مقالات

مقالات روانشناسی

مقالات روانشناسی به شما کمک می کند تا در مورد اطلاعات به روز روانشناسی اطلاع پیدا کنید؛ البته نکته مهمی که باید در مقالات روانشناسی به آن توجه کرد منابع آن و نویسندگان است.
به طور مثال اگر به دنبال یک مقاله در مورد روانشناس خوب در تهران هستید:
در ابتدا به نویسنده این مطلب توجه کنید، چه فردی این مطلب را نوشته است؟ در چه سایتی این مطلب منتشر شده است؟

مهم این است که مطلبی که مطالعه می کنید منبع کاملا علمی و درستی داشته باشد، با توجه به اینکه در حال حاضر هر فردی می تواند در داخل شبکه اینترنتی مقاله ای بگذارد، نکته مهم برای تشخیص اینکه این مقاله علمی است به طور مثال می تواند این باشد که در مجله معتبر نوشته شده باشد یا فردی با تحصیلات بالا در آن رشته آن را نوشته باشد.

افسردگی مزمن

افسردگی مزمن

افسردگی مزمن  یا اختلال دیس تایمی به این معنا است که فرد در بیشتر روزها و اکثر ساعت های روز خلقی افسرده دارد. این نوع افسردگی همراه با نشانه های دیگر مانند فعالیت کم، احساس خشم، حس گناه(عذاب وجدان)، تحریک پذیری و از دست دادن علاقه های فردی است.

تفاوت این نوع افسردگی با افسرگی اساسی در این است که افرادی که از افسردگی مزمن رنج می برند اغلب عنوان می کنند که همیشه افسرده بوده اند، بیشتر این افراد از سنین کودکی و نوجوانی با این اختلال دست و پنجه نرم می کنند. برای تشخیص این اختلال وجود حداقل ۲ سال خلق افسرده الزامی است، ابتدا این اختلال با شدت کم آغاز می شود و مداوم ادامه پیدا می کند.

در حدود ۵ درصد از افراد جامعه به این اختلال دچار هستند. بیشتر اوقات این افراد علاوه بر افسردگی، اضطراب نیز دارند. افراد درجه یک این اشخاص نیز گاها از افسردگی اساسی و یا اختلال دوقطبی رنج می برند. این نوع افسردگی نسبت به افسردگی اساسی بیشتر ذهنی است، به این معنا که علامت فیزیکی خاصی ندارد مثل کاهش اشتها و … در حقیقت می توان گفت که این افراد از افسردگی خفیف تر ولی طولانی تری رنج می برند.

برای تشخیص این اختلال وجود اضطراب الزامی نیست ولی در اکثر مواقع این افراد افسردگی همراه با اضطراب را تجربه می کنند علایمی که در اکثر مواقع در این اشخاص دیده می شود عبارت است از: ناراحتی در اکثر ساعات، عدم لذت از زندگی، احساس بی کفایتی و همیشه نگران بون.

در ۵۰ درصد این بیماران علایم این اختلال در آن ها در زیر ۲۵ سال به طور آرامی شروع می شود، و به طور میانگین حدود ۱۰ سال به طول می انجامد تا به روانشناس و یا روانپزشک مراجعه کنند. اما این اختلال اگر درمان نشود در اغلب موارد به طور مداوم فرد را درگیر می کند.

درمان افسردگی مزمن:

درمان افسردگی مزمن و یا اختلال دیس تایمی به طور کل روان درمانی و یا همراه با دارو درمانی می باشد، در این افراد انجا فعالیت های لذت بخش به طور مداوم توصیه میشود، علاوه بر آن ورزش کردن به طور مداوم نیز از دیگر راهکارهایی مفیدی است که در کنار روان درمانی به این افراد توصیه می شود زیرا باعث ترشح هورمون سروتونین می شود که خلق فرد را به طور کل بالا می برد.

در صورتی که علایم بالا را به طور کل ددر خود و یا اطرافیانتان مشاهده می کنید حتما برای درمان به یک روانشناس خوب مراجعه کنید.

موضوعات دیگری که احتمالا به خواندن آن ها نیز علاقه دارید:

آیا افسردگی درمان دارد؟

افسردگی چیست؟

تعریف افسردگی

پیشگیری از افسردگی

پیشگیری از افسردگی


استراتژی های دراز مدت برای پیشگیری از افسردگی

فراموش کردن کسانی که مدتی است نزد ما هستند. امر طبیعی است ولی گاه همین دوری از آنها ممکن است به جای فراموشی منجر به اندوه و ماتم گردد. هیجان ها و احساس های گوناگون که در طول زندگی ما ایجاد می شود، قسمتی از زندگی طبیعی ما را تشکیل می دهد. برخی مردم به این گونه اندوه ها و غصه ها، «افسردگی» اطلاق می کنند در حالی که افسردگی واقعی، مطابق تعریف روانشناس ها، امری است جداگانه که به روان شما فشار زیادی می آورد و شما را از جریان معمول زندگی باز می دارد و فعالیت هایتان را مختل می سازد.

مثلا غصهای ناشی از مرگ عزیزان و نزدیکان که «واکنش سوگ» نام دارد. یکه عکس العمل طبیعی است و افسردگی به حساب نمی آید مگر آنکه بیش از حد معمول، طول بکشد. در واقع افسردگی، غصه و اندوه و کاهش فعالیتها و گرفتگی خلقی است که بدون دلیل موجه و منطقی در شخص ایجاد میشود. هدف این مقاله آموزش روش هایی به شما برای کاستن از عمق دوره های افسردگی و پیشگیری از افسردگی جدی می باشد.

دوره های افسردگی در طول عمر، برای همه پیش می آید و بهتر است روشهای پیشگیری از افسردگی را نیز بیاموزید، به عنوان یک شعار کلی برای سلامت تن و روان بدانید که پیشگیری همیشه بهتر از درمان است.
افول خلقی و شروع افسردگی می تواند در اثر عوامل و اختلالات جسمانی یا روانی باشد و غالبا به دنبال مجموعه یی از این دو گروه، ایجاد می شود. در اینجا پنج تکنیک جالب برای پیشگیری از افسردگی را به تفصیل شرح میدهیم.


تکنیک اول برای پیشگیری از افسردگی: اصلاح خواب، خوراک و ورزش

همان طور که گفته شد مسایل جسمانی تأثیر چشمگیری به روان دارند و نباید به آنها بی توجه بود. اگر نسبت به غذای خود بی توجه باشید، خواب ناکافی و نامرتب داشته باشید و هیچگاه به ورزش و فعالیت بدنی کافی نپردازید به طوری که عضلاتی ضعیف و اندامی ناموزون داشته باشید، مطمئن باشید که در برابر ناملایمات روحی نیز آسیب پذیر خواهید بود و احساس و عواطف شما نیز به سهولت ممکن است دچار صدمه شود.

خواب ناکافی، علاوه بر آن که از عوارض شایع افسردگی است، به خودی خود از عوامل مساعد کننده ی ابتلا به افسردگی نیز می باشد. در بی خوابی که در دوران افسردگی رخ می دهد معمولا فرد نمیتواند به خوبی بر آن غلبه نماید زیرا بیشتر نیروی خود را بر روی درمان افسردگی و اختلال خلقی متمرکز می سازد. بنابراین در دوران سلامت روانی که خلق طبیعی دارید برنامه ی خوابی منظم داشته باشید و بدن خود را به خواب منظم عادت دهید و از شب زنده داری بپرهیزید.

مصرف الکل، چای فراوان و قهوه از علل کم خوابی است. مصرف غذای زیاد و چرب در هنگام شب، کمبود فعالیت جسمانی طی روز، عصبی بودن و استرس های فراوان، نیز از عوامل شایع بدخوابی است.
مصرف غذای بیش از اندازه می تواند فرد را عصبی، تحریک پذیر، افسرده، خسته و دچار احساس ضعف نماید. معمولا خانم ها نسبت به وزن، توازن اندام، و غذای خود مراقب تر از آقایانند.

با مطالعه ی کتب مربوط به تغذیه، رژیم غذایی و زیبایی اندام، غذای مصرفی خود را اصلاح کنید. از مصرف نمک، شکر و چربی بیش از اندازه بپرهیزید. مصرف گوشت قرمز را کم کنید. حتی المقدور گوشت را به صورت کبابی یا آب پز مصرف نمایید. گوشت سرخ شده حاوی چربی فراوان است. مصرف سبزی و میوه را افزایش دهید تا از چاقی و یبوست که آن نیز جزو علل کم خوابی است جلوگیری شود.

در صورت تمایل به پختن سبزیجات، حتی المقدور به جای سرخ کردن آنها را آب پز یا بخار پز نمایید. برای بخار پز کردن سبزیجات، آنها را پس از شستشو در یک آبکش فلزی بریزید و بر روی ظرف آب در حال جوش قرار دهید به گونه یی که بخار آب وارد سبزیها شود و آن ها را بپزد. بخار پز، بهترین و جدیدترین روش طبخ سبزی است که مورد توجه فراوان متخصصین علم تغذیه قرار گرفته است. در این روش، مواد مغذی و ویتامینهای سبزی از بین نمی رود و هضم آن نیز آسان خواهد بود.

اهمیت ورزش ، ناگفته مشخص است، ورزش، انسان را در برابر انواع مشکلات روحی و روانی، از جمله افسردگی، مقاوم میکند. ورزش نه تنها موجب تقویت تن بلکه باعث طراوت روان نیز می گردد. ورزش می تواند سطح شادمانی را ارتقا دهد و از افسردگی و انزوا جلوگیری کند و بسیاری ناراحتیها و غمها را مرتفع سازد.

برای برخورداری از خواب راحت در شب ها باید سعی کنید طی روز، فعالیت بدنی کافی داشته باشید، یکی از دلایل کم خوابی شبها، کم تحرکی و فعالیت محض فکری است. پرهیز از مصرف غذای زیاد و چرب در شب، پرهیز از استرس های عصبی، مصرف یک لیوان شیر گرم و عدم مصرف چای و قهوهی فراوان در شب، به خواب راحت کمک میکند.

تکنیک دوم پیشگیری از افسردگی: مشخص کردن ارزشها و هدفها

اگر در معرض افسردگی و از ابتلا به آن نگران هستید باید به اهداف، آرمان ها و ارزشهای خود نگاه دقیقی بیاندازید و ببینید وقت خود را در شبانه روز چگونه صرف می کنید. یکی از علل مهم و شایع افسردگی های مکرر، عدم توازن و ناهمخوانی میان ارزش و استعداد واقعی فرد با عملکرد و شغل وی می باشد.

این ناهماهنگی سالهای سال خود را واضح نشان نمی دهد و فرد آنرا به درستی درک نمی کند اما عارضه ی آن که افسردگی های مکرر است، مرتبا گریبان او را میگیرد. عده ی زیاد از افراد جامعی بشری به این مشکل دچارند.

مثال:
درک (۱) مرد کاملا موفقی بود. او تحصیلات دانشگاهی خود رابانمرات خوبی گذرانده بود و سپس دوره ی کارورزی سرمایه گذاری را گذراند و در شهر لندن مشغول کار شد.
او ظرف مدت نسبتا کوتاهی توانست پول زیادی به دست آورد ولی هنوز از حملات مکرر افسردگی رنج می برد. بدین ترتیب نزد ما آمد.

در جریان روانکاوی درک، ما متوجه شدیم که او به هیچ وجه به این گونه موفقیتها بها نمی دهد و از این قبیل کارها احساس موفقیت و خوشبختی به او دست نمی دهد. او احساس خودخواهی در خویش می نمود و از این بابت که فقط به خودش فکر کرده بود، ناراحت بود و دلش می خواست کارش به گونه یی باشد که بتواند منافع بیشتری به مردم برساند.

این چیزی بود که برای او «ارزش» داشت. بنابراین ما او را متوجه این واقعیت کردیم که ارزش برای او، مفهوم کمک و خدمت به جامعه را دارد. درک شروع به جستجو برای شغل دیگری کرد. پس از مدت کوتاهی به یک آگاهی در روزنامه برخورد که از افراد متخصص در امور مالی دعوت به کار در یک شرکت بزرگ مشاوره تهیه ی مسکن می نمود. به سرعت مشغول کار شد.

