مقالات

مقالات روانشناسی

مقالات روانشناسی به شما کمک می کند تا در مورد اطلاعات به روز روانشناسی اطلاع پیدا کنید؛ البته نکته مهمی که باید در مقالات روانشناسی به آن توجه کرد منابع آن و نویسندگان است.

به طور مثال اگر به دنبال یک مقاله در مورد روانشناس خوب در تهران هستید:

در ابتدا به نویسنده این مطلب توجه کنید، چه فردی این مطلب را نوشته است؟ در چه سایتی این مطلب منتشر شده است؟

مهم این است که مطلبی که مطالعه می کنید منبع کاملا علمی و درستی داشته باشد، با توجه به اینکه در حال حاضر هر فردی می تواند در داخل شبکه اینترنتی مقاله ای بگذارد، نکته مهم برای تشخیص اینکه این مقاله علمی است به طور مثال می تواند این باشد که در مجله معتبر نوشته شده باشد یا فردی با تحصیلات بالا در آن رشته آن را نوشته باشد.

فروید چه می گوید؟

0
فروید چه می گوید؟

فروید چه می گوید؟ طبق ديدگاه فرويد، افراد در طول زندگی مراحلی را طی می کنند که در آنها با تعارض بين سايق های زیستی و انتظارات اجتماعی مواجه می شوند. نحوه ای که این تعارض ها حل می شوند، توانایی فرد برای آموختن، کنار آمدن و مقابله کردن با اضطراب را تعیین می کند، بنابراین نحوه ای که والدین سایق های جنسی و پرخاشگری فرزند خود را در چند سال اول زندگی کنترل می کنند، برای رشد شخصیت سالم بسیار مهم است.

این نظریه اهمیت روابط خانوادگی برای رشد کودکان را برجسته کرد و بر اهمیت تجربه اولیه برای رشد بعدي تأكيد كرد. فرويد چه می گوید؟ فروید معتقد بود که انرژی روانی (ليبيدو) و به ویژه جابه جایی انرژی روانی است که باعث شکل گیری مراحل رشد می گردد. مرحله نشان دهنده ظرفیت یا شيوه رفتاری است که در فرد بر اساس تمركز انرژی روانی در یک ناحیه شهوتزا سازماندهی می شود. پس هر مرحله شيوه سازماندهی زندگی جنسی است، ضمن اینکه فروید معتقد بود که انرژی روانی ماهیتی مذکر دارد.

با گذر از مرحله قبلی به مرحله بعدي مرحله پیشین محو نمی گردد، بلکه تا مدت ها به حیات خود در کنار مراحل جدید ادامه می دهد. فروید، در آغاز به جای مرحله از سنین زندگی استفاده می کرد. فرويد شخصیت را دارای ماهیت ساختی می داند و برای آن دو نوع ساختار قایل است:

١- ناخودآگاه، نیمه خودآگاه، خود آگاه
٢- نهاد، من، فرامن

نهاد بخش غیر منطقی، کاملا ناخودآگاه(سیاهچال شخصیت ) و تابع اصل لذت، من بخش منطقي تابع اصل واقعيت و فرامن بخش اخلاقی شخصیت می باشد، وجه مشترک نهاد و فرامن این است که هر دومربوط به گذشته هستند.

مراحل رشد روانی – جنسی

ا- مرحله دهانی (تولد تا ۱ سالگی)

الف) وابستگی لمسی

ب)وابستگی بصری

 ۲- مرحله مقعدی (۱ تا ۳ سالگی)

الف) فعل پذیری

ب) فعال

۳- مرحله آلتی (۳ تا ۶ سالگی)

۴-مرحله نهفتگی (۶ تا ۱۱ سالگی)

 5-مرحله تناسلی (نوجوانی)

مرحله دهانی:

در این مرحله، رابطه کودک با دنیای خارج، از راه دهان است. این ارتباط برای کودک ایجاد ایمنی می کند. مشخصه این مرحله یک دوگانگی عاطفی است که بین عشق و نفرت نوسان دارد. اگر نیازهای دهانی به طور مناسب برآورده نشوند، فرد عادت هایی چون شصت مکیدن، ناخن جویدن را در کودکی و پرخوری و سیگار کشیدن را در دوران بعدی زندگی پرورش خواهد داد.

در صورت وجود مشکلات گفته شده برای حل این موارد توصیه می شود به یک روانکاو و یا روانشناس خوب مراجعه شود.

مرحله دهانی خود به دو زیر مرحله شامل: زیر مرحله وابستگی لمسی و زیرمرحله وابستگی بصری تقسیم می شود.

در زیر مرحله وابستگی لمسی که زیر مرحله دهانی زودرس یا مکیدن نیز نامیده می شود و از بدو تولد تا شش ماهگی است، کودک تابع واقعيات لمسی است، یعنی تابع آن چیزهایی است که وارد دهانش می شود، بنابراین رابطه با مادر به معنای خوردن و خورده شدن است.

زیرمرحله وابستگی بصری که زیر مرحله گاز گرفتن یا دهانی آزارگرانه نیز نامیده میشود و از شش ماهگی تا یک سالگی است. کودک مادر خود را کم کم می شناسد و يک نوع وابستگی دیداری به وجود می آید. بدین ترتیب که مادر هر جا برود طفل او را با نگاه دنبال می کند. از سویی دیگر یک وابستگی عاطفی پایدار بین مادر و کودک برقرار می شود که جدا شدن مادر از کودک را مخاطره آمیز می سازد.

بنابراین اگر کودک بیش از سه ماه از مادر جدا باشد، یک سلسله واکنش های واپس روی بازگشت پذیر در او پدیدار می شود. یعنی تحول حاصل شده بازگشت می کند و اگر این جدایی شش ماه یا بیشتر باشد، واپس روي ها شكل بازگشت ناپذیر به خود می گیرد و ترمیم و جبران آن بسیار مشکل است.

به عقیده فروید، از شیر گرفتن کودک در پایان این زیر مرحله به منزله یک آسیب یا تهاجم به کودک است و در همه حال قطع شیر نقطه پایان روابط نخستین است و آثاری دایم بر جای می گذارد.

مرحله مقعدی:

در این مرحله که مرحله مقعدی آزارگری نیز نامیده می شود، ناحیه مقعد یا تمام گستره مخاط گوارشی سرچشمه لیبیدویی با کشاننده ای است، یعنی تمرکز انرژی روانی به ناحیه مقعد جابه جا شده است. آنچه این مرحله را بحرانی می سازد، تضاد بین لذت از تخلیه و کنترل برای تأخیراندازی آن است. اگر والدین در زمينه آموزش توالت رفتن بیش از حد سخت گیر یا بسیار آسان گیر باشند، تعارض هایی به شکل انضباط و تمیزی شديد یا شلختگی و بی نظمی آشکار خواهد شد.

این مرحله نیز به دو زیر مرحله فعل پذیری و فعال تقسیم می شود، در زیرمرحله فعل پذیری، کودک هر چه بیشتر متوجه جنبه حسی و تنها متوجه عبور مواد زاید، بدون دخل و تصرف است. ولی زیر مرحله فعال کودک فعالانه در امر نگهداری مدفوع مداخله می کند. در این مرحله آزارگری نسبت به خود و دیگران بیشتر مشاهده میشود.

مرحله آلتی:

این مرحله یکی از مهمترین مراحل رشد در دیدگاه فروید است. زیرا در این مرحله عقده ادیپ (تعارض ادیپی)، یعنی عشق و تمایل جنسی کودک به والد غیر همجنس و تنفر از والد همجنس شکل می گیرد. عقده ادیپ یا تعارض ادیپی در پسران اختصاصا عقده یا تعارض اختگی و در دختران عقده یا تعارض الكترا نامیده می شود.

از سویی دیگر در این مرحله کودک برای اجتناب از تنبیه با والد همجنس خود همانندسازی می کند و بدین ترتیب فرامن فرد شکل می گیرد، در عین حال عقده ادیپ نیز حل می شود، بنابراین گفته می شود فرامن وارث عقده ادیپ است. در این مرحله روابطی که بین نهاد، من و فرامن برقرار است، گرایش شخصیت بنیادی فرد را تعیین می کند.

فروید در مورد رشد اخلاقی تأكيد بر بعد عاطفی- احساسی دارد و معتقد است که فراخود پسران قوی تر از فراخود دختران است. عملکرد مطلوب اخلاقی مستلزم تشكيل فراخود، است. کودکان در این مرحله (۲ تا ۶ سالگی) دارای تعارض شدید با والدین همجنس می باشند.

