مقالات

مقالات روانشناسی

مقالات روانشناسی به شما کمک می کند تا در مورد اطلاعات به روز روانشناسی اطلاع پیدا کنید؛ البته نکته مهمی که باید در مقالات روانشناسی به آن توجه کرد منابع آن و نویسندگان است.
به طور مثال اگر به دنبال یک مقاله در مورد روانشناس خوب در تهران هستید:
در ابتدا به نویسنده این مطلب توجه کنید، چه فردی این مطلب را نوشته است؟ در چه سایتی این مطلب منتشر شده است؟

مهم این است که مطلبی که مطالعه می کنید منبع کاملا علمی و درستی داشته باشد، با توجه به اینکه در حال حاضر هر فردی می تواند در داخل شبکه اینترنتی مقاله ای بگذارد، نکته مهم برای تشخیص اینکه این مقاله علمی است به طور مثال می تواند این باشد که در مجله معتبر نوشته شده باشد یا فردی با تحصیلات بالا در آن رشته آن را نوشته باشد.

برون هراسی(Agoraphobia) ترس از اماکن و فضاهای عمومی

برون هراسی

حدود نیمی از افراد مبتلا به اختلال هراس دچار اختلال دیگری به نام برون هراسی نیز هستند. برخلاف اغلب ترسهای طبیعی و غیر طبیعی انسان، این اختلال عجیب معمولا در بزرگسالی بروز می کند. افراد مبتلا به این اختلال همواره از زمین گیر شدن در فضاهای عمومی وحشت دارند. دیگر دلواپسی دائمی این قبیل افراد آن است که در اماکن یا فضاهای عمومی دچار حمله ی وحشت، تهوع یا اسهال شوند بنابراین به هر وسیله و بهانه ی ممکن از قرار گرفتن در موقعیت هایی پرهیز می کنند که به گمان ایشان خروج فوری از آن موقعیتها میسر نباشد.

مبتلایان به برون هراسی پرهیز دیگری هم دارند و آن حضور در اماکن یا محیط هایی است که امدادرسانی به آنها در شرایط نیاز دشوار یا غیر ممکن بنماید، اختلال مزبور می تواند با بروز اضطرابی نظیر اضطراب ناشی از حضور در میان جمعیت با قرار گرفتن در محیطهای شلوغ و پرازدحام شروع شود اما به تدریج تا حدی گسترش بیابد که فرد مبتلا حتی جرات خروج از منزل خود را هم از دست بدهد.

برون هراسی توام با اختلال هراس

اگر برون هراسی با اختلال وحشت توأم شود، فرد از هر موقعیتی که در آن، مستعد حمله ی وحشت باشد گریزان خواهد بود. توأم شدن این دو اختلال با هم سبب می گردد که فرد درعین حال وحشت آن را داشته باشد که در فضاهای عمومی زمین گیر خواهد شد و( در صورت نیاز به کمک) هیچ کس به دادش نخواهد رسید. زندگی بسیاری از کسانی که به هر دو اختلال مزبور مبتلا هستند، به انزوایی فلج کننده کشیده میشود .

اگر در شما یا یکی از نزدیکان شما علائم زیر مشاهده می گردد، بعید نیست که نشانه ی ابتلا به اختلال برون هراسی باشد:


*از حضور در مکان هایی هراس دارید که در صورت بروز شرایط اضطراری نظیر حمله ی وحشت، گمان می کنید زمین گیر خواهید شد و اگر به کمک احتیاج پیدا کنید، کسی به دادتان نخواهید رسید .
 *از به یاد آوردن امور پیش پا افتاده ای نظیر خروج از منزل، حضور در محافل یامجالس پرجمعیت و مسافرت به وحشت می افتید.
* به دلیل ابتلا به برون هراسی، از مکان هایی که این چنین از حضور در آنها وحشت دارید، پرهیز می کنید و این معضل به تدریج بر تمام زندگی شما سایه می افکند به نحوی که رفته رفته زندانی هراس های درونی خود می شوید.


شاید شما به طور طبیعی بیم آن را داشته باشید که در موقعیت خاصی به تله بیفتید یا فکر حضور در محیط های پرازدحام و حتی خروج از منزل برایتان نگرانی آفرین باشد. کم نیست عده انسان هایی که دارای چنین خصلتی هستند. اگر این قبیل دغدغه های روزمره در روند زندگی ش ما تغییر یا تنگنای محسوسی ایجاد نمی کنند، باید بدانید که به اختلال برون هراسی مبتلا نیستید.


در عین حال ممکن است همین نگرانی های طبیعی هم برای شما مسئله ساز باشند. مثلا ممکن است از تصور ورود به استادیوم های بزرگ ورزشی تن تان بلرزد. چه بسا موج جمعیتی را در ذهن خود تجسم کنید که به محل برگزاری یک مسابقه ی مهم ورزشی هجوم آورده است. در اثر فشار بیش از حد جمعیت از جایگاه مخصوص تماشاچیان به پایین پرت میشوید و زیر دست و پای سیل جمعیت می مانید، در غوغای عظیمی که بر پاست داد و فریادتان هم به گوش احدی نمی رسد. اگر چنین نگرانی هایی داشته باشید، هرگز برای تماشای مستقیم مسابقات ورزشی مورد علاقه ی خود به استادیوم های مالامال از جمعیت مراجعه نخواهید کرد، بدون این که به زندگی کامیاب و آسوده تان کوچکترین لطمه ای وارد شود.

چه مواقعی دچار اشکال می شویم؟

اما اگر عاشق تماشای زنده ی مسابقات ورزشی باشید یا به تازگی برای گزارش زنده ی این مسابقات به استخدام یک رسانه در آمده باشید، همین نگرانی ظاهرا طبیعی می تواند دردسری جدی در زندگی تان بیافریند.
آشنایی با وضعیت پاتریشیا اضطراب فلج کننده ای را که بر زندگی اکثر مبتلایان به اختلال پرون هراسی سایه می افکند به خوبی نشان خواهد داد.

یک مثال

 پاتریشیا چهلمین سالروز تولد خود را در حالی جشن می گیرد که تا کنون با هیچ اختلال عاطفی مهمی دست به گریبان نبوده است. او فراز و نشیب ناگزیر سرنوشت را همچون فوت یکی از والدین، به دنیا آوردن فرزند مبتلا به اختلال یادگیری و جدایی از همسر که ده سال پیش روی داد، پشت سر گذاشته و از این که خود را از صدمات دست نامرئی سرنوشت مصون می بیند، خوشنود است.

او اخیرا متوجه شده که هنگام مراجعه به مرکز خرید نزدیک محل سکونت اش دچار اضطراب مرموزی می شود، تصمیم گرفته هدیه تولدی برای خود تهیه کند اما به خاطر شلوغی این مرکز خرید خصوصا در تعطیلات آخر هفته اصلا رغبتی برای این کار در خود نمی بیند. بالاخره یک جای خالی در انتهای ردیف طولانی خودروهای پارک شده پیدا می کند. جای دستهای عرق کرده اش روی در چرخان مرکز خرید باقی می ماند. احساس می کند از هر سو تحت فشار جمعیت قرار گرفته و راه گریزی هم از آن مخمصه ندارد. دست آخر به قدری از وضعیت مزبور پریشان می شود که از خیر خرید هدیهی تولد می گذرد و با شتاب محل را ترک می کند.

در خلال ماههای بعد دامنه ی این ترس و اضطراب در او گسترده تر می شود…

اگرچه اضطراب او در محیط یک مرکز خرید بزرگ نطفه می بندد رفته رفته در محیط سوپرمارکت های شلوغ نیز پاتریشیا را پریشان می سازد. او با گذشت زمان حتی نمی تواند هنگام رانندگی آرامش خود را حفظ کند. او به اختلال برون هراسی مبتلاست و اگر تحت درمان قرار نگیرد. دیری نخواهد پایید که خانه نشین شود.

 بسیاری از کسانی که مبتلا به اضطراب، حمله ی وحشت و برون هراسی هستند،   اختلال عاطفی جدی و عمیقی ندارند. بنابراین معالجه ی اضطراب توسط یک روانشناس خوب لزوما به دوره های چند ین ساله ی روان درمانی وابسته نیست.

اختلال هراس ( وحشتزدگی)

اختلال هراس

اختلال هراس(panic): همه ی انسان ها در طول زندگی خود وحشت زدگی را تجربه می کنند. بسیارند کسانی که با نزدیک شدن یک ضرب الاجل، سخنرانی در محیط کار یا تحصیل، تدارک مقدمات یک جشن به وحشت می افتند. حتما شاهد آن بوده اید که مردم برای ابراز نگرانی نسبت به مسائل پیش پا افتادهی زندگی بگویند که وحشت کرده اند.

اما افرادی که از اختلال هراس رنج می برند، از پدیده ای کاملا متفاوتی صحبت می کنند. آنها دوره های اضطراب و ترس شدید و ناتوان کننده ای را تجربه می کنند. این حمله ها معمولا ده دقیقه طول می کشند و بسیاری از افرادی که آن را تجربه کرده اند می گویند عذایی سختتراز آن در زندگی وجود ندارد. معمولا وحشت زدگی با اختلالات جسمانی و روانی حادی همراه است که عبارت اند از:

  • تپش شدید قلب
  • تعریق
  • تنگی نفس شدید
  • سرگیجه
  • درد قفسه سینه
  • احساس غیر واقعی بودن حوادث یا بیگانگی با محیط
  •  کرخی یا سوزش عضلات
  • گر گرفتن یا یخ کردن به طور ناگهانی
  • هراس بی دلیل از مرگ در طول حمله
  • تهوع
  • لرزش یا رعشه ی اندام های بدن
  • احساس سراسیمگی شدید یا از کف دادن تعادل روحی و روانی

تشخیص اختلال panic

اکثر متخصصان اتفاق نظر دارند که ابتلای فرد به اختلال هراس تنها در صورتی محتمل است که این حمله ها بیش از یک بار اتفاق بیفتند. افراد مبتلا به این اختلال نگران حمله ی بعدی هستند و از این که دوباره عنان اختیار از کف بدهند یا رفتاری از ایشان سر بزند که بعدا موجب سرافکندگی شان بشود، بیمناک اند. معمولا این قبیل افراد سعی می کنند حال و هوای زندگی خود را تغییر دهند و در قدم نخست، از حضور در بعضی مکان ها و انجام برخی کارها می پرهیزند.

حمله ی وحشت با رویدادهای آغاز می شود که واکنشهای خاصی را در انسان بر می انگیزد که واکنش های اندامی ناخودآگاه یا تغییر طبیعی واکنش های فیزیولوژیکی از آن جمله اند. به بیان دیگر، عوامل محرک محیطی منجر به واکنش های فیزیولوژیکی از قبیل افزایش ترشح آدرنالین در بدن انسان می شوند. تا اینجا همه چیز طبیعی است .

در افراد مبتلا به اختلال هراس، مرحله ی بعدی این فرایند طبیعی دردسرساز می شود یعنی زمانی که فرد بروز علائم جسمانی در بدن خود را اشتباه تعبیر می کند. افراد مبتلا به اختلال هراس به جای  این که این علائم را کاملا طبیعی بدانند فکر می کنند قرار است برایشان اتفاقی ناگوار و خطرناک مانند سکته ی قلبی یا مغزی روی دهد.

تعبیر غلط علایم

این تعبیر غلط منجر به تشدید دلهره و در نتیجه تحریک واکنش های جسمانی شدیدتر در آنان می شود و به عبارت دیگر، یک دور باطل شکل می گیرد. خوشبختانه، بدن انسان قادر است چنین واکنش های جسمانی شدیدی را تا مدتی یعنی تا فروکش کردن واکنش های مزبور تحمل کند.


 یک خبر خوب: اکثر افراد فقط یک بار دچار حمله ی وحشت می شوند و هرگز آنرا برای بار دوم تجربه نمی کنند. بنابراین در صورتی که تا کنون حمله ی وحشت را یک بار تجربه کرده اید، لازم نیست نگران بروز مجدد آن باشید.

یک مورد مبتلا به اختلال هراس

روایت زیر مثال بسیار خوبی از تجربه ی منفرد حمله ی وحشت در زندگی است. مریم پس از عیادت همسایه اش از بیمارستان خارج شد. او هنوز نمی توانست باور کند که همسایه اش در سن ۴۲ سالگی دچار حمله ی قلبی شده باشد. مریم هیچ وقت نگران سلامت خود نبود، اما این اتفاق باعث شد تا به این واقعیت که به تازگی ۴۶ ساله شده است، عمیق تر فکر کند. او تصمیم گرفت ۹ کیلو اضافه وزن خود را کم کند و به ورزش روزانه رو بیاورد. جلسه ی سومی که مریم به باشگاه ورزشی رفته بود، تردمیل را روی درجه ی شش تنظیم کرد. طولی نکشید که تپش قلبش شدید شد و زنگ هشدار دستگاه به صدا در آمد.

مریم درجه ی دستگاه را به سه کاهش داد. او تند و عمیق نفس می کشید، اما باز هم احساس می کرد هوای کافی برای تنفس وجود ندارد. کم کردن درجه ی دستگاه نیز کمکی به او نکرد. مریم تردمیل را متوقف کرد و به رختکن رفت. به شدت عرق کرده بود و حالت تهوع داشت. وارد کابینی خالی شد و نشست؛ با خودش فکر کرد شاید بیش از حد از تردمیل استفاده کرده است. ناگهان علائم شدت گرفتند و نفس اش بند آمد.

