مقالات

مقالات روانشناسی

مقالات روانشناسی به شما کمک می کند تا در مورد اطلاعات به روز روانشناسی اطلاع پیدا کنید؛ البته نکته مهمی که باید در مقالات روانشناسی به آن توجه کرد منابع آن و نویسندگان است.
به طور مثال اگر به دنبال یک مقاله در مورد روانشناس خوب در تهران هستید:
در ابتدا به نویسنده این مطلب توجه کنید، چه فردی این مطلب را نوشته است؟ در چه سایتی این مطلب منتشر شده است؟

مهم این است که مطلبی که مطالعه می کنید منبع کاملا علمی و درستی داشته باشد، با توجه به اینکه در حال حاضر هر فردی می تواند در داخل شبکه اینترنتی مقاله ای بگذارد، نکته مهم برای تشخیص اینکه این مقاله علمی است به طور مثال می تواند این باشد که در مجله معتبر نوشته شده باشد یا فردی با تحصیلات بالا در آن رشته آن را نوشته باشد.

پیشگیری از افسردگی

پیشگیری از افسردگی


استراتژی های دراز مدت برای پیشگیری از افسردگی

فراموش کردن کسانی که مدتی است نزد ما هستند. امر طبیعی است ولی گاه همین دوری از آنها ممکن است به جای فراموشی منجر به اندوه و ماتم گردد. هیجان ها و احساس های گوناگون که در طول زندگی ما ایجاد می شود، قسمتی از زندگی طبیعی ما را تشکیل می دهد. برخی مردم به این گونه اندوه ها و غصه ها، «افسردگی» اطلاق می کنند در حالی که افسردگی واقعی، مطابق تعریف روانشناس ها، امری است جداگانه که به روان شما فشار زیادی می آورد و شما را از جریان معمول زندگی باز می دارد و فعالیت هایتان را مختل می سازد.

مثلا غصهای ناشی از مرگ عزیزان و نزدیکان که «واکنش سوگ» نام دارد. یکه عکس العمل طبیعی است و افسردگی به حساب نمی آید مگر آنکه بیش از حد معمول، طول بکشد. در واقع افسردگی، غصه و اندوه و کاهش فعالیتها و گرفتگی خلقی است که بدون دلیل موجه و منطقی در شخص ایجاد میشود. هدف این مقاله آموزش روش هایی به شما برای کاستن از عمق دوره های افسردگی و پیشگیری از افسردگی جدی می باشد.

دوره های افسردگی در طول عمر، برای همه پیش می آید و بهتر است روشهای پیشگیری از افسردگی را نیز بیاموزید، به عنوان یک شعار کلی برای سلامت تن و روان بدانید که پیشگیری همیشه بهتر از درمان است.
افول خلقی و شروع افسردگی می تواند در اثر عوامل و اختلالات جسمانی یا روانی باشد و غالبا به دنبال مجموعه یی از این دو گروه، ایجاد می شود. در اینجا پنج تکنیک جالب برای پیشگیری از افسردگی را به تفصیل شرح میدهیم.


تکنیک اول برای پیشگیری از افسردگی: اصلاح خواب، خوراک و ورزش

همان طور که گفته شد مسایل جسمانی تأثیر چشمگیری به روان دارند و نباید به آنها بی توجه بود. اگر نسبت به غذای خود بی توجه باشید، خواب ناکافی و نامرتب داشته باشید و هیچگاه به ورزش و فعالیت بدنی کافی نپردازید به طوری که عضلاتی ضعیف و اندامی ناموزون داشته باشید، مطمئن باشید که در برابر ناملایمات روحی نیز آسیب پذیر خواهید بود و احساس و عواطف شما نیز به سهولت ممکن است دچار صدمه شود.

خواب ناکافی، علاوه بر آن که از عوارض شایع افسردگی است، به خودی خود از عوامل مساعد کننده ی ابتلا به افسردگی نیز می باشد. در بی خوابی که در دوران افسردگی رخ می دهد معمولا فرد نمیتواند به خوبی بر آن غلبه نماید زیرا بیشتر نیروی خود را بر روی درمان افسردگی و اختلال خلقی متمرکز می سازد. بنابراین در دوران سلامت روانی که خلق طبیعی دارید برنامه ی خوابی منظم داشته باشید و بدن خود را به خواب منظم عادت دهید و از شب زنده داری بپرهیزید.