مرحله نهفتگی

در این مرحله غرایز جنسی خفته می ماند، فرامن رشد بیشتری می کند. این مرحله در حكم راکدسازی رغبت های تناسلی و آماده سازی شرایط سازماندهی فعالیت تناسلی نهایی است. مرحله کاهش تعارض ها، تبدیل بسیاری از زمینه ها و وسعت بخشیدن به سطح سازش و آماده شدن برای پذیرش زندگی اجتماعي و رعایت اصول اخلاقی و در نتیجه وسواسی شدن نسبی شخصیت بر اساس شکل گیری های واکنشی، انرژی روانی در راه بيدار ساختن رغبتهای فکری و گسترش خلاقیت صرف می شود.

قسمتی از انرژی صرف یاد زدودگی تمایلات مبتنی بر رابطه مثلثی می شود و به منزله جنیسیت زدایی و والایی گرایی و استیلای شکل گیری واکنشی است و بخشی از انرژی روانی به تقویت فرامن اختصاص می یابد. انرژی روانی سرگردان است و در جای مشخصی متمرکز نیست. روابط کودک با اعضای خانواده خوب و صمیمی است که فرويد أن را نوعی تصعید می داند.

مرحله تناسلی

بلوغ جنسی در این مرحله باعث میشود که تکانه های جنسی مرحله آلتی دوباره ظاهر شود، اما این از سرگیری جریان عقده ادیپ (تجديد طبع) با جانشین های آرمانی شده والدين تحقق می پذیرد، نیروهای فرد از حالت خودشیفتگی به طرف سایر عوامل تغيير جهت می دهد. نوع دوستی و تمایلات جنسی نسبت به جنس مخالف آزاد می شود.

لازم به یادآوری است که برخی منابع مراحل رشد روانی – جنسی فروید را به ۶ مرحله تقسیم می کنند یعنی مرحله سوم را به دو مرحله جداگانه شامل مرحله احلیلی و مرحله ادیپی یا تناسلی اول تقسیم می کنند.

بنابراین تقسیم بندی، سه مرحله اول، مرحله پیش تناسلی و سه مرحله دوم، مرحله تناسلی نام گذاری می شود. روی هم رفته نظریه روانی و جنسی فرويد تأكيد بر موضع تعاملی توقعات اجتماعی همراه با تجهییزات زیست شناختی دارد. تحول را ناپیوسته، دارای مراحلی که امکان واپس روی به مراحل قبل وجود دارد می داند.

همچنین به عقیده وی تکانه های فطری از طریق تجربه های کودکی هدایت و کنترل می شود. فرد ثابت فرض می شود، زیرا تجربه های اولیه رشد بعدی را تضمین میکند.

در زمینه تاثیر ارتباط نوزاد با مادر فروید چه می گوید؟ فروید اولین کسی بود که اظهار داشت عاطفی نوباوه با مادر، مبنای تمامی روابط بعدي است، البته وی تغذیه را شرط اولیه ای برای برقراری این پیوند عاطفی می دانست.

نکات کلیدی فروید چه می گوید؟

۱- فروید بر اهمیت روابط خانوادگی و تجارب اولیه تأکید داشت و آن را مبنای روابط بعدی فرد می دانست.

۲- به عقیده فروید ، جابه جایی انرژی روانی موجب شکل گیری مراحل رشد روانی –جنسی است.

 3- فروید انرژی روانی را دارای ماهیتی مذکر می دانست.

 4۔ مشخصه مرحله دهانی دوگانگی عاطفی بین عشق و نفرت است.

 5-زیرمرحله دهانی آزارگرانه( وابستگی بصری)، از۶ ماهگی تا یک سالگی است.

۶-عقده ادیپ، یعنی عشق به والد غير همجنس و تنفر از والد همجنس.

 7- در مرحله آلتي، عقده اديب شكل گرفته و حل می شود. فرامن نیز در این مرحله شکل می گیرد.

۸- در مرحله نهفتگي، انرژی روانی در راه بیدار ساختن رغبتهای فکری و گسترش خلاقیت صرف می شود.

۹- مقداری از انرژی روانی در مرحله نهفتگی صرف جنسیت زدایی و تقویت فرامن می شود.

۱۰-بر اساس دیدگاه فرويد، تحول یا رشد ناپیوسته بوده و فرد در طول رشد ثابت فرض می شود (ثبات شخصیت).

برگرفته از کتاب روانشناسی رشد پوران پژوهش

اندوه و داغ عزیزان

0
اندوه و داغ عزیزان

اندوه و داغ عزیزان: رابطه پیچیده ای بین ابتلا به افسردگی و داغ عزیزان وجود دارد، هرچند معمولا داغ دیدن باعث بروز افسردگی نمی شود، اما در مواردی داغ موجب بروز افسردگی می شود. شخصی که تازه داغ دیده است علائم زیادی را نشان می دهد که شبیه افسردگی است. در تحقیقی مشخص شد، حدود٪۳۰ از افراد ۶۲ سال به بالا که به تازگی همسر خود را از دست داده  بودند علائم افسردگی را داشتند. اگر داغدیدگی موجب افسردگی شود، انجام مشاوره با یک روانشناس خوب و حاذق لازم می شود.

هنگام داغ عزیزان، فکر خودکشی و کم تحرکی جسمی و روحی و اضطراب درباره گذشته خیلی کمتر پیش می آید. اگر شخصی از این علائم رنج بیرد، ممکن است به جای اندوه به افسردگی مبتلا شده باشد. اگر فردی به فکر آسیب رساندن به خود باشد یا کاملا از خوراک افتاده باشد باید حتما به روانشناس مراجعه کند.

اندوه و داغ عزیزان واقعه ای طبیعی است و با وجودی که بسیار دردناک است، اما بیمار نیاز به درمان دارویی ندارد.

در داغ عادی ۳ مرحله را می توان تشخیص داد که به شرح زیر است :

۱- حالت ماتی و بی تفاوتی

این حالت از چند ساعت تا یک هفته طول می کشد. پيمار فکر می کند شخص از دست رفته، نمرده است و یا اینکه نمی تواند واقعیت مرگ او را بپذیرد.

۲- گریه و زاری

گریه و زاری از یک هفته تا شش ماه طول می کشد( پس از سه ماه کمتر می شود). فرد ممکن است غم دیده و افسرده باشد و اشتهای کمی داشته باشد. زیاد گریه کند، پریشان و مضطرب باشد و قدرت تمرکز حواس او کم شود. بعضی از آنها هم احساس گناه می کنند و فکرمی کنند نتوانسته اند برای عزیز از دست رفته اشان کمک و اقدامی کافی انجام بدهند.

بعضی از آنها هم پزشکان و دوستان و خانواده را سرزنش می کنند. شخص در این مرحله، علائم جسمی مانند درد را بروز می دهد. اغلب اشخاص در این مرحله تصور می کنند که فرد از دست رفته هنوز حضور دارد و با وجودی که متوفی واقعا حضور ندارد. از هر ده نفر یک نفر، صدا و بوی متوفی را حس می کنند و یا چهره اش به نظر آنها می آید . بسیاری از این حالتها شبیه به افسردگی است اما همه آنها امری طبیعی است و شخص نه افسرده است و نه دیوانه شده است.

۳- پذیرش

شش ماه بعد از این مرحله، مرحله پذیرش شروع می شود. علائم قبلی فروکش کرده و شخص مرگ عزیزش را پذیرفته و سعی می کند به حالت طبیعی خود باز گردد. طول مدت این مرحله متغیر است.

اندوه ناشی از داغ عزیزان طبیعی بوده و احساس فرد را بیان می کند.

اندوه مرحله ای است که باید روند طبیعی خود را طی کند. در غیر این صورت، احساسات شخص در درون کهنه و تبدیل به عقده خواهد شد که در نهایت به شکل افسردگی گریبان گیر او می شود. اندوه و غصه را نباید در درون خود ریخت، بلکه باید آن را ابراز کرد. حتی اگر واکنش شما در ابتدا سخت و ناراحت کننده باشد، اما با کمک دوستان، خانواده و یا یک مشاور این دوره را حتما پشت سر خواهید گذاشت.

معمولا بهترین اقدام این است که پیش خانواده و دوستانتان بروید. بیشتر اوقات خود آنها هم عزادار هستند و کمک و حمایت آنها به شما موجب خواهد شد که آنها نیز با آن پیش آمد ناگوار کنار بیایند. شما خودتان را به آنها تحمیل نکرده اید و این موضوع دو طرفه است يعني آنها نیز به کمک شما احتیاج دارند.

هنگام غصه و اندوه، مشاوران می توانند کمک خوبی باشند و می توانند افراد داغ دیده را در پشت سر گذاشتن این دوره به نحوی کنترل شده، یاری کنند. اگر نتوانید از این مراحل بگذرید و به خصوص اوقات سختی را پشت سر بگذارید، مشاوران می توانند به نحو چشم گیری مفید واقع شوند. هدف آنها این است که به شما کمک کنند تا با نگاهی به رویدادهای اطراف خود، واقعیت مرگ را بپذیرید.

آن ها شما را ترغیب می کنند تا احساسات ناشی از درد روحي فقدان عزیزان را ابراز کنید و سعی می کنند راه غلبه بر مشکلات را بیابند، علاوه بر آن افرادی را که می توانند در این زمینه کمکی باشند را شناسایی می کنند؛ کمک می کنند تا زندگی جدیدی را آغاز کنید و شخص تازه گذشته را فراموش کنید.

موضوع بسیار با اهمیت این است که به فرد داغ دیده اجازه داده شود تا احساسات خود را ابراز کند.

بیشتر افراد فکر می کنند که آنها نیاز دارند که بگویند فرد از دست رفته چقدر خوب بوده است اما اغلب اوقات حمایتی که فرد داغديده نیاز دارد، این نیست. او نیاز به فرصتی دارد که احساسات خود را بیان کنند. می خواهد به او اجازه داده شود که بگوید چقدر احساس ناراحتی می کند، چقدر پریشان هست؛ و از اینکه او باقی مانده است، احساس گناه و ناراحتی می کند و چقدر از اینکه قبلا در مورد آن شخص بد گویی کرده است، ناراحت می باشد و مرگ عزیزش چگونه فنا ونابودی او را نزدیک تر می سازد. تمام این تفکرات واحساسات طبیعی است و باید بیان شود.

منبع: کتاب افسردگی

عوامل بروز افسردگی

0
بروز افسردگی

عوامل بروز افسردگی: پرسش هایی که اغلب افراد افسرده می پرسند این است که: چرا من؟ و چرا حالا؟ گاهی برای افسردگی عاملی واضح مانند داغدیدگی وجود دارد، اما همیشه اینطور نیست.

اما همه کسانی که داغدیده هستند، شغل خود را از دست داده اند یا بیمار شده اند به افسردگی مبتلا نمی شوند و این موضوع پرسش مربوط به عامل افسردگی را بیشتر پیچیده می کند. همه انسانها نقاط قوت و ضعفی دارند. برخی ممکن است بیشتر از دیگران در معرض ابتلا به افسردگی باشند، اما اگر هر کدام از ما نیز با این موقعیت ها در زندگی مواجه شویم، ممکن است به افسردگی دچار شویم .

عوامل موثر

محققان برای کشف عوامل بروز افسردگی راه زیادی را در پیش دارند. اغلب اوقات برای این بیماری بیش از یک عامل وجود دارد و وجود مشکلی که فرد را به افسردگی مستعد می سازد به این معنا نیست که او این بیماری را بروز خواهد داد.

ژن ها

ژنها در ایجاد و بروز افسردگی نقش مهمی دارند، اما تعداد ژنهایی که در اینجا نقش دارند زیاد است و هیچ کس به طور دقیق از عملکرد این ژنها اطلاعی ندارد. البته هیچ مدرک مستقیمی وجود ندارد که نشان دهد بیشتر انواع افسردگی ها ارثی می باشند.

هر شخصی که پدر، مادر یا خواهرش به افسردگی دچار بوده است، لزوما خود به این بیماری دچار نمی شود بلکه امکان ابتلا به افسردگی در او افزایش می یابد. اگر تای دو قلوی شما به افسردگی مبتلا باشد خطر ابتلا به افسردگی به نهایت خود می رسد.

تشخیص دقیق احتمال بروز این بیماری مشکل است، زیرا در انواع گوناگون این بیماری اهمیت ژنها متفاوت است. نقش عوامل ژنتیکی در افسردگی شدید بیشتر از افسردگی خفیف است و این عوامل در افراد جوان مبتلا به افسردگی، نقش مهم تری دارند.

در معدودی از افراد که مدتی حالات خلقی هیجانی دارند و مدتی نیز افسرده و ناراحت می شوند، ژنها بیشتر از هر چیز اهمیت دارند( افسردگی مانیک).

حتی اگر در خانواده ای سابقه افسردگی وجود داشته باشد، معمولا لازم است نوعی رویداد پر اضطراب رخ دهد تا موجب تحریک این بیماری شود.

ویژگی شخصیتی

هیچوقت یک نوع ویژگی شخصیتی خاص، فرد را مستعد ابتلا به افسردگی نمی سازد. در عین حال افراد وسواسی، بی منطق و سخت گیر و کسانی که احساسات خود را پنهان می کنند، بیشتر در معرض خطر ابتلا به این بیماری هستند. همینطور افرادی که زود به اضطراب دچار می شوند نیز به افسردگی دچار می شوند. افرادی که حالات خلقی متغیر دارند، ممکن است بیشتر به افسردگی مانیک مبتلا شوند.


با این حال ، اکثریت بزرگی از افراد مبتلا به افسردگی، هیچ یک از این نوع ویژگی های شخصیتی را ندارند.

محیط خانوادگی

انواع خاصی از رویدادهای تکان دهنده دردوران کودکی شخص، ممکن است احتمال ابتلا به افسردگی را افزایش دهد.

از دست دادن والدین در کودکی:

شواهدی موجود است که مبنی بر آن، افرادی که در دوران کودکی مادرشان را از دست می دهند، بیشتر در معرض ابتلا به افسردگی هستند. رنج حاصل از این فقدان ممکن است از نظر روحی بر فرد تأثیر بگذارد و او را بیشتر به افسردگی مستعد سازد. از طرف دیگر ممکن است فرد را در رویارویی با مشکلات انعطاف پذیرتر سازد و نیز ممکن است به جای رنج ناشی از خود فقدان، به دنبال آن پیامدهای روانی و اجتماعی و مالی ناشی از فقدان والدین بروز کند که البته مهم تر از رنج ناشی از فقدان خواهند بود.

رفتار والدین :

بعضی از روانشناسان معتقدند والدین پر توقع و ایراد گیر که هر موفقیتی را به خاطر کمک خود می دانند اما هر شکستی را با تنبیه جواب میدهند ممکن است در آینده، استعداد ابتلا و بروز افسردگی را در فرزندشان افزایش دهند. روانشناس ها معتقدند، افرادی که در جوانی با کمبود محبت مادرانه روبرو بوده اند، در دوران بزرگسالی، در خطر ابتلا به افسردگی قرار دارند، اما این مطلب از نظر علمی ثابت نشده است.

سوءاستفاده های بدنی و جنسی در دوران کودکی:

شواهدی در دست است که نشان می دهد سوء استفاده بدنی و جنسی می تواند شخص را نسبت به بروز افسردگی شدید در آینده مستعد نماید. مطالعات نشان داده است که پیش از نیمی از مراجعه کنندگان به مراکز روانشناسی، در اوایل نوجوانی یا کودکی روابط جنسی ناخواسته داشته اند. به طور کلی افرادی که مورد سوءاستفاده قرار گرفته اند این اتفاق را به یاد دارند، اما بعضی از افراد اول بار زمانی که دچار افسردگی می شوند و روان درمانی انجام می دهند این سوء استفاده ها را به یاد می آورند.

در مورد واقعی بودن این خاطرات در بین متخصصان اختلاف نظروجود دارد. بعضی معتقدند که در مواقعی نادر، روانشناسانی که دلیل ناراحتی بیمارشان را سوء استفاده جنسی می دادند، ممکن است با تلقین بعضی رویدادها، بیمار را وادار به شرح رویدادهایی کنند که اصلا اتفاق نیفتاده است که این حالت به سندرم حافظه کاذب معروف است.

جنسیت از عوامل موثر در بروز افسردگی

امکان ابتلا به بیماری افسردگی در زنان دو برابر مردان است و این موضوع لزوما به این معنا نیست که زنان بیش از مردان مستعد ابتلا به افسردگی هستند. شاید مقاومت زنان در مقابل افسردگی، کمتر از مردان است، یا اینکه پزشکان با احتمال بیشتری افسردگی را در زنان تشخیص می دهند .