در این شغل جدید درآمد او بسیار کمتر از درآمد شغل پیشینش در لندن بود ولی این بار به خاطر اینکه به مردم خدمت بیشتری می کرد، از کار خود بسیار راضی و خوشنود بود زیرا این کار را ارزشمند می دانست. دو سال گذشت. روزی او را در محل کارش ملاقات کردیم. بسیار بشاش و پرانرژی بود و اظهار می داشت که دیگر هرگز احساس سرخوردگی، عذاب وجدان و افسردگی نکرده است.

ممکن است تصور کنید درک فرد خوشبخت و موفقی بوده و امتیازات و موقعیت هایی داشته که هر کسی ندارد. بله این حقیقت دارد ولی فکر کردن به ارزش ها و آرمان هایتان اهمیت چشمگیری در احساس خوشبختی دارد و ارتباط زیادی به درآمد و موقعیت ندارد. مثلا جنت نظافت چی یک مؤسسه بود.

او از مدتی پیش دچار افسردگی شده بود. از نظر او، ارزش واقعی در دیدار و گفتگو با مردم بود ولی در این شغل او در واقع مطرود بود و کمتر می توانست با کسی ملاقات کند و عملا هنگامی که همه می رفتند، کار او شروع میشد، بنابراین پس از مدتی شغل جدید خود را در یک نانوایی آغاز نمود.

او در آنجا منصب بهتری داشت و مهمتر اینکه، به هدف واقعی اش رسید. به این ترتیب به سرعت اعتماد به نفس و خودباوری جنت بهبود یافت و افسردگی وی برای همیشه برطرف شد.

اگر تا کنون نگاهی واقعی و عمیق به افکار، آرمانها و آروزهای خود و آنچه واقعأ برایتان ارزشمند و خوشایند است نیانداخته اید، توصیه میکنیم حتما این کار را انجام دهید. مهمترین دلیل اینکه بسیاری از ما در طول زندگی علیرغم موفقیت های متعدد و کسب ثروت فراوان، با به دست آوری منصب و مقام چشمگیر اجتماعی، احساس خوشبختی و شادمانی عمیق و واقعی نداریم، آن است که

در جهت آرزوهای واقعی خود قدم بر نداشته و اسير ظواهر شده ایم. بسیاری از ما حتی شغلی را که واقعا به آن علاقه مند هستیم به خاطر مسایل جانبی از قبیل درآمد بیشتر يا وجهه ی ظاهری، انتخاب نکرده ایم. همین ها عوامل مهمی در مساعد شدن روحیه ی ما برای ابتلا به افسردگی هستند.


تکنیک سوم پیشگیری از افسردگی : از تفریح و لذت غافل نشوید.

خودکم بینی کاهش اعتماد به نفس و کاهش رضایت از خویش، احساس های همراه و در واقع برادرهای افسردگی هستند. تجربه و تحقیق نشان داده است که بیشتر اشخاص که دچار افسردگی می شوند افرادی مهربان، با ملاحظه و فكور، و نوع دوست هستند که خودخواهی آنها کمتر از سایرین است و از خود بیش از حد انتظار دارند و به کارهای خویش بهای زیادی نمی دهند و غالبا خود را از بسیاری تفریحات و لذایذ محروم می سازند.

این گونه افراد حتا هنگامی که افسرده نیستند و خلق طبیعی دارند غالبا احساس میکنند شایستگی و استحقاق استفاده از وسایل رفاهی و تفریحات را ندارند و حق دیگران را در بسیاری موارد برخود ترجیح میدهند.
این مسأله بویژه در مورد بسیاری از پدر و مادرها مصداق دارد که نیازهای فرزندان خود را در اکثر قریب به اتفاق موارد، بر خود ترجیح و تفوق می دهند و از همه چیز خود برای آنها چشم پوشی می کنند.

به طور مثال: ران و ميريام معمولا هفته یی یكبار همراه با دو دست خود به گردش و مهمانی می رفتند. پس از مدتی آنها صاحب یک دختر شدند و به همین علت تا سه سال حتی یک بعداز ظهر همراه یکدیگر به گردش نرفتند. در حالی که می توانستند حداقل گاهی اوقات با استفاده از پرستار بچه اوقاتی برای فراغت و تفریح داشته باشند و با هم به گردش بروند.

ران که مرد خانه بود، برای امور شغلی خویش هر روز میتوانست از منزل خارج شود و فرصتی برای یک فراغت نسبی از کارهای منزل و بچه داری پیدا کند ولی میریام که یک مادر بسیار مهربان و بیش از حد حساس بود هرگز از کنار کودک تکان نمی خورد زیرا می ترسید در غیاب او فرزندش از خواب بیدار شود، گریه کند و به او احتیاج داشته باشد.

به این ترتیب ميريام رفته رفته به طور فزاینده یی افسرده و عصبی و تحریک پذیر شد و روابطش با ران مختل گردید. سرانجام ميريام نزد پزشک خود رفته پزشک به وی توصیه کرد که همراه شوهرش به او مراجعه کنند و وضعیت زندگی را کاملا شرح دهند. پس از بازگویی وضعیت روزمره ی خود، ران و ميريام دریافتند که از هنگام تولد دخترشان دیگر هرگز نتوانسته اند با فراغت خاطره با یکدیگر به یک گردش با میهمانی لذت بخش بروند.

بدین ترتیب آنها تصمیم گرفتند ماهی یكبار به گردش و تفریح بروند و با همین اقدام ظاهر ساده، پس از مدت کوتاهی وضعیت خلقى هر دوی آنها بسیار بهتر و روابط زناشویی آنان نیز قویتر گردید بنابراین می بینید که یک تغییر کوچک در روال عادی زننگی چه تأثیر چشمگیری بر خانواده دارد.

با این حال اگر باز هم احساس میکنید استحقاق لذت بردن از تفریحات و میهمانی ها و گردش ها را ندارید، باید برای حفظ سلامت روانی خویش، کارهایی را که به آنها علاقه و کشش دارید انجام دهید. حداقل در میان اوقات شلوغ کاری و مشغله های گوناگون زندگی باید اوقاتی را به استراحت، تمدد اعصاب، آسودگی و تفریح گذراند.

لذتی که اکنون از کار یا تفریح می برید شما را در برابر افسردگی های آینده ایمن می سازد. بنابراین تفریح و شادمانی، واکسن ضدافسردگی به شمار می رود و در واقع، گنجاندن تفریحات سالم در جریان زندگی روزمره، یکی از استراتژی های اساسی برای برخورداری از یک خلق سالم و شاداب است.

تکنیک چهارم پیشگیری از افسردگی: همه ی تخم مرغ ها را در یک سبد نگذارید.

اوقات زندگی همیشه بر وفق مراد انسان نیست. هر فردی در جریان کار با زندگی خانواده، با حوادث ناخوشایند مواجه می شود، مثلا به وجود آمدن مشکلات و سوءتفاهم ها و مشاجرانی با دوستان و نزدیکان، یا از دست دادن برخی فرصت ها، ضررهای مالی پیش بینی نشده، و یا پاره یی موارد که زندگی مملو از مشکلات به نظر می رسد.

بنابراین اگر ماتمام هم و امید خود را به یکی از ابعاد و جوانب زندگانی متمرکز سازیم، بدون شک نسبت به حوادث ناگوار بسیار آسیب پذیر خواهیم بود. اکنون اگر با دقت و منصفانه به افسردگی خود فکر کنید متوجه می شوید که قسمت اعظم و شاید تمامی آن ناشی از بروز اختلالی در یکی از جوانب زندگی شما است. مثلا در وضعیت شغلی شما مشکلی پیش آمده است.

بنابراین نباید تمام نیرو و امید خود را در یک نقطه جمع کنید تا با بروز یک حادثه در آن موضع، امیدواری و اعتماد به نفس شما به تمامی از بین برود. انگلیسی ها در این مورد یک ضرب المثل جالب دارند

همه ی تخم مرغ ها را در یک سبد نگذاری به این ترتیب اگر اتفاقی برایتان بیفتد احتمال اینکه تخم مرغهای یکی از سبدها سالم بماند وجود دارد.

برای رهایی خود از چنین وابستگی های یک سویه و آسیب پذیری هایی، شرط عقل این است که همواره برای زندگانی خود ابعاد فراوانی داشته باشید که مورد توجه شما باشند:

دوستان، اعضای خانواده، شغل، سرگرمی ها و علايق که شامل مواردی در داخل منزل و خارج آن هستند. هر یک از این مشغله ها، قسمتی از زندگی شما را به خود اختصاص می دهد و در شکل گیری بخشی از خودباوری شما سهیم میباشد. به این ترتیب هرگاه یکی از آنها مختل یا به کلی نابود شود، بقیه جای خالی آن را پر می کنند و شما دچار احساس يأس، ناامیدی و پوچ انگاری نخواهید شد.


تکنیک پنجم پیشگیری از افسردگی : رابطه ی دوستانه ی صمیمی و عمیق داشته باشید.

اگر بتوانید با کسی، مثلا یکی از فامیل، همسر، یا یک دوست روابط نزدیک و اعتماد و اطمینان دو جانبه ایجاد نمایید، گام بسیار بزرگی در جهت حفاظت خویش در برابر افسردگی در مواقع بروز حوادث ناگوار برداشته اید. اگر تاکنون چنین رابطه ای با کسی برقرار نکرده اید که در آن بتوانید احساسهای خود را به راحتی به طرف مقابل ابراز و افشاء نمایید و با یکدیگر در مورد مشکلاتتان مشورت کنید، هنوز دیر نشده،

از هم اکنون برای ایجاد چنین رابطه یی با یکی از افرادی که از نظر حسی و فکری ، بالغ و بصير و معتمد به نظر می رسد، تلاش کنید.

ایجاد یک رابطه ی ایده آل برای حمایت یکدیگر در مواقع ناخوشی، نیاز به وقت و تلاش دارد. این مقصود، یک شبه به دست نمی آید. برای نیل به این هدف پنج مرحله ی عملی زیر را به شما معرفی میکنیم:

گام اول: دیدار با افراد جديد – به مکان های جدیدی از قبیل باشگاههای ورزشی، اجتماعات شغلی، مهمانی ها، آموزشگاه های مورد علاقه، همسایه ها و … سربزنید تا افرادی را که علايق و سرگرمی های مشابه خودتان دارند پیدا کنید.

گام دوم: دوست بشويد – یک رابطه ی دوستانه به تقسیم تجارب، به ویژه تقسیم کارها و لذتها و تشابه علایق و استعددها استوار است. ببینید چه کارهایی را میتوانید با دوست یا دوستان جدید خود مشتركا انجام دهید.

گام سوم: دوستی را تقویت کنید – تماس را قطع نکنید. ملاقات های مرتب لازمه ی ایجاد صمیمیت و گفتن و شنیدن احساس ها و فکرهای متقابل است.

گام چهارم : از دوستیها برای حمایت روانی خود بهره ببرید – وقتی دچار افسردگی هستید از دوستان خود دوری نکنید. بلکه تلاش کنید تماس خود را با آنان کاملأ مداوم برقرار نمایید. حتی اگر احساس می کنید وجودتان سربار آنان است و برای دوستان خود، ناخوشایند شده اید، تماس خود را قطع نکنید. باید به آنها بکوبید و فرصت بدهید تا بفهمند که وضعیت روحی شما نامناسب و افسرده است.

حتا حضور ساده و صامت یک دوست برای ایجاد حمایت روانی شما بسیار لازم است. احساسها و فکرهایتان را با آنان در میان بگذارید و از درون فکنی توهمات منفی بپرهیزید.
توجه داشته باشید که در یک رابطه ی دوستانه مفید و مؤثر و تقویت کننده ی سلامت روانی، نباید هیچیک از طرفین بر دیگری تحمیل شود و نیز نباید یکی از طرفین بیش از حد به دیگری وابسته باشد. هر یک باید موقعیت، استقلال و در عين حال اثر حمایتی خود را داشته باشد.