مصرف الکل، چای فراوان و قهوه از علل کم خوابی است. مصرف غذای زیاد و چرب در هنگام شب، کمبود فعالیت جسمانی طی روز، عصبی بودن و استرس های فراوان، نیز از عوامل شایع بدخوابی است.
مصرف غذای بیش از اندازه می تواند فرد را عصبی، تحریک پذیر، افسرده، خسته و دچار احساس ضعف نماید. معمولا خانم ها نسبت به وزن، توازن اندام، و غذای خود مراقب تر از آقایانند.

با مطالعه ی کتب مربوط به تغذیه، رژیم غذایی و زیبایی اندام، غذای مصرفی خود را اصلاح کنید. از مصرف نمک، شکر و چربی بیش از اندازه بپرهیزید. مصرف گوشت قرمز را کم کنید. حتی المقدور گوشت را به صورت کبابی یا آب پز مصرف نمایید. گوشت سرخ شده حاوی چربی فراوان است. مصرف سبزی و میوه را افزایش دهید تا از چاقی و یبوست که آن نیز جزو علل کم خوابی است جلوگیری شود.

در صورت تمایل به پختن سبزیجات، حتی المقدور به جای سرخ کردن آنها را آب پز یا بخار پز نمایید. برای بخار پز کردن سبزیجات، آنها را پس از شستشو در یک آبکش فلزی بریزید و بر روی ظرف آب در حال جوش قرار دهید به گونه یی که بخار آب وارد سبزیها شود و آن ها را بپزد. بخار پز، بهترین و جدیدترین روش طبخ سبزی است که مورد توجه فراوان متخصصین علم تغذیه قرار گرفته است. در این روش، مواد مغذی و ویتامینهای سبزی از بین نمی رود و هضم آن نیز آسان خواهد بود.

اهمیت ورزش ، ناگفته مشخص است، ورزش، انسان را در برابر انواع مشکلات روحی و روانی، از جمله افسردگی، مقاوم میکند. ورزش نه تنها موجب تقویت تن بلکه باعث طراوت روان نیز می گردد. ورزش می تواند سطح شادمانی را ارتقا دهد و از افسردگی و انزوا جلوگیری کند و بسیاری ناراحتیها و غمها را مرتفع سازد.

برای برخورداری از خواب راحت در شب ها باید سعی کنید طی روز، فعالیت بدنی کافی داشته باشید، یکی از دلایل کم خوابی شبها، کم تحرکی و فعالیت محض فکری است. پرهیز از مصرف غذای زیاد و چرب در شب، پرهیز از استرس های عصبی، مصرف یک لیوان شیر گرم و عدم مصرف چای و قهوهی فراوان در شب، به خواب راحت کمک میکند.

تکنیک دوم پیشگیری از افسردگی: مشخص کردن ارزشها و هدفها

اگر در معرض افسردگی و از ابتلا به آن نگران هستید باید به اهداف، آرمان ها و ارزشهای خود نگاه دقیقی بیاندازید و ببینید وقت خود را در شبانه روز چگونه صرف می کنید. یکی از علل مهم و شایع افسردگی های مکرر، عدم توازن و ناهمخوانی میان ارزش و استعداد واقعی فرد با عملکرد و شغل وی می باشد.

این ناهماهنگی سالهای سال خود را واضح نشان نمی دهد و فرد آنرا به درستی درک نمی کند اما عارضه ی آن که افسردگی های مکرر است، مرتبا گریبان او را میگیرد. عده ی زیاد از افراد جامعی بشری به این مشکل دچارند.

مثال:
درک (۱) مرد کاملا موفقی بود. او تحصیلات دانشگاهی خود رابانمرات خوبی گذرانده بود و سپس دوره ی کارورزی سرمایه گذاری را گذراند و در شهر لندن مشغول کار شد.
او ظرف مدت نسبتا کوتاهی توانست پول زیادی به دست آورد ولی هنوز از حملات مکرر افسردگی رنج می برد. بدین ترتیب نزد ما آمد.

در جریان روانکاوی درک، ما متوجه شدیم که او به هیچ وجه به این گونه موفقیتها بها نمی دهد و از این قبیل کارها احساس موفقیت و خوشبختی به او دست نمی دهد. او احساس خودخواهی در خویش می نمود و از این بابت که فقط به خودش فکر کرده بود، ناراحت بود و دلش می خواست کارش به گونه یی باشد که بتواند منافع بیشتری به مردم برساند.

