیزهایی به نظر آنها می آید که واقعا وجود ندارد. در عین حال این موارد نادر تر هستند.

مراقبت از خویشتن در هنگام افسردگی

0
مراقبت از خویشتن در هنگام افسردگی
مراقبت از خویشتن در هنگام افسردگی

مراقبت از خویشتن در هنگام افسردگی: هنگامی که افسرده می شوید، می توانید با مشغول شدن به کاری خود را سرگرم کنید. انجام یک فعالیت جدید یا یک سرگرمی در کلاس شبانه یا در پایان هفته، نمونه ای از این فعالیت ها می باشد. بیرون رفتن از خانه و دیدن مردم حال شما را بهتر خواهد کرد و باعث می شود چرخه باطل تنهایی که در ذهن شما می گذرد از دور باز ایستد. سعی کنید به طور آگاهانه کار مورد علاقه خود را انجام دهید .

سرگرمی های بسیار کوچک مانند گوش کردن به ضبط و صوت، خرید کردن، ماساژ دادن، رفتن به کنسرت یا سینما می تواند تغییراتی بسیار مفید و بزرگ به وجود آورند , و هم به عنوان راهکاری برای مراقبت از خویشتن در هنگام افسردگی توصیه می شوند و هم راهکاری برای پیشگیری از آن.

تمرین های ورزشی نیز سلامتی شما را افزایش می دهند. ورزش نه تنها از نظر روحی باعث بهبود حالتان خواهد شد، بلکه شما را از خانه بیرون می آورد و هم باعث تناسب اندام می شود. لازم نیست ورزش از نوع ایروبیک باشد، پیاده روی کافی یا شنا هم مفید است و سرگرمی پر تحرک چون بازی بولینگ راه خوبی برای بیرون آمدن از خانه و انجام فعالیت است. اگر مدتی ورزش نکرده اید ، مراقب باشید که ورزش را به آرامی شروع کنید .

سوالات روانشناسی خود را در منوی بالای صفحه (قسمت روانشناس خوب) می توانید مطرح کنید..

تغذیه عامل موثر دیگر

حتی اگر بسیار بی اشتها شده اید و مطمئن شوید که به طور منظم غذا خورده اید و اگر نمی توانید از پس یک خوراک کامل برآیید، می توانید با خوراک سبک شروع کنید(حتی از مایعات). اگر خوب غذا نخورید یا آمادگی لازم برای خوردن غذا را نداشته باشید، نیروی بدنی لازم برای بهبودی را به دست نمی آورد و ممکن است حرکتی باطل را در جهت بدترین نوع افسردگی شروع کنید.

 اگر واقعا نمی توانید به طور صحیح غذا بخورید یا اگر برای خوردن غذایی کامل آمادگی ندارید ، پودرهای قابل حل، را می توانید بدون تجویز پزشکی از داروخانه ها و سوپرمارکت ها تهیه کنید . این پودرها کلیه مواد مغذی مورد نیاز روزانه بدن را به طور معمولی دارا هستند و آماده ساختن آنها نیز آسان است .

مشکل بدخوابی بسیار رایج است و افراد افسرده، به ویژه، مستعد مشكل بدخوابی هستند. در مجموع عدم خواب کافی استفاده بدن از انرژی کامل در مقابله با افسردگی را مشکل می کند . اگر افسردگی فرد از نوع شدید یا متوسط باشد، نمی توان مشکل بدخوابی را به تنهایی درمان کرد و ممکن است برای درمان آن به دارو نیاز باشد، به طور کلی در صورتی که افسردگی از نوع متوسط و یا شدید باشد الزام مراجعه به یک روانشناس خوب وجود دارد، در صورت افسردگی خفیف هم توصیه می شود برای سریع تر کردن روند درمان و بهبودی به روانشناس مراجعه شود.

احتمالا این مطلب نیز برای شما جالب است: بدترین نوع افسردگی

داشتن دوستان نزدیک و یا حمایت خانواده از موارد دیگری است که در هنگام افسردگی می توان از آن ها کمک گرفت. وقت گذراندن و صحیت کردن با این افراد باعث ایجاد احساس بهتری در شما می شود.

برون هراسی(Agoraphobia) ترس از اماکن و فضاهای عمومی

0
برون هراسی

حدود نیمی از افراد مبتلا به اختلال هراس دچار اختلال دیگری به نام برون هراسی نیز هستند. برخلاف اغلب ترسهای طبیعی و غیر طبیعی انسان، این اختلال عجیب معمولا در بزرگسالی بروز می کند. افراد مبتلا به این اختلال همواره از زمین گیر شدن در فضاهای عمومی وحشت دارند. دیگر دلواپسی دائمی این قبیل افراد آن است که در اماکن یا فضاهای عمومی دچار حمله ی وحشت، تهوع یا اسهال شوند بنابراین به هر وسیله و بهانه ی ممکن از قرار گرفتن در موقعیت هایی پرهیز می کنند که به گمان ایشان خروج فوری از آن موقعیتها میسر نباشد.

مبتلایان به برون هراسی پرهیز دیگری هم دارند و آن حضور در اماکن یا محیط هایی است که امدادرسانی به آنها در شرایط نیاز دشوار یا غیر ممکن بنماید، اختلال مزبور می تواند با بروز اضطرابی نظیر اضطراب ناشی از حضور در میان جمعیت با قرار گرفتن در محیطهای شلوغ و پرازدحام شروع شود اما به تدریج تا حدی گسترش بیابد که فرد مبتلا حتی جرات خروج از منزل خود را هم از دست بدهد.

برون هراسی توام با اختلال هراس

اگر برون هراسی با اختلال وحشت توأم شود، فرد از هر موقعیتی که در آن، مستعد حمله ی وحشت باشد گریزان خواهد بود. توأم شدن این دو اختلال با هم سبب می گردد که فرد درعین حال وحشت آن را داشته باشد که در فضاهای عمومی زمین گیر خواهد شد و( در صورت نیاز به کمک) هیچ کس به دادش نخواهد رسید. زندگی بسیاری از کسانی که به هر دو اختلال مزبور مبتلا هستند، به انزوایی فلج کننده کشیده میشود .

اگر در شما یا یکی از نزدیکان شما علائم زیر مشاهده می گردد، بعید نیست که نشانه ی ابتلا به اختلال برون هراسی باشد:


*از حضور در مکان هایی هراس دارید که در صورت بروز شرایط اضطراری نظیر حمله ی وحشت، گمان می کنید زمین گیر خواهید شد و اگر به کمک احتیاج پیدا کنید، کسی به دادتان نخواهید رسید .
 *از به یاد آوردن امور پیش پا افتاده ای نظیر خروج از منزل، حضور در محافل یامجالس پرجمعیت و مسافرت به وحشت می افتید.
* به دلیل ابتلا به برون هراسی، از مکان هایی که این چنین از حضور در آنها وحشت دارید، پرهیز می کنید و این معضل به تدریج بر تمام زندگی شما سایه می افکند به نحوی که رفته رفته زندانی هراس های درونی خود می شوید.


شاید شما به طور طبیعی بیم آن را داشته باشید که در موقعیت خاصی به تله بیفتید یا فکر حضور در محیط های پرازدحام و حتی خروج از منزل برایتان نگرانی آفرین باشد. کم نیست عده انسان هایی که دارای چنین خصلتی هستند. اگر این قبیل دغدغه های روزمره در روند زندگی ش ما تغییر یا تنگنای محسوسی ایجاد نمی کنند، باید بدانید که به اختلال برون هراسی مبتلا نیستید.


در عین حال ممکن است همین نگرانی های طبیعی هم برای شما مسئله ساز باشند. مثلا ممکن است از تصور ورود به استادیوم های بزرگ ورزشی تن تان بلرزد. چه بسا موج جمعیتی را در ذهن خود تجسم کنید که به محل برگزاری یک مسابقه ی مهم ورزشی هجوم آورده است. در اثر فشار بیش از حد جمعیت از جایگاه مخصوص تماشاچیان به پایین پرت میشوید و زیر دست و پای سیل جمعیت می مانید، در غوغای عظیمی که بر پاست داد و فریادتان هم به گوش احدی نمی رسد. اگر چنین نگرانی هایی داشته باشید، هرگز برای تماشای مستقیم مسابقات ورزشی مورد علاقه ی خود به استادیوم های مالامال از جمعیت مراجعه نخواهید کرد، بدون این که به زندگی کامیاب و آسوده تان کوچکترین لطمه ای وارد شود.

چه مواقعی دچار اشکال می شویم؟

اما اگر عاشق تماشای زنده ی مسابقات ورزشی باشید یا به تازگی برای گزارش زنده ی این مسابقات به استخدام یک رسانه در آمده باشید، همین نگرانی ظاهرا طبیعی می تواند دردسری جدی در زندگی تان بیافریند.
آشنایی با وضعیت پاتریشیا اضطراب فلج کننده ای را که بر زندگی اکثر مبتلایان به اختلال پرون هراسی سایه می افکند به خوبی نشان خواهد داد.

یک مثال

 پاتریشیا چهلمین سالروز تولد خود را در حالی جشن می گیرد که تا کنون با هیچ اختلال عاطفی مهمی دست به گریبان نبوده است. او فراز و نشیب ناگزیر سرنوشت را همچون فوت یکی از والدین، به دنیا آوردن فرزند مبتلا به اختلال یادگیری و جدایی از همسر که ده سال پیش روی داد، پشت سر گذاشته و از این که خود را از صدمات دست نامرئی سرنوشت مصون می بیند، خوشنود است.

او اخیرا متوجه شده که هنگام مراجعه به مرکز خرید نزدیک محل سکونت اش دچار اضطراب مرموزی می شود، تصمیم گرفته هدیه تولدی برای خود تهیه کند اما به خاطر شلوغی این مرکز خرید خصوصا در تعطیلات آخر هفته اصلا رغبتی برای این کار در خود نمی بیند. بالاخره یک جای خالی در انتهای ردیف طولانی خودروهای پارک شده پیدا می کند. جای دستهای عرق کرده اش روی در چرخان مرکز خرید باقی می ماند. احساس می کند از هر سو تحت فشار جمعیت قرار گرفته و راه گریزی هم از آن مخمصه ندارد. دست آخر به قدری از وضعیت مزبور پریشان می شود که از خیر خرید هدیهی تولد می گذرد و با شتاب محل را ترک می کند.

در خلال ماههای بعد دامنه ی این ترس و اضطراب در او گسترده تر می شود…

اگرچه اضطراب او در محیط یک مرکز خرید بزرگ نطفه می بندد رفته رفته در محیط سوپرمارکت های شلوغ نیز پاتریشیا را پریشان می سازد. او با گذشت زمان حتی نمی تواند هنگام رانندگی آرامش خود را حفظ کند. او به اختلال برون هراسی مبتلاست و اگر تحت درمان قرار نگیرد. دیری نخواهد پایید که خانه نشین شود.

 بسیاری از کسانی که مبتلا به اضطراب، حمله ی وحشت و برون هراسی هستند،   اختلال عاطفی جدی و عمیقی ندارند. بنابراین معالجه ی اضطراب توسط یک روانشناس خوب لزوما به دوره های چند ین ساله ی روان درمانی وابسته نیست.

چگونه می توانیم دیگران را تغییر دهیم؟

0
چگونه می توانیم دیگران را تغییر دهیم؟

چگونه می توانیم دیگران را تغییر دهیم؟

موثرترین و سالم ترین طریقه ایجاد تغییر در دیگری این است که از او بخواهیم تغییر کند. انسان ها خودشان اعمالشان را انتخاب می کنند و هم آنان هستند که می توانند تصمیم بگیرند که تغییر بکنند یا نکنند. معمولا اگر رفتار شخصی برای خودش راضی کننده نباشد، می تواند تغییرکند. اگر رفتارش برای دیگران راضی کننده نباشد چنانچه بخواهد می تواند رفتار خود را به صورتی در آورد که از نظر دیگران رضایت بخش باشد. هر چند این کار همیشه ساده نیست، اما امکان پذیر است.

 اگر ارتباط طوری باشد که برای هر دو طرف احساس رضایت همراه داشته باشد، طبیعی است که هر یک از طرفین می خواهد دیگری را خشنود سازد. اما بین یک تلاش سرد و حساب شده در جهت نزدیکی به دیگری با این نیت که او را با خواسته های خود هماهنگ کنیم با این که فرد با اراده خودش بخواهد تغییر کند، تفاوت زیادی وجود دارد. در مورد اول به مرور حالت حسابگری و تملق برملا می شود. در نهایت، ارتباط بیشتر به مثابه میل یکی از طرفین به تغییر و هماهنگی با خواسته های طرف مقابل است.

این مطلب نباید از نظر دور باشد که ما می توانیم دیگران را با زور و تهدید یا با شستشوی مغزی تغيير دهيم. اما تغییر حاصل از تهدید و زور نه تنها برای مدت کوتاهی دوام دارد، بلکه در نهایت منجر به ايجاد خصومت و کینه نسبت به فردی می شود که مجبور به تغییر شده است.

در نتیجه به نظر می رسد برای جواب به این سوال چگونه می توانیم دیگران را تغییر دهیم؟ می توان گفت بیشترین تغییری که یک فرد می تواند انجام بدهد، تغییر بر روی خودش است و نه دیگران. و البته نکته جالب این است که بیشتر افراد می خواهند دیگران را تغییر بدهند و در اکثر موارد فکر می کنند که مشکل از طرف روبه رو می باشد و نه خودشان.

بهتر است حتی در ارتباط نیز تغییر را در ابتدا از خودمان شروع کنیم، برای شروع تغییر می توانید از یک روانشناس خوب نیز کمک بگیرید.

آیا داشتن اضطراب فایده ای هم دارد؟

0
آیا اضطراب فایده ای هم دارد؟

آیا داشتن اضطراب فایده ای هم دارد؟!!

زندگی عاری از اضطراب را در ذهن خود تجسم کنید. چقدر عالی!

هر روز صبح از خواب بلند می شوید و جز تجربه های خوشایند منتظر چیز دیگری نیستید. هیچ چیز شما را نگران نمی کند. معنای آینده در امنیتی شیرین و لذت بخش خلاصه شده است دوباره فکر کنید.

بدون وجود هیچ اضطرابی هنگامی که راننده ی خودروی جلوی شما ناگهان ترمز می کند واکنش شما کندتر از سرعت آن رویداد خواهد بود و به تصادف با آن خودرو منجر خواهد شد. در صورتی که نسبت به آینده ی خود هیچ نگرانی ای به دل راه ندهید، در دوران بازنشستگی به تنگدستی و گرفتاری خواهید افتاد. فقدان محض اضطراب ممکن است باعث شود بدون آمادگی قبلی برای ارائه ی گزارش در جلسه حاضر شوید.

 آیا داشتن اضطراب فایده ای هم دارد؟ بله پس اضطراب برای شما فوایدی هم دارد!

اضطراب برای اقدام عملی در ذهن انسان انگیزه می افریند و بدن انسان را برای واکنش به رویدادهای ناگهانی آماده می سازد. به انسان هشدار می دهد که خطر حتمی در راه است.

از اینکه در روال عادی زندگی قدری مضطرب می شوید، خوشحال باشيد!! در جواب این سوال که آیا اضطراب فایده ای هم دارد؟ می توان گفت: أضطراب به شما کمک می کند که به دردسر و مشکلات غیر قابل پرهیز گرفتار نگردید.

اضطراب فقط زمانی یک اختلال روانی به شمار می آید و باید حتما به روانشناس مراجعه کنید که ویژگی های زیر را داشته باشد:

۱- ابتلا به اضطراب آن قدر طولانی یا مکرر شود که انسان را به زحمت بیندازد.

۲- ابتلا به اضطراب در تصمیم های انسان برای انجام هر کاری تاثیر بگذارد

۳- شدت اضطراب انسان به مراتب از میزان خطر بالفعل با بالقوه موقعیت پیش رو بیشتر باشد. به عبارت دیگر، وقتی بدن و ذهن انسان احساس کند عن قريب بهمنی از فاجعه بر سر انسان فرو خواهد ریخت اما اگر رویداد پیش روی انسان چیزی بیشتر از شرکت در یکی از امتحانات مدرسه طبق روال معمول سال تحصیلی نباشد، آن گاه اضطراب انسان از حد طبیعی فراتر رفته است.

۴- انسان برای مهار دلواپسی های خود به سختی تلاش می کند اما هراس های مزبور همچنان در روال عادی زندگی او اخلال ایجاد می کنند و هرگز به پایان نمی رسند.