تنها با بچه های کوچک در خانه ماندن، فشارهای اجتماعی بر زنان وارد می کند که مردان کمتر با آن مواجه هستند. هم چنین تغییرات هورمونی در دوران قاعدگی و یا حاملگی و هنگام زایمان و یائسگی افسردگی را در زنان افزایش می دهد و باعث طولانی شدن آن می شود .

الگوهای فکری

درسال ۱۹۶۷ آرون بک  ARON BEC، روان شناس آمریکایی الگوی فکری رایج در افسردگی را شرح داد. به اعتقاد وی این الگوی فکری باعث می شود که افراد مستعد به افسردگی شوند. به طور خلاصه وی عقیده داشت افرادی که نسبت به خود دیدگاهی منفی دارند، بیشتر از افسردگی رنج می کشند.

اکثر ما طرز فکری خوش بینانه داریم که اغلب باعث شاد نگه داشتن ما می شود. شکست های خود را کوچک می شماریم و برای موفقیت هایمان ارزش قائلیم. مثلا اگر در میان جمعی نوشیدنی را زمین بریزید، شاید بگویید لیوان زیاد پر بوده است یا کسی شما را هل داده است و این کار تقصير شما نبوده است.

البته اگر هم از میان جمعیتی عبور کنید و قطره ای از نوشیدنی را نریزید کمتر ممکن است بگویید که مایع داخل لیوان کم بوده است یا دیگران مراقب بودند که شما را هل ندهند. شاید ادعا کنید که این کار نوعی مهارت به حساب می آید . بعضی از افراد مستعد به افسردگی به گونه ای دیگر فکر می کنند آنها موفقیت های خود را ناچیز می شمارند و شکست های خود را زیاد مهم می دادند .

شواهدی در دست است که نشان می دهد این نوع افراد هنگام افسردگی، اینگونه فکر می کنند، اما هیچ مدرکی وجود ندارد که آنها قبل از ابتلا به افسردگی دارای چنین طرز فکری بوده باشند. اهمیت این نظریه در آن است که این نظریه باعث به وجود آمدن(شناخت درمانی) یعنی درمان جدید هیجان برانگیزی برای افسردگی شد، که با استفاده از این رویکرد درمانی یک روانشناس خوب می تواند الگوهای فکری معیوب فرد افسرده را شناسایی و جایگزین کند.

بدشانسی

بعضی متخصصان معتقدند، افرادی که برای مدتی طولانی و بدون هیچ قدرتی در یک موقعیت بمانند و نتوانند از آن خلاص شوند، مستعد ابتلا به افسردگی هستند. این نظریه از آزمایشی که یک روانشناس بر روی سگها انجام داد به وجود آمد. وی متوجه شد، اگر سگها در شرایط آزمایشگاهی، بدون دلیلی مشخص، مورد تنبیه قرار گیرند و درپی آن هیچ راهی برای رهایی از آن تنبیه نداشته باشند، به حیواناتی کم جرأت، کم تحرک و کم اشتها تبدیل می شوند. او این حالت را (درماندگی آموخته شده)، نامید.

متخصصان دیگر اعتقاد داشتند که یکسان دانستن رفتار سگ با انسان مشکل است و مشکل می توان ادعا کرد که سگها هم افسرده می شوند. با این وجود، میزان افسردگی در بیمارانی که در بستر افتاده و یا روی صندلی چرخدار نشسته اند و برای هر کاری به پرستاران خود وابسته هستند، بسیار بالا است .

معلولیت های دراز مدت

احساس ناراحتی، ناتواني، وابستگی به دیگران وعدم امنیت، احتمال ابتلا به افسردگی را بیشتر می سازد. اکثر افراد ترجیح می دهند که مستقل باشند اما علاقمند ارتباط با دیگران نیز باشند. یکی از راه هایی که باعث می شود یک بیماری شدید باعث افسردگی شود قرار دادن شخص بیمار درموقعیتی است که فرد را محتاج به کمک می کند و یا اینکه توانایی لازم جهت مبارزه با افسردگی را از بین ببرد. نگرانی های حاصل از عدم امنیت مالی نیز ممکن است در این امر نقش مهمی داشته باشد

تحریک افسردگی

 تجاربی که معمولا موجب تحریک افسردگی می شوند از دست دادن همسر هنگام طلاق، از دست دادن شغل، مرگ عزیزان هستند اما بیماری های جسمی نیز ممکن است در ایجاد افسردگی نقش داشته باشند .

فشار روانی و حوادث زندگی

فشار روانی چه به شکل رویدادهای ناگهانی یا تکان دهنده و چه به صورت فشارهای روانی دراز مدت، باعث ایجاد افسردگی می شود. شش ماه پس از وقوع رویدادی پر اضطراب، افسردگی به طور آشکار تا شش برابر رایج تر می شود. فشار روحی ممکن است فرد را به افسردگی مستعد تر ساخته و یا موجب بروز آن شود.

اگر با مشکلات دراز مدت، چون تهیه مسکن، ازدواج و یا مشکلات کاری مواجه باشید، از دست دادن همسر و شغل رویدادی است که شما را به نهایت اندوه و افسردگی خواهد کشاند. مشکلات دراز مدت، باعث بزرگ جلوه کردن تأثیر مشکلات کوتاه مدت می شود .

بیماری جسمی

بیماری جسمی ممکن است موجب افسردگی شود.شوک ناشی از آگاهی از یک بیماری خطر ناک در خود می تواند منجر  به از دست رفتن اعتماد به نفس و عزت نفس او و درنهایت بروز افسردگی در فرد شود.

 اما دلایل این امر پیچیده است. مثلا افسردگی بعد از حمله قلبی عادی است، زیرا فرد فکر می کند در حال مرگ است یا شاید فکر می کند که به یکباره ناتوان شده است . در افراد سالمند بیماری جسمی یکی از رایج ترین عوامل افسردگی است .

برخی از بیماری ها به دلیل اثری که بر بدن می گذارند، سبب افسردگی می شوند. بیماری پارکینسون و ام اس تا حدی به دلیل تأثیرشان بر مغز،  ایجاد افسردگی می کنند. بیماری هایی که بر ترشحات هورمونی تأثیر می گذارند ممکن است موجب افسردگی شوند.

افسردگی با بیماری های ویروسی نیز ارتباط دارد. همه گیر شدن افسردگی در اغلب مواقع پس از همه گیر شدن آنفلوانزا اتفاق می افتد. نحوه تاثیر ویروس برافسردگی مشخص نیست، اما در این زمینه نظریه ای وجود دارد که ویروس ها باعث مصرف ویتامین های بدن شده و بدن را با ضعف عمومی روبرو می سازند .

برگرفته از کتاب انجمن پزشکی بریتانیا افسردگی

افسردگی پس از زایمان

0
افسردگی پس از زایمان

هنگام حاملگی سطح هورمون استروژن و پروژسترون بسیار بالا است و پس از زایمان به طور قابل ملاحظه ای کاهش می یابد. این تغییر ناگهانی، گاهی باعث بروز افسردگی می شود. تقریبا نیمی از کل مادرانی که تازه زایمان کرده اند به افسردگی زایمانی یا افسردگی پس از زایمان مبتلا می شوند. ۱۵٪ آنها به افسردگی خفیف یا متوسط و از هر ۵۰۰ نفر یک نفر به افسردگی شدید مبتلا می شوند.

افسردگی خفیف پس از زایمان

نیمی از مادرانی که تازه زایمان کرده اند، ممکن است به افسردگی پس از زایمان مبتلا شوند. معمولا روز سوم پس از زایمان ممکن است مادر تحریک پذیر شده و مقداری گریه کند. این افراد معمولا در پایان هفته اول پس از زایمان دوباره به حالت قبلی خود باز می گردند و همه آنها مدتی به حمایت، درک و ابراز محبت نیاز دارند.

افسردگی متوسط پس از زایمان

افسردگی دراز مدت پس از زایمان رایج است و این نوع افسردگی اغلب مورد بی توجهی قرار می گیرد چراکه آن را به پای سازگاری با مسئولیت های جدید یا بیداری های شبانه برای محافظت کودک می گذارند. شدید ترین نوع افسردگی مدت کوتاهی پس از تولد بروز می کند، اما افسردگی هایی که زیاد شدید نیستند و ازهمه رایج تر هستند در فاصله بین دو هفته تا یکسال بعد بروز می کنند. گاهی نیز تقریبأ زمانی آغاز می شود که حمایت و توجه دوستان و خانواده به تدریج کاهش می یابد .

ممکن است علائم این افسردگی نسبت به انواع دیگر آن نامشخص تر باشد. مادران اغلب بسیار مضطرب و نگران هستند، خصوصا نگران وضعیت سلامتی و تغذیه مناسب نوزادشان و به نظر می رسد که مادر خود را کاملا مقصر می داند و علاوه بر خستگی و زودرنجی مداوم، از خود نیز انتقاد می کند. افسردگی پس از زایمان را نمی توان تنها با تغییرات هورمونی توجیه کرد زیرا تغییرات هورمونی اغلب مدت زیادی قبل از شروع افسردگی به وجود می آید. ممکن است این تغییرات مادر را برای ابتلا به افسردگی مستعد سازد. با این حال، عوامل اجتماعی نیز در این امر بسیار اهمیت دارند.

به طور کلی خصوصا پس از زایمان یا حاملگی سخت و زمانی که واقعیت مادر شدن یا تغییر نقش(مادر شدن ) مطابق با انتظارات مادر نباشد و یا وقتی که با تولد نوزاد مشکلاتی روابط خانوادگی ایجاد شود، خطر ابتلا به افسردگی پس از زایمان افزایش می یابد.

در اکثر مواقع، افسردگی پس از زایمان، به درمان نیاز دارد.

تحقیقات نشان داده است که داروهای ضد افسردگی و درمان شناختی – رفتاری هر دو موثر می باشند. اکثر داروهای ضد افسردگی را می توان هنگام شیردهی مصرف کرد.

هنگام درمان افسردگی پس از زایمان، همکاری همسر و درک اتفاقات پیش آمده توسط او معمولا مفید خواهد بود. در بعضی مواقع، پدران نیز به حمایت نیاز دارند. خطرابتلا به افسردگی در پدرانی که دارای همسرانی افسرده هستند وجود دارد. درمان باعث تغییرات قابل ملاحظه ای در روند بهبودی می شود. مادرانی که تحت درمان افسردگی پس از زایمان قرار می گیرند، در اغلب موارد به طور کامل بهبود می یابند، درحالی که احتمال بهبودی در مادرانی که تحت درمان قرار نگرفته اند ۵۰%  است .

افسردگی شدید پس از زایمان

معدودی از مادران در دو هفته اول بعد از تولد به نوعی افسردگی غیرعادی شدید پس از زایمان دچار می شوند. این بیماری بیشتر پس از اولین حاملگی و در مادرانی که قبلا به بيماری روانی مبتلا بوده اند یا در خانواده، بیمار روانی داشته اند دیده می شود. اعتقاد بر این است که تغییرات هورمونی ممکن است در افراد مستعد به افسردگی باعث تحریک این بیماری شود .

در افسردگی شدید، مادر نمی تواند واقعیات را درک کند و ممکن است دچار توهم و خیالات باطل شود. در این وضعیت، نوزاد در معرض خطری حتمی قرار می گیرد و دیده شده است که مادران مبتلا به افسردگی شدید، نوزادان خود را کشته اند. بعضی از مادران افسرده فکر می کنند که دنیا آنقدر بد است که باید فرزندشان را از بدبختی دنیا نجات دهند در حالی که مادران دیگر فکر می کنند، کودکشان عیب و ایرادی دارد، در نتیجه مرگ ترحم آمیزی را برای او فراهم می کنند.

هنگامی که شرایط تا این حد خطرناک و جدی می شود ممکن است مادر را برای درمان در بیمارستان بستری کنند،خصوصا وقتی که خطر آسیب به خود مادر یا نوزاد توسط مادر را حس کنند. مکان ایده آل برای درمان، بخش مادر و نوزادان بیمارستان است که او می تواند در کنار نوزادش باشد و پرستاران می توانند او را در مراقبت از نوزاد یاری کنند.

درمان معمولا به وسیله داروهای افسردگی انجام می شود و ممکن است توهمات و کژ پنداری مادران را با انواع دیگر درمان ها، درمان کنند.

معمولا هنگام درمان دارویی می توان نوزاد را از طریق شیر مادر تغدیه کرد، اما به طور قطع، مقدار کمی از دارو در شیر مادر وارد میشود. در صورت نیاز به دوز دارویی بالا یا در صورت حساسیت آشکار نوزاد به داروها و عدم امکان استفاده از داروی دیگر، ممکن است تغذیه از راه شیر مادر قطع و نوزاد را از طریق شیشه تغذیه کنند.

به دلیل حساسیت شدید نوزاد به ليتیم، مادرانی که تحت درمان با لیتیم هستند باید تغذیه نوزاد را با شیر مادر قطع کنند. بعضی از پزشکان، برای درمان افسردگی شدید پس از زایمان ، شوک درمانی را پیشنهاد می کنند. این درمان به سرعت ثانیر خواهد گذاشت و مادر را قادر خواهد ساخت تا با فرزندش ارتباط عاطفی برقرار کند. اکثریت کثیری از مادران با قرص درمان می شوند .

اگر مادری به افسردگی پس از زایمان مبتلا شود، به احتمال زیاد به خوبی معالجه خواهد شد، اما پس از حاملگی های دیگر خطر ابتلا به افسردگی وجود دارد. این مادران در صورت ابتلا به افسردگی پس از زایمان، قبل از آوردن نوزاد بعدی، باید پزشک خود یا ماما را از موضوع با خبر سازند تا پزشک آنها را معاینه و در صورت نیاز، تحت درمان پیشگیرانه و فوری قرار دهد. در این نوع افسردگی و در انواع دیگر آن وجود یک روانشناس خوب در کنار تیم پزشکی الزامی است.

قرص لیتیم برای چیست؟

0
قرص لیتیم برای چیست؟

قرص لیتیم برای چیست؟ ليتيم باعث تثبیت سلول ها و حالات خلقی پایدارتر می شود. اگر افراد مبتلا به افسردگی مانیک لتییم مصرف کنند، کمتر دچار بیماری می شوند. این ماده همچنین از بروز افسردگی در افراد مبتلا به افسردگی عود کننده شدید جلوگیری می نماید و نیز می تواند به طور کلی از بازگشت بیماری جلوگیری و یا از مدت و شدت افسردگی بکاهد و باعث افزایش فاصله بین بروز بیماری شود.

ليتيم باید به طور منظم مصرف شود و سطح آن در خون باید در حد مناسب باشد. دوز کم دارو تأثیری نخواهد داشت و دوز بسیار زیاد آن باعث بروز عوارض جانبی می شود و ممکن است سلامتی شخص را تهدید کند. مقدار ليتيم مورد نیاز هر فرد را فقط می توان از طریق آزمایش خون مشخص ساخت.

قبل از شروع درمان با لیتیم باید از طریق آزمایش خون از عملکرد صحیح کلیه ها اطمینان حاصل کرد و تعادل شیمیایی در خون باید به خوبی برقرار باشد. بیمار را مورد آزمایش قرار می دهند و برای اطمینان از عملکرد صحیح قلب، آزمایشات قلب انجام می شود. عملکرد غده تیروئید هم باید آزمایش شود. در صورت وجود ناراحتی های کلیوی یا قلبی نباید ليتيم مصرف شود.

ادامه مقاله قرص لیتیم برای چیست؟:

پس از شروع درمان با ليتيم ، آزمایشات خون را هر هفته انجام می دهند تا دوز درمانی با بدن بیمار سازگار شود و سپس این آزمایشات تا سه ماه، ماهی یکبار انجام می شود و بعد از آن نظر پزشکان درباره انجام آزمایش فرق می کند. بعضی از آنها آزمایش خون را هر دو ماه یکبار و بقیه آن را کمتر و به طور منظم انجام می دهند .

هر عاملی که بدن تان را به طور جدی با کمبود آب مواجه سازد مانند رفتن به منطقه بسیار گرم، اسهال، تهوع یا شروع داروی ادرار آور( مدر ) ممکن است بر ليتيم مورد نیاز تأثیر بگذارد. در این صورت باید فورا آزمایش خون انجام شود .

چنانچه قصد عمل جراحی دارید، باید پزشک را از مصرف ليتیم آگاه کنید، چون ممکن است لازم باشد که درمان دارویی قطع شود .

عوارض جانبی لیتیم:

عوارض جانبی لیتیم احتمالا شامل خستگی، دفع بیش از حد معمول آب از بدن، لرزش خفیف دست ها، خشکی دهان و احساس طعم فلز در دهان می باشد. بسیاری ازاین عوارض با گذشت زمان برطرف می شود. این عوارض  را نباید با عوارض ناشی ازسطح بسیار بالای دارو در بدن اشتباه گرفت. اگر دچار لرزش شدید دستها، ضعف، اسهال، استفراغ و گیجی شدید شدید، فورا به پزشک یا مراکز اورژانس مراجعه کنید. شاید دچار مسمومیت با ليتيم شده باشید.