می خواست فریاد بزند، اما نمی توانست. مریم مطمئن بود که به زودی بیهوش خواهد شد و امیدوار بود قبل از این که همان جا بمیرد، کسی او را پیدا کند. همان هنگام صدای کسی را شنید و با صدای ضعیفی درخواست کمک کرد. در حالی که آمبولانسی او را به بیمارستان می رساند، دعا می کرد از آن حمله ی قلبی جان سالم به در ببرد.

در بخش فوریتهای پزشکی، علائم مریم فروکش کردند و پزشک برای توضیح نتایج معاینه اش نزد او رفت و به وی گفت که دچار حمله ی وحشت شده بوده است. پزشک می خواست بفهمد چه عاملی باعث بروز آن حمله شده است. مریم در پاسخ به سؤال او توضیح داد که به دلیل نگرانی از اضافه وزن و سلامت عمومی بدن اش، ورزش می کند. او ضمنا به پزشک مزبور توضیح داد که یکی از همسایگان اش هم در همان ایام و علی رغم روی آوردن به ورزش منظم دچار حمله ی قلبی شده بوده است.

پس از این توضیحات، پزشک به مریم اطمینان داد که ریشه ی اصلی بروز علائم وحشتزدگی در او دقیقا همان اتفاقی ست که برای همسایه اش افتاده بوده است. به زعم این پزشک: نگرانی شما نسبت به سلامت جسمانی تان باعث شده بیش از حد نسبت به وضع بدن خود حساس شوید. به دلیل دویدن روی تردمیل ضربان قلب شما به طور طبیعی بالا رفته و نگران تان کرده است. همین اضطراب و نگرانی باعث شده آدرنالین بیشتری در بدن شما ترشح شود که به نوبه ی خود علائم اضطراب و نگرانی را در انسان تشدید می کند. با مشاهده ی علائم نگران کننده ی بیشتر، خود به خود شدت اضطراب و میزان ترشح آدرنالین هم در انسان بالا می رود.

دانستن این جزییات به شما کمک خواهد کرد که بیشتر به خودتان مسلط باشید. امیدوارم از این به بعد نوسانهای عادی در وضع جسمانی شما باعث وحشتتان نشود. قلب شما سالم است و هیچ مشکلی ندارد، می توانید مثل گذشته ورزش کنید ولی بهتر است سرعت حرکات اندامی خود را در هر جلسه ورزش آهسته و به تدریج افزایش دهید. استفاده از برخی روش های ساده ی آرام بخش هم می تواند به بهبود وضعیت شما کمک کند. یکی از همکاران این روش های عملی را به شما یاد می دهد، به چند دلیل به شما اطمینان می دهم که دیگر دچار چنین حمله ای نخواهید شد.

طبق تشخیص پزشک متخصص، مریم به اختلال هراس مبتلا نیست چون جز همان یک بار دیگر دچار حمله ی وحشت نشده و چه بسا تا پایان عمر هم هرگز آن را تجربه نکند. لاجرم اگر توصیه های پزشک را جدی بگیرد، دفعه ی بعد که ضربان قلبش در اثر عوامل طبیعی بالا برود به وحشت نخواهد افتاد و در عین حال این امکان را خواهد داشت که برای تسلط بر اعصاب و حفظ آرامش خود در چنان شرایطی روش هایی را که در بیمارستان به او آموزش داده اند، به کار ببندد.


کمک! دارم می میرم!

| بیشتر علائم حمله ی وحشت از جمله درد قفسه ی سینه، تنگی نفس، تهوع و اضطراب شدید مشابه علائم حمله ی قلبی هستند.

 بنابراین افرادی که دچار حمله وحشت میشوند فکر می کنند در آستانه سکته قلبی اند و سراسیمه به نزدیک ترین مرکز فوریتهای پزشکی مراجعه می کنند. بعد از نتیجه ی منفی آزمایش های متعدد پزشک کارآزموده ای با مقدمه چینی بسیار به آنان می گوید که تمام آن اتفاقات زاییده ی وهم و خیالشان بوده است، اما باور این حقیقت برای مبتلایان به اختلال هراس بسیار دشوار است و نزد خود گمان می کنند که حتما مسئله ای از نظر پزشک دور مانده است.

بنابراین دفعه بعد که این حمله به آنان دست دهد دوباره از بیم سکته ی قلبی به بیمارستان مراجعه می کنند و چه بسا که این اتفاق بارها و بارها تکرار شود. مراجعات مکرر افراد مبتلا به حمله ی وحشت به مراکز درمانی ، هم خود این افراد و هم کارکنان مراکز مذکور را خسته و کلافه می کند.

و به این ترتیب جای تعجب ندارد که مشاوره ی ساده و کوتاه یک دکتر روان شناس در بخش فوریتهای پزشکی تکرار این قبیل مراجعات را به طرز چشمگیری کاهش دهد. این مشاوره می تواند شامل شرح ماهیت اختلال مزبور با آموزش چند روش مهار بحران باشد که افراد مبتلا می توانند در زمان بروز حمله برای آرام ساختن خویشتن به کار بندند.
اگر نگران آن هستید که مبادا به اختلال هراس مبتلا باشید، یادتان باشد که اختلال مزبور درمان پذیر است و برای درمان باید به یک دکتر روانشناس خوب مراجعه شود.

اضطراب اجتماعی چه علایمی دارد؟

اضطراب اجتماعی

افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی از این که در معرض قضاوت دیگران قرار بگیرند واهمه دارند، این افراد از انجام کارهایی مثل سخنرانی در جمع دیگران، صحبت کردن با سایرین، مهمانی رفتن، به جمع دیگران پیوستن، معاشرت با غریبه ها، گفتگوی تلفنی، نوشتن چک در حضور دیگران، غذا خوردن در مکان های عمومی و یا تعامل با صاحب منصبان بیم دارند .

برای این عده قرار گرفتن در چنین موقعیت هایی به شدت عذاب آور است چرا که بیم آن دارند که در موقعیتهای مزبور در معرض قضاوت تحقیر آمیز و سرافکنده کننده ی دیگران قرار بگیرند. افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی فکر می کنند ذاتا آدم  هایی ناقص و بی کفایت اند، بنابراین همیشه بیم آن دارند که در شغلشان خرابکاری کنند، نوشیدنی شان را بریزند با دستان عرق کرده با دیگران دست بدهند یا مرتکب هر خطای اجتماعی دیگری بشوند و سرافکندگی به بار بیاورند.

چه مدت زمانی برای تشخیص اضطراب اجتماعی لازم است؟

  • همه ی انسان ها خصوصا وقتی در موقعیت جدیدی قرار می گیرند، احساس عذاب و اضطراب می کنند. روانشناس ها اظهار دارند اگر کمتر از شش ماه است که علائم اضطراب اجتماعی را تجربه کرده اید، بعید است به اضطراب اجتماعی مبتلا شده باشید، نگرانی های کوتاه مدت اجتماعی می تواند در انسان به صورت اضطراب موقت مثلا در نتیجه ی نقل مکان به محله ای جدید با شروع به کار در شغلی تازه بروز کند. اما اگر نشانه های زیر در شخصیت و رفتار شما مزمن شده باشند، هیچ بعید نیست که به اضطراب اجتماعی مبتلا شده باشید:
  • از روبرو شدن با غریبه ها با حضور در موقعیت هایی که احتمال دارد در معرض قضاوت دیگران قرار بگیرید، واهمه دارید.
  • وقتی ناچارید با موقعیت های اجتماعی عذاب آور روبه رو شويد، اضطراب شما به شدت افزایش می یابد، برای مثال اگر از سخن راندن در برابر جمع می ترسید در آغاز سخن صدایتان می لرزد و زانوهایتان سست می شود.
  • متوجه می شوید که اضطراب شما بیش از مقتضای موقعیتی است که درآن قرارگرفته اید. مثلا اگر از معاشرت با غریبه ها به شدت  نگران شده اید به حکم منطق میدانید که هیچ فاجعه ای رخ نخواهد داد اما بازهم آدرنالین در رگهای سراسربدن تان فوران می کند و سیل انتظارات ناگوار و پیش بینی های هولناک بر تمام ذهن تان سایه می افکند.
  • تا آنجا که بتوانید از موقعیتهای نگران کننده پرهیز می کنید یا با پریشان حالی بسیار حضور در چنین موقعیت هایی را تاب می آورید


تضاد ناشی از ابتلا به اضطراب اجتماعی

افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی به دلیل ترس از تحقیر شدن تا آنجا که ممکن است از حضور در موقعیتهای اجتماعی دوری می کنند و در مواردی نیز که معاشرت با سایرین برایشان گریزناپذیر می گردد، نهایت سعی خود را می کنند که از بیان یا انجام آنچه که به باور خودشان مایه ی آبروریزی است، بپرهیزند. این عده غالبا از نگاه مستقیم به چهره ی طرف مقابل خودداری می کنند، تنها در گوشه ی خلوتی می ایستند، در جریان گفتگوی افراد حاضر در جمع به ندرت مشارکت می کنند و عموما قیافه ای جدی و عبوس دارند.
متأسفانه، در پارهای موارد اضطراب درونی این افراد باعث می شود هنگام اظهار نظر و تعامل با دیگران رفتاری از ایشان سر بزند که در نظر سایرین انسانهایی بداخلاق ، بی عاطفه، انزواطلب یا خود پسند جلوه کنند، اما اصل ماجرا از این قرار است که مبتلایان به این نوع اضطراب در موقعیتهای اجتماعی دچار ترس و دلهره ی شدید می شوند و و وقتی از زبان دیگران می شنوند که رفتارشان مغرورانه و دور از ادب جلوه کرده بسیار تعجب می کنند
پی بردن به این موضوع صرفا موجب تشدید اضطراب درونشان می گردد و آنان را به این نتیجه می رساند که در دل اطرافیان خود جایی ندارند و اصلا آداب معاشرت با دیگران را بلد نیستند. به بیان دیگر، مواردی از این دست موجب شکل گیری یک دور باطل می گردد به آن معنا که افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی هر چه بیشتر تلاش می کنند که از برانگیختن واکنش منفی دیگران نسبت به رفتار خود بپرهیزند، واکنش منفی دیگران نسبت به رفتار ایشان بیشتر می شود.

در صورتی که از علایم این اضطراب رنج می برید، برای تشخیص و درمان به یک دکتر روانشناس خوب مراجعه کنید.

اختلال اضطراب فراگیر: رایج ترین نوع اضطراب

اختلال اضطراب فراگیر

اختلال اضطراب فراگیر (GAD) را روانشناس ها در قیاس با بیماری های جسمانی به مرض سرماخوردگی تشبيه کرده اند. مردم سراسر دنیا بیش از هر اختلال اضطرابی دیگری، به نوع فراگیر آن مبتلا می شوند. بنابراین اگر خود شما یا یکی از اعضای خانواده تان با این اختلال دست به گریبان هستید، نباید فراموش کنید که خیل عظیمی از سایر انسان ها هم با شما همدردند. افراد مبتلا به این نوع اضطراب در وضعیت تنش و نگرانی مزمن و بلکه دائمی به سر می برند.

آیا من مبتلا به اضطراب فراگیر هستم؟

اما نگرانیهای واقع بینانه در زندگانی روزمره ربطی به این اختلال ندارند. مثلا اگر به تازگی شغل تان رااز دست داده اید و از وضع مالی خود نگران هستید، اختلال اضطراب فراگیر نگرفته اید بلکه با مشکلی عینی در زندگی خود روبرو گشته اید. اما اگر علی رغم تمکن مالی از وضعیت اقتصادی خود نگران اید، بعید نیست که به اضطراب فراگیر مبتلا شده باشید

 اگر حداقل به مدت شش ماه و به طور روزمره با اضطراب دست به گریبان بوده اید، احتمالا به اختلال اضطراب فراگیر مبتلا شده اید. در این صورت، پیوسته سعی می کنید نگرانی های خود را متوقف کنید. اما موفق نمی شوید و غالبا تعدادی از علائم زیر را تجربه می کنید. بی قرار، تحریک پذیر، عصبی، ناآرام یا نگران هستید. زود خسته می شوید . در ماهیچه های بدن خود، خصوصا در ناحیه ی کمر، گردن و کتف، احساس تنش و انقباض می کنید، در تمرکز ذهنی، به خواب رفتن و طول خواب بی وقفه با مشکل روبرو اید.

علایم دیگر اختلال اضطراب فراگیر

همه ی افراد اضطراب را دقیقا به یک شکل تجربه نمی کنند و به همین خاطر فقط متخصص امر می تواند به صورت دقیق این اختلال را تشخیص دهد. برخی افراد از مشکلات دیگری مثل پرش عضلات، لرزش دست و پا، تنگی نفس، تعریق، خشکی دهان، ناراحتی معده، بیقراری، از جا پریدن ناگهانی و اختلال در بلع غذا شکایت دارند غافل از آن که در اصل به اختلال اضطراب فراگیر مبتلا شده اند.

مثالی از فردی با تشخیص اختلال اضطراب فراگیر

سعید در مترو پایش را از فرط بیقراری به زمین می زند. عمدا قوز می کند تا عضلات منقبض كتف خود را آسوده سازد و پیوسته به ساعت اش نگاه می کند. از این که احتمالا چند دقیقه دیرتر به محل کارش خواهد رسید نگران است. تأخیر در مراجعه به محل کار را خوش ندارد.

 در طول شب قبل آن قدر فکرش درگیر ارائه ی طرح جدید شرکت برای احداث یک مجتمع تفریحی بوده که خواب راحت از چشمان اش گریخته بوده؛ دغدغه های ذهنی سعید همیشه باعث بدخوابی او می شوند. موقع مطالعه ی روزنامه سعی می کند حواس خود را بر مطلب پیش چشمان اش متمرکز کند اما همیشه متوجه میشود که نمی تواند مطلبی را که چند ثانیه پیش خوانده، به یاد بیاورد.

 وقتی سعید به محل کارش می رسد با دستیار جدیدش بداخلاقی می کند؛ بعد بیدرنگ از کار خود پشیمان می شود و خودش را سرزنش می کند و به این ترتیب اضطراب اش شدیدتر می شود. اکثر اوقات همکاران اش او را به آرامش دعوت می کنند، همیشه فراتر از انتظار کارفرما انجام وظیفه کرده، بنابراین دلیلی ندارد نگران شغل اش باشد، ولی باز هم ازاحساس نگرانی گریزی ندارد. سعید مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر است.

در صورتی که اضطراب فراگیر توسط یک روانشناس خوب درمان نشود می تواند سال ها ادامه پیدا کند و برای فرد آشفتگی و مشکلات بسیاری در زمینه های فردیی، بین فردی و کاری ایجاد کند.

میل جنسی و مرحله میل چیست؟

میل جنسی

واژه میل دال بر مؤلفه های عاطفی و شناختی جنبه های اشتها آور رفتار جنسی است. از این رو، این حس بیانگر افکار یا خیال پردازی هایی درباره ارتباط جنسی یا “انگیزه های” درگیر در فعالیت جنسی است، که معمولا پاسخ های انگیختگی جنسی را بوجود می آورند. از بسیاری جهات مرحله عنوان شده می تواند به عنوان نیازی در نظر گرفته شود که در آن نیاز به درگیری در رفتار خاصی، در این مورد رفتار جنسی، بوجود آمده و هدف آن کاهش نیاز یا حالت سایق است.

لازم به ذکر است که روانشناس ها عنوان می کنند “ميل”، فعالینی شناختی است که مستقیما قابل مشاهده نیست. گر چه سطح فعالیت جنسی شخص (خود تحریکی و یا با شریک خود) احتمالا با حس جنسی شدید بیشتر می شود، اما با توجه به این که حس ممکن است بدون فعالیت آشکار یا انگیختگی فیزیکی وجود داشته باشد، فعالیت را نباید با میل جنس ی یکسان گرفت. بنابراین ما باید، بر روی گزارشهای ذهنی اشخاص در مورد میل جنسی اعتماد کنیم تا این که بسامد فعالیت جنسی را به این عنوان در نظر بگیریم.


میل ممکن است توسط محرک های مختلفی برانگیخته شود. این محرک ها ممکن است بیرونی (بینایی، شنوایی، چشایی یا بویایی)، مانند: دیدن شریک جنسی، یا ممکن است درونی و یا رویدادهای شناختی مانند فکر کردن در مورد محرک های ویژه ای (مثل شریک جنسی) باشند که به نوبه خود افکار یا خیال پردازی ها و یا احساسات ذهنی میل جنسی را پدید می آورند.

تفاوت با انگیختگی

هر چند که در حال حاضر میان حس جنسی و انگیختگی تفاوت قائل می شوند، اما رابطه بین این دو مؤلفه پاسخ دهی نامشخص است، به عنوان مثال: چگونه می توان بین احساسات ذهنی ناشی از میل و احساسات ذهنی ناشی از انگیختگی فرق گذاشت؟ آیا میل جنسی همیشه بر انگیختگی مقدم است و با آیا این امیال می توانند در واکنش به پاسخ های فیزیولوژیکی انگیختگی جنسی بروز کنند؟ این سؤالها بدون پاسخ باقی مانده است.

برای درمان مشکلات جنسی می توانید از یک روانشناس خوب کمک بگیرید..

تاثیر سوء استفاده جنسی در دوران کودکی بر ایجاد مشکلات جنسی در بزرگسالی

سوء استفاده جنسی در دوران کودکی

سوء استفاده جنسی در دوران کودکی و ضربه جنسی در سنین بالاتر ممکن است با ایجاد مشکلات جنسی در ارتباط باشد. توجه به سوء استفاده جنسی در کودکی و ضربه جنسی در سنین بالاتر که میزان بروز آن در طول زندگی نسبتا بالا است حائز اهمیت می باشد.

بیش از آنچه در گذشته تصور می شد در حال حاضر به طور فزاینده ای مشخص گردیده است که بخش زیادی از جمعیت، بعضی از اشکال سوء استفاده با ضريه جنسی را تجربه می کنند. اگر چه مطالعات فعلی امکان برآورد دقیقی از میزان وقوع سوء استفاده جنسی در دوران کودکی یا تجاوز جنسی در دوران بزرگسالی را میسر نمی کنند، در عین حال این طور به نظر می رسد که حداقل در حدود ۱۰ درصد از جمعیت زنان بزرگسال در طول زندگی یکی از این رویدادها را تجربه خواهند کرد.

با توجه به این که در تعداد معناداریی، ولو این که اقلیت، از افرادی که در معرض چنین تجاربی هستند، زمینه ایجاد مشکلات جنسی فراهم می شود، بنابراین احتمال زیادی وجود دارد که روانشناس ها با زنانی که قبلا” مورد سوء استفاده یا تجاوز جنسی قرار گرفته اند مواجه شوند.

یک تحقیق در این رابطه

به عنوان مثال: جی هیو (۱۹۸۹) گزارش داد که ۹۴ درصد از زنانی که قبلا مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته اند و در مرحله درمان بسر می برند معمولا مشکلات جنسی را نشان میدهند. شایعترین این مشکلات هراس – بیزاری جنسی، اختلال در میل، انگیختگی، ارضای جنسی و ارگاسم می باشند. اگر چه نتایج به دست آمده از این مطالعات بیانگر این است که مشکلات جنسی و انطباقی در بین زنانی که در کودکی مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته اند بسیار بالا است.

در ایالات متحده با تحقیقی مورد بررسی قرار دادند. نتایج مطالعات آنها نشان داد که۷/۷ درصد از زنان،۸ /۴ درصد از مردان برخی از اشکال آزار در دوران کودکی را تجربه کرده اند. از این میان تنها در ۲۳ درصد از زنان و ۱۹ درصد از مردان مشکلات عملکرد جنسی مشاهده شد، میزان مشکلات جنسی در بین بزرگسالانی که در کودکی مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته اند به جمعیت مورد مطالعه بستگی دارد. این مشکلات اغلب در بین نمونه های بالینی از افرادی که مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته و به دلیل مشکلات لاینحل خود در جستجوی کمک بر آمده اند بیشتر مشاهده شده است.

تجاوز جنسی

از عوامل دیگری که ممکن است منجر به مشکلات جنسی شود تجریه تجاوز جنسی است، اگر چه شواهد باز هم حاکی از آن است که اکثر زنان بعد از چنین رویدادی دچار مشکلات جنسی با هیجانی دراز مدت نمی شوند. اليس (۱۹۸۳) شواهد تجربی مربوط به تأثیرات طولانی مدت و کوتاه مدت تجاوز جنسی را مرور کرد.

بلافاصله بعد از رویداد، قربانیان طیفی از علایم کلی را که می توانند به عنوان واکنش های استرس پس از ضربه به تجاوز جنسی طبقه بندی شوند، مانند: آشفتگی خواب، کابوس، ترس ها، اضطراب، افسردگی، مشکلات جنسی و بین فردی را نشان دادند. در طی سه ماه، بیشتر زنان کاهش محسوسی در این علایم نشان دادند. هر چند که مشکلات جنسی از جمله مشکلات قبلی بود که مجددا ظاهر شد.

متاسفانه، تعداد معدودی از زنان، همچنان مشکلات انطباقی محسوس و طولانی را نشان می دهند که معمولا شامل مشکلات جنسی به خصوص در ارتباط با آمیزش جنسی، صمیمیت با همسر می شود. خود تحریکی کمتر تحت تأثیر قرار میگیرد.

در آخر…

بنابراین به نظر می رسد که تجارب جنسی زیان آور، خواه در دوران کودکی و خواه در دوران بزرگسالی ممکن است برای تعداد معدودی از قربانیان منجر به مشکلات جنسی بعدی گردد و باید در طول فرآیند ارزیابی مورد تحقیق قرار گیرند.

 اما باید خاطر نشان کرد که بسیاری از افراد که در معرض تجارب جنسی مشابهی فرا گرفته بودند پیامدهای روانشناختی محسوس و طولانی مدتی را از خود نشان ندادند. تسابی و همکاران (۱۹۷۹) تلاش کردند تا مشخص نمایند چرا برخی از زنان به دنبال سوء استفاده جنسی در کودکی، واکنش های طولانی و شد یدی از خود نشان می دهند، در حالی که دیگران به دنبال سوءاستفاده جنسی خود را بهتر تطبیق می دهند.

گزارش این پژوهشگران حاکی ازاین است که مشکلات انطباقی با سوء استفاده مکرر و طولانی تر، سن بالا تر(بخصوص بعد از یازده سالگی) و با توانایی یاداوری هیجان های منفی تر مرتبط با تجربه جنسی، مانند فشار وارد آمده بر مفعول، درد و تنفر از سوء استفاده کننده، ارتباط دارد.

خوشبختانه، مشکلات جنسی و روانشناختی بعدی برای تمام افرادی که در معرض بالقوه تجارب آسیب زای جنسی می باشند به وجود نخواهد آمد.

در صورت وجود مشکلات جنسی مربوط به سوء استفاده جنسی در دوران کودکی حتما به یک روانشناس خوب در تهران مراجعه شود.

عوامل روانی مشکلات جنسی

عوامل روانی مشکلات جنسی

عوامل روانی مشکلات جنسی: توجه به برخی از عوامل روانی مشکلات جنسی بسیار حائز اهمیت است. باید تأکید کنیم که حتی به هنگام وجود تأثیرات زیست شناختی، این تاثیرات ممکن است که با عوامل روانی – اجتماعی درآمیخته باشند.

هاوتون (۱۹۸۵) اظهار داشته است که عوامل روانی مشکلات جنسی ممکن است به سه شکل دسته بندی شوند:

١- عوامل زمینه سازی که در اوایل زندگی رخ می دهند و نوعی آسیب پذیری در ادامه زندگی فرد به وجود می آورد (مانند: تربیت محدود کننده، ارتباطات آشفته خانوادگی، اطلاعات ناکافی جنسی یا ارتباطات زودرس آسیب زای جنسی).

٢- عوامل آشکار ساز که عبارتند از: رویدادها یا تجاربی که با ظهور اولیه مشکل در ارتباط می باشند (مانند: زایمان، ناهماهنگی زناشویی، بی وفایی، پیری، افسردگی، اضطراب یا تجربه آسیب زای جنسی).

۳- عوامل نگهدارنده که به ابقای مشکل منجر می شوند (مانند: اضطراب عملکردی، احساس گناه، پیش بینی شکست، ترس از تعلق، اسطوره های جنسی، معاشقه ناکافی، ارتباط ضعیف باشریک جنسی یا ناسازگاری زناشویی).

در ذیل عواملی که مرتبط با ویژگی های فردی و عوامل بیرونی و محیطی هستند مشخص کنیم.

عوامل بیرونی و محیطی

عوامل محیط فیزیکی

عوامل محیطی بیرونی متعددی ممکن است بر پاسخ جنسی تأثیر بگذارند. عدم وجود فرصت، فقدان حریم خصوصی یا وجود مکانی سرد و بی آسایش همگی مثال هایی واقعی از رویدادهایی هستند که ممکن است با رابطه جنسی غیر رضایت بخش در ارتباط باشند.


رویدادهای زندگی

زندگی ما سرشار از وقایع متعددی می باشد که ممکن است امکان به وجود آمدن یک مشکل جنسی را افزایش دهند. عدم اشتغال، مرگ یکی از اعضای خانواده، تقاضاهای کار افراطی، حاملگی ناخواسته، سقط یا زایمان همگی از جمله عواملی می باشند که در بعضی از افراد ممکن است سبب واکنش های روانشناختی شود که با نابهنجاری های جنسی در ارتباط هستند. لازم است به این نکته تأکید کنیم که معمولا هیچ رویدادی خود به تنهایی منتهی به مشکل جنسی نمی شود، بلکه آنچه بیشتر امکان ایجاد اختلال در پاسخ جنسی را فراهم می کند، ارزیابی فرد از رویداد و واکنش هیجانی بعدی او است. به عنوان مثال: جراحت ناشی از زایمان در زنان برای چندین روز مانع از آمیزش جنسی آنها می شود. بنابراین در چند هفته بعد نیز به علت خستگی ناشی از بی خوابی های شبانه ممکن است فعالیت جنسی کم شود.