نباید یکی از دوستان آنقدر دلسوزانه عمل کند که دیگری را حتا لحظه یی به حال خود وانگذارد و بدین ترتیب موجب سلب استقلال روانی وی گردد بنابراین باید بین «حمایت و پشتیبانی روانی» و «استقلال و خودگردانی روانی» یک توازن و تعادل و هماهنگی برقرار کنید به طوری که هیچیک از دیگری بیشتر نشود.

در صورت احساس هر گونه افسردگی، حتما به یک روانشناس خوب مراجعه کنید..


زیگموند فروید

زیگموند فروید ( ۱۸۵۶ . ۱۹۳۹ ) فرزند اول خانواده ای اهل وین بود که سه پسر و پنج دختر داشتند. پدر او مانند خیلی از پدران آن زمان و مکان، بسیار خودکامه بود. پیشینه خانوادگی فروید عاملی است که باید برای آگاهی از شکل گیری نظریه او آن را در نظر داشت.

با اینکه خانواده فروید منابع مالی محدودی داشتند و اعضای آن مجبور بودند در آپارتمان پرازدحامی زندگی کنند، والدین او دست به هر کاری زدند تا تواناییهای عقلانی وی را پرورش دهند. فروید تمایلات زیادی داشت، ولی گزینه های شغلی او به خاطر میراث یهودی وی محدود بودند. او سرانجام به پزشکی روی آورد. چهار سال بعد از اینکه مدرک پزشکی خود را در ۲۶ سالگی از دانشگاه وین گرفت، شغل آبرومندی را در آنجا به عنوان مدرس به دست آورد.

جالبه اینکه خلاق ترین مرحله زندگی او با دوره ای مصادف شد که مشکلات هیجانی شدیدی را تجربه می کرد. زیگموند فروید در اوایل ۴۰ تا ۵۰ سالگی اختلال های روان تنی متعددی داشت، از مرگ خیلی می ترسید و به چند فوبی دیگر نیز مبتلا بود و درگیر کار دشوار خودکاوی بود.

فروید با کاویدن معنی رؤیاهای خویش از پویشهای رشد شخصیت آگاه شد. او ابتدا خاطرات کودکی خود را بررسی کرد و از خصومت شدیدی که نسبت به پدرش احساس کرده بود آگاه شد. او همچنین احساسهای جنسی نسبت به مادرش را که زنی زیبا، با محبت و محافظت کننده بود، به یاد آورد. بعد ها با مشاهده بیمارانش که از مشکلات خود در روانکاوی آگاه می شدند، نظريه خود را به صورت بالینی تدوین کرد.
فروید نمی توانست همکارانی را که از نظام روانکاوی او دور می شدند تحمل کند. او با طرد کردن کسانی که با وی مخالف بودند سعی کرد این جنبش را کنترل کند. برای مثال کارل یونگ و آلفرد آدلر رابطه نزدیکی با فروید داشتند ولی هریک بعد از اینکه بارها مخالفت خود را با مسائل نظری و بالینی فروید اعلام کردند، مکتب درمانی خود را به وجود آوردند.
زیگموند فروید بسیار خلاق و پر کار بود و اغلب روزی ۱۸ ساعت کار می کرد. مجموعه کارهای او ۲۴ جلد است، فعالیت فروید تا اواخر زندگی که به سرطان فک مبتلا شد در سطح بالا باقی ماند او در دو دهه آخر زندگی خود تحت ۳۲ عمل جراحی قرار گرفت و تقریبا درد مداومی داشت. زیگموند فروید در سال ۱۹۳۹ در لندن درگذشت.
او به عنوان خالق روان کاوی، خود را غول روشنفکر می دانست. او پیشاهنگ فنون تازه برای شناختن رفتار انسان بود و تلاشهای وی جامع ترین نظریه شخصیت و روانشناس ی را به بار آورد.

عوامل روانی مشکلات جنسی

عوامل روانی مشکلات جنسی

عوامل روانی مشکلات جنسی: توجه به برخی از عوامل روانی مشکلات جنسی بسیار حائز اهمیت است. باید تأکید کنیم که حتی به هنگام وجود تأثیرات زیست شناختی، این تاثیرات ممکن است که با عوامل روانی – اجتماعی درآمیخته باشند.

هاوتون (۱۹۸۵) اظهار داشته است که عوامل روانی مشکلات جنسی ممکن است به سه شکل دسته بندی شوند:

١- عوامل زمینه سازی که در اوایل زندگی رخ می دهند و نوعی آسیب پذیری در ادامه زندگی فرد به وجود می آورد (مانند: تربیت محدود کننده، ارتباطات آشفته خانوادگی، اطلاعات ناکافی جنسی یا ارتباطات زودرس آسیب زای جنسی).

٢- عوامل آشکار ساز که عبارتند از: رویدادها یا تجاربی که با ظهور اولیه مشکل در ارتباط می باشند (مانند: زایمان، ناهماهنگی زناشویی، بی وفایی، پیری، افسردگی، اضطراب یا تجربه آسیب زای جنسی).

۳- عوامل نگهدارنده که به ابقای مشکل منجر می شوند (مانند: اضطراب عملکردی، احساس گناه، پیش بینی شکست، ترس از تعلق، اسطوره های جنسی، معاشقه ناکافی، ارتباط ضعیف باشریک جنسی یا ناسازگاری زناشویی).

در ذیل عواملی که مرتبط با ویژگی های فردی و عوامل بیرونی و محیطی هستند مشخص کنیم.

عوامل بیرونی و محیطی

عوامل محیط فیزیکی

عوامل محیطی بیرونی متعددی ممکن است بر پاسخ جنسی تأثیر بگذارند. عدم وجود فرصت، فقدان حریم خصوصی یا وجود مکانی سرد و بی آسایش همگی مثال هایی واقعی از رویدادهایی هستند که ممکن است با رابطه جنسی غیر رضایت بخش در ارتباط باشند.


رویدادهای زندگی

زندگی ما سرشار از وقایع متعددی می باشد که ممکن است امکان به وجود آمدن یک مشکل جنسی را افزایش دهند. عدم اشتغال، مرگ یکی از اعضای خانواده، تقاضاهای کار افراطی، حاملگی ناخواسته، سقط یا زایمان همگی از جمله عواملی می باشند که در بعضی از افراد ممکن است سبب واکنش های روانشناختی شود که با نابهنجاری های جنسی در ارتباط هستند. لازم است به این نکته تأکید کنیم که معمولا هیچ رویدادی خود به تنهایی منتهی به مشکل جنسی نمی شود، بلکه آنچه بیشتر امکان ایجاد اختلال در پاسخ جنسی را فراهم می کند، ارزیابی فرد از رویداد و واکنش هیجانی بعدی او است. به عنوان مثال: جراحت ناشی از زایمان در زنان برای چندین روز مانع از آمیزش جنسی آنها می شود. بنابراین در چند هفته بعد نیز به علت خستگی ناشی از بی خوابی های شبانه ممکن است فعالیت جنسی کم شود.

کاهش کوتاه مدت میلی جنسی در مردان بعد از فعالیت های مربوط به زایمان گزارش شده است (گوریان ۱۹۸۸) که در این مورد عقیده بر آن است که قرار گرفتن در وضعیتی که در آن همسر در حالت درد شدید و خونریزی بسر می برد خود مانع از تمایل جنسی در مرد می شود. البته مشکلات جنسی طولانی مدت بعد از زایمان نسبتا معمول بوده اما ممکن است نتیجه افسردگی پس از زایمان یا ناشی از مشکل عمومی در انطباق دادن خود با نقش جدید در زندگی باشد

سوء استفاده جنسی در دوران کودکی و ضربه جنسی در سنین بالاتر نیز ممکن است با ایجاد مشکلات جنسی در ارتباط باشد. از عوامل دیگری که ممکن است منجر به مشکلات جنسی شود تجریه تجاوز جنسی است.

واکنش همسر به نابهنجاری جنسی

تعامل جنسی مستلزم موقعیت پویایی است که در آن دو نفر به طور مداوم بر یکدیگر تاثیر می گذارند. بدیهی است که تحریک، ارتباط، فید بک و پاسخ همسردر ايجاد مشکل جنسی نقش مهمی دارد. به خصوص، پاسخ همسر به وقوع مشکلات جنسی در تعیین این که آیا چنین مشکلاتی احتمالا تکرار خواهد شد حایز اهمیت است. همسران ممکن است نسبت به وقوع یک مشکل جنسی به شیوه های مختلفی واکنش نشان دهند. این واکنش ممکن است شامل عدم هرگونه اظهار نظر، نوازش محبت آمیز و بیان این مطلب که مشکل جنسی در ارتباط با همسر نقش مهمی ندارد و یا حتی بیان این نکته که مشکل بازتابی از بی کفایتی عمومی در زندگی است، باشد.

 همچنین پاسخ همسر، ممکن است تأثیر زیادی بر رفتار شخص دیگر نسبت به مشکل جنسی آنها داشته باشد، ماهیت پیچیده دو جانبه تعامل های جنسی موجب گردیده تا بسیاری از روانشناس ها اظهار دارند که به طور کلی مشکلات جنسی باید به عنوان مشکلی که متعلق به زن و شوهر است در نظر گرفته شوند نه به عنوان مشکلی که متعلق به هر یک از همسران است.

کیفیت عمومی ارتباط

چنین مشاهده شده که مشکلات جنسی و زناشویی با همدیگر پدیدار می شوند؛ در حقیقت اکثر همسرانی که مشکلات جنسی دارند ناسازگاری زناشویی را گزارش کرده اند و بیشتر درمانجویانی که به درمان زناشویی ارجاع داده می شوند نارضایتی در روابط جنسی شان را گزارش می کنند (زیمر، ۱۹۸۷)، این مسأله احتمالا تعجب آور نمی باشد، چرا که تصور داشتن یک رابطه جنسی رضایت بخش باشخصی که نمی توانیم باوی ارتباط کلی خوبی داشته باشیم مشکل است.

 همچنین یک ارتباط جنسی مشکل آفرین نیز ممکن است بر تعامل عمومی زن و شوهرها تأثیر زیان آوری داشته باشد. در عمل، ممکن است چرخه معیوبی از تاثیر رخ دهد که درآن ناهماهنگی زناشویی در عملکرد موفقیت آمیز جنسی تداخل نموده و نابهنجاری جنسی موجب بروز ناسازگاری زناشویی بیشتری می گردد. وقوع هر یک از مشکلات زناشویی ممکن است تأثیر زیان آوری بر سایر حوزه ها بگذارد.

 بنابراین در بسیاری ازموارد لازم است در جریان مداخله درمان جنسی و زناشویی به طور همزمان انجام شود. در مواردی که ناهماهنگی زناشویی ثانویه بر نابهنجاری جنسی است، ممکن است که درمان مشکل جنسی خود به خود ارتباط عمومی را بهبود بخشد. چنانچه ناهماهنگی زناشویی شدید بوده و با خصومت و دشمنی همراه باشد، احتمالا هرگونه تلاش برای اصلاح مشکل جنسی موفقیت آمیز نبوده و باید درمان زناشویی بر درمان جنسی مقدم باشد (لوبتيز، ۱۹۷۸).

برای درمان مشکلات جنسی می توانید از یک روانشناس خوب کم بگیرید.

 ا

آیا ازدواج باعث شادی می شود؟

آیا ازدواج باعث شادی می شود؟

آیا ازدواج باعث شادی می شود؟: افراد متاهل، از افراد مجرد، مطلقه، جدا شده یا هرگز ازدواج نکرده  شادترند. اما کسانی که کمتر از همه شادند افرادی هستند که در دام ازدواج ناشاد گرفتارند. شکاف شادمانی بین زنان متاهل و مجرد، با مردان ازدواج کرده و ازدواج نکرده یکسان است. بنابر این هم مردان و هم زنان از لحاظ شادمانی شخصی بهره های یکسانی از ازدواج می برند.

برای پیوند بین ازدواج و شادمانی دو تبیین وجود دارد:

یک تیبین این است که افراد شادتر ازدواج می کنند ولی افراد ناشادتر ازدواج نمی کنند، زیرا افراد شاد به عنوان همسران زناشویی جذاب تر از افراد ناشاد هستند. تبیین دیگر این است که ازدواج گستره ای از منابع را برای افراد به همراه دارد که آنان را شاد میکند.

ازدواج صميمت جسمی و روانی را موجب می شود و زمینه ای را فراهم می سازد که افراد می توانند فرزندانی به وجود آورند و برای خود خانه و کاشانه ای بسازند؛ یک نقش اجتماعی به عنوان همسر و شوهر، پدر و مادر پیدا کنند؛ و این بافت، استحکام هویت و تولید نسل آینده را موجب می شود.

شواهدی در تایید این دیدگاه وجود دارد که نشان می دهد افراد شادتر از ازدواج رضايتمند برخوردارند:

هاركر و کلنتر (۲۰۰۱) یافتند که زنان میان سالی که عکس شان در کتاب سال دانشگاه با لبخند دوشین چاپ شده بود در مقایسه با زنانی که لبخند ساختگی داشتند زندگی شان شادتر،ازدواج شان پایدارتر و با رضامندی بیشتری همراه بوده است. در لبخند دوشین (که به تام کاشف آن گیلایوم دوشین نامیده شده است) گوشه های دهان به سمت بالا حرکت میکند و گوشه های چشم مانند پوست پای کلاغ چین خوردگی پیدا میکند.

این ویژگی ها در لبخند ساختگی دیده نمی شود. این یک مطالعه به خوبی کنترل شده بود، ۱۴۱ شرکت کننده در این مطالعه، از اینکه پس از سی سال کیفیت لبخندشان در مجموعه عکس کتاب سال دانشگاه توسط افراد آموزش دیده ای مورد داوری قرار خواهد گرفت هیچ اطلاعی نداشتند. کسانی هم که به عکس ها نمره دادند از رضامندی زندگی یا ازدواج آنان در اواسط زندگی شان بی خبر بودند. به علاوه، زمانی هم که عکس ها براساس جلوه خوبشان رتبه بندی می شدند، معلوم شد که با رضامندی زندگی با زناشویی رابطه ای ندارند.

علاوه بر شادمانی، تعداد زیادی عوامل دیگر که در شکل گیری ازدواج پایدار و رضامندی دخالت دارند شناسایی شده اند:

طرفین زندگی که از لحاظ شخصیت، توانایی، جذابیت فیزیکی، نگرش ها، ارزش ها، دیدگاه های سیاسی شبیه به هم هستند بیشتر احتمال دارد که رضامندی زناشویی را تجربه کنند، ازدواجشان تداوم یابد، از تعارض و پیمان شکنی پرهیز کنند، و برای فرزندان خود یک محیط آرام خانوادگی فراهم سازند (نیومن و نیومن، ۱۹۹۱؛ باس و۲۰۰).

این می تواند بدان خاطر باشد که ما با کسانی که سنخیت بیشتری با ما دارند آسان تر همدلی می کنیم و لذا همسرانی که شبیه ما هستند احساس میکنند که ما آنها را بهتر درک می کنیم. همچنین، اگر تفاوت بین ((ارزش جفت)) از نظر ما و از دید شریک زندگی مان اندک باشد، احتمال پیمان شکنی کمتر است. بنابر این به هنگام انتخاب جفت، همسر یا شریک زندگی، شخص باید کسی را برگزیند که از لحاظ این ویژگی ها شبیه به خودش باشد.

سوالات روانشناسی خود را در منوی بالای صفحه (قسمت روانشناس خوب) می توانید مطرح کنید..

ازدواجی که در آن افراد با احترام و صریح صحبت می کنند و خطاهای یکدیگر را می بخشند معمولا با سطوح بالاتری از رضامندی همراه است. لذا این نوع ارتباط برقرار کردن به احتمال به شادمانی بیشتری می انجامد (هاروی و همکاران، ۲۰۰۲). در نتیجه در پاسخ به این سوال که آیا ازدواج باعث شادی می شود؟ می توان گفت اگر ازدواج درستی داشته باشیم، بله.

احتمالا این مطلب نیز برای شما جالب است: ازدواج ایده آل

در مطالعه های انجام شده در مورد ۴۰ ملت در دنیا بین وضعیت زناشویی و شادمانی، صرفنظر از میزان طلاق یا اثرهای زندگی در فرهنگ فردگرا، همبستگی به دست آمده است (دينر و همکاران، ۱۹۹۹). اما اثرهای زندگی مشترک بدون ازدواج رسمی، تحت تأثیر فرهنگ قرار می گیرد. در فرهنگ های فردگرا زوج هایی که زندگی مشترک بدون ازدواج رسمی دارند حتی از همسران ازدواج کرده شادترند، اما در کشورهای جمع گرا آنان از افراد متاهل یا مجرد ناشادترند.

این ناشادمانی ممکن است به دلیل فشارهای روانی مرتبط با تخطی از هنجارهای اجتماعی در مورد زندگی مشترک بدون ازدواج رسمی در جامعه های جمع گرا باشد. در مقابل، در کشورهای جمع گرا افراد جدا شده یا بیوه در مقایسه با همگنان خود در فرهنگ های فردگرا شادترند. این شاید بدان خاطر باشد که در فرهنگ های جمع گرا برای این افراد تنها حمایت اجتماعی بیشتری ارایه می شود و این حمایت اجتماعی اضافی به شادمانی بیشتر منجر می گردد.

ازدواج ایده آل

ازدواج ایده آل

ازدواج ایده آل: فردی که فکر می کند در ازدواج قرار است فقط به چهل أهنگ عالی گوش کند، با این اسطوره ی متداول ولی ویرانگر مواجه است که درون یک رابطه، همه چیز بهبود خواهند یافت. حقیقت این است که هیچ چیز بهتر نخواهد شد. در واقه روانشناس ها معتقدند که در یک رابطه، خیلی چیزها بهتر خواهند شد، اما بعضی چیزها هم بدتر می شوند. هر ازدواج موفقی مستلزم انتخاب برخی چیزها و از دست دادن چیزهای دیگر است شما ناچارید که از مسیری دردناک عبور کنید.

در ابتدای امر ازدواج سنتی است دگرگون ساز که اغلب در کودکی معنای خود را پیدا می کند، سارا ۲۳ سال داشت و به تازگی ازدواج کرده بود. دقیقا پس از ازدواج احساس می کرد که نوعی فقدان غیر منتظره در او شکل گرفته است: “به محض اینکه معلوم شد من و دانیال می خواهیم ازدواج کنیم، مثل یک دختر کوچولو شدم. آن شب روی شانه های پدرم گریه کردم و این احساس وحشتناک را داشتم که باید برای همیشه خانواده را ترک کنم، به دانیال نگاه می کردم در حالی که در این اندیشه بودم که این مرد کیست که می خواهد مرا با خود ببرد؟ “.

معنای ازدواج از دید واقعیت گراها چیست؟

ازدواج به معنای رها کردن سبک زندگی آسوده و قرار گرفتن در شرایطی با محدودیتهای جدید است. ازدواج یعنی دردسرهای غیرمنتظره. مایک ماسون در کتاب زیبای خود، با نام راز ازدواج ، ازدواج را به درختی تشبیه می کند که در وسط اتاق نشیمن رشد می کند ، ” این درخت تنومند است و همه چیز در اطراف آن شکل می گیرد و تمام مسیرها به ناچار از آن می گذرد راه رسیدن به یخچال، تخت خواب، حمام و حیاط خانه” – این درخت، حساب همه چیز را کرده است. نمی توان آن را قطع کرد، تنها باید به احترام گرد آن چرخید. این درخت زیبا، منحصر به فرد، مرموز و خوش رنگ و لعاب است. اما اجازه دهید با آن روراست باشیم ، گاهی اوقات هم حسابی دردسر ساز می شود”.

ازدواج سرشار از غمها و شادی هاست. اما توسط تصویری آرمانی که از همسرتان ساخته اید، فقدانی غمناک را تجربه خواهید کرد. هریک از ما تصویری آرمانی از طرف مقابلمان ساخته بودیم. اما سرانجام، ازدواج ما را وادار ساخت تا با این حقیقت مواجه شویم که با شخصی که انتظارش را داشته ایم ازدواج نکرده ایم، و به خودتان روحیه بدهید- هیچ یک از شما نیز آن طور نبودید.

دکتر اسکات می گوید:

بیشتر روابط زناشویی با یک ماه عسل پر شور و اشتیاق آغاز می شود؛ یعنی زمانی که احساسات عمیق و عاشقانه وجود دارند. اما همواره این عشق موقتی است. دکتر اسکات پک در کتاب جادویی بدون مسافر می گوید: اشکال ندارد که عاشق کسی شویم، چون اگر رابطه به اندازه ی کافی ادامه پیدا کند دیر یا زود از فضای عشق و عاشقی خارج می شویم: این جمله به این معنا نیست که جلوی عشق خود به همسرمان را بگیریم، منظور دکتر اسکات پک این است که شخص عاشق می شود و پس از مدتی از آن می گذرد و ماه عسل پایان این ماجرا ست. وی بیان می کند که همیشه، شکوفه ی عشق آتشین، زود پژمرده می شود.

روشن است که عشق آتشین در آغاز هر رابطه دایمی وجود دارد. شاید قبول این مطلب کمی سخت باشد ولی دور ریختن اسطوره ی جاودانه بودن عشق رمانتیک و ازدواج ایده آل از ذهن بیش از هر چیز دیگر در ایجاد ازدواجی شاد، در طول زندگی به شما کمک خواهد کرد

تصویر آرمانی از فرد مقابل:

در اینجا چند نکته ی اساسی وجود دارد: همه ما تصویری آرمانی از شخصی که با او ازدواج می کنیم و ازدواج ایده آل در ذهن می سازیم. با تلاش های مشتاقانه ی همسرمان برای بهتر قرار گرفتن در آن این تصویر محکم تر می شود. این تصویر در تخیلات عاشقانه ی ما ریشه می دواند. ما همواره می خواهیم که همسرمان را در بهترین شکل ممکن ببینیم. مثلا از وی تصویری می سازیم که هیچگاه عصبانی نمی شود، یا اینکه چاق نمی شود. ما در پی کسی هم هستیم که همیشه قابل تحسین و عاری از اشتباه باشد، او را اصیل تر، جذاب تر ، باهوش تر، و با استعدادتر از آن چه که هست می بینیم؛ اما نه برای مدتی طولانی.

واقعیت تلخ این است که این مرحله خیلی سریع طی خواهد شد. برخی متخصصان معتقدند که عمر عشق رمانتیکه سه ماه است. به محض اینکه به میانه راه می رسید، احساسات عاشقانه ی شما سیر نزولی خود را آغاز می کنند
برخی دیگر معتقدند که عشق رمانتیک در بالاترین حد خود دو تا سه سال طول می کشد. هریک از این نظریات که درست باشند، می توان نتیجه گرفت که جادوی عشق رمانتیک سرانجام از بین خواهد رفت. نکته ی اساسی این است که نخست با تصویری ذهنی از همسرمان، با او ازدواج می کنیم و بعدها واقعیت همسرمان را کشف خواهیم کرد.

شما با یک انسان ازدواج کرده اید:

وکیلی را می شناسم که با موارد بسیار زیادی از طلاق سرو کار داشته است. وی می گفت: اینکه بین زن و شوهری فاصله می افتد، به این علت است که: “آنها این واقعیت را انکار می کنند که با یک انسان ازدواج کرده اند”.
امیدواریم که در هر ازدواج، شیوه ای در پیش گرفته شود که هر دو طرف بدون هیچ گونه تصور خیالی از همسر، این موضوع را درک کنند که همسرشان آن انسان کاملی نیست که تصور می کردند و از این پس هم نمی تواند باشد، هیچ انسانی نمی تواند تصورات خیالی ما را کاملا براورده کند؛ این رویه یک دل شکستگی اجتناب ناپذیر است.

اما بارقهای از امید در پشت این ابرهای سیاه ناامیدی وجود دارد. به محض درک این موضوع که عشق رمانتیک در ازدواجتان همیشگی نیست، قدر لحظات زودگذر عشق را خواهید دانست – چرا که این لحظاته، تجربه های خاصی در زندگی ما هستند.
یک خبر خوب: رهایی از تصاویر، شما را قادر می سازد که به سمت صمیمت بیشتر حرکت کنید. وقتی بپذیریم که همه ی تجارب عاشقانه، عشق رومانتیک نیستند، همین که امید به داشتن همسری ایده آل را رها کنیم، زیبایی واقعی ازدواج را کشف خواهیم کرد.

در صورتی که احساس می کنید به دنبال یک فرد ایده آل و یا ازدواجی ایده آل هستید و این کمال پرستی در ازدواج و انتخاب فرد مناسب شما را دچار اشکال کرده است حتما به یک روانشناس خوب مراجعه کنید.

آیا از انواع افسردگی اطلاع دارید؟

انواع افسردگی

انواع افسردگی: افسردگی اشکال بسیار زیادی دارد، و اصطلاحات بسیار زیادی نیز برای تشریح آنها وجود دارند که برخی از آنها باهم مشترکاتی دارند. مثلا، اصطلاح افسردگی بالینی برای مشخص کردن مواردی از افسردگی به کار می رود که در آنها، نشانه ها حاد هستند و آن قدر به طول می انجامند که درمان توسط روانشناس و یا روانپزشک ضرورت پیدا میکند.

غیر از اختلال افسردگی عمده، انواع افسردگی دیگری نیز وجود دارند؟

شایع ترین انواع افسردگی، اختلال افسردگی عمده است. افسردگی عمده، به صورت حادتری نیز وجود دارد که به افسردگی مالیخولیایی مشهور است. در کتابچه راهنمای DSM افسردگی مالیخولیایی به صورت وضعیتی تعریف شده که در آن شخص، شوق و علاقه خود را به انجام دادن تمام فعالیتها یا تقریبا تمام فعالیتها از دست میدهد و در هنگام مواجهه با پیشامدهای خوب، بهبودی – هرچند موقتی – در او مشاهده نمی شود.

در واقع می توان گفت که این نوعی افسردگی، حالتی از فقدان احساس لذت کامل است یعنی ناتوانی در لذت بردن از تجربیات لذت بخش. در مقابل، اکثر افراد مبتلا به اختلال افسردگی عمده و کلاسیک، قادر به شادبودن و حتی سرزندگی موقت هستند.

آیا افسردگی مالیخولیایی حادترین نوع افسردگی عمده است؟

|خیر، وضعیت دیگری نیز وجود دارد که افسردگی روان پریشانه یا افسردگی دارای ویژگیهای روان پریشانه خوانده می شود که احتمال خطر خودکشی بیماران در این نوع افسردگی، بسیار است. افراد مبتلا به افسردگی روان پریشانه به هذیانها یا توهماتی دچار می شوند که معمولا با خلق غالب آنها تطابق و همخوانی دارند. مثلا ممکن است فردی به این هذیان دچار شود که گناهی نابخشودنی مرتکب شده است.

در حدود ۱۵ درصد از افراد مبتلا به اختلال افسردگی عمده، به افسردگی روان پریشانه دچار می شوند.

افسردگی غیرمعمول بیشتر دایمی (مزمن) است تا متناوب، و معمولا از سن نوجوانی آغاز می شود. افراد مبتلا به آن ممکن است انرژی یا علاقه کمی به همه چیز نشان دهند و به طردشدن، به ویژه طرد احساسی، بی نهایت حساس هستند.

آیا انواع دیگری از افسردگی نیز وجود دارند؟ یک اختلال نامتعارف دیگر نیز وجود دارد که به آن افسردگی آتیپیک غیر معمولی می گویند که برخلاف نامش، غیر معمول نیست، ولی علائم آن برخلاف علائم معمول افسردگی است. در حالی که افراد مبتلا به افسردگی کمتر از حد عادی می خورند و می خوابند. افراد مبتلا به افسردگی غیرمعمول به پرخوابی و پرخوری تمایل دارند و به سرعت بر وزن آنان افزوده می شود.

درباره افسردگی های «حاد» صحبت کردیم، آیا انواع ملایم، افسردگی نیز وجود دارند؟

بله، اختلال دیگری وجود دارد به نام افسرده خویی که به آن افسردگی عصبی نیز می گویند. برای آنکه افسردگی با تعریف افسرده خویی که از نظر لغوی به معنی -بدخلقی است – منطبق باشد، باید حداقل به مدت ۲ سال طول کشیده باشد. افراد مبتلا به افسرده خویی، علائمی به شدت علائم اختلال افسردگی عمده از خود بروز نمی دهند، ولی در واقع هرگز احساس رضایت و خوشی نمیکنند.

افسرده خویی در واقع بیشتر شبیه عفونت ضعیفی است که شما نمی توانید از آن خلاصی یابید. این نوع افسردگی شما را از کارکردن باز نمی دارد و منجر به بستری شدن شما نمی شود، ولی با وجود آن، شما هرگز احساس سلامتی کامل نمی کنید.

دیگر ویژگی های افسرده خویی کدامند؟

افراد مبتلا به افسرده خویی، انرژی روانی کافی را برای پرداختن به هر دو فعالیت کار و تفریح ندارند. به همین دلیل، آنان کمتر به تفریح و سایر فعالیتهای خانوادگی یا اجتماعی می پردازند و روزگار را با بی روحیه گی
می گذرانند. آنان اغلب متهم می شوند به اینکه خود را فدای کار خود کرده اند. نتیجه آن، معمولا اختلاف و نزاع شدید در زندگی زناشویی است.

همچنان که ممکن است شما نیز حدس زده باشید، تشخیص افسرده خویی می تواند بسیار دشوار باشد و درمان آن حتی از تشخیص آن هم دشوارتر است.

چرا افسرده خویی دقیقا یک ویژگی شخصیتی اساسی تلقی نمی شود؟

در واقع این دقیقا همان برداشتی است که معمولا صورت می گرفته است. از دیرباز افرادی را به افسردگی مزمن مبتلا می دانستند که شخصیت افسرده یا اختلال شخصیتی داشته باشند. البته در دهه ۱۹۸۰ درباره مفاهیم و تعاریف روانپزشکی بازنگری های بسیاری صورت گرفت. انجمن روانپزشکی آمریکا در یک طبقه بندی مجدد خود از بیماریهای روانی، افسرده خویی را در ردیف اختلالات عاطفی (خلقي) قرار داد. تحقیقات مبتنی بر عواملی نظیر سابقه خانوادگی، دوره بیماری، و پاسخ آن به درمان دارویی، نشان داد که افسرده خویی را باید در یک سر طیف و اختلال افسردگی عمده را در سر دیگر آن قرار داد.


آیا افراد مبتلا به افسرده خویی هرگز به افسردگی حاد دچار می شوند؟

برخی از مطالعات انجام شده نشان داده اند که اکثر افراد مبتلا به افسرده خویی، به افسردگی عمده دچار می شوند. هرگاه چنین اتفاقی بیفتد بیماری فرد می تواند به ویژه حاد و صعب العلاج شود. و افرادی که بیماری آنان بدین صورت پیش می رود بیشتر در معرض خطر عود بیماری قرار دارند.
آیا انواع افسردگی دیگری نیز وجود دارد؟

بله، اختلال افسردگی_ شیدایی(دو قطبی)، اختلالاتی که ما تا این جا درباره آنها بحث کردیم همگی از انواع افسردگی تک قطبی بودند. اختلال افسردگی – شیدایی اختلالی دوقطبی است، زیرا در بردارنده دوره های متناوبی از شیدایی و افسردگی شدید است.

در اختلال افسردگی – شیدایی دقیقا چه اتفاقی می افتد؟

افراد مبتلا به این انواع افسردگی، در دوره افسردگی آن، علائمی مشابه با افسردگی عمده را از خود بروز می دهند. در دوره شیدایی، آنان علائم کاملا متضادی را از خود بروز می دهند. افراد مبتلا به این بیماری را به کسانی تشبیه میکنند که به لحاظ عاطفی، گویی بر ترن هوایی(از لحاظ افت و خیز عاطفی) سوارند. البته در یک مقیاس زمانی طولانی تر.

به طور متوسطه دوره شیدایی در حدود یک تا سه ماه، و دوره افسردگی در حدود سه تا شش ماه طول می کشد. ممکن است در فاصله این دوره ها دوره هایی از عملکرد طبیعی یا تقریبا طبیعی وجود داشته باشند که می توانند سال ها به طول بینجامند. با این حال، برخی از افراد مبتلا به اختلال افسردگی – شیدایی ممکن است یک الگوی چرخشی (تناوبی) سریع را از خود بروز دهند که در آن در هر سال به چهار دوره تناوب خلقی یا بیشتر دچار شوند.

در هنگام شیدایی، شخص چه حالتی پیدا میکند؟

شخصی که در دوره شیدایی قرار دارد، برخی از علائم زیر یا تمام آنها را نشان می دهد:

۱_ افزایش انرژی

۲_ نیازکم به خواب. کاهش یافتن ساعت های خواب، اغلب نشانه ای از شروع دوره شیدایی است.

۳_خطر پذیری بالا۔

۴_باورهای غیرواقعی درباره توانایی ها و قدرت های خود

۵_ پرحرفی و افزایش میزان فعالیت بدنی، اجتماعی، و جنسی.

۶_ سرخوشی (شنگولی)، تحریک پذیری، و حواس پرتی بسیار زیاد.

۷_بروز رفتارهای نامطبوع، تحریک کننده، یا تجاوزکارانه. ۸_سوءاستفاده از مواد مخدر، به ویژه کوکائین، الکل و داروهای خواب آور.

آیا تصور بر این نیست که افراد مبتلا به اختلال افسردگی – شیدایی، به ویژه خلاق هستند؟

واقعیت دارد که عده ای از نویسندگان و هنرمندان مشهور مانند ارنست همینگوی، ویرجینیا ولف، و احتمالا مارک تواین به وضوح به اختلال دوقطبی دچار بوده اند. حتی ادعا شده است که بتهوون، ونگوک، و ماهلر نیز احتمالا افسرده – شیدا بوده اند.


یک خانم روانشناس به نام کی ردفیلد جمیسون در کتاب خود به نام رگهای از آتش: بیماری افسردگی – شیدایی و خلق و خوی هنری، چنین تخمین زده است که در هنرمندان، شيوع اختلال افسردگی – شیدایی هفت برابر افراد عادی است. او چنین می نویسد:

افراد مبتلا به اختلال افسردگی – شیدایی، سریع تر و سیال تر فکر می کنند، میزان انرژی بیشتر و تجربیات هیجانی وسیع تری دارند و به سهولت بیشتری از سرخوشی به یأس و ناامیدی تغییر حالت می دهند. هنرمندان باید با کلام هیجان انگیز به جاهایی سیر کنند که دیگران نمی توانند و افراد افسرده – شیدا این کار را خود به خود انجام میدهند.

این مسئله چه ایراد عمده ای دارد؟

اجازه دهید به خاطر بیاوریم که بسیاری از این هنرمندان در مقابل تمام فورانهای خلاقیت خود به هنگام دورة شیدایی، در هنگام بازگشت ناگزیر به افسردگی، هزینه گزافی را پرداخته اند. مثلا، ارنست همینگوی و ویرجینیا ولف، هر دو دست به خودکشی زدند.

برای اکثر افراد، دوره شیدایی فقط یک وضعیت کاملا مخرب است که به قیمت از دست دادن زندگی، دوستان و خانواده تمام می شود. افراد در هنگام شیدایی، متوجه عواقب دردناک یا مضر رفتار خود نمی شوند.

آنان ممکن است بدهی های بسیاری بالا بیاورند، تصمیم های بی موردی در زمینه امور شغلی خود بگیرند و از نظر جنسی بی نهایت بی بند و بار شوند. حتی ممکن است آنها قانون شکنی کنند و به زندانی بیفتند.

آیا هرگز اتفاق می افتد که شیدایی واقعا به طرز خطرناکی از کنترل خارج شود؟

برخی از مردم در دوره های شیدایی دچار روان پریشی میشوند. آنان ممکن است به هذیانهایی دچار شوند که با شدت خلقیات آنها متناسب است . مثلا بشنوند که خدا به آنان می گوید که مأموریتی خاص، یا قدرت هایی خاص دارند، یا به دلیل ویژگی های خاص خود، به هذیان گزند و آسیب دچار شوند.


آیا اختلال افسردگی -شیدایی نیز اشکال مختلفی دارد؟

در واقع این اختلال، برحسب شدت و ضعف هر دوره و فاصله های زمانی مابین آنها، أشكال بسیاری دارد. برخی از افراد مبتلا به اختلال افسردگی -شیدایی(دو قطبی)، به افسردگی های مکرر دچار می شوند و دوره های شیدایی در آنها نادر است. بعضی از آنان وضعیتی دارند که به آن اختلال خلقی مختلط گفته میشود که در آن، فرد همزمان به افسردگی و شیدایی شدید دچار می شود. و درصد کوچکی از افراد مبتلا به اختلال دوقطبی، فقط دوره های شیدایی را طی می کنند. در شیدایی خفیف فرد به افسردگی های شدید و دوره های نسبتا ملایم شیدایی دچار می شود.

وضعیت دیگری نیز وجود دارد به نام ادواری خویی به صورت روزانه یا هفتگی – وجه مشخصه آن، نوسانهای بسیار کوتاه – به صورت روزانه یا هفتگی- بین شیدایی خفیف و افسردگی خفیف است. برای افراد مبتلا به ادواری خویی، که در حدود ۱۰ درصد افراد مبتلا به اختلالات دوقطبی را تشکیل می دهند، فواصل زمانی بسیار کمی وجود دارند که آنها واقعا عاری از علائم باشند.

آیا افرادی وجود دارند که به افسردگی فصلی دچار شوند؟

بله، برخی افراد از وضعیتی به نام اختلال عاطفی فصلی (SAD) رنج می برند، که معمولا در پاییز آغاز می شود و در بهار به طرز اعجاب آوری بهبود می یابد. افراد مبتلا به SAD میگویند که هرچه محل سکونتشان در مناطق شمالی تر کره زمین (به سمت قطب شمال) باشد و نیز با ابری تر شدن هوا، افسردگی شان تشدید می شود. در حالی که گفته شده SAD ارتباط عمده ای با روزهای تاریک زمستان دارد، در برخی از موارد با محیطهای کار بسته و تاریک، روزهای ابری نابهنگام در فصل های دیگر، و مشکلات بینایی مرتبط و همراه است.

بعضی کارشناسان معتقدند که بالابودن میزان مصرف الکل و میزان خودکشی در کشورهای شمالی ای نظیر سوئد می تواند به دلیل SAD باشد.. البته گروه دیگری از پزشکان هستند که معتقدند ایده SAD به عنوان یک مفهوم معتبر پزشکی، شدیدا خدشه دار است.

آیا چنین نیست که همه در زمستان دچار حالت رخوت و کسالت می شوند؟

SAD همان رخوت معمول زمستان نیست. یک دلیلش این است که میانگین دوره SAD پنج ماه است. به علاوه اینکه، علائم SAD شامل بسیاری از ویژگی های معمول افسردگی به ویژه کاهش انرژی حیاتی، خستگی، بی حوصلگی، گوشه گیری و اجتماع گریزی است.

سایر علائم مختلط هستند. افراد مبتلا به SAD ممکن است به کم خوابی یا پرخوابی آنچنان حادی دچار باشند که برای آنان، انجام برنامه کار عادی از ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر، مشکل باشد. همچنین ممکن است آنان به مصرف کربوهیدرات ها تمایل داشته باشند و در طی دوره این اختلال، افزایش وزن چشمگیری پیدا کنند. علائم این اختلال می توانند دامنه ای از بسیار حاد تا خفيف و ملایم داشته باشند.

در صورت داشتن انواع افسردگی که در بالا عنوان شد و برای درمان آن حتما به یک روانپزشک و یا روانشناس خوب مراجعه کنید.

منبع: کتاب افسردگی

آیا نوع شخصیت خود را می دانید؟؟

شخصیت


شخصيت مجری و همیشه در کار:

این گونه شخصیت ها، در کودکی به دلیل انجام بعضی کارها و یا بهتر بودن در انجام بعضی کارها، عشق و محبت فراوانی نصیب شان گشته است. احتمالا برای آنها تلاش زیاد و با انجام کار به خصوصی، شرطی برای دریافت عشق و سپاس گزاری بوده است. آنها مدام سعی دارند از عهده انتظارات دیگران برآیند و حتی با میل خود، بیش از انتظارات مردم به آنان خدمت کنند. آنها همیشه فکر می کنند.

برای به انجام رساندن کارها، باید تحت فشار باشند و با پشتکار زیاد  تلاش کنند. به همین دلیل حتی زمانی برای استراحت خود در نظر نمی گیرند. آنان نمی توانند هیچ گونه ضعف و حماقتی را در خود و دیگران تحمل کنند. به همین دلیل هم مستعد انتقاد و عیب جویی می باشند.
این نوع اشخاص در نهان احساس می کنند هرگز نمی توانند به اندازه کافی خوب باشند. چون فکر می کنند همیشه جای رشد و ترقی وجود دارد. این گونه افراد به خاطر ترس نهفته شان از طرد شدن توسط مردم و ترس از دست دادن انگیزه های رفتاری شان، ممکن است به افراد و موقعیتها وابستگی زیادی پیدا کنند.
این افراد نیازمند به استراحت بیشتری هستند و باید این مطلب را درک کنند حتی در زمانی هم که هیچ کاری انجام نمی دهند، می توانند مورد عشق و محبت قرار بگیرند. آنها باید بیشتر به تعطیلات بروند، کتاب های رمانتیک بخوانند و به خودشان استراحت بدهند. چرا که هیچ یک از کارهایی که انجام میدهند، به فشار خون بالا نمی ارزدا

شخصیت عیب جو و منتقد:

فکر و ذهن این اشخاص مدام مشغول بافتن، خاطر نشان کردن و صحبت کردن در مورد خطاهای دیگران است. آنها از عیب جویی و کوچک کردن اطرافیان شان لذت می برند.
این افراد احتمالا از بخشی از وجود خود متنفر هستند و این کیفیت را روی بقیه ی افراد انعکاس می دهند و سپس با اغراق؛ شروع به انتقاد، عیب جویی و قضاوت در موردشان می کنند.

آنها هر زمان که خود از مورد قضاوت واقع شدن بترسند، با یک سلسله از قضاوت ها و داوری هایی که اغلب به طور آشکاری طعنه آمیز میباشد پیشاپیش شروع به مقابله به مثل می کنند. بهترین دفاع برای آنها یک حمله ی انتقادی قوی است.
فکر و ذهن شخصیت منتقد، به طور مطلق عوض کردن و تنبیه کردن دیگران است. واقعیت این است که ذهن نیمه هشیار این افراد، در تلاش برای عوض کردن خودشان است. آنها احساس کاستی ها و کمبودهای خود را، با اثبات نقص و اشکال در دیگران؛ تسکین می دهند.
اگر شما دارای این خصیصه هستید، شروع به مشاهده ی خویش در قالب تمام اشخاصی کنید که از آنها عیب جویی می کنید و مورد قضاوت شان قرار می دهید. خودتان را در جای آنها تصور کرده و ویژگی مشترک تان را با آنان پیدا کنید. سپس خودتان و آنها را برای کامل نبودن ببخشید.

همان زمان که به دنبال استدلالهایی در جهت تمایز خود از آنان هستید، سعی نمایید دلایلی برای ارتباط با آنها پیدا کنید و نقاط مشترکتان را با آنها شناسایی نمایید.

شخصيت لاف زن:

شخصیت لاف زن

افراد صاحب این شخصیت، همیشه اعتماد کم و خودباوری پایین خود را به وسیله ی بزرگ کردن حقایق و یا خودنمایی جبران می کنند. این اشخاص در حین رشد و بزرگ شدن، یاد گرفته اند برای جلب دیگران، بایستی ماجراها را به صورت پرشور و غلوآمیز بیان کرده و حقایق را بزرگ نمایند.

شخص لاف زن هیچ نقشه ی قبلی برای دروغ گفتن ندارد و گفته هایش به صورت غیر ارادی بیان می گردد. به نظر او حتی یک  واقعیت ، هم که خود به خود جالب است، باید بزرگ تر جلوه داده شود.
شخص لاف زن در اعماق وجودش احساس می کند که به اندازه ی کافی خوب نیست تا توجه وعشق دیگران را جلب نماید. او حس می کند بیان خود حقیقت، به تنهایی برای شناخته شدن و مورد استقبال قرار گرفتن، کافی نمی باشد. به همین دلیل هم ، حقیقت را بزرگ تر جلوه داده و تحریفش می کند.
شخص لاف زن هرگز نمی تواند به عشق دیگران اعتماد کند، چون در اعماق وجودش میداند که دروغ می گوید. نزدیکان و خویشاوندان این اشخاص بیشتر متوجه مرموز بودن آنان و حالت تدافعی که آنها به خود می گیرند، میباشند.
آنان هرچه بیشتر لاف بزنند و خودستایی کنند، کمتر به توجه و تشویقی که دریافت می کنند، اعتماد می نمایند.
این گونه شخصیت ها باید به تدریج صداقت را در گفتارشان رعایت کنند. آنها باید کسانی را بیابند که به راستی به ایشان توجه نشان بدهند.
این افراد باید تمام دروغها و ظاهر سازی هایی را که در گذشته انجام داده و به خاطر می آورند، با دوستان و اشخاص مورد اعتمادشان، در میان بگذارند و مشاهده کنند در زمانی هم که حقیقت را بیان می کنند و راستگو می باشند، مورد مهر و محبت قرار می گیرند. آنان نیاز به واکنش صادقانه و بدون تناقض دارند. آنها باید به تدریج اعتماد کردن به خود و دیگران را بیاموزند.

شخصیت مورد تعدی:

این تیپ شخصیت ها عموما در سنین پایین به شدت صدمه خورده و به همان دلیل مقدار زیادی محبت و هم دردی دریافت کرده اند.
شخص بلا دیده احساس می کند شایستگی دریافت عشق را ندارد، مگر این که رویداد و یا اتفاق غم انگیزی برایش رخ دهد. هر زمان حادثه ی ناگواری برای او روی دهد، شما می توانید شرط بندی کنید که نقل داستان فلاکت خود را ساعت ها به درازا می کشاند.
اگر شما از آن دسته کسانی هستید که با عنوان کردن داستانهای مورد ظلم قرار گرفتن تان، عشق و همدردی زیادی از جانب بقیه کسب می کنید؛ مراقب باشید. چرا که مطابق با الگوی دریافت عشق، بر مبنای «سختی کشیدن و رنج بردن» عمل می کنید.

اگر حوادث قبلی شما هم کهنه شده باشد، با عجله شروع به خلق داستان های جدید می نمایید. حتی ممکن است از بیمار شدن به عنوان راهی برای دریافت عشق و محبت بیشتر، استفاده کنید.
این گونه اشخاص، در زندگی احساس عجز می کنند و سعی دارند مردم را به وسيله القای احساس تقصير، تحت کنترل خود در آورند.
اشخاص بلا دیده از قبول هر گونه مسئولیتی برای زندگی شان سر، باز می زنند. بنابراین به طور کاملا ناخودآگاه مردم را مجبور به خشنود کردنشان می کنند.
صاحبان این گونه شخصیت ها باید بیاموزند که با قبول مسئولیت، تواناییهای شخصی خودشان را در زندگی افزایش دهند. آنها باید خشم سرکوب شده و انباشته ی خود را برطرف کرده و تمرین کنند دیگران را ببخشایند.

شخصيت مطيع و نارنين:

این گونه اشخاص؛ همیشه ساز گار، خوش خلق، شاد و مسرور هستند. آنان دوستی های خوبی ایجاد می کنند و اغلب، تعداد زیادی دوست و آشنا دارند. این گونه افراد در گذشته آموخته اند در زندگی، اطاعت و پیروی برای شان پاداشی به همراه دارد. آنها به هر قاعده و قانونی به طور مکانیکی و بدون حس و فكر تن در میدهند.

صاحبان این شخصیت، به قصد خشنود سازی دیگران، همیشه آن چه را که «باید» انجام دهند، انجام میدهند و به همه بله می گویند. این اشخاص هرگز عصبانی نمی شوند و همیشه هر شرایطی را قبول کرده و خود را با آن سازگار می نمایند. آنها هرگز کاری انجام نمیدهند که موجب دردسر شود. شخص ملاحظه کار، در ظاهر شاد و از این که در میان یک جمع است، راضی به نظر می رسد اما خود را در درون، تنها و توخالی احساس می کند.


او از “خود بودن”، وحشت دارد، چون می داند انجام آن چه موافق با احساساتش است، خطر عدم تأیید و مخالفت دیگران را در بر دارد. او در حالی که همه چیز را درست و طبق رسم و عادت انجام میدهد خود را در خفا؛ بی اختیار، فریب خورده، دل مرده و کسل احساس می کند. شخص ملاحظه کار همواره گرفتار است. او هرگز نمی تواند سرپوش از روی احساسات خود بردارد، چون دیگران در می یابند که او آن قدرها نجيب و مؤدب نبوده است.

او از طرفی دیگر به وسیله ی این تواضع و نجابت، به طور موفقیت آمیزی؛ منحصر به فردیت خود را سرکوب می کند و تبدیل به یک عنصرا غیر خود ، می گردد. این اشخاص نیاز به تمرین «نه گفتن دارند. آنها باید خشم شان را بیان کنند و این خطر را کرده و نشان دهند در واقع آن قدرها هم که نشان می دهند، خوب نیستند. آنان باید ببیند که اطرافیان در هنگام مطيع نبودن، باز هم آنها را دوست میدارند و حتی به خاطر واقعی بودنشان، احساس نزدیکی بیشتری به آنان می کنند.

شخصیت از خود راضی و حق به جانب:

صاحبان این شخصیت آموخته اند، اگر اشتباهی کنند مردم آنها را دوست نخواهند داشت و آنها را انسانهای نالایقی به حساب خواهند آورد.
آنان تمام کوشش خود را برای درست انجام دادن امور به کار می برند تا به هر قیمتی شده مورد محبت قرار گیرند. آنها هرگز به خود اجازهی اشتباه کردن نمیدهند، چون به گردن گرفتن اشتباهات و کاستی ها برای ایشان به معنای از دست دادن عشق دیگران است و این برای آنها بسیار دردناک می باشد.

این افراد معمولا دیگران را به اشتباه وا می دارند تا بدین وسیله حقانیت خود را ثابت کرده باشند.

تیپ های حق به جانب برای هر کاری که انجام میدهند، عذر و بهانه ی عاقلانه ای می آورند. آنها می توانستند آموزگاران خوبی باشند. سعی نکنید خود را با این شخصیت ها درگیر مباحثه نمایید چرا که همانند یک سخنران، خطابه ای در جهت تأیید سخنان خود و اثبات نادرستی و اشتباه شما، سر می دهند.
صاحبان این تیپ شخصیت ها، باید تمرین کنند زمانی که اشتباهی مرتکب میشوند و می خواهند بهانه ای آورند تا آن را توجیه کنند؛ همان جا مچ خود را گرفته و معذرت خواهی، نمایند. دلیل تراشی راه های مطلوبی برای این افراد می باشد تا با کمک آنها احساس اشتباه و تقصیر نکنند. این افراد باید بدانند حتی اگر اشتباهی هم بکنند، دیگران آنان را دوست خواهند داشت.

شخصیت عصبانی:

این گونه اشخاص، اهل نزاع و کشمکش هستند. برای آنان عصبانیت یک وسیله ی دفاعی می باشد که تصور می کنند به کمک آن می توانند مانع از بروز فلاکت و بدبختی شوند.
شخص عصبانی در درون، احساس عدم کفایت می کند و همیشه سعی دارد خود را حفاظت کند. او برای جبران این کمبود، از احساس رضایت از دنیای خارج، خودداری می کند. هیچ چیز نمی تواند او را خشنود سازد و کاستی هایش را در هر جایی منعکس می کند.

بنابراین احساس او نسبت به عالم، يأس و تلخکامی است. شخص عصبی احساس می کند توسط زندگی مورد سوء استفاده واقع شده و مدام در تلاش است تا حقش را پس بگیرد.


او خیلی سریع عصبانی می شود و تمام ظلم هایی را که به او شده به خاطر میسپارد. او از کمبودها و ناکامی های دیگران خشنود می شود، بنابراین به طرز افراطی رقابت جو می گردد. افرادی با این نوع شخصیت، برای پوشاندن احساسی کمبود و ناراحتی های خودشان، همیشه درگیر خشم و نکوهش هستند.
آنها باید بدانند که سزاوار عشق هستند. حتی اگر در قسمت هایی نقص و کاستی داشته باشند.

شخصیت ریاکار:

این اشخاص نقش های زیادی بازی می کنند، به طوری که خودشان هم نمی دانند چه کاره هستند! پشت هر ماسکی که بر چهره دارند، نقاب دیگری وجود دارد. این تیپ اشخاص برحسب آن الگوهایی که مردم می پذیرند و مورد استقبال قرار میدهند، نقش بازی می کنند. آنان به هیچ عنوان وارد بحث و گفتگو با مردم نمی شوند.
این اشخاص در جلب توجه و محبت مردم تبحر فراوان دارند و رفتارشان طوری مردم را تحت تأثیر قرار میدهد که عموم مردم آنها را دوست دارند. آنان به خاطر بازی کردن مکرر نقش هایی که مردم می پسندند و طالب آنها هستند، تبدیل به اشخاص متقلب و دغل کار کامل می شوند.

شخص دغل کار احتمالا در سنین رشد، هرگز تشویق و تقدیری دریافت نکرده است. به همین دلیل تصمیم گرفته به منظور به دست آوردن عشق و محبت، کس دیگری غیر از خودش بشود؛ کسی که دیگران از او می خواهند
متأسفانه او به عشق و قدردانی هیچ کس اعتماد ندارد. چون در اعماق وجودش میداند که یک حیله گر و مکاری بیش نیست و مردم از خود واقعی او خبر ندارند.

شخصيت خجالتی:

عکس العمل شخص کم رو در رابطه با مردم، بر پایه ی ترس بنا گردیده است.
شخص خجول از انتقاد می هراسد و از این که به عنوان یک شخص ناکام ارزیابی شود؛ وحشت دارد. او بسیار نگران طرد شدن از جانب مردم است و از دریافت عشق و محبت از سوی دیگران چندان مطمئن نیست. این فکر در سر او فرو رفته است که مردم فقط تحت شرایط خاصی او را می پذیرند و در غیاب آن شرایط، طردش خواهند کرد.

او ممکن است یک موسیقی دان عالی و با یک بازی گر بسیار خوب روی صحنه باشد ولی در خارج از صحنه، تبدیل به همان انسان خجالتی و عاری از اعتماد به نفس و متزلزل می گردد.
اساس واکنش شخص خجالتی با مردم، بر پایه ی ترس بنا شده است. او مطمئن نیست که مورد مهر و محبت مردم قرار می گیرد.
شخص خجول باید یاد بگیرد که دل به دریا بزند و صحنه ای را که از انجام آن ترس دارد، در نظر مجسم سازد و سپس آن را عملی نماید تا به این ترتیب اعتماد به نفسش افزایش یابد و ترسش زایل گردد. او احتیاج دارد بیشتر معرفی شود و بیاموزد که به خود و دیگران اعتماد کند.

شخصيت خودنما:

این اشخاص بر این باورند که دارایی ها و اعمالشان، ناتوانی های شان را در « خود واقعی بودن » جبران خواهد کرد.
اشخاص خودنما در صدد هستند که با ثروت و دارایی های شان، فقدان عزت نفس و خودباوری خود را جبران کنند و امید دارند امکانات مادی، عشق و قدردانی را که شدیدا به آن نیاز دارند، فراهم کند.
برای شخص خودنما و فضل فروش، پول، سمبل و نشانه ای از عشق است و می ترسند بدون داشتن آن، عشق را از دست بدهند. این افراد نمی توانند عشق را به طور طبیعی کسب کنند، بنابراین سعی می کنند آن را بخرند.

آنان قادر نیستند به طور مستقیم احساساتشان را در میان بگذارند ولی آن را به وسیله دادن و یا بالعکس دریغ کردن هدایا و چیزهای مادی، بیان می دارند. شخص خود نما معتقد است ثروت و دارایی اش می تواند کاستی او را در خود بودن ، جبران کند.
متأسفانه شخص فضل فروش و خودستا هرگز به ارزش عشقی که دریافت می کند، پی نمی برد. چون می داند به خاطر کارهایی که می کند و به خاطر ثروت و مایملکش مورد مهر و محبت واقع شده، نه به خاطر وجود خودش. او همیشه حس می کند مورد سوء استفاده قرار گرفته و از او قدردانی نشده است.
این افراد باید بیان احساساتشان را تمرین کنند و اجازه دهند تا مردم ببینند که آنها در درونشان چه کسانی هستند. آنها باید به درون خود نگریسته و ارزش و استعدادهای شان را دریابند و صورت ظاهری زندگی را رها کنند و به این ترتیب یاد بگیرند که به خاطر آن چه که هستند، می توانند مورد عشق قرار گیرند، نه به دلیل آن چه که دارند و یا انجام میدهند.

شخصيت گوشه گیر:

این گونه اشخاص همیشه در حال اثبات و نیاز نداشتن به دیگران ، هستند. آنها در جایی از کودکی و سنین رشد خود، عشق و سیاسی را که میخواستند، دریافت نکرده اند. بنابراین تصمیم گرفته اند که اصلا نیازی به آن نداشته باشند. آنها آموخته اند که خودکفا باشند.

شخص منزوی در درون، انسان حساس و نگرانی است که بارها صدمه خورده است. او آموخته برای رهایی از احساسات دردناک خود، باید بیخیال و بی تفاوت باشد. او به خاطر نیاز فراوانش به عشق، احساس خطا و گناه می کند و به همین دلیل این نیازها را انکار می کند. “من خودم به تنهایی می توانم کارها را انجام دهم.”، “من به تو نیاز ندارم.” او این جملات را با افتخار اعلام می کند.

چون که به طور واضح نیازهای خود را بیان نمی کند، مدام سرخورده و مأيوس بوده و در روابط خود با سایرین، آزرده و رنجیده خاطر می شود. به دلیل موظف بودن نسبت به برآورده کردن نیازهای همسرش، ناراحت است، همان طور که از داشتن نیاز و احتیاج در خودش خوشش نمی آید. از نظر شخص منزوی نیازمند بودن، به معنای «ضعف» است.
برای این تیپ افراد راحت ترین کار این است که از ارتباطات و معاشرت با اشخاص اجتناب کرده و تنها زندگی کنند. شخص گوشه گیر هرچه بیشتر نیازهای خود را حس می کند، بیشتر از مردم فاصله می گیرد. به این ترتیب عشق و محبتی را که به آن نیاز دارد، پس میزند. .
او باید بیاموزد نیازهایش را با دیگران در میان گذارده و غم و اندوه خودش را نشان دهد. هم چنین بایستی سرخوردگیها و انتظارات نهانی اش را برای سایرین آشکار کند. هر زمان که شروع به اوقات تلخی و انزوا طلبی کرد، باید کسی را پیدا کند که به او توجه نشان میدهد تا احساساتش را با او در میان بگذارد. او هم چنین باید بیاموزد که نیاز کلمه ی زشتنی نیست و کسانی را بیابد که بتوانند نیازهای او را به عشق و قدردانی برطرف نمایند.

شخصيت فداکار:

شخص فداکار فکر می کند عشق ورزیدن به معنای قربانی کردن خود و یا از حق خود گذشتن برای دیگران است. احتمالا والدین این شخص در حین رشد، مدام زحمات و فداکاری های شان را به او گوشزد کرده و خاطر نشان کرده اند که انتظار همان کارها و تلاش ها را از جانب او دارند.

برای این نوع شخصیت عشق ورزیدن یک موضوع ناخوشایند و ملال انگیز است، چرا که برای نشان دادن عشق باید کارهایی انجام دهد که تمایلی به آنها ندارد و کارهایی را که دوست دارد؛ رها نماید.
شخص ایثارگر هرگز نمی تواند خودش باشد. چون این کار به نظر او خودخواهی محض است. به نظر او ایثار به معنای ارایه خدمت بدون قید و شرط نیست، بلکه این عمل به معنای از حق خود گذشتن و خود را ندیده گرفتن با انتظار دریافت متقابل همان چیز می باشد.

شخص از خود گذشته انتظار دارد فردی که محبت او را دریافت نموده، با تلاش سختی که هم پایه ی کار اوست، آن عشق را به او برگرداند. شخص فداکار باید بار سنگینی را که با عشق و رابطه ی درست اشتباه گرفته، بر زمین بگذارد.
او باید خشم فزاینده اش را نسبت به والدین و اطرافیان التیام بخشیده و آنها را ببخشاید و بیاموزد عشق را بدون انتظار برگشت نثار کند و به خاطر بسپارد نباید تمام مدت از نیازهای خودش صرف نظر و از تمایلاتش چشم پوشی نماید.
***تا وقتی آگاه نباشید چه شخصیت ی دارید و چه می کنید، هیچ شانسی برای تغییر خود ندارید و ناگزیر به ادامه راه قبلی خود هستید. برای آگاهی و تغییر بیشتر در زمینه شخصیت ی خود به یک روانشناس خوب مراجعه کنید.

روانشناس متخصص افسردگی

روانشناس متخصص افسردگی

 روانشناس متخصص افسردگی:

نقش روانشناس متخصص افسردگی کمک به بهداشت روانی افراد و درمان افسردگی آن ها و همچنین سایر چالش های عمومی زندگی است که به دلیل این مشکل با آن مواجه می شوند. یک دکتر روانشناس خوب برای افسردگی با رویکردهای مختلفی می تواند افسردگی مراجع را درمان کند، ازجمله رویکرد رفتاری، رویکرد شناختی رفتاری، رویکرد روانکاوی، رویکرد روان پویشی بلند مدت و یا کوتاه مدت و …

روانشناس متخصص افسردگی

برای تعیین وقت و هماهنگی برای مشاوره با خانم دکتر ناقل با شماره ۲۲۷۹۷۸۳۶ می توانید تماس بگیرید.

دکتر ناقل:

روان شناس و درمانگر متخصص در زمینه های زوج، فردی(افسردگی، اضطراب ) و روابط

دکتری  تخصصی روانشناسی، رتبه ۸۴ کنکور سراسری کشوری

کارشناسی ارشد روانشناسی از دانشگاه علامه طباطبایی

عضو سازمان نظام روانشناسی

عضو انجمن روانشناسی ایران

مسئول فنی و روانشناس
موسسه پیام آوران همیاری
کارشناس و مسئول واحد سلامت روان شبکه بهداشت و درمان شهرستان قدس
روانشناس
کلینیک درمان اعتیاد مهر نهاد

روان شناس داوطلب در جمعیت خیریه امام علی

رویکردهای روان درمانی یک روانشناس خوب در زمینه افسردگی

مانند ملاقات فردی با درمانگرتان و سپس جلسه گروهی هرچند وقت یکباری که در آن شما می توانید مهارت های جدید را با دیگران تمرین کنید. رویکردهای رایج نسبت به روان درمانی عبارتند از:

  • درمان فردی: این مدل درمانی شامل کارهای تک به تک بین بیمار و درمانگر است. و به بیمار این امکان را می دهد تا توجه کاملی به درمانگر داشته باشد اما محدود است از این لحاظ که به درمانگر فرصتی برای مشاهده بیمار در روابط اجتماعی یا خانوادگی را نمی دهد.
  • درمان خانوادگی: این شیوه زمانی از همه مفیدتر است که کار روی پویایی ها در گروه خانوادگی ضروری باشد. درمان خانوادگی می تواند بخصوص برای کودکان و نوجوانان مفید باشد.

درمان گروهی: گروه درمانی به طور کلی شامل سه تا ۱۵ نفر می شود و فرصتی را در اختیار همه قرار می دهد تا بتوانند حمایت های گروهی در مقابله با مسائل خاص شان را ارائه داده و دریافت کنند و به درمانگر نیز این فرصت را می دهد تا مشاهده کنند شرکت کننده ها چگونه در محیط های گروهی تعامل برقرار می کنند. همچنین این نوع درمان ممکن است نسبت به درمان فردی گزینه ای نه چندان گسترده باشد.

  • زوج درمانی: این نوع درمان برای زوج های متاهل و افرادی است که در روابط متعهدانه قرار دارند و می خواهند کارکردشان به عنوان زوج را بهبود بدهند.

افسردگی در کودکان و نوجوانان

افسردگی در نوجوانان امری رایج است. طبق برآوردهای موسسه ملی سلامت روان در سال ۲۰۱۴، ۲٫۸ میلیون کودک ۱۲ تا ۱۷ سالع در ایالات متحده (بیش از ۱۱ درصد) حداقل یک دوره افسردگی عمده داشته اند.

نوجوانان اغلب دمدمی مزاج هستند. اما اگر فرزند شما بسیار زودرنج شده، همیشه در انگیزه اش مشکل دارد، یا دچار ناراحتی مداومی است که تا حدود دو هفته یا بیشتر طول می کشد، بهتر است او را بخاطر ابتلای به افسردگی ارزیابی کنید.

گرچه داروهای ضدافسردگی می توانند برای کودکان و نوجوانان موثر باشند، اما می توانند عوارض جانبی ای نیز در افراد جوان ایجاد کنند، به همین دلیل، خیلی از والدین و ارائه دهندگان مراقبت های بهداشتی ترجیح می دهند که ابتدا درمان کودکان با روان درمانی را امتحان کنند.

رفتاردرمانی شناختی و درمان بین فردی هر دو درمان هایی موثر برای افراد جوان مبتلا به افسردگی هستند. مطالعات همچنین نشان می دهند که ترکیبی از داروهای ضد افسردگی و رفتاردرمانی شناختی( توسط دکتر روانشناس خوب برای افسردگی) در درمان افسردگی جوانان بسیار موثر است.

خبر خوب اینکه، بیشتر بچه ها از افسردگی بهبود می یابند. بازهم پژوهش ها نشان می دهند

افرادی که در کودکی افسردگی دارند در معرض خطر بیشتری برای بازگشت و عودهای بعدی در نوجوانی یا بزرگسالی قرار دارند. رفتاردرمانی شناختی و درمان بین فردی می تواند به کودکان کمک کند تا نشانه های یک دوره افسردگی را تشخیص دهند، بتوانند نشانه هایشان را رصد کنند و اگر بازگشت و عود مجدد بیماری را تجربه کردند سریعاً درخواست کمک بدهند.

آموزش مهارت های اجتماعی

آموزش مهارت های اجتماعی(توسط دکتر روانشناس خوب برای افسردگی) به شما یاد می دهند که چگونه با دیگران به شیوه ای موثرتر تعامل داشته باشید تا بتوانید روابط سالمی داشته باشید. هدف بهبود مهارت های ارتباطی شما و یادگیری نحوه ایجاد یک شبکه اجتماعی قوی با دیگران است، مثلاً با ایجاد روابطی مبتنی بر صداقت و احترام.

مشاوره حمایتی

مشاوره حمایتی نسبت به برخی از درمان های دیگر کمتر ساختارمند است و اساساً شامل گوش دادن به حرفهای شماست وقتی دارید هر آنچه که در ذهن تان می گذرد را درمیان می گذاری%

آیا نوروفیدبک تاثیر دارد؟

آیا نوروفیدبک تاثیر دارد؟

آیا نوروفیدبک تاثیر دارد؟

آیا نوروفیدبک تاثیر دارد؟ بر روی چه اختلالاتی؟

در واقع در بسیاری از موارد سوال درست این است که بر روی چه اختلالی؟

آیا نوروفیدبک بر روی اختلال ADHD تاثیر گذار است؟

جواب به این سوال به طور کلی بله است، در حقیقت بیشترین اثری که برای نوروفیدبک مشخص شده است بر روی اختلال بیش فعالی است، البته باید توجه داشت که نوروفیدبک بر روی همه افراد به یک میزان اثر ندارد، همان گونه که بقیه درمان ها مانند دارو درمانی و روان درمانی نیز برای همه اشخاص به یک میزان اثرگذاری ندارد.

البته باید به این امر مهم توجه داشت که نوروفیدبک برای ADHD به عنوان یک درمان جایگزین در صورتی فرد راضی به مصرف دارو نباشد و یا همزمان با دارو به عنوان درمان کمکی استفاده می شود.

بیشتر بخوانید: بهترین مرکز نوروفیدبک در تهران کجاست؟

آیا نوروفیدبک بر روی اختلال های اضطرابی تاثیر گذار است؟

بله در بیشتر موارد نورفیدبک و بایوفیدبک در کنار هم برای درمان اختلالات اضطرابی توصیه می شوند، البته در این مورد نیز باید توجه داشت که این درمان در کنار روان درمانی و یا دارودرمانی استفاده می شود.

آیا نوروفیدبک بر روی اختلال Autism تاثیر گذار است؟

خیر برای اختلال اوتیسم شواهد قابل ارجاع و موثقی وجود ندارد که بتواند شاهدی برای تاثیرگذاری نوروفیدبک بر روی  این اختلال باشد.

آیا نوروفیدبک بر روی اختلال خواب اثر گذار است؟

بله در این مورد شواهد و مقالات معتبری وجد دارد که حاکی از تاثیرگذاری قابل قبولی از این درمان جانبی بر روی اختلالات خواب می باشد البته لازم به ذکر است که درمان های روان درمانی و یا دارو درمانی برای کاهش اضطراب، تغییر چرخه خواب و برطرف کردن اختلالات خواب خط اول درمان هستند.

آیا نوروفیدبک بر روی اختلال وسواس اثر گذار است؟

خیر، تاثیرگذاری نوروفیدبک بر روی این اختلال در حدی نیست که برای درمان این اختلال توصیه شود. خط اول درمان برای وسواس درمان دارویی و روان درمانی است.

آیا نوروفیدبک بر روی اختلال افسردگی اثر گذار است؟

برای درمان افسردگی نوروفیدبک تاثیر متوسطی دارد و به عنوان درمان جانبی در کنار درمان های دیگر(داروهای افسردگی و روان درمانی) می تواند استفاده شود.

آیا نوروفیدبک بر روی اختلال پس از سانحه اثر گذار است؟

بر روی این اختلال نیز تاثیرگداری متوسطی گزارش شده است و درمان های دارویی، روان درمانی و EMDR  توصیه می شود.

سوالی که پیش می آید در این زمینه این است که آیا می دانید نوروفیدبک چگونه کار می کند؟

نوروفیدبک از شرطی سازی عاملی استفاده می کند، بدین معنا که همان طور که اگر شما فردی را که کاری را انجام بدهد تشویق کنید احتمال این که آن کار را دوباره انجام دهد بیشتر می شود، نوروفیدبک نیز از همین روش استفاده کرده است.

به طور مثال:

وقتی کودکمان درس می خواند و نمره عالی می گیرد ما برای او هدیه ای می گیریم احتمال این که دفعه بعد هم برای امتحانش تلاش کند بیشتر می شود. در حقیقت ما این رفتار او را تقویت کرده ایم.

بیشتر بخوانید: روانشناس خوب در تهران

نوروفیدبک چگونه تاثیر گذار است؟

در نوروفیدبک هم در واقع با همین شیوه عمل می کند، به طور مثال اگر ما بخواهیم امواج آلفا را در نقطه ای از مغز افزایش دهیم، ابتدا الکترودها را در آن نقطه سر وصل می کنیم و سپس هر گاه که امواج آلفا در آن نقطه مغز بالا رفت(با توجه به اندازه ای که ما مشخص کردیم)، به طور مثال انیمیشن جلوی فرد که در مانیتور نشان داده می شود شروع می کند به حرکت و این به منزله تقویت برای امواج مغزی کار می کند.

پس در جواب به این سوال که آیا نوروفیدبک تاثیر دارد می توان گفت: بستگس به نوع اختلال دارد.

شما با این جستجو ها احتمالا به این مقاله رسیده اید:

آیا نوروفیدبک تاثیر دارد؟

آیا نوروفیدبک موثر است؟

نوروفیدبک چیست و چه کاربردی دارد؟