این چیزی بود که برای او «ارزش» داشت. بنابراین ما او را متوجه این واقعیت کردیم که ارزش برای او، مفهوم کمک و خدمت به جامعه را دارد. درک شروع به جستجو برای شغل دیگری کرد. پس از مدت کوتاهی به یک آگاهی در روزنامه برخورد که از افراد متخصص در امور مالی دعوت به کار در یک شرکت بزرگ مشاوره تهیه ی مسکن می نمود. به سرعت مشغول کار شد.

در این شغل جدید درآمد او بسیار کمتر از درآمد شغل پیشینش در لندن بود ولی این بار به خاطر اینکه به مردم خدمت بیشتری می کرد، از کار خود بسیار راضی و خوشنود بود زیرا این کار را ارزشمند می دانست. دو سال گذشت. روزی او را در محل کارش ملاقات کردیم. بسیار بشاش و پرانرژی بود و اظهار می داشت که دیگر هرگز احساس سرخوردگی، عذاب وجدان و افسردگی نکرده است.

ممکن است تصور کنید درک فرد خوشبخت و موفقی بوده و امتیازات و موقعیت هایی داشته که هر کسی ندارد. بله این حقیقت دارد ولی فکر کردن به ارزش ها و آرمان هایتان اهمیت چشمگیری در احساس خوشبختی دارد و ارتباط زیادی به درآمد و موقعیت ندارد. مثلا جنت نظافت چی یک مؤسسه بود.

او از مدتی پیش دچار افسردگی شده بود. از نظر او، ارزش واقعی در دیدار و گفتگو با مردم بود ولی در این شغل او در واقع مطرود بود و کمتر می توانست با کسی ملاقات کند و عملا هنگامی که همه می رفتند، کار او شروع میشد، بنابراین پس از مدتی شغل جدید خود را در یک نانوایی آغاز نمود.

او در آنجا منصب بهتری داشت و مهمتر اینکه، به هدف واقعی اش رسید. به این ترتیب به سرعت اعتماد به نفس و خودباوری جنت بهبود یافت و افسردگی وی برای همیشه برطرف شد.

اگر تا کنون نگاهی واقعی و عمیق به افکار، آرمانها و آروزهای خود و آنچه واقعأ برایتان ارزشمند و خوشایند است نیانداخته اید، توصیه میکنیم حتما این کار را انجام دهید. مهمترین دلیل اینکه بسیاری از ما در طول زندگی علیرغم موفقیت های متعدد و کسب ثروت فراوان، با به دست آوری منصب و مقام چشمگیر اجتماعی، احساس خوشبختی و شادمانی عمیق و واقعی نداریم، آن است که

در جهت آرزوهای واقعی خود قدم بر نداشته و اسير ظواهر شده ایم. بسیاری از ما حتی شغلی را که واقعا به آن علاقه مند هستیم به خاطر مسایل جانبی از قبیل درآمد بیشتر يا وجهه ی ظاهری، انتخاب نکرده ایم. همین ها عوامل مهمی در مساعد شدن روحیه ی ما برای ابتلا به افسردگی هستند.


تکنیک سوم پیشگیری از افسردگی : از تفریح و لذت غافل نشوید.

خودکم بینی کاهش اعتماد به نفس و کاهش رضایت از خویش، احساس های همراه و در واقع برادرهای افسردگی هستند. تجربه و تحقیق نشان داده است که بیشتر اشخاص که دچار افسردگی می شوند افرادی مهربان، با ملاحظه و فكور، و نوع دوست هستند که خودخواهی آنها کمتر از سایرین است و از خود بیش از حد انتظار دارند و به کارهای خویش بهای زیادی نمی دهند و غالبا خود را از بسیاری تفریحات و لذایذ محروم می سازند.

این گونه افراد حتا هنگامی که افسرده نیستند و خلق طبیعی دارند غالبا احساس میکنند شایستگی و استحقاق استفاده از وسایل رفاهی و تفریحات را ندارند و حق دیگران را در بسیاری موارد برخود ترجیح میدهند.
این مسأله بویژه در مورد بسیاری از پدر و مادرها مصداق دارد که نیازهای فرزندان خود را در اکثر قریب به اتفاق موارد، بر خود ترجیح و تفوق می دهند و از همه چیز خود برای آنها چشم پوشی می کنند.

به طور مثال: ران و ميريام معمولا هفته یی یكبار همراه با دو دست خود به گردش و مهمانی می رفتند. پس از مدتی آنها صاحب یک دختر شدند و به همین علت تا سه سال حتی یک بعداز ظهر همراه یکدیگر به گردش نرفتند. در حالی که می توانستند حداقل گاهی اوقات با استفاده از پرستار بچه اوقاتی برای فراغت و تفریح داشته باشند و با هم به گردش بروند.

ران که مرد خانه بود، برای امور شغلی خویش هر روز میتوانست از منزل خارج شود و فرصتی برای یک فراغت نسبی از کارهای منزل و بچه داری پیدا کند ولی میریام که یک مادر بسیار مهربان و بیش از حد حساس بود هرگز از کنار کودک تکان نمی خورد زیرا می ترسید در غیاب او فرزندش از خواب بیدار شود، گریه کند و به او احتیاج داشته باشد.

به این ترتیب ميريام رفته رفته به طور فزاینده یی افسرده و عصبی و تحریک پذیر شد و روابطش با ران مختل گردید. سرانجام ميريام نزد پزشک خود رفته پزشک به وی توصیه کرد که همراه شوهرش به او مراجعه کنند و وضعیت زندگی را کاملا شرح دهند. پس از بازگویی وضعیت روزمره ی خود، ران و ميريام دریافتند که از هنگام تولد دخترشان دیگر هرگز نتوانسته اند با فراغت خاطره با یکدیگر به یک گردش با میهمانی لذت بخش بروند.

بدین ترتیب آنها تصمیم گرفتند ماهی یكبار به گردش و تفریح بروند و با همین اقدام ظاهر ساده، پس از مدت کوتاهی وضعیت خلقى هر دوی آنها بسیار بهتر و روابط زناشویی آنان نیز قویتر گردید بنابراین می بینید که یک تغییر کوچک در روال عادی زننگی چه تأثیر چشمگیری بر خانواده دارد.

با این حال اگر باز هم احساس میکنید استحقاق لذت بردن از تفریحات و میهمانی ها و گردش ها را ندارید، باید برای حفظ سلامت روانی خویش، کارهایی را که به آنها علاقه و کشش دارید انجام دهید. حداقل در میان اوقات شلوغ کاری و مشغله های گوناگون زندگی باید اوقاتی را به استراحت، تمدد اعصاب، آسودگی و تفریح گذراند.

لذتی که اکنون از کار یا تفریح می برید شما را در برابر افسردگی های آینده ایمن می سازد. بنابراین تفریح و شادمانی، واکسن ضدافسردگی به شمار می رود و در واقع، گنجاندن تفریحات سالم در جریان زندگی روزمره، یکی از استراتژی های اساسی برای برخورداری از یک خلق سالم و شاداب است.

تکنیک چهارم پیشگیری از افسردگی: همه ی تخم مرغ ها را در یک سبد نگذارید.

اوقات زندگی همیشه بر وفق مراد انسان نیست. هر فردی در جریان کار با زندگی خانواده، با حوادث ناخوشایند مواجه می شود، مثلا به وجود آمدن مشکلات و سوءتفاهم ها و مشاجرانی با دوستان و نزدیکان، یا از دست دادن برخی فرصت ها، ضررهای مالی پیش بینی نشده، و یا پاره یی موارد که زندگی مملو از مشکلات به نظر می رسد.

بنابراین اگر ماتمام هم و امید خود را به یکی از ابعاد و جوانب زندگانی متمرکز سازیم، بدون شک نسبت به حوادث ناگوار بسیار آسیب پذیر خواهیم بود. اکنون اگر با دقت و منصفانه به افسردگی خود فکر کنید متوجه می شوید که قسمت اعظم و شاید تمامی آن ناشی از بروز اختلالی در یکی از جوانب زندگی شما است. مثلا در وضعیت شغلی شما مشکلی پیش آمده است.

بنابراین نباید تمام نیرو و امید خود را در یک نقطه جمع کنید تا با بروز یک حادثه در آن موضع، امیدواری و اعتماد به نفس شما به تمامی از بین برود. انگلیسی ها در این مورد یک ضرب المثل جالب دارند

همه ی تخم مرغ ها را در یک سبد نگذاری به این ترتیب اگر اتفاقی برایتان بیفتد احتمال اینکه تخم مرغهای یکی از سبدها سالم بماند وجود دارد.