اضافه وزن از عوارض جانبی دراز مدت ليتيم است. این دارو گاهی ممکن است بر غده تیروئید اثر کند، در نتیجه دو بار در سال مقداری از خون گرفته شده( جهت آزمایش ليتيم ) را برای آزمایش هورمون تیروئید به آزمایشگاه می فرستند. کمبود هورمون تیروئید را می توان با قطع ليتيم با دادن قرص های حاوی هورمون تیروئید درمان کرد .

وقتی برای مدتی ليتيم مصرف شود، این دارو ممکن است بر عملکرد کلیه ها تأثیر بگذارد و ممکن است باعث دفع آب بسیار از بدن شده و فرد دچار تشنگی بسیار شدید شود. در این صورت باید به پزشک مراجعه کرد. شاید لازم باشد مصرف دارو را قطع کرد.

در کنار مصرف لیتیم رواندرمانی با یک روانشناس خوب نیز برای فرد الزامی است تا بتواند راهکارهای مقابله ای درست را در مواقع بحرانی فراگیرد.

اثر لیتیم بر جنین:

مصرف لتییم در اوایل حاملگی ممکن است به جنین در حال رشد آسیب برساند، بنابراین خانم هایی که قصد بچه دار شدن دارند و تحت درمان با لیتیم هستند باید به پزشک مراجعه کنند تا اقدام لازم برای قطع دارو را انجام دهد. آنها می توانند پس از سه ماه دوباره مصرف دارو را شروع کنند، زیرا در آن مقطع جفت از جنین محافظت می کند و حساسیت جنین نسبت به لیتیم کمتر می شود، اما شروع دوباره دارو نیز باید تحت نظارت پزشک انجام شود.

سطح لیتیم باید به صورت دقیق کنترل شود، زیرا با پیشرفت حاملگی مقدار لیتیم مورد نیاز تغییر می کند. آزمایشات خون باید بیشتر از حد معمول داده شوند. نوزاد پس از تولد دیگر توسط جفت حفاظت نمی شود؛ ليتيم وارد شیر مادر شده و ممکن است کودک را تحت تاپر قرار دهد، بنابراین مادران تحت درمان با لیتیم نباید با شیر خود کودک را تغذیه کنند.

آیا شوک درمانی عوارض دارد؟

1
آیا شوک درمانی عوارض دارد؟

در جواب به این پرسش که آیا شوک درمانی عوارض دارد؟ ابتدا باید توضیحی کامل درباره شوک درمانی داد: شوک درمانی (ECT) یکی از بحث انگیز ترین درمان های روانی است. در صورتی که این درمان به طور درست انجام شود در اکثر اشخاص (هشت نفر از ده نفر) سودمند بوده و به سرعت عمل می کند. همچنین بی خطر بودن این درمان ثابت شده است.

شوک درمانی معمولا برای بیمارانی به کار می رود که به قرص های ضد افسردگی جواب نمی دهند. همچنین در افرادی استفاده می شود که شرایط درمانی آنها به گونه ای است که نباید داروی ضد افسردگی مصرف کنند و یا به افسردگی شدید مبتلا هستند و در معرض خطر مرگ می باشند(مانند آنان که به طور کامل از خوردن و آشامیدن خودداری کنند). بعضی از پزشکان از این درمان برای مادرانی که به افسردگی شدید پس از زایمان مبتلا شده اند، استفاده می کنند زیرا اثر آن بلافاصله آشکار می شود و به این معنا خواهد بود که می توانند دوباره از کودک خود مراقبت کرده و با او ارتباط برقرار کنند.

بعضی از کسانی که قبلا شوک درمانی انجام داده اند و این درمان برای آنها سودمند واقع شده است. به طور سرپایی شوک درمانی می شوند، اما بیشتر افراد در بیمارستان بستری می شوند.

آیا شوک درمانی عوارض دارد؟

ایده شوک درمانی در ذهن مردم تنفر ایجاد کرده است، منتقدان، علت استفاده این نوع درمان سخت را درک نمی کنند و می گویند هیچ کس از نحوه عملکرد شوک درمانی اطلاعی ندارد و یا اینکه این درمان باعث مشکلات پایدار در مغز می شود و اینکه این نوع درمان مانند شکنجه های قرون وسطایی است و در طب پزشکی قرن بیستم جایگاهی ندارد. حقیقت محض این است که اگر این نوع درمان تأثیری نداشت، که البته بسیار سودمند می باشد، از آن استفاده نمی کردند.

این درست است که هیچ کس از نحوه عملکرد شوک درمانی شناختی ندارد،اما درمان های زیاد دیگری وجود دارند که پزشکان برای هر نوع بیماری استفاده می کنند، اما کاملا در باره آن شناختی ندارند. مطالعات نشان داده است که این نوع درمان باعث مشکلات مغزی دراز مدت نمی شود. گرچه بعضی بیماران برای مدت کوتاهی دچار از دست دادن حافظه می شوند، اما اصلاحات صورت گرفته در نحوه انجام شوک درمانی، از این ناراحتی کاسته است. اکثر مردم به هیچ وجه دچار از دست دادن حافظه نمی شوند و تقریبا همه دریافتند که با برطرف شدن افسردگی آنها، حافظه شان نیز بهبود می یابد .

شوک درمانی علت بیماری را که عامل افسردگی است حل نمی کند، بلکه شخص را به مرحله ای می رساند که بتواند این مشکلات را مورد بررسی و توجه قرار دهد. شوک درمانی نیز مانند درمان دارویی تضمین نمی کند که بیماری به کلی برطرف شود. اگر فرد به افسردگی شدید و جدی مبتلا باشد، ممکن است بازهم در معرض خطر بازگشت مجدد بیماری باشد.

آنچه در شوک درمانی انجام می شود:

یک داروی بیهوشی کوتاه اثر به بیمار داده می شود تا به خواب رود و نیز دارویی که ماهیچه بیمار را شل کند به او داده می شود. هنگام بیهوشی ماسک اکسیژن گذاشته می شود و سپس با قرار دادن الکترودهایی روی پوست سر بیمار، جریان الکتریکی ضعیفی را از مغز بیمار می گذرانند. مقدار این جریان یک دهم مقداری است که برای بیماران مبتلا به ایست قلبی استفاده می شود.

اگر بیهوشی یا بی حسی داده نشود بیمار غش کوتاهی خواهد داشت، اما به دلیل بیهوشی فقط انقباض کمی در نوک انگشتان پا دیده می شود که چند ثانیه ای طول می کشد. این حالت نشان می دهد که مغز دچار غش شده است اما بدن حالت غش ندارد. بیمار پس از ده تا پانزده دقیقه به هوش میاید. بعضی بیماران شکایت از این دارند که حافظه آنها خوب نیست و دقیقا پس از شوک درمانی احساس گیجی می کنند.

شوک درمانی به سرعت اثر می کند؛ اکثر افراد دو هفته بعد از آن بهبودی چشم گیری را احساس می کنند. بیشتر اشخاص طی دوره درمانی چند هفته ای (۲ تا ۳ بار در هفته) شش تا ده بار شوک درمانی می شوند.

انجام شوک درمانی

انجام شوک درمانی نیز مانند عمل جراحی به رضایت کتبی بیمار احتیاج دارد. در صورت عدم رضایت بیمار، معمولا این درمان انجام نمی شود. تنها زمانی که جان بیمار در خطر باشد، با وجود مخالفت بیمار، این درمان انجام می شود. در این صورت، پزشک عمومی، مددکار اجتماعی آموزش دیده و روان پزشک هم باید درباره لزوم این درمان با هم توافق داشته باشند، سپس روانپزشکی دیگری از کمیسیون بهداشت روانی برای بررسی فراخوانده می شود. این روان پزشک نیز باید قبل از انجام شوک درمانی با لزوم انجام این درمان موافقت کند و تعداد جلسات درمان را تعیین کند. با این حال اگر منتظر شدن برای آمدن روان پزشک برای بیمار خطرناک باشد، پزشکان می توانند درمان را شروع کنند.

باید توجه داشت که شوک درمانی عاملی که باعث افسردگی شده است را حل نمی کند و نهایتا باید با روان درمانی و مراجعه به یک روانشناس خوب و حاذق علل به وجود آمدن این اختلال حل شود.

منبع: کتاب افسردگی

علائم جسمی افسردگی

0
علائم جسمی افسردگی

علائم جسمی افسردگی: افسردگی ممکن است باعث بروز بعضی از علائم جسمی شود. آن دسته از افراد مبتلا اغلب به این نتیجه می رسند که به بیماری جسمی دچار شده اند زیرا بسیار کسل و خسته و بی رنگ و رو هستند و از درد جسمی رنج می برند.

بدخوابی

از علائم رایج افسردگی است گاهی خستگی ایجاد شده را به آن ربط می دهند. فردی که از افسردگی متوسط و یا شدید رنج می برد، ممکن است ساعت ها زودتر از وقت معمول از خواب برخیزد و دیگر به خواب نرود. همه افراد افسرده ممکن است متوجه شده باشند که دلیل بد خوابی آنها، نگرانی است و ممکن است در نیمه های شب چندین بار از خواب بیدار شوند.

کاهش فعالیت جسمی و ذهنی

فرد افسرده ممکن است مانند ماشینی رو به توقف باشد. همیشه خسته است. و هر کاری برایش سخت است، به گونه ای که همه کارها به کندی پیش می روند. گفتار شخص کند و بدون زیر و بم می شود و حتی ممکن است به آهستگی راه  برود. پزشکان این حالت را کندی اثر حرکتی مغز ( Psychomotor Retardation ) می نامند. گاهی عملکرد اندام ها کند یا متوقف می شود. شخص ممکن است متوجه خشکی دهان گردد یا دچار یبوست شود. قاعدگی در بعضی زنان متوقف می شود و یا ممکن است قاعدگی آنها نامنظم شود .

بی اشتهایی

وقتی شخصی به افسردگی دچار می شود، ممکن است وزن او به اندازه قابل توجهی کاهش یابد. به نظر می رسد که غذاها اشتهای او را تحریک نمی کنند و بی مزه هستند و حتی فرد احساس گرسنگی نمی کند. بعضی از افراد مبتلا به افسردگی شدید به طور کامل از خوردن و آشامیدن دست می کشند که این مورد نادر است.

علائم جسمی معکوس

بعضی از اشخاص، به جای دارا بودن علائم جسمی چون کم خوابی، بی اشتهایی و کاهش وزن، علائم جسمی معکوس را بروز می دهند یعنی زیاد می خوابند. اشتهای زیادی دارند و اضافه وزن پیدا می کنند. اگر افسرده و ناراحت هستید و این علائم را در خود می بینید، باید به روانشناس مراجعه کنید.

سایر علائم جسمی افسردگی

در افسردگی ممکن است علایمی شبیه بیماری های دیگر دیده شود. احساس درد و فشار از علائم رایج این بیماری است که اغلب پیشانی، صورت، کمر،  قفسه سینه و شکم را در بر می گیرد. اشخاصی که مکرر به بیمارستان و بخش اورژانس مراجعه می کنند و از درد قفسه سینه شکایت دارند، نگران هستند که مبادا قلبشان دچار مشکل شده باشد. ممکن است که این افراد فقط دچار افسردگی باشند. درد واقعی است اما در اثر افسردگی ایجاد شده است و قلب آنها هم هیچ مشکلی ندارد .

مشکلات جنسی

بسیاری از اشخاص مبتلا به افسردگی روابط جنسی را کنار می گذارند که دلایل زیادی هم برای این کار وجود دارد.  بعضی افراد وقتی که از نظر عاطفی بی تفاوت می شوند، نمی توانند از لحاظ جسمی روابط محبت آمیز و عاشقانه داشته باشند. بعضی نیز آنقدر نسبت به خودشان دیدگاه منفی دارند که نمی توانند آرامش اعصاب داشته پسند . این مشکلات روانی ممکن است منجر به مشکلات جسمی شود.

در صورت احساس افسردگی و مشاهده علایم بالا می توانید به یک روانشناس خوب برای درمان مراجعه کنید، در زمینه افسردگی علاوه بر علایم ذکر شده، علایم ذهنی نیز فرد را دچار مشکل می کند که در صورتی که علایم کلی بالا عملکرد وی را دچار اشکال کرده باشد لازم است حتما به روانشناس مراجعه شود.

منبع : کتاب افسردگی

نحوه تأثیر داروی ضد افسردگی

0
نحوه تأثیر داروی ضد افسردگی

نحوه تأثیر داروی ضد افسردگی : هنگام افسردگی در نحوه عملکرد بدن تغییراتی فیزیکی ایجاد می شود و داروهای ضد افسردگی وضعیت بدن را به حالت طبیعی خود باز می گردانند. همانطور که می دانید سلول های عصبی مغز به وسیله فضاهای کوچکی ( سیناپس ) از هم جدا شده اند .

سلول های عصبی به منظور انتقال پیام با یکدیگر، ماده شیمیایی ( ناقل عصبی ) آزاد می کنند که این ماده سلول عصبی را ترک کرده و به سلول عصبی مجاور می رود. عملکرد این ناقلان مانند چوبچه دو امدادی است . پیام عصبی در صورتی عبور می کند که ناقل شیمیایی کافی در محل سیناپس موجود باشد. ناقلان عصبی پس از آزاد شدن یا تجزیه می شوند و یا دوباره به محلی که آزاد شده اند، یعنی سلول مغزی، برمی گردند .

برای توضیح بیشتر در مورد نحوه تأثیر داروی ضد افسردگی می توان گفت: هنگام افسردگی ، سطح این ماده در بدن کاهش می یابد. مانند اینکه چوبچه از دست بازیکنان به زمین افتد. داروهای ضد افسردگی با افزایش مقدار مادة ناقل عصبی در فضای بین دو سلول تأثیر خود را انجام می دهند. این داروها چوبچه ها را دوباره به دست سلول عصبی بر می گردانند.

داروهای مختلفی، مقدار ناقل عصبی را در سیناپس افزایش می دهند و نحوه کار آنها به سه طریق مختلف زیر می باشد:

•افزایش ناقل عصبی ساخته شده ( تریپتوفان )

• جلوگیری از تجزیه ناقل عصبی ( مهار کننده مونوآمین اکسیداز یا MAOI ها )

• جلو گیری از برگشت ناقل عصبی به سلول در محل سیناپس ( تری سیکلیک ها ، ترکیبات مشابه تری سیکلیک(SSRI ها) .

پس از آنکه بدن به حالت طبیعی خود برگشت ، مقدار ناقل عصبی که به طور طبیعی تولید می شود ، افزایش یافته و دیگر به قرص ضدافسردگی نیازی نیست .

اشخاصی که به داروی ضد افسردگی نیاز دارند:

اگر شخصی به افسردگی خفیف مبتلا باشد، شاید به درمان دارویی نیاز نباشد، در صورت ابتلا به افسردگی متوسط شاید به دارو احتیاج باشد ، اما در افسردگی شدید به طور قطع باید داروی ضد افسردگی مصرف شود.

هر دارویی باید بعد از مشورت کامل با پزشک یا روان پزشک و نیز مطابق با برنامه مورد توافق، که احتمالا تکنیک های خودیاری و روان درمانی را نیز شامل می شود، تجویز شود. اگر در حال درمان با داروی دیگری هستید باید آن را به پزشک خود بگویید. اگر در مصرف داروی ضد افسردگی تردید دارید، به خاطر داشته باشید که پزشکان داروی ضدافسردگی را برای گول زدن بیماران تجویز نمی کنند. شاید متوجه شده باشید که هرگز قادر نخواهید بود مشکلات خود را حل کنید، مگر آنکه این داروها را مصرف كنید.

علائم خاصی چون بیدار شدن زود هنگام در صبح، تشدید افسردگی هنگام صبح، از دست دادن اشتها، کمبود وزن و بی علاقه شدن نسبت به آنچه قبلا از آن لذت می بردید، نشانگر آن است که احتمال برطرف شدن افسردگی تان با دارو بیشتر است .

درمان دارویی شاید عوارض جانبی داشته باشد. این عوارض هنگام شروع دارو بدتر هستند، اما پس از آنکه بتدریج به آن عادت کردید  بهتر می شوند. این عوارض را می توان با کاهش دوز دارو و تنظیم دلخواه آن و یا  تعویض دارو برطرف کرد. عوارض جانبی اکثر داروها کمتر از مشکلات ناشی از خود افسردگی هستند.

اگرداروها به طور صحیح استفاده شوند، افسردگی بهبود می یابد . چنانچه دوز دارو به طور کامل مصرف شود . تأثير دارو به بهترین نحو خواهد بود، دوز کم دارو تأثیری ندارد و ممکن است در حالی که دارو سودی ندارد، اما عوارض جانبی دارو در فرد ایجاد شود. بکوشید مصرف دارو را ادامه دهید. داروهای ضد افسردگی مختلفی وجود دارند که همه آنها سودمند هستند. بعضی از آنها برای یک نوع افسردگی سودمندتر از دیگری هستند و انواع مختلف داروها، عوارض جانبی متفاوتی نیز دارند.

پس از یک دوره افسردگی ، ممکن است مصرف دارو به مدت شش ماه تجویز شود تا از عدم برگشت افسردگی اطمینان حاصل شود. اگر قبلا هم دچار افسردگی بوده اید، پیشنهاد می کنیم که مدت بیشتری به درمان ادامه دهید. در حال حاضر اگر بیماران پس از ۵۰ سالگی برای اولین بار دچار افسردگی بشوند، بعضی پزشکان به دلیل احتمال برگشت مجدد بیماری توصیه می کنند که داروها به مدتی نامعین مصرف شوند .البته با این نکته مهم باید توجه داشت که درمان دارویی حتما در کنار روان درمانی برای افسردگی توصیه می شود، یک روانشناس خوب می تواند طرز تفکر شما را که موجب افسردگی شده است را تغییر دهد.

اعتیاد جنسی چیست؟

0
اعتیاد جنسی چیست؟

اعتیاد جنسی چیست؟ مفهوم اعتیاد جنسی در طول دو دهه گذشته و برای توصیف کسانی شکل گرفت که به صورت وسواسی در پی تجارب جنسی هستند و اگر نتوانند تکانه های جنسی شان را ارضاء کنند، رفتارشان مختل می شود. این مفهوم، از الگوی اعتیاد به داروهایی نظیر هروئین یا اعتیاد به الگوهای رفتاری نظیر قمار برگرفته شده است. اعتیاد در اینجا به معنی وابستگی روانشناختی، وابستگی جسمی و وجود سندرم ترک در صورت عدم دسترسی به ماده (نظیر دارو) یا ناکامی رفتار (نظیر قمار) است.


در DSM – IV اصطلاح اعتیاد جنسی به کار نرفته است و این اصطلاح به طور عمومی شناخته یا پذیرفته نشده است. با این حال گاهی افرادی مشاهده می شوند که تمام زندگی، فعالیت ها و رفتارهایشان معطوف به جستجوی رابطه جنسی است، زمان زیادی را صرف جنین رفتاری می کنند و اغلب سعی می کنند که این رفتار را متوقف کنند، ولی قادر به این کار نیستند. این پدیده از نظر درمانگران کاملا شناخته شده است.

در حقیقت در جواب به سوال اعتیاد جنسی چیست؟ می توان گفت این افراد کوشش فزاینده و مکرری به عمل می آورند که رابطه جنسی داشته باشند و اگر در این تلاش های خود موفق نشوند، دچار ناراحتی می شوند. اعتیاد جنسی مفهوم اکتشافی مفیدی است که درمانگر را برای جستجوی یک علت زمینه ای این رفتار آشکار، هشیار می سازد.

تشخیص اعتیاد جنسی

معتادین جنسی نمی توانند تکانه های جنسی خود را کنترل کنند و این تکانه ها طیف کاملی از رفتار یا تخیلات جنسی را در بر می گیرد، سرانجام نیاز به فعالیت جنسی افزایش می یابد و میل مداوم به رابطه جنسی، به صورت تنها انگیزه رفتار فرد در می آید. در سابقه شخص معمولا الگوی بلند مدتی از این رفتار وجود دارد که شخص بارها سعی کرده آن را متوقف کند، ولی موفق نشده است. هرچند ممکن است پس از چنین اعمالی، شخص دچار پشیمانی و احساس گناه شود، ولی چنین احساساتی برای جلوگیری از بروز بعدی این رفتار کافی نیستند.

بیمار ممکن است اظهار کند که در خلال دوره های پر استرس یا هنگام عصبانیت، اضطراب یا ملاک های دیگر، نیاز به برون ریزی، شدید تر می شود. بیشتراعمال شخص در این زمینه به ارگاسم منتهی می شود، هر چند رفتار جستجوی رابطه جنسی به میزان زیادی با تهییج و تحریک همراه است، حتی اگر ارگاسم هم در کار نباشد. در نهایت فعالیت جنسی با زندگی زناشویی، اجتماعی، یا حرفه ای شخص تداخل می کند و سبب تخریب عملکرد شخص در این زمینه ها می شود. علائم اعتياد جنسی در ذیل مشخص شده است.

 علائم اعتیاد جنسی چیست؟

۱)     رفتار خارج از کنترل

۲)      پیامدهای قانونی، طبی و بین فردی شدیدا نامطلوب رفتار جنسی

۳)      تعقیب مداوم رفتار جنسی پر خطر یا رفتارهای خود تخریبی

۴)      کوشش های مکرر برای متوقف کردن رفتار جنسی

۵)      وسواس فکری و تخیلات جنسی به عنوان مکانیسم مدارای اولیه

۶)      نیاز برای حجم فزاینده ای از فعالیت های جنسی 

۷)      تغییرات خلقی شدید در ارتباط با فعالیت جنسی (افسردگی، خوشی)

۸) صرف زمانی غیرعادی برای دست یابی به رابطه جنسی، شهوت انگیز بودن یا رهایی از تجربه جنسی

۹)     تداخل رفتار جنسی با فعالیت اجتماعی، شغلی یا تفریحی

در صورت اشکال در رابطه جنسی می توانید به یک روانشناس خوب مراجعه کنید.

منبع: کتاب تمایلات و رفتارهای جنسی انسان

مشاور پیش از ازدواج خوب

0
بهترین روانشناس در تهران

آیا مشورت با یک مشاور پیش از ازدواج خوب را برای تصمیم گیری برای ازدواجتان ضروری می دانید؟

در اوایل آشنایی قبل از ازدواج، به دلیل هیجانات بالا در طرفین ، به نکات مهمی که برای شروع ازدواج و یک ازدواج موفق الزامی است توجه نمی شود، در نتیجه بعد از گذشت چند سال از ازدواج تفاوت ها و اختلاف های بین طرفین از جمله تفاوت های شخصیتی، سبک زندگی، فرهنگی و …. مشخص می شود ، یک مشاور پیش از ازدواج خوب  به نوعی شما را از وجود چنین تفاوت هایی آگاه می کند و در صورت لزوم نحوه برخورد صحیح با این تفاوت ها تشریح می شود.

نکات کلیدی که یک مشاور پیش از ازدواج خوب در جلسات بررسی می کند:

ابتدا نوع شخصیت طرفین بررسی می شود، در بعضی حیطه ها شباهت ها مهم اند، و در بعضی حیطه ها مکمل بودن. باید به این نکته توجه داشت که صرف شبیه بودن زن و مرد آن ها را برای ازدواج با هم مناسب نمی کند به طور مثال اگر یکی از طرفین وسواس داشته باشد اینکه طرف دیگر نیز وسواس داشته باشد به هیچ عنوان این دو فرد را برای ازدواج با هم مناسب نمی کند.

پس می توان به این نکته مهم اشاره کرد که علاوه بر اینکه صفات شخصیت در هر فرد به تنهایی باید بررسی شود، صفات شخصیت طرفین در کنار هم نیز باید مورد توجه بسیار قرار بگیرد، به طور مثال اگر یکی از زوجین در صفت قدرت طلبی نمره بالایی بگیرد(power)، و زوج دیگر در نمره احتیاج به آزادی نمره بالا بگیرد این دو در این مقوله به مشکل برخواهند خورد، علاوه بر اطلاعاتی که در این حیطه به زوجین داده می شود، اگر اختلاف نمره آن ها بالا نباشد نحوه مدیریت رفتار به زوجین آموزش داده می شود.

وجود هر یک از اختلال های شخصیت در طرفین احتیاج به بررسی دارد، در صورت وجود اختلال شخصیت در هر یک از زوجین این موضوع کاملا باید به طرفین توضیح داده شد و اشکالاتی را که در آینده با آن مواجه خواهند شد نیز با موشکافی تشریح شود. بعضی از اختلال های شخصیت مانند اختلال شخصیت پارانویید دارای درمان مشکل و طولانی می باشد، علاوه بر آن گاها وراثت نیز در این اختلال دخالت دارد و لازم است تمامی این توضیحات را طرفین بدانند.

احتمالا برای شما این مطلب نیز جالب است: روانشناس خوب چه ویژگی هایی دارد؟