کاهش کوتاه مدت میلی جنسی در مردان بعد از فعالیت های مربوط به زایمان گزارش شده است (گوریان ۱۹۸۸) که در این مورد عقیده بر آن است که قرار گرفتن در وضعیتی که در آن همسر در حالت درد شدید و خونریزی بسر می برد خود مانع از تمایل جنسی در مرد می شود. البته مشکلات جنسی طولانی مدت بعد از زایمان نسبتا معمول بوده اما ممکن است نتیجه افسردگی پس از زایمان یا ناشی از مشکل عمومی در انطباق دادن خود با نقش جدید در زندگی باشد

سوء استفاده جنسی در دوران کودکی و ضربه جنسی در سنین بالاتر نیز ممکن است با ایجاد مشکلات جنسی در ارتباط باشد. از عوامل دیگری که ممکن است منجر به مشکلات جنسی شود تجریه تجاوز جنسی است.

واکنش همسر به نابهنجاری جنسی

تعامل جنسی مستلزم موقعیت پویایی است که در آن دو نفر به طور مداوم بر یکدیگر تاثیر می گذارند. بدیهی است که تحریک، ارتباط، فید بک و پاسخ همسردر ايجاد مشکل جنسی نقش مهمی دارد. به خصوص، پاسخ همسر به وقوع مشکلات جنسی در تعیین این که آیا چنین مشکلاتی احتمالا تکرار خواهد شد حایز اهمیت است. همسران ممکن است نسبت به وقوع یک مشکل جنسی به شیوه های مختلفی واکنش نشان دهند. این واکنش ممکن است شامل عدم هرگونه اظهار نظر، نوازش محبت آمیز و بیان این مطلب که مشکل جنسی در ارتباط با همسر نقش مهمی ندارد و یا حتی بیان این نکته که مشکل بازتابی از بی کفایتی عمومی در زندگی است، باشد.

 همچنین پاسخ همسر، ممکن است تأثیر زیادی بر رفتار شخص دیگر نسبت به مشکل جنسی آنها داشته باشد، ماهیت پیچیده دو جانبه تعامل های جنسی موجب گردیده تا بسیاری از روانشناس ها اظهار دارند که به طور کلی مشکلات جنسی باید به عنوان مشکلی که متعلق به زن و شوهر است در نظر گرفته شوند نه به عنوان مشکلی که متعلق به هر یک از همسران است.

کیفیت عمومی ارتباط

چنین مشاهده شده که مشکلات جنسی و زناشویی با همدیگر پدیدار می شوند؛ در حقیقت اکثر همسرانی که مشکلات جنسی دارند ناسازگاری زناشویی را گزارش کرده اند و بیشتر درمانجویانی که به درمان زناشویی ارجاع داده می شوند نارضایتی در روابط جنسی شان را گزارش می کنند (زیمر، ۱۹۸۷)، این مسأله احتمالا تعجب آور نمی باشد، چرا که تصور داشتن یک رابطه جنسی رضایت بخش باشخصی که نمی توانیم باوی ارتباط کلی خوبی داشته باشیم مشکل است.

 همچنین یک ارتباط جنسی مشکل آفرین نیز ممکن است بر تعامل عمومی زن و شوهرها تأثیر زیان آوری داشته باشد. در عمل، ممکن است چرخه معیوبی از تاثیر رخ دهد که درآن ناهماهنگی زناشویی در عملکرد موفقیت آمیز جنسی تداخل نموده و نابهنجاری جنسی موجب بروز ناسازگاری زناشویی بیشتری می گردد. وقوع هر یک از مشکلات زناشویی ممکن است تأثیر زیان آوری بر سایر حوزه ها بگذارد.

 بنابراین در بسیاری ازموارد لازم است در جریان مداخله درمان جنسی و زناشویی به طور همزمان انجام شود. در مواردی که ناهماهنگی زناشویی ثانویه بر نابهنجاری جنسی است، ممکن است که درمان مشکل جنسی خود به خود ارتباط عمومی را بهبود بخشد. چنانچه ناهماهنگی زناشویی شدید بوده و با خصومت و دشمنی همراه باشد، احتمالا هرگونه تلاش برای اصلاح مشکل جنسی موفقیت آمیز نبوده و باید درمان زناشویی بر درمان جنسی مقدم باشد (لوبتيز، ۱۹۷۸).

برای درمان مشکلات جنسی می توانید از یک روانشناس خوب کم بگیرید.

 ا

دکتر روانشناس زن خوب در تهران- دکتر روانشناس خانم خوب در تهران

روانشناس ایرانی در کالیفرنیا

دکتر روانشناس زن خوب در تهران

برای تعیین وقت و هماهنگی برای مشاوره با خانم دکتر ناقل با شماره ۲۲۷۹۷۸۳۶  می توانید تماس بگیرید.

دکتر روانشناس زن خوب در تهران

دکتر ناقل:

روان شناس و درمانگر متخصص در زمینه های زوج، فردی(افسردگی، اضطراب ) و روابط

  • دکتری  تخصصی روانشناسی، رتبه ۸۴ کنکور سراسری کشوری
  • کارشناسی ارشد روانشناسی از دانشگاه علامه طباطبایی
  • عضویت سازمان نظام روانشناسی
  • عضویت انجمن روانشناسی ایران
  •  کارشناس و مسئول واحد سالمت روان شبکه بهداشت و درمان شهرستان قدس
  • روانشناس
    کلینیک درمان اعتیاد مهر نهاد
  •  روان شناس داوطلب در جمعیت خیریه امام علی
  •  مشاور ارشد رشته ی روان شناسی
    موسسه اموزش عالی ماهان
  • مشاوره تخصصی، کنکور ارشد
    موسسه اموزش عالی ماهان

     

  • برای دیدن رزومه کامل دکتر صدیقه ناقل لطفا کلیک کنید.(رزومه دکتر ناقل)

    دکتر روانشناس زن خوب در تهران می‌خواهد شما چه چیزهایی را بدانید؟   

    یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران با شما صادق و رو راست است، که این اغلب به معنای مخالفت با شما و زدن حرفهایی است که شاید نخواهید بشنوید.

    یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران شاید با رفتارها و الگوهای فکری شما موافق نباشد اما آگاهانه به حرفتان گوش داده و شما را راهنمایی می‌کند تا بتوانید عادت‌های سالمی را در خود ایجاد کرده و مجموعه ابزاری را به کار ببرید که در آینده به شما کمک کند.

  • پیدا کردن یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران مناسب ممکن است سخت‌تر از چیزی باشد که فکر می‌کنید

    شاید چندین جلسه طول بکشد تا شما تازه متوجه شوید که  یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران خاص مناسبتان نیست. شاید شما و درمانگرتان نتوانید با هم ارتباط برقرار کنید یا شاید با هم احساس راحتی نکنید. ایرادی ندارد و شاید لازم باشد به سراغ چند دکتر روانشناس زن خوب در تهران مختلف بروید و بعد کسی که مناسبتان است را پیدا کنید.

    شما یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران ی می‌خواهید که با او احساس راحتی کنید، بتوانید با او ارتباط برقرار کنید و با او تفاهم داشته باشید. زمان کافی گذاشتن برای تحقیق و ملاقات با درمانگران مختلف در زمینه مورد نظرتان قبل از تعهد کامل به درمان شاید وقتی سابقه‌ای در زمینه درمان ندارید مسیر درستی باشد که باید طی کنید.

    یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران درک می‌کند که تناسب و تطابق چقدر مهم است و بنابراین اگر فکر می‌کنید که درمانگرتان با شما بهترین تناسب ممکن را ندارد زدن این حرف به آنها ناراحتشان نمی‌کند. در واقع، خیلی از درمانگران ممکن است شما را به یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران دیگری ارجاع بدهند که شاید برایتان مناسب‌تر باشد.

    یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران ممکن است تمام جواب‌ها را نداشته باشدروانشناس خانم خوب

    درمانگران آموزش دیده‌اند که شما را راهنمایی کنند و به شما کمک کنند تا عوامل محرک زیربنایی‌تان را کشف کنید. آن‌ها می‌خواهند ببینید که شما بهبود پیدا می‌کنید و شاد هستید، اما ممکن است کل جواب‌ها به این سؤال که: من چرا چنین احساساتی دارم؟ یا چرا این اتفاق برای من افتاد؟ را نداشته باشند.

    شاید نتوانند جواب بدهند که چرا یک چنین اتفاق تکان دهنده‌ای را در گذشته تجربه کرده‌اید یا چرا با وجود اینکه روند بهبودی موفقی دارید همچنان هم الگوهای فکری منفی‌ای دارید.

    بیشترین کاری که یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران انجام می‌دهد این است که به شما کمک کند تا از طریق سفر کشف خویشتن و خودآگاهی پاسخ‌های مخصوص خودتان را به سؤالاتتان پیدا کنید.

    رفتن برای درمان به این معنا نیست که شما مشکلی دارید

    درمان چیز خوبی است و یک رفتار سالم است و معنی‌اش این است که شما به بهتر شدنتان اهمیت می‌دهید. هنوز هم منفی بافی هایی در رابطه با بدنامی روان درمانی وجود دارند و با آن همراهند، اما خیلی‌ها هم صرفاً بخاطر راهنمایی و مشاوره در مورد زندگی شخصی‌شان برای درمان مراجعه می‌کنند. حضور در درمان روشی سالم و تسهیل بخش برای بهبودی فرد است.

    به احتمال زیاد قبل از اینکه حالتان بهتر شود احساس بدتری پیدا خواهید کرددکتر روانشناس زن

    درمیان گذاشتن احساسات مدفون، عمیق‌ترین کشمکش‌ها، و تجربه‌های گذشته‌تان می‌تواند باعث آسیب پذیر شدن شما ‌شود، که این اتفاق اغلب باعث تحریک و معلوم شدن برخی از هیجانات منفی عمیقتان شود.

    ممکن است زیر گریه بزنید و پر از اضطراب شوید، اما صحبت در مورد این چیزها باعث باز شدن زخم‌های کهنه می‌شود. با این حال، راحت حرف زدن و از بین بردن زخم‌ها برای شفا و التیام ایمن مهم است.

    گرچه صحبت در مورد مشکلاتتان شاید در ابتدا دردناک باشد، اما با گذشت زمان، کم کم حس بهتری پیدا می‌کنید.

    یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران به شما نمی‌گوید که باید چکار کنید

    درمانگرها باید به حرف شما گوش کنند و به شما کمک کنند تا عوامل تحریک کننده عمیقتان را شناسایی کنید. آن‌ها برای این حضور دارند که شما را راهنمایی کنند اما قرار نیست به شما بگویند چطور باید زندگی کنید.

    یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران این قدرت را به شما می‌دهد تا تصمیمات سالمی بگیرید و با امیدواری ابزارهای مناسب برای برخورد با هیجانات و کنترل اعمالتان را در اختیار شما قرار می‌دهد. با این حال، مسئولیت آنها این نیست که بجای شما انتخاب کنند.

    اعتیاد شما یا اختلال روانی‌تان انتخاب خودتان نبوده

    دکتر روانشناس
    20592908 – woman listening to her therapist while sitting on couch

    اینطور نبوده که شما یک روز صبح از خواب بیدار شوید و تصمیم بگیرید که می‌خواهید به قرص‌های مسکن یا الکل معتاد شوید یا با افسردگی یا اضطراب دست و پنجه نرم کنید.

    اعتیاد و اختلالات روانی عوامل مستعدکننده زیادی دارند که خارج از کنترل شما هستند.

    اما، این خود شما بودید که اولین بار مصرف مواد را انتخاب کردید، اما خیلی از اعتیادها زمانی اتفاق می افتند که افراد برای تسکین دردهای عاطفی عمیقشان به سراغ مواد می‌روند.

    متاسفانه، برای شروع اعتیاد کافی است که فقط چند بار آن کار را انجام دهید، استعداد ژنتیکی داشته باشید، و فوران دوپامین باعث شود که مغز و و بدن بیشتر بطلبد، و اینها منجر به مصرف بیشتر مواد می‌شوند.

    ممکن است برای اینکه چرا یک فرد معتاد شود دلایل متعددی وجود داشته باشند

    یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران معمولاً بعد از اینکه مدتی برای مراجعشان وقت گذاشتند اختلالات همبود زیربنایی را کشف می‌کنند. افرادی که درگیر مواد هستند اغلب با ضربات روحی زیربنایی یا اختلالات روانی همبودی مانند افسردگی، اضطراب و اختلال دوقطبی درگیرند. 

    خیلی از افراد برای این به سراغ مواد یا الکل می‌روند که احساساتشان در مورد ضربات روحی گذشته‌، اندوه، افسردگی، یا استرس­شان را پنهان کنند بدون اینکه بدانند اعتیاد دارد در آنها شکل می‌گیرد.

    افراد تا زمانیکه به دنبال درمان اعتیادشان نباشند و درمانگرشان شروع به کندوکاو گذشته‌های سخت آنها که بواسطه مواد یا الکل پنهان شده‌اند نکند، این عوامل محرک زیربنایی را کشف نمی‌کنند.

    اضطراب شدید نه مؤثر است و نه سالم

  • دکتر روانشناس زن خوب

    خیلی از افرادی که اضطراب شدیدی دارند احساس می‌کنند می‌توانند آنرا پنهان کنند یا از آن به نفع خود استفاده کنند. ساعت‌های طولانی کار کردن، تلاش زیاد در جهت کمال گرایی، انجام دادن همزمان چندین کار، داشتن یک برنامه زمانی سختگیرانه، بیش از حد منظم بودن، و بالا بردن اعتماد به نفس همگی ممکن است در ظاهر ویژگی‌های خوبی به نظر برسند؛ اما به مرور زمان این صفات مربوط به اضطراب شدید شما را از پا در خواهد آورد.

    خیلی از افرادی که اضطراب شدید دارند از اضطرابشان برای پیشبرد حرفه‌ای یا تلاش در جهت دستیابی به اهداف شخصی‌شان استفاده می‌کند؛ با این حال، این افراد بازهم با نشانه‌ها و علائمی سروکار دارند که به اضطرابشان ربط دارند، و تلاش برای پنهان کردن این نشانه‌ها بسیار خسته کننده و سخت است.

    اضطراب شدید راه سالم و پایداری برای زندگی کردن نیست، و صحبت با یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران برای یافتن سالم‌ترین روش‌های مقابله با آن امری ضروری است.

اضطراب شما منطقی نیست

معمولاً اضطراب یک واکنش طبیعی و منطقی به یک عامل یا رخداد خطرناک یا غیرعاقلانه است. با این حال، افراد مبتلا به اختلالات اضطرابی یک سیستم هشدار درونی معیوب دارند، یعنی اینکه در موقعیت‌های غیرتهدیدآمیز دچار اضطراب غیرمنطقی می‌شوند.

این افراد در مورد اتفاقات روزمره مانند ترافیک، ظرف‌های نشسته، موعدهای کاری یا موقعیت‌های اجتماعی بیش از حد نگران می‌شوند. این افراد حتی ممکن است احساس کنند زندگی‌شان در خطر است.

درک این موضوع ضروری است که مغز و جسم شما نسبت به یک موقعیت بی ضرر واکنش بیش از حدی نشان می‌دهد و درمان می‌تواند به شما یاد بدهد تا از مهارت‌های مقابله‌ای سالم استفاده کنید تا بتوانید در زندگی پیش رفته و پریشانی ناشی از این موقعیت‌ها را تحمل کنید.

محیطتان می‌تواند عامل محرکی برای اضطراب شما باشد

شاید شما در یک دفتر شلوغ کار کنید، ساعت‌ها در روز توی ترافیک بمانید، زمان زیادی را در خانه سپری کنید، یا

در معرض موقعیت‌های استرس آور قرار بگیرید (واکنشگرهای اولیه). محیطتان می‌تواند به اضطرابتان دامن بزند و آنرا افزایش دهد و ممکن است تا زمانی که محیطتان را تغییر ندهید متوجه این موضوع نشوید، حتی اگر برای مدت زمان کوتاهی باشد.

تغییر رویه کاری‌تان، صرف زمان‌های بیشتر در محیط بیرون، تغییر محیط کاری‌تان، یا پیدا کردن سازوکارهای مقابله‌ای آرامش بخش برای کمک به شما وقتی در یک محیط استرس آور گیر کرده‌اید می‌تواند احساس شما را تغییر دهد.

اگر دیدید که وقتی در خانه نشسته‌اید احساس اضطراب می‌کنید، پس برای پیاده روی بیرون بروید. اگر احساس می‌کنید که دفترکارتان زیادی شلوغ است، ببینید

آیا می‌توانید چندین روز از خانه در محیطی ساکت‌تر کار کنید یا نه.

اگر دیدید توی ترافیک گیر کرده‌اید، به استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی یا تغییر روند معمولتان فکر کنید تا بتوانید از رفت و آمد در ترافیک اجتناب کنید. یکی از برگ‌های برنده‌ای که می‌توانید با خود به جلسات درمانی بیاورید این است که وقتی برای درمان می‌آیید عوامل محرکتان را بشناسید و راهکارهایی را برای تطبیق بهتر با آنها پیدا کنید.

اضطراب هرکسی با بقیه فرق دارد

دکتر روانشناس خانم

شما فرد منحصربفردی هستید و بنابراین اضطرابتان به شیوه‌های متفاوتی نسبت به دیگران بروز می‌کند. علائم و نشانه‌ها، عوامل محرک و شیوه‌های درمانی شما با همسایه، همکاران یا دوستانتان فرق می‌کنند. در نتیجه، وقتی بحث اضطراب مطرح می‌شود، نباید خودتان را با دیگران مقایسه کنید.

یک اتحاد درمانی قوی را با درمانگرتان ایجاد کنید، یک سیستم حمایتی قابل اطمینان ایجاد کنید، و بدانید گرچه اختلالات اضطرابی شیوع زیادی دارند، اما شیوه درمانی‌تان ممکن است منحصربفرد و خاص خودتان باشد.

سفر به سمت یافتن یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران مناسب

بیایید به بررسی این موضوع بپردازیم که وقتی دنبال یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران می‌گردید ممکن است چه نوع تجربه‌ای را پشت سر بگذارید.

مشاوره

یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران خوب معمولاً مهربان است و قضاوت گر نیست، اما برخی افراد درمانگری را ترجیح می‌دهند که وقتی دارند حرف می‌زنند یا در روند درمان پیش می‌روند شنونده خوبی باشند، در حالیکه برخی دیگر یک روانشناس فعال را ترجیح می‌دهند که مهارت‌های مقابله‌ای را آموزش داده و بازخوردهای بیشتری را ارائه کند.

بسته به مدت زمان و شدت علائم و نشانه‌هایتان، ممکن است ماه‌ها طول بکشد تا شاهد بهبودی باشید.

با این حال، یک سری سؤالات وجود دارند که باید بعد از هر جلسه درمان از خودتان بپرسید تا مطمئن شوید که بهترین درمان و مراقبت احتمالی را دریافت می‌کنید:

آیا روانشناس تان از خود شفقت و مهربانی نشان می‌دهد؟

اینکه یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران شما حتماً در برابر رفتارهای خاصی که از خودتان به نمایش می‌گذارید، نگرانی نشان داده و یا توصیه‌ای بکند مهم است؛ با این حال، هرگز نباید بعد از یک جلسه درمانی احساس کنید که مورد قضاوت قرار گرفته‌اید یا خجالت بکشید.

موثرترین روانشناس ها باعث می‌شوند که شما حس کنید مورد قبول و تأیید قرار گرفته‌اید، یعنی برای شرایطی که پشت سر می‌گذارید درک و دلسوزی از خودشان نشان می‌دهند.

آن‌ها با دلسوزی و مهربانی به شما نزدیک می‌شوند و به اندازه کافی اعتمادسازی می‌کنند تا بتوانید تاریک‌ترین افکار و خاطراتتان را با آنها در میان بگذارید.

آیا دکتر روانشناس زن خوب در تهران شما را به چالش می‌کشد؟

درک این موضوع اهمیت دارد که درمان مترادف با دوستی نیست. یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران مؤثر شما را به چالش می‌کشد و کمک می‌کند تا به چیزها از دیدگاهی متفاوت نگاه کنید، حتی اگر شنیدنش برایتان سخت باشد.

باید مرز حرفه‌ای سختگیرانه ای وجود داشته باشد که هرگز کسی از آن تجاوز نکند. حتی اگر شما درمانگرتان را مثل دوست یا معتمد خود بدانید، اما هرگز نباید با شما مثل دوستشان برخورد کنند.

آیا یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران روند کار با شما چک می‌کند؟

درمانگرتان باید حتماً در مورد اینکه آیا فکر می‌کنید درمان خوب پیش می‌رود یا نه با شما صحبت کند. چون هر جلسه با توجه به نیازهای شما تطبیق داده می‌شود، یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران باید درمانش را بر اساس بازخورد شما تطبیق دهد.

به عنوان مثال، اگر احساس می‌کنید شما را به کار مجبور می‌کنند که برای انجامش آماده نیستید و شما می گویید که خواستار گام‌های کوچکتر و قابل دسترسی تری هستید، یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران باید این موضوع را برای تمرین‌های آتی‌اش مد نظر قرار دهد.

کلام آخر

گرچه هر رابطه روانشناس-بیماری منحصربفرد است، اما هدف اصلی یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران ک درمانگر کمک به شما برای بهبود بهزیستی و سلامت کلی شماست. با این حال، برای اینکه شاهد پیشرفت باشید، باید راغب باشید که زمان و تلاش زیادی را صرف فرایند درمانی کنید.

اگر به دنبال یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران می‌گردید، حتماً در پی یافتن کسی باشید که احساس می‌کنید با او ارتباط خوبی دارید و یادتان باشد که اول نیازهای خودتان را مدنظر قرار دهید.

روانشناس زن خوب

دکتر روانشناس زن خوب یا دکتر مرد روانشناس خوب کدام را به عنوان روانشناس تان انتخاب کنید؟ در ابتدای امر برای پاسخ به این موضوع به طور کلی می توان گفت مرتبط است با این موضوع که شما با کدام جنسیت به عنوان روانشناس خود راحت تر هستید یک دکتر خانم روانشناس خوب یا مرد؟ علاوه بر آن این انتخاب مرتبط با موضوعی است که در مورد آن می خواهید با روانشناس صحبت کنید، البته هیچ قانونی در مورد آن وجود ندارد که بتوان گفت در این موضوعات خاص بهتر است به یک دکتر زن روانشناس خوب مراجعه شود و یا بالعکس. ولی برای پاسخ مبسوط تر ادامه مقاله را مطالعه بفرمایید:

 آیا فرد به این حس ترجیح دکتر روانشناس زن و یا مرد بها بدهد یا خیر؟

با توجه به این نکته که ارتباط بین درمانگر ومراجع از مهم ترین رکن های درمان است و تا این حس اعتماد و درک شدن از طرف مراجع نسبت به دکتر روانشناس صورت نگیرد، درمان حاصل نمی شود و مهم تر از آن اگر این حس اعتماد به دکتر روانشناس وجود نداشته باشد، فرد نمی تواند از احساسات وافکار واقعیش با دکتر روانشناس صحبت کند، در واقع افکار واحساساتی که شاید با اشخاص دیگر، در بیرون اتاق مشاوره، در میان نگذارد. در نتیجه مهم جنسیت روانشناس نیست بلکه مهم این است که شما با این روانشناس خانم یا آقا توانایی برقراری ارتباط را دارید یاخیر؟

تحقیقات نشان می دهد فاکتور اصلی و مهم برای تاثیرگذاری درمان، در حقیقت میزان راحتی و اعتماد و ارتباط بین شما و روانشناس تان می باشد. باید توجه داشت که این مهم باید در درجه اول ارجحیت برای انتخاب شما باشد، که این موضوع کاملا غیر مرتبط با جنسیت درمانگر است(مهم نیست که روانشناس خانم باشد یا آقا). 

یک دکتر روانشناس زن خوب به این سوال پاسخ می دهد:

که بر چه اساسی روانشناس خود را انتخاب کنیم؟

نورما لی :یکی از بزرگترین عوامل تعیین کننده برای اینکه آیا درمان موفق خواهد بود یا نه این است که شخص تا چه حد بخوبی بتواند با دکتر روانشناس خود ارتباط برقرار کند. شخص باید احساس کند درمانگرش قضاوتگر نیست، به حرفهایی که می زنند علاقمند است، و آنها را دقیقاً همانطور که هستند می پذیرد. بنابراین، بسته به مسئله ای که فرد با خود به پروسه درمان می آورد، جنسیت روانشناس(دکتر روانشناس زن خوب یا دکتر روانشناس مرد) می تواند باعث ایجاد تفاوت چشمگیری شود.

به عنوان مثال، اگر کسی در زمان بچگی مورد بدرفتاری توسط مادرش قرار گرفته باشد، ممکن است در اعتماد کردن به یک دکتر روانشناس زن مشکل داشته باشد، بخصوص اگر روانشناس هم سن و سال مادرش باشد. اگر دختر یا زنی از لحاظ جنسی مورد سوء استفاده یا تجاوز قرار گرفته باشد، احتمالاً ترجیح می دهد که با یک دکتر روانشناس زن خوب کار کند، چون بیشتر اتفاقات سوء استفاده/تجاوز علیه زنان توسط مردان صورت می گیرند.

اکثر روانشناس ها زن هستند و اکثر افرادی که برای درمان می آیند هم زنان هستند. در کل، زنان بیشتر از مردان نیاز به صحبت کردن دارند. مردان اغلب نمی خواهند در مورد مسائل شان حرف بزنند، بلکه می خواهند حلشان کنند. این حرف یک قضاوت یا ویژگی بد نیست بلکه صرفاً تفاوتی است بین جنسیت ها. مردانی که تصمیم می گیرند روان شناس شوند معمولاً این ذهنیت را ندارند، زیرا می دانند افراد معمولاً قبل از اینکه برای درمان مراجعه کنند ،سعی کرده اند مشکلات شان را حل کنند ولی موفق نشدند. گاهی اوقات، در زوج درمانی ها، یک دکتر روانشناس زن خوب و یک روانشناس مرد ممکن است با هم همکاری داشته باشند تا هریک از زوجین بتواند احساس کند که کسی واقعاً دیدگاهش را درک می کند.

چه زمان باید روانشناس از جنس مخالف انتخاب کرد؟(اگر آقا هستید دکتر روانشناس زن خوب و یا برعکس)

در برخی موارد ملاقات با روانشناسی از جنس مخالف می تواند برایتان مفید باشد. به عنوان مثال، اگر شما خانم هستید و همیشه در ایجاد رابطه ای مطمئن و امن با یک مرد مشکل داشته اید این کار می تواند برایتان مفید باشد. وقتی در جهت پیدا کردن یک درمانگر قدم بر می دارید حتماً این موارد و نیازهایتان را به صورت مکرر بررسی کنید.

اغلب اوقات مراجعین خانم توضیح می دهند برای این چنین تصمیمی گرفته اند که می خواهند وارد یک رابطه درمانی شوند تا از آن به عنوان الگویی استفاده کنند که به آنها نشان دهد در رابطه با مردان دوست دارند چگونه باشند.

درمانگر مرد همچنین می تواند بینش هایی را در مورد اینکه مردان چگونه می توانند انعکاسی، پذیرا و متصل به احساسات شان باشند ارائه کند و از آن طریق چگونگی رفتارهای مردان را برایشان الگوسازی کند. برای برخی از مراجعین زن (اما نه همه) این امر می تواند بینش هایی را در خصوص جنبه های مختلف روان مردان فراهم آورد و بدین ترتیب جنبه های تازه ای را به روابط خارج از فضای درمان بیفزاید.

چرا روانشناس از جنس مخالف؟؟

مراجعین مرد و زن می توانند از طریق یک رابطه درمانی با فردی از جنس مخالف با خشم، عجز و درماندگی و ترس زیاد از جنس دیگر کنار بیایند. قابلیت تجربه طیفی از پاسخ های هیجانی مثبت و منفی و بینش یابی اینها می تواند منجر به روش تازه ای از برقراری ارتباط با جنسیت های مختلف شود. این امر همواره مستلزم وجود یک هدف تعریف شده یا قراردادی برای کار کردن، مرزهای اخلاقی سخت گیرانه و مشخص و چارچوبی منسجم است که در آن بتوان روند درمان را انجام داد.

بیشتر تحقیقات موجود شدیداً بیانگر این هستند که کیفیت رابطه بین مراجع و درمانگر قوی ترین تاثیر را بر موفقیت درمان می گذارد. سطح اعتماد، کیفیت حس تفاهم و پیوند عاطفی عوامل حیاتی ای به شمار می روند و اینها به نظر فراتر از جنسیت هستند. معنایش این است که باید راحت و ایمن باشید و احساس کنید که توسط شخصی که در یک اتاق حداقل یکبار در هفته برای مدت زمان زیادی روبرویتان می نشیند درک می شوید و مورد احترام قرار می گیرید-خواه آن شخص یک زن باشد یا یک مرد.

این احساس حس مناسب بودن (یا نبودن) درمانگر برای شما ممکن است با جنسیتش ارتباط داشته باشد و شایدم هم نداشته باشد- احتمال دارد جنسیت یک عامل باشد اما نه یک عامل تعیین کننده در مورد اینکه آیا درمان موثر است یا نه.

چرا گاها افراد با روانشناسی که جنسیت مخالفشان باشد احساس راحتی نمی کنند؟(دکتر روانشناس زن خوب با مراجع مرد )

بازهم برخی مردان صرفاً برای صحبت صمیمانه با یک روانشناس زن (خوب در تهران) در مورد مسائل احساس راحتی نمی کنند. درست همانطور که برخی زنان برای صحبت در خصوص این مسائل با روانشناس مرد احساس راحتی نمی کنند. حالا دلایل این ناراحتی برای هریک از دو جنسیت بر اساس تجربه خودم می تواند اشکال روان رنجوری انتقال منفی، مقاومت یا بی اعتمادی عمیق درونی و وحشت از جنس مخالف باشد. یا گاهی اوقات، نسبت به هم جنس خود، یا میل جنسی خود. در بسیاری از این موارد، بهتر است که بیمار مرد با وجود کم حرفی اش، شجاعانه با یک دکتر روانشناس زن(خوب در تهران) برای مشاوره  اقدام کندو و این اضطراب را با وی به عنوان بخشی از روند درمان بینش یابی کند.

 یا برعکس، برای بیماران زن کم حرف. یا برای شخصی که فقط اصرار دارد با یک روان درمانگر از جنس مخالف کار کند بهتر است که با روان درمانگری از جنس خودش کار کند تا تصمیم بگیرید که این اجتناب خودآگاه یا ناخودآگاه را به چالش بکشد.

 

تفاوت دکتر روانشناس زن خوب(در تهران) و یا روانشناس مرد خوب در زمینه کار با کودک

وقتی هم افراد فرزندانشان را برای مشاوره می آورند سناریوهایی مطرح می شوند که در آنها داشتن یک روانشناس زن خوب یا روانشناس مرد برای والدین اهمیت دارد و می تواند تاثیر بسزایی بر کودک بگذارد. به عنوان مثال، برای یک فرزند پسر که در زندگی اش هیچ الگوی مردانه سالمی نداشته، داشتن یک روانشناس مرد که صبور و حمایتگر باشد و مشاوره کمک کننده واقعی ای را ارائه کند فرصتی خارق العاده برای کودک است تا مردی را در کنار خود داشته باشد که با او صحبت کند و ارتباط برقرار کند تا از او یاد بگیرد و درکش کند. برای یک فرزند دختر که شاهد مردانی بوده که به شیوه ای سالم رفتار نکرده اند، داشتن یک دکتر روانشناس مرد خوب دیدگاهی را در مورد مردان به عنوان شخصیت هایی مهربان، کمک کننده، و عاقل در اختیار این دختر قرار می دهد که بذری عالی برای پرورش و رشدش است. برعکس همین مفاهیم نیز صادق است.

به عنوان مثال، برای پسربچه ای که با مادرش بخاطر مسائل سلامت روانی شدیدش که باعث شده این مادر با فرزندش حس همدلی نداشته باشد، رابطه ضعیفی داشته، داشتن یک دکتر روانشناس زن خوب که او را درک کند برای یک پسر می تواند نعمتی باشد که به او نشان دهد یک زن می تواند همدل و عاطفی هم باشد. برای یک دختربچه که با یک مادر بسیار قضاوتی بزرگ شده داشتن یک زن در زندگی اش که حمایتگر بوده و به این دختر کمک می کند تا از لحاظ درمانی با سرعت خاص خودش با او پیش برود و روی مسائل عزت نفسش با او کار کند می تواند تجربه بسیار خوبی باشد و تاثیر درازمدتی بر جا بگذارد. موارد فوق الذکر فقط تعداد اندکی از مثال های موجود هستند، البته موارد زیادی وجود دارند که می توانند استدلال هایی را برای انتخاب یک روانشناس مرد یا زن ارائه کنند.

انتخاب دکتر روانشناس زن خوب در تهران یا مرد، یا انتخاب فردی

انتخاب مشاور، روانشناس یا مربی یک فرایند بسیار فردی و شخصی است که به یک احساس حس مطابقت و انتخاب بر اساس عوامل منحصربفرد محدود می شود. همانطور که قبلاً نیز اشاره شد، همین پیوند بین مراجع و روانشناس است که کلید یک درمان موفقیت آمیز را در دست دارد پس بر اساس حس تان پیش بروید و ببینید که این احساس شما را به کجا می برد و بدانید که همیشه می توانید انتخاب تان را تغییر دهید.

نتیجه گیری در مورد انتخاب بین دکتر روانشناس زن خوب(در تهران) یا دکتر روانشناس مرد؟

پیدا کردن یک روانشناس مناسب برای خود یا عزیزان تان در مراقیت های درمانی بسیار اهمیت دارد و این مناسبت در واقع مهم است. آیا جنسیت روانشناس فرد به خودی خود و فی نفسه نشان از خوبی یا بدی تناسب و برازش روانشناس برای فرد دارد و بنابراین آیا جنسیت اهمیت دارد؟

اگرچه ممکن است فکر کنیم که جنسیت روانشناس اهمیتی ندارد و تحقیقات نشان داده اند که جنسیت روانشناس به خودی خود و فی نفسه نیست که سبک درمانی فرد را تعیین می کند یا اینکه این جنسیت نیست که توانایی فرد برای درک مشکل مراجع را تعیین می کند، اما این موضوع همچنان باقی است که مراجعین زیادی هستند که قبل از برنامه ریزی و زمان بندی اولین قرار ملاقات دارای یک ترجیح جنسیتی هستند. به طور حتم، شروعی راحت اهمیت دارد، اینطور نیست؟

احساس اضطراب هنگام صحبت با روانشناس

بعضی افراد به طور کل از اینکه در مقابل روانشناس، خود افشاگری کنند، احساس ترس می کنند. همچنان از اینکه با یک درمانگر برای خود افشاگری و برملا کردن مکنویات قلبی خود ارتباط برقرار کنند، نیز مضطرب می شوند. کمی استرس اضطراب و سردرگمی درباره انتخاب روانشناس خانم یا آقا نیز معمول است، به خصوص اگر ماهیت موضوعاتی که در کل مطرح می‌شود مرتبط با هویت جنسی، گرایشات جنسی و یا تمایلات جنسی باشد.

 در حقیقت  بعضی از مراجع های خانم و یا آقا ترجیحشان دکتر روانشناس زن / خانم است و عده ای بالعکس و یا حس می کنند در حیطه های خاصی مهم این است که دکتر روانشناس خانم باشد و در بعضی حیطه ها مهم این است که مرد باشد. اما نکته مهم این است که:

جنسیت در کجاها اهمیت دارد؟  

جایی که جنسیت می تواند مطرح باشد و نقش داشته باشد وقتی است که بر میزان راحتی شما از شدت درمان یا مشاوره تاثیر بگذارد. این امر می تواند متاثر از این موضوع باشد که نقش های مردانه یا زنانه چگونه و تا چه حد با ماجراها، خاطرات، خیال پردازی های فردی، الگوهای نقش خانوادگی و تجربه های منحصربفرد ما با جنسیت خودمان و جنس مخالف تلاقی دارند.

احساس ما در مورد جنسیت ها به تجربه های آموزنده هم در گذشته و هم حال بستگی دارد. این مسئله را باید از جنبه های مختلفی مورد توجه قرار داد از قبیل، عوامل فرهنگی، سیاسی، و عوامل دیگر. وقتی مسئله درمان مطرح باشد، سوال این است که برای کار کردن روی آسیب پذیری ها، ماجراهای شخصی، خاطرات، و هیجانات نهفته در دنیای درونی تان با چه کسی احساس راحتی بیشتری می کنید؟

نقش های جنسیتی خانواده(تاثیر خانواده در انتخاب دکتر روانشناس زن خوب یا دکتر روانشناس مرد خوب)

به طور مثال

 ممکن است پدری باشد که بطور خاصی در مورد فرزندانش احساساتی باشد و با اشتیاق آن احساسات را به اشتراک می گذارد و از آن طریق نوعی حس خوب بودن ابراز احساسات را برای فرزندانش الگو قرار می دهد. نقش مراقبین مرد همچنین می تواند تاثیر معکوسی داشته باشد، یعنی نمایش احساس (هیجان) را خاموش کند چون مردان با تنظیم هیجانی خودشان درگیر هستند.

در برخی خانواده های دیگر ممکن است مادری باشد که وقتی با تجربیات درونی دردناک مواجه می شود می کوشد تا خودتنظیمی کند و با حسن نیت تلاش می کند تا از فرزندانش در مقابل مشاهده شکنندگی او محافظت نماید. برای بعضی از بچه ها، می توان این امر را به عنوان یک پیام غیرکلامی تفسیر کرد مبنی بر اینکه بروز علنی احساسات کار خوبی نیست. ما به عنوان بزرگسال، با الگوهای ابراز هیجانات از والدین مان و افراد مهم دیگر دوران کودکی مان بزرگ شده ایم و اینها بر نحوه احساس ما در مورد ابراز احساسات مان، در حضور جنس مخالف، و البته، دیگران به طور کلی تاثیر می گذارند.

 

به چه فاکتوری برای انتخاب روانشناس باید توجه کنیم؟

اگر شما به دنبال یک روانشناس فردی هستید و بیشتر خود را راغب و راحت می بیند که با فردی که هم جنس خودتان است صحبت کنید و یا برعکس، این ارجحیت شما مهم است که مورد توجه قرار بگیرد.

به همین خاطر اگر شما یک خانم یا آقا هستید، و این تمایل را دارید که با یک روانشناس زن خوب یا روانشناس خوب آقا صحبت کنید، حتما به این مورد توجه کنید و بر این اساس روانشناس خودتان را انتخاب کنید.

به صورت تاریخی و زیستی خانم ها بیشتر از آقایان نسبت به هیجانات حساس و یا آگاه هستند، اگر چه این موضوع آماری و کلی است و گرنه به طور حتم تعداد قابل اشاره ای از مردها و زن ها وجود دارند که از این قائده مستثنی هستند.

تفاوت زن ها و مردان در ابراز هیجانات و تاثیر آن بر انتخاب روانشناس خانم یا آقا:

به طور کل زنان در دنیای احساسات احساس راحتی بیشتری دارند. برای ایشان ابراز کردن احساساتشان راحت تر است. در حقیقت مردان زیادی وجود دارند که تنها با ابراز کردن یک احساس راحتی دارند و آن نیز از احساس عصبانیت است، که به نظر می‌رسد در هنگام کودکی این الگو برداری پسران بیشتر از روی پدرانشان است، اما از بقیه احساسات مانند غم،  خجالت، ترس، اضطراب به طور کامل ممکن است آگاه نباشند و یا برای بیان احساسات شان حتی اگر از آنها آگاه هم باشند احساس راحتی نمی کنند.

اگر شما از خانواده هستید که در آن مادرتان بیشتر از احساساتی بوده و یا در بیان هیجاناتش از پدرتان راحت‌تر بوده است (به جزعصبانیت)، به احتمال زیاد شما با یک روانشناس زن خوب برای به اشتراک گذاشتن احساساتتان راحت تر هستید و این بدون در نظر گرفتن این است که خودتان چه جنسیتی داشته باشید (فرق نمی کند که آقا یا خانم باشید)، با این حال با توجه به موارد بالا تعداد دلایل قانع کننده نیز وجود دارد که در پایین به آنها اشاره می‌شود که چرا انتخاب یک روانشناس خوب آقا نیز به عنوان روانشناس خانواده یا زوج درمانگر ممکن است انتخاب عاقلانه باشد.

در چه زمانی انتخاب روانشناس خوب آقا یا روانشناس خوب مرد توصیه می شود:

بسیاری از مردان وقتی که بخواهند در مورد مسائل جنسی و تمایلات جنسی شان صحبت کنند، احساس راحتی بیشتری دارند اگر با یک روانشناس مرد صحبت کنند، به این خاطر که احساس می کنند در این صورت روانشناس بیشتر آنها را درک می کند. اگر شما مردی هستید که در جستجوی کمک در مورد مشکلاتی هستید که مرتبط با مسائل جنسی است این نکته مهمی است که باید به آن توجه کنید.

در عین حال اگر شما یک زن هستید و در ازدواج و یا رابطه هستید و در این ارتباط با همسرتان در مورد مسائل جنسی دچار مشکل هستید به همین دلایل گفته شده در بالا، انتخاب یک روانشناس خوب مرد که همسرتان بتواند با او ارتباط بگیرد، نیز می تواند کمک کننده باشد، به خصوص اگر در مورد گرفتن مشاوره و یا شروع آن نیز در شک و تردید باشد.

اگر شما خانم هستید و پارتنر آقاتون)همسر و یا دوست پسر( در مورد گرفتن مشاوره شک دارد و یا کاملا مخالف این ایده است، احتمالاً با ایده روانشناس مرد احساس راحتی بیشتری داشته باشد، صرف نظر از اینکه مشکل مورد نظر هیچ ارتباطی با مسائل جنسی نداشته باشد. در غیر این صورت ممکن است پارتنر تان احساس کند که شما با روانشناس خانم در یک طرف و یا با هم در مقابل او هستید.

یک روانشناس آقا که بتواند در مورد تمام احساساتش صحبت کند (نه تنها فقط در مورد عصبانیت)، درمانگری که قابل اعتماد، آرام، دوست داشتنی و دلسوز باشد، همانطور که همه روانشناس ها هستند، می تواند به عنوان یک مدل رفتاری برای مراجعان باشد، جدا از اینکه در مورد چه موضوعاتی در جلسه درمانی صحبت می‌شود. روانشناس ها به عنوان یک الگوی رفتاری سالم در نظر گرفته می شوند. اگر شما به عنوان یک زن می خواهید به همسرتان کمک کنید که یاد بگیرد چگونه ارتباط کلامی و احساسی بهتری برقرار کند مطمئنا هیچ راه بهتری از این گزینه وجود ندارد.

در حقیقت می توان دلایلی که یک فرد یک روانشناس آقا خوب(در تهران) را انتخاب می کند به این گونه تقسیم کرد:

  1. فرد دیدگاه یک روانشناس مرد را ترجیح می دهد.

خیلی از روانشناسان هنگام کار با مراجعین تجارب زندگی خودشان را به جلسات درمانی می آورند. در این صورت، یک روانشناس مرد می تواند در مورد موانعی که در زندگی خودش بر آنها غلبه کرده صحبت کرده و آنها را در جلسات روان درمانی با مراجع درمیان بگذارد.

مردان و زنان بر اساس تجارب، فرایندهای فکری، رفتارها و نگرش هایشان با روش های متفاوتی به جهان اطراف شان نگاه می کنند.

جستجوی یک روانشناس مرد که مسائلی که شما الان دارید تجربه می کنید را پشت سر گذاشته باشند ممکن است باعث ایجاد حس همدلی برای شما شود. 

از طرف دیگر، زنان ممکن است از مشاوره با یک روانشناس مرد بدین خاطر بهره ببرند که وی می تواند رفتارها و طرزفکرها در مورد اینکه مردان در روابط شان فکر و عمل می کنند را توضیح دهد.

صحبت با یک روانشناس مرد حرفه ای ممکن است به فرد کمک کند تا با مرد زندگی اش همدلی پیدا کند و انگیزه های پشت رفتارها و کارهای یک مرد را درک نماید.

  1. سعی کنند تا با صحبت در مورد موضوعات با مردان دیگر راحت تر شوند.

بعضی از مردان در کنار مردان دیگر نسبت به وقتی که در کنار زنان هستند احساس راحتی بیشتری می کنند. بسته به روابط قبلی شان با زنان، آنها ممکن است هنگام صحبت با زنان احساس خجالت کنند.

مهمترین موضوع در جلسات درمانی این است که بیمار با روانشناسش احساس راحتی کند. این سطح راحتی آنها را قادر می سازد تا در مورد مسائل شخصی شان راحت بتوانند صحبت کنند.

وقتی مردان هنگام صحبت با زنان راحت نباشند، این امر مانع پیشرفت درمان شان می شود. در چنین وضعیتی، برخی مردان ممکن است در مورد عمیق تر شدن در رابطه با مسائل هیجانی شان با زنان مردد باشند زیرا از اینکه بی پرده و راحت صحبت کنند احساس ترس دارند.

  1. آنها می خواهند به یک درمان گروهی مردانه با یک رهبر مرد ملحق شوند.

برخی از مردانی که در یک گروه درمانی مردانه حضور پیدا می کنند ممکن است راحت تر بتوانند بی پرده وآزادانه با یک رهبر درمان گروهی مرد صحبت کنند. مثلاً مراجع ممکن است احساس کند که یک زن ممکن است او را بخاطر رفتاری که در مقابل زنان انجام می دهد، قضاوت کند

گرچه هدف هر روانشناسی باید ارائه یک مشاوره بدون قضاوت باشد، اما روانشناسان هم انسان هستند. یک مرد ممکن است از اعتراف به اعمال پرخاشگرانه ای که نسبت به زنان انجام می دهد از ترس قضاوت شدن توسط یک روانشناس زن بترسد.

برخی از مسائلی که وی ممکن است با آنها درگیر باشد عبارتند از مشکل در کنترل خشم، سوء استفاده جسمی، یا حتی سوء استفاده جنسی. 

مراجعین مرد ممکن است احساس کنند یک روانشناس زن شاید نتواند با او  در خصوص اینکه چرا وی چنین رفتارهایی را انجام می دهد همدلی کند و وی را بخاطر فقدان خودکنترلی در موقعیت های گوناگون قضاوت کند.

  1. آنها قربانی سوء استفاده ای بوده اند که توسط یک زن اعمال شده است

وقتی یک مرد سوء استفاده کلامی یا جسمی اعمال شده را توسط یک زن تجربه کرده باشد مانند یکی از اعضای خانواده یا همسرش، ممکن است وی در خصوص بحث راجع به آن موقعیت به صورت آزادانه با یک روانشناس زن محتاطانه عمل کند.

این امر بخصوص زمانی مشاهده می شود که وی به طور کلی احساسات منفی ای را در مورد زنان در ذهن پرورانده باشد. مشاوره با یک روانشناس مرد ممکن است باعث حذف محرک ها و استرس هایی شود که وی هنگام صحبت با یک زن احساس می کند.

این محرک ها و استرس ها می توانند مانع از پیشرفت وی در طول درمان شوند. بخصوص وقتی بیمار آن رابطه سوءاستفاده جویانه را هنوز تمام نکرده باشد. 

  1. مراجع پسری باشد که به یک مرد به عنوان الگوی خود نیاز دارد

در یک خانواده تک والدی که در آن والد یک زن است، کودک ممکن است هیچ الگوی مردانه ای در زندگی اش نداشته باشد. صحبت با یک روانشناس مرد ممکن است فرصتی را در اختیار این پسر قرار دهد تا با یک الگوی مردانه مثبت تعامل داشته باشد.

وقتی پسری رها شده باشد، ایجاد یک رابطه حرفه ای و ایمن با مردی دیگر که می تواند به او اعتماد کرده و با او درددل کند در بازسازی اعتمادش مفید است.

شاید برای یک پسر آشکار ساختن احساساتش نزد یک روانشناس مرد راحت تر باشد احساساتی که شاید این پسر نتواند با مادرش در میان بگذارد. بخصوص وقتی مادر یاد نگرفته که چطور به گونه ای موثر با فرزندش رابطه برقرار کند.

ممکن است مادر پسرش را مقصر مشکلاتش بداند که این امر می تواند باعث شود که وی از بحث در خصوص احساساتش احساس ناامنی کند زیرا مادر با مسائل خودش کنار نیامده است.

چرا یک فرد به دنبال یک روانشناس با جنسیت خاص است؟

در واقع می توان گفت دلایل متفاوتی وجود دارد که یک فرد وقتی که صحبت از انتخاب روانشناس به میان می‌آید برایش جنسیت خاصی ارجح باشد. اولین و مهمترین آن ممکن است این باشد که این افراد احساس راحتی بیشتری دارند وقتی که می خواهند در مورد مسائل شخصی و خصوصی و ارتباط نزدیک خود صحبت کنند، اگر که آنها را با فردی در میان بگذارند که او هم تجربه این چنینی را داشته باشد.

به طور مثال بعضی اوقات برای یک خانم راحت تر است که این موضوعات را با یک همجنس خود در میان بگذارد (یک دکتر روانشناس خانم). برای یک فردی که تجربه تروما و سوء استفاده قرار گرفتن را داشته است نیز ممکن است استرس زا باشد اگر بخواهد در این مورد با یک روانشناس همجنس با فرد سو استفاده کننده صحبت کند. به طور مثال اگر زنی که رنج کشیده خشونت خانگی توسط همسرش است، برایش راحت نیست که فرایند روان درمانی را با یک روانشناس آقا پیش ببرد. این موضوع می‌تواند آنقدر برایش استرس زا باشد که موفقیت درمان را کم کند.

در بعضی موارد نیز فرد حس می کند احتیاج به این دارد که موضوعی را که دغدغه ذهنی اش است با یک روانشناس از جنس مخالف در میان بگذارد:

به‌طور مثال یک مردی که در رابطه است و احساس می‌کند در رابطه اش دچار مشکل است، ترجیحش این است که با یک روانشناس خانم در این رابطه صحبت کند. با یک اینکه همه روانشناس ها طوری آموزش دیده اند که به انواع نیازهای مراجعین و با جنسیت های متفاوت حساس و آگاه باشند، با این حال گاهی اوقات نشانه های غیر کلامی نشان می‌دهد که خود متوجه نیستند و مراجع هایشان احساس خوب و راحتی نمی کند. در این موارد در صورتی که روانشناس با مراجع همجنس باشد احتمال اینکه روانشناس به این نشانه ها حساس تر و آگاه تر باشد بیشتر است. بعضی اوقات در بعضی افراد همجنس بودن فرد با درمانگر باعث می‌شود که احساس اعتماد بین آنها سریعتر شکل بگیرد نسبت به وقتی که روانشناس با مراجع از یک جنس نیستند.

البته این مسئله فقط ممکن است به سریعتر شکل گرفتن این را ارتباط کمک کند زیرا به هر حال در روند درمان با یک روانشناس خوب اعتماد شکل می‌گیرد.

می‌توان گفت شروع کردن روان درمانی و برقراری ارتباط درست با یک روانشناس همه و همه به احساس راحتی که شما با روانشناس خود می کنید بر می گردد. در نتیجه مهم است که درباره موضوع انتخاب روانشناس به دقت فکر کنید و بدانید که درباره این انتخاب افراد نظرات متفاوتی درباره جنسیت روانشناس، سن روانشناس و غیره دارند، این ترجیحات باید تا جایی که ممکن است مورد توجه قرار گیرد.

در زمینه سوء استفاده 

قربانیان سوء استفاده جنسی، جسمی و هیجانی در جامعه ما بسیار زیادند، که توسط بزرگسالان آسیب دیده اند و در آینده همین افراد هم بر کودکان و هم بزرگسالان تاثیر می گذارند. وقتی شخصی این تجربیات پیچیده و عمیقاً ناراحت کننده و دردناک را با خود به فضای درمان می آورد، اعتماد بحدی مهم است که انتخاب جنسیت یک درمانگر می تواند از اهمیت تازه ای برخوردار شود زیرا باعث برانگیختن نیاز مراجع به امن ترین محیط ممکن برای بینش یابی و کنار آمدن با ضربات روحی عمیقش می شود.

هم درمانگران مرد و هم زن باید از مراجعی که نیاز دارد درمانگران را تغییر دهد تا بتواند این تجربیات بی نهایت ناراحت کننده را بینش یابی کند و با آنها کنار بیاید حمایت کنند، به وی احترام بگذارند و کمک کنند، به نحویکه مراجع تا حد امکان احساس امنیت و حمایت شدن کند.

 

 فقط در موراردی که فرد مورد تعارض قرار گرفته، توصیه می شود که برای درمان به یک روانشناس هم جنس مراجعه شود ،در حقیقت اگر فرد مورد تعارض واقع شده خانم باشد توصیه می شود که به یک دکتر روانشناس زن خوب / مشاور زن خوب مراجعه شود. در موارد دیگر که فرد ترجیحی ندارد صرف انتخاب درست یک روانشناس خوب و با ترجیحات مراجع تا حد امکان کفایت می کند.

سبک های مختلف عشق کدامند؟

سبک های مختلف عشق


سبک مختلف های عشق
پیشتر اوقات تصور می کنیم که معنای عشق برای همسرمان، همان چیزی است که مد نظر ما نیز هست. اما واقعیت این است که وقتی دو نفر می گویند: ” من عاشق تو هستم” به ندرت پیش می آید که معنای یکسانی برای این جمله قائل باشند. “من او را دوست دارم ولی عاشق او نیستم”. ما و روانشناس ها در مشاوره ی ازدواج به دفعات این قبیل شکایتهای ناامیدکننده را می شنویم. معمولا معنایی که این جملات در خود دارند این است که آن كیفیتی که شخص از عشق انتظار دارد وجود ندارد و یا به شکل دیگری است‌.

روزی که الیزابت پرت برومینگ در یکی از غزل های مشهورش این سؤال را مطرح کرد که چگونه به تو عشق بورزم”، تصور نمی کرد که روزی پاسخ به این سؤال با چنین دقت علمی مورد بررسی قرار بگیرد و این دقیقا همان کاری است که محققانی مثل رابرت استرنبرگ سعی در انجام آن داشتند. مدل مثلثی او تنها اجزا و بخش های عشق را مشخص نمی کند. این مدل به خوبی توضیح میدهد که همسران چگونه به طور متفاوتی دوست می دارند و دوست داشته میشوند.

مثلث استرنبرگ بسته به تفاوت در میزان میل جنسی، صمیمیت، و تعهد در رابطه، می تواند تغییر شکل دهد. مثلثی با سه ضلع برابر، نمایانگر آن چیزی است که استرنبرگ عشق به کمال رسیده می نامد، که در آن، هر سه عنصر به طور برابر در کنار هم قرار گرفته اند. اما وقتی که یک ضلع از مثلث بزرگتر از بقیه است، انواع جدیدی از عشق ورزی نامتعادل به وجود می آید: ۱-رمانتیک، ۲. ابلهانه، ۳. دوستانه

سبک مختلف های عشق : ۱- عشق رمانتیک

عشق رمانتیک متکی است بر ترکیب صمیمیت و میل جنسی، یک جذابیت فیزیکی آمیخته با حس عمیق توجه و محبت. تعهد در این نوع از عشق در حاشیه قرار می گیرد.

۲- عشق ابلهانه

عشق ابلهانه، ترکیبی است از میل جنسی و تعهد، که در بیشتر اوقات، صمیمیت وجود ندارد تصور اینکه تعهد بر پایه میل جنسی بنا شود آن هم بدون حضور مستحکم عنصر صمیمیت، احمقانه به نظر می رسد.

۳- عشق دوستانه

عشق دوستانه از ترکیب، صمیمیت و تعهد حاصل می شود، که در این میان میل جنسی به نحوی ناپدید می شود، این گونه از عشق، صرفا یک دوستی متعهدانه دراز مدت است. این پدیده هنگامی رخ میدهد که جذابیت فیزیکی اهمیت کمتری نسبت به اطمینان از درک کردن همسر و درک شدن توسط او داشته باشند
بیشتر اوقات ازدواج های نافرجام، فقط بر عشق رمانتیک یا ابلهانه و یا دوستانه بنا شده اند. اما ازدواجهای موفق، خواستار چیزی بیش از اینها هستند، حتی زمانی که یک سبک (رمانتیک ابلهانه، دوستانه ) برای لحظاتی غالب شوند.

عشق به کمال رسیده، از ترکیب برابر سه عنصر اصلی عشق یعنی: تمایل جنسی، صمیمیت و تعهد به وجود می آید. عشق به کمال رسیده، هدفی است که هر ازدواجی در صدد تحقق آن است. تداوم و پایداری عشق به کمال رسیده، موضوعی است که بسیاری از زوجها در آن مشکل دارند. رسیدن به عشق کامل، شبیه است به رسیدن به وزن ایده آل در یک برنامه ی کوتاه مدت لاغری- که غالبا رسیدن به این هدف آسان تر از تداوم و نگهداری آن است. هیچ تضمینی وجود ندارد که پس از دستیابی به عشق به کمال رسیده، آن را تا ابد با خود داشته باشید.

سبکهای عشق ورزی در ازدواج تغییر می کنند. همسران یک بار برای همیشه در عشق به كمال رسیده متوقف نمی شوند. گاهی برخی از عناصر از عناصر دیگر قوی تر می شوند؛ در نتیجه سبک خاصی از عشق ورزی ایجاد می شود و یا حالتی شکل می گیرد که سبک جدید با سبک عشق ورزی دیگری سازگار نیست.

وقتی عاشق کسی میشوید، مدام با شیوهی یکسانی به او عشق نمی ورزید و می توان گفت هر ادعایی غیر از این دروغ است. این امری نشدنی است. در حالی که درست همان چیزی است که بیشتر ما خواهان آن هستیم. ما ایمان بسیار اندکی به جزر و مد دریای زندگی، عشق، و رابطه هایمان داریم. زمان مد در تکاپویم و هنگام جزر از ترس اینکه هیچ بازگشتی نداشته باشیم ساکن و بی حرکت می ایستیم.همواره به همیشگی بودن، تداوم، استمرار اصرار داریم؛ در حالی که فقط استمرار در زندگی امکان دارد، در عشق، در رشد، در سیالیت در ازادي .

برای آگاهی از شکل مثلث عشق خود و چگونگی به تعادل رساندن آن به یک روانشناس خوب مراجعه کنید.

سبک های مختلف عشق ، منبع کتاب: مراقب ازدواج خود باشید

ازدواج ایده آل

ازدواج ایده آل

ازدواج ایده آل: فردی که فکر می کند در ازدواج قرار است فقط به چهل أهنگ عالی گوش کند، با این اسطوره ی متداول ولی ویرانگر مواجه است که درون یک رابطه، همه چیز بهبود خواهند یافت. حقیقت این است که هیچ چیز بهتر نخواهد شد. در واقه روانشناس ها معتقدند که در یک رابطه، خیلی چیزها بهتر خواهند شد، اما بعضی چیزها هم بدتر می شوند. هر ازدواج موفقی مستلزم انتخاب برخی چیزها و از دست دادن چیزهای دیگر است شما ناچارید که از مسیری دردناک عبور کنید.

در ابتدای امر ازدواج سنتی است دگرگون ساز که اغلب در کودکی معنای خود را پیدا می کند، سارا ۲۳ سال داشت و به تازگی ازدواج کرده بود. دقیقا پس از ازدواج احساس می کرد که نوعی فقدان غیر منتظره در او شکل گرفته است: “به محض اینکه معلوم شد من و دانیال می خواهیم ازدواج کنیم، مثل یک دختر کوچولو شدم. آن شب روی شانه های پدرم گریه کردم و این احساس وحشتناک را داشتم که باید برای همیشه خانواده را ترک کنم، به دانیال نگاه می کردم در حالی که در این اندیشه بودم که این مرد کیست که می خواهد مرا با خود ببرد؟ “.

معنای ازدواج از دید واقعیت گراها چیست؟

ازدواج به معنای رها کردن سبک زندگی آسوده و قرار گرفتن در شرایطی با محدودیتهای جدید است. ازدواج یعنی دردسرهای غیرمنتظره. مایک ماسون در کتاب زیبای خود، با نام راز ازدواج ، ازدواج را به درختی تشبیه می کند که در وسط اتاق نشیمن رشد می کند ، ” این درخت تنومند است و همه چیز در اطراف آن شکل می گیرد و تمام مسیرها به ناچار از آن می گذرد راه رسیدن به یخچال، تخت خواب، حمام و حیاط خانه” – این درخت، حساب همه چیز را کرده است. نمی توان آن را قطع کرد، تنها باید به احترام گرد آن چرخید. این درخت زیبا، منحصر به فرد، مرموز و خوش رنگ و لعاب است. اما اجازه دهید با آن روراست باشیم ، گاهی اوقات هم حسابی دردسر ساز می شود”.

ازدواج سرشار از غمها و شادی هاست. اما توسط تصویری آرمانی که از همسرتان ساخته اید، فقدانی غمناک را تجربه خواهید کرد. هریک از ما تصویری آرمانی از طرف مقابلمان ساخته بودیم. اما سرانجام، ازدواج ما را وادار ساخت تا با این حقیقت مواجه شویم که با شخصی که انتظارش را داشته ایم ازدواج نکرده ایم، و به خودتان روحیه بدهید- هیچ یک از شما نیز آن طور نبودید.

دکتر اسکات می گوید:

بیشتر روابط زناشویی با یک ماه عسل پر شور و اشتیاق آغاز می شود؛ یعنی زمانی که احساسات عمیق و عاشقانه وجود دارند. اما همواره این عشق موقتی است. دکتر اسکات پک در کتاب جادویی بدون مسافر می گوید: اشکال ندارد که عاشق کسی شویم، چون اگر رابطه به اندازه ی کافی ادامه پیدا کند دیر یا زود از فضای عشق و عاشقی خارج می شویم: این جمله به این معنا نیست که جلوی عشق خود به همسرمان را بگیریم، منظور دکتر اسکات پک این است که شخص عاشق می شود و پس از مدتی از آن می گذرد و ماه عسل پایان این ماجرا ست. وی بیان می کند که همیشه، شکوفه ی عشق آتشین، زود پژمرده می شود.

روشن است که عشق آتشین در آغاز هر رابطه دایمی وجود دارد. شاید قبول این مطلب کمی سخت باشد ولی دور ریختن اسطوره ی جاودانه بودن عشق رمانتیک و ازدواج ایده آل از ذهن بیش از هر چیز دیگر در ایجاد ازدواجی شاد، در طول زندگی به شما کمک خواهد کرد

تصویر آرمانی از فرد مقابل:

در اینجا چند نکته ی اساسی وجود دارد: همه ما تصویری آرمانی از شخصی که با او ازدواج می کنیم و ازدواج ایده آل در ذهن می سازیم. با تلاش های مشتاقانه ی همسرمان برای بهتر قرار گرفتن در آن این تصویر محکم تر می شود. این تصویر در تخیلات عاشقانه ی ما ریشه می دواند. ما همواره می خواهیم که همسرمان را در بهترین شکل ممکن ببینیم. مثلا از وی تصویری می سازیم که هیچگاه عصبانی نمی شود، یا اینکه چاق نمی شود. ما در پی کسی هم هستیم که همیشه قابل تحسین و عاری از اشتباه باشد، او را اصیل تر، جذاب تر ، باهوش تر، و با استعدادتر از آن چه که هست می بینیم؛ اما نه برای مدتی طولانی.

واقعیت تلخ این است که این مرحله خیلی سریع طی خواهد شد. برخی متخصصان معتقدند که عمر عشق رمانتیکه سه ماه است. به محض اینکه به میانه راه می رسید، احساسات عاشقانه ی شما سیر نزولی خود را آغاز می کنند
برخی دیگر معتقدند که عشق رمانتیک در بالاترین حد خود دو تا سه سال طول می کشد. هریک از این نظریات که درست باشند، می توان نتیجه گرفت که جادوی عشق رمانتیک سرانجام از بین خواهد رفت. نکته ی اساسی این است که نخست با تصویری ذهنی از همسرمان، با او ازدواج می کنیم و بعدها واقعیت همسرمان را کشف خواهیم کرد.

شما با یک انسان ازدواج کرده اید:

وکیلی را می شناسم که با موارد بسیار زیادی از طلاق سرو کار داشته است. وی می گفت: اینکه بین زن و شوهری فاصله می افتد، به این علت است که: “آنها این واقعیت را انکار می کنند که با یک انسان ازدواج کرده اند”.
امیدواریم که در هر ازدواج، شیوه ای در پیش گرفته شود که هر دو طرف بدون هیچ گونه تصور خیالی از همسر، این موضوع را درک کنند که همسرشان آن انسان کاملی نیست که تصور می کردند و از این پس هم نمی تواند باشد، هیچ انسانی نمی تواند تصورات خیالی ما را کاملا براورده کند؛ این رویه یک دل شکستگی اجتناب ناپذیر است.

اما بارقهای از امید در پشت این ابرهای سیاه ناامیدی وجود دارد. به محض درک این موضوع که عشق رمانتیک در ازدواجتان همیشگی نیست، قدر لحظات زودگذر عشق را خواهید دانست – چرا که این لحظاته، تجربه های خاصی در زندگی ما هستند.
یک خبر خوب: رهایی از تصاویر، شما را قادر می سازد که به سمت صمیمت بیشتر حرکت کنید. وقتی بپذیریم که همه ی تجارب عاشقانه، عشق رومانتیک نیستند، همین که امید به داشتن همسری ایده آل را رها کنیم، زیبایی واقعی ازدواج را کشف خواهیم کرد.

در صورتی که احساس می کنید به دنبال یک فرد ایده آل و یا ازدواجی ایده آل هستید و این کمال پرستی در ازدواج و انتخاب فرد مناسب شما را دچار اشکال کرده است حتما به یک روانشناس خوب مراجعه کنید.