برای رهایی خود از چنین وابستگی های یک سویه و آسیب پذیری هایی، شرط عقل این است که همواره برای زندگانی خود ابعاد فراوانی داشته باشید که مورد توجه شما باشند:

دوستان، اعضای خانواده، شغل، سرگرمی ها و علايق که شامل مواردی در داخل منزل و خارج آن هستند. هر یک از این مشغله ها، قسمتی از زندگی شما را به خود اختصاص می دهد و در شکل گیری بخشی از خودباوری شما سهیم میباشد. به این ترتیب هرگاه یکی از آنها مختل یا به کلی نابود شود، بقیه جای خالی آن را پر می کنند و شما دچار احساس يأس، ناامیدی و پوچ انگاری نخواهید شد.


تکنیک پنجم پیشگیری از افسردگی : رابطه ی دوستانه ی صمیمی و عمیق داشته باشید.

اگر بتوانید با کسی، مثلا یکی از فامیل، همسر، یا یک دوست روابط نزدیک و اعتماد و اطمینان دو جانبه ایجاد نمایید، گام بسیار بزرگی در جهت حفاظت خویش در برابر افسردگی در مواقع بروز حوادث ناگوار برداشته اید. اگر تاکنون چنین رابطه ای با کسی برقرار نکرده اید که در آن بتوانید احساسهای خود را به راحتی به طرف مقابل ابراز و افشاء نمایید و با یکدیگر در مورد مشکلاتتان مشورت کنید، هنوز دیر نشده،

از هم اکنون برای ایجاد چنین رابطه یی با یکی از افرادی که از نظر حسی و فکری ، بالغ و بصير و معتمد به نظر می رسد، تلاش کنید.

ایجاد یک رابطه ی ایده آل برای حمایت یکدیگر در مواقع ناخوشی، نیاز به وقت و تلاش دارد. این مقصود، یک شبه به دست نمی آید. برای نیل به این هدف پنج مرحله ی عملی زیر را به شما معرفی میکنیم:

گام اول: دیدار با افراد جديد – به مکان های جدیدی از قبیل باشگاههای ورزشی، اجتماعات شغلی، مهمانی ها، آموزشگاه های مورد علاقه، همسایه ها و … سربزنید تا افرادی را که علايق و سرگرمی های مشابه خودتان دارند پیدا کنید.

گام دوم: دوست بشويد – یک رابطه ی دوستانه به تقسیم تجارب، به ویژه تقسیم کارها و لذتها و تشابه علایق و استعددها استوار است. ببینید چه کارهایی را میتوانید با دوست یا دوستان جدید خود مشتركا انجام دهید.

گام سوم: دوستی را تقویت کنید – تماس را قطع نکنید. ملاقات های مرتب لازمه ی ایجاد صمیمیت و گفتن و شنیدن احساس ها و فکرهای متقابل است.

گام چهارم : از دوستیها برای حمایت روانی خود بهره ببرید – وقتی دچار افسردگی هستید از دوستان خود دوری نکنید. بلکه تلاش کنید تماس خود را با آنان کاملأ مداوم برقرار نمایید. حتی اگر احساس می کنید وجودتان سربار آنان است و برای دوستان خود، ناخوشایند شده اید، تماس خود را قطع نکنید. باید به آنها بکوبید و فرصت بدهید تا بفهمند که وضعیت روحی شما نامناسب و افسرده است.

حتا حضور ساده و صامت یک دوست برای ایجاد حمایت روانی شما بسیار لازم است. احساسها و فکرهایتان را با آنان در میان بگذارید و از درون فکنی توهمات منفی بپرهیزید.
توجه داشته باشید که در یک رابطه ی دوستانه مفید و مؤثر و تقویت کننده ی سلامت روانی، نباید هیچیک از طرفین بر دیگری تحمیل شود و نیز نباید یکی از طرفین بیش از حد به دیگری وابسته باشد. هر یک باید موقعیت، استقلال و در عين حال اثر حمایتی خود را داشته باشد.

نباید یکی از دوستان آنقدر دلسوزانه عمل کند که دیگری را حتا لحظه یی به حال خود وانگذارد و بدین ترتیب موجب سلب استقلال روانی وی گردد بنابراین باید بین «حمایت و پشتیبانی روانی» و «استقلال و خودگردانی روانی» یک توازن و تعادل و هماهنگی برقرار کنید به طوری که هیچیک از دیگری بیشتر نشود.

در صورت احساس هر گونه افسردگی، حتما به یک روانشناس خوب مراجعه کنید..


کمک به دوستی که دچار افسردگی شده است

کمک به دوستی که دچار افسردگی شده است

کمک به دوستی که دچار افسردگی شده است: اگر یکی از دوستان نزدیک شما دچار افسردگی شده، کمک و حمایت شما، اگر به طريق صحيح اعمال شود، بسیار سودمند خواهد بود. از سوی دیگر برای کمک به دوستی که دچار افسردگی شده است باید نکاتی را بدانید.

اگر بیمار از افراد بسیار نزدیک، مثلا همسر شما، باشد، کمک به وی دشواریهای خاصی خواهد داشت. زندگی و رابطه ی نزدیک با فرد افسرده موجب ایجاد احساس های مبهم و پیچیده یی خواهد شد. بدین ترتیب که در قسمتی از وجود خود، احساس همدردی و تمایل به کمک و حمایت بیمار دارید و در قسمتی دیگر، احساس ناراحتی و ناخشنودی نسبت به حالات وی خواهید داشت.

ممکن است فورا دست به کار شوید و پیشنهادها و راه حلهای فوری را که به نظرتان درست می رسد به بیمار ارایه دهید و به وی اصرار کنید که آنها را به کار گیرد در حالی که کاملا بی فایده و ناموفق یا نشدنی باشند و به این ترتیب سرخورده و عصبی شوید ولی با این حال با دیدن دوست خود در وضعیت مأیوس و افسرده و دلمرده، کماکان حس همدردی و کمک، شما را آزار دهد.

توجه:

به یاد داشته باشید که هنگام باری دیگران ممکن است خودتان نیاز به پشتیبانی داشته باشید، به ویژه به کسی که بتوانید مشکل را با او نیز در میان بگذارید و راهنمایی بگیرید. توجه داشته باشید که نباید کاری کنید که اعتماد و اطمینان متقابل میان شما و بیمار از بین برود، مثلا مراقب باشید تا اسراری را که وی حفظ آنها را از شما خواسته، حتی الامکان فاش نکنید.

فرد افسرده دلش می خواهد دوستی داشته باشد که بتواند با اطمینان خاطر، احساسها و افکار و اسراری را که نمی تواند به کسانی دیگر بگوید، به راحتی با او در میان بگذارد، پس این فرصت را از او نگیرید. البته توجه داشته باشید که داشتن یک دوست به هیچ عنوان جای یک روانشناس را نمی گیرد، اما یکی از مواردی است که به بهبود سریع تر فرد می انجامد.

یکی از مشکلات شایع که مانع بزرگی در راه کمک به افراد افسرده است، این است که حس همدردی یاری کننده معمولا به تدریج کاسته می شود. و این کاهش احساس همدلی را فرد افسرده احساس می کند و درونگرا می شود. مثلا گاهی اوقات دوستان و نزدیکان و وابستگان بیمار، نه تنها همدردی نمی کنند بلکه عصبی میشوند و در رفتار خود نوعی تحقیر و تنفر نسبت به وی بروز می دهند.

زیرا گاه از بازی کردن نقش مشاور و دلسوز خسته میشوند و یا وضعیت روحی و فکری خود به گونه یی نابسامان یا پریشان است که قادر به حمایت روانی از فرد افسرده نیستد و ناگهان رفتاری از آنها سر می زند که بیمار را کاملا سرخورده می سازد و یا اینکه گاه رفتار فرد افسرده به گونه ای است که نزدیکان و دوستان را از خود میراند و رابطه و صمیمیت بین آنها را مختل می سازد چرا که افسردگی موجب تغییراتی در رفتار و شخصيت فرد می شود.

بنابراین پیش از هر چیز باید علایم و عوارض افسردگی را بشناسید:

از دگرگونی های بیمار تعجب و تغیر نکنید و آگاه باشید که در زیر نقاب افسردگی، فرد افسرده همان کسی است که قبلا بوده و کنش های کنونی وی موقتی و ناشی از اختلال خلقی است. دیر یا زود، افسردگی بهبود می یابد و رفتار فرد دوباره همان گونه خواهد شد که پیشتر بوده است. بنابراین به عنوان گام نخست، ماهیت افسردگی را بشناسید و شکیبا باشید.

در ابتدای کار ممکن است متوجه شوید که تمام تلاشهایتان برای یاری بیمار، بی نتیجