کمک به دوستی که دچار افسردگی شده است: اگر یکی از دوستان نزدیک شما دچار افسردگی شده، کمک و حمایت شما، اگر به طريق صحيح اعمال شود، بسیار سودمند خواهد بود. از سوی دیگر برای کمک به دوستی که دچار افسردگی شده است باید نکاتی را بدانید.

اگر بیمار از افراد بسیار نزدیک، مثلا همسر شما، باشد، کمک به وی دشواریهای خاصی خواهد داشت. زندگی و رابطه ی نزدیک با فرد افسرده موجب ایجاد احساس های مبهم و پیچیده یی خواهد شد. بدین ترتیب که در قسمتی از وجود خود، احساس همدردی و تمایل به کمک و حمایت بیمار دارید و در قسمتی دیگر، احساس ناراحتی و ناخشنودی نسبت به حالات وی خواهید داشت.

ممکن است فورا دست به کار شوید و پیشنهادها و راه حلهای فوری را که به نظرتان درست می رسد به بیمار ارایه دهید و به وی اصرار کنید که آنها را به کار گیرد در حالی که کاملا بی فایده و ناموفق یا نشدنی باشند و به این ترتیب سرخورده و عصبی شوید ولی با این حال با دیدن دوست خود در وضعیت مأیوس و افسرده و دلمرده، کماکان حس همدردی و کمک، شما را آزار دهد.

توجه:

به یاد داشته باشید که هنگام باری دیگران ممکن است خودتان نیاز به پشتیبانی داشته باشید، به ویژه به کسی که بتوانید مشکل را با او نیز در میان بگذارید و راهنمایی بگیرید. توجه داشته باشید که نباید کاری کنید که اعتماد و اطمینان متقابل میان شما و بیمار از بین برود، مثلا مراقب باشید تا اسراری را که وی حفظ آنها را از شما خواسته، حتی الامکان فاش نکنید.

فرد افسرده دلش می خواهد دوستی داشته باشد که بتواند با اطمینان خاطر، احساسها و افکار و اسراری را که نمی تواند به کسانی دیگر بگوید، به راحتی با او در میان بگذارد، پس این فرصت را از او نگیرید. البته توجه داشته باشید که داشتن یک دوست به هیچ عنوان جای یک روانشناس را نمی گیرد، اما یکی از مواردی است که به بهبود سریع تر فرد می انجامد.

یکی از مشکلات شایع که مانع بزرگی در راه کمک به افراد افسرده است، این است که حس همدردی یاری کننده معمولا به تدریج کاسته می شود. و این کاهش احساس همدلی را فرد افسرده احساس می کند و درونگرا می شود. مثلا گاهی اوقات دوستان و نزدیکان و وابستگان بیمار، نه تنها همدردی نمی کنند بلکه عصبی میشوند و در رفتار خود نوعی تحقیر و تنفر نسبت به وی بروز می دهند.

زیرا گاه از بازی کردن نقش مشاور و دلسوز خسته میشوند و یا وضعیت روحی و فکری خود به گونه یی نابسامان یا پریشان است که قادر به حمایت روانی از فرد افسرده نیستد و ناگهان رفتاری از آنها سر می زند که بیمار را کاملا سرخورده می سازد و یا اینکه گاه رفتار فرد افسرده به گونه ای است که نزدیکان و دوستان را از خود میراند و رابطه و صمیمیت بین آنها را مختل می سازد چرا که افسردگی موجب تغییراتی در رفتار و شخصيت فرد می شود.

بنابراین پیش از هر چیز باید علایم و عوارض افسردگی را بشناسید:

از دگرگونی های بیمار تعجب و تغیر نکنید و آگاه باشید که در زیر نقاب افسردگی، فرد افسرده همان کسی است که قبلا بوده و کنش های کنونی وی موقتی و ناشی از اختلال خلقی است. دیر یا زود، افسردگی بهبود می یابد و رفتار فرد دوباره همان گونه خواهد شد که پیشتر بوده است. بنابراین به عنوان گام نخست، ماهیت افسردگی را بشناسید و شکیبا باشید.

در ابتدای کار ممکن است متوجه شوید که تمام تلاشهایتان برای یاری بیمار، بی نتیجه است و از خود بپرسید، حمایت و کمک من چه فایده دارد؟ باید بدانید که همین حضور فیزیکی شما، على رغم بی نتیجه بودن ظاهری کارهایتان، بسیار بسیار حائز اهمیت است. مهمترین نقش شما همین است که بیمار از نظر احساسی بداند تنها نیست.

بنابراین ممکن است خودتان متوجه اثر مهمی که در درمان افسردگی فرد دارید نباشید در حالی که همین حضور شکیبانه حس همدردی شما باعث ایجاد چارچوبی می شود که بهبودی بیماری در آن شکل می گیرد. برای بهبود بیمار، شتاب نداشته باشید، سرعت رفع افسردگی را بیش از حد، بالا تصور نکنید.

حتی اگر آثار بهبود را در فرد مشاهده میکنید. پیش از صاف شدن کامل آسمان، شکاف هایی در ابرها پدید می آید که مکررا گسترش می یابند یا گاه بسته می شوند. روان بیمار افسرده حال و هوای آسمان ابری را دارد، گاه رو به آفتابی شدن می رود و گاه دوباره تیره می گردد، اما به هر حال سرانجام خورشید از پس ابر بیرون می آید.

علاوه بر حضور فیزیکی و طرد نکردن بيمار که دورکن اساسی کمک به فرد افسرده هستند، دو طریقه ی مهم نیز برای یاری به بیمار وجود دارد که باید از آن پیروی نمایید:
(۱) همانند یک سنگ صبور به حرفهای او گوش کنید و در صورت دلخواه احساس و فکر خود را بیان نمایید.
(۲) شنونده ای مورد اطمینان و راز دار باشید که دوستتان مشکلات و احساس ها و اعمال روزهای بعد خود را نیز به شما گزارش دهد.

از خود انتظار نداشته باشید که درست مثل یک روانشناس خوب متخصص و مجرب عمل نمایید:

نقش شما حل کردن مشکل دیگران و ارایه راه حل به آنها نیست. وظیفه شما گوش دادن و سپس بیان صمیمانه ی احساسی است که دارید.

به این ترتیب می توانید آنچه بیمار به شما گفته، که همانا احساس ها و افکارش می باشند، کاملا برای او روشن و مشخص نمایید، به این ترتیب خود به خود، او به پوچی برخی افکارش پی می برد و هر دو به راه حل هایی خواهید رسید. سعی کنید بیمار را در تصمیم گیری برای برنامه ریزی و انجام کارهای خاصی که دلش می خواهد انجام دهد، تشویق و یاری نمایید و او را ترغیب کنید که پس از انجام موفقیت آمیز هر کار به شما گزارش دهد و با شنیدن موفقیت وی در انجام هر یک از این کارها، ولو بسیار کوچک و ساده، او را تشویق و تحسین نمایید تا به پیشرفت خود و عملکرد فعال خود ادامه دهد.

حل مشکلات بیمار، مستقیما وظیفه ی شما نیست و نباید از اینکه نمیتوانید مشکل او را حل کنید احساس بی کفایتی و بی فایده بودن نمایید. حل مشكلات، وظیفه خود بیمار است و وظیفه ی شما، ایفای نقش سنگ صبور است. شما باید به حرفهایش گوش کنید و کاری کنید که با آرامش و اطمینان خاطر، پیشرفت ها،کارها، موفقیت ها و شکستهایش را به شما بگوید و با تشویق و حمایت شما جلو برود. تصور نکنید که چون مشکلات را مستقیما حل نمی کنید، فایده یی ندارید. در واقع، اگر راه حل ها و کمک های مستقیم خود را اعمال کنید در دراز مدت بی فایده و بی نتیجه خواهد بود.


سعی نکنید فرد را به نحوی مجبور به صحبت کردن با خودتان نمائید. راز داری و پنهان کاری و حرف نزدن، حق هر انسان است. اگر متوجه شدید که تلاش شما برای اینکه حامی و یاور بیمار باشید برایش ناخوشایند و ناراحت کننده است و با دریافتید که به هر دلیلی قادر نیستید چنین نقشی را ایفا نمایید حق دارید که کناره بگیرید و این موضوع را به خود بیمار هم به صراحت بگویید.

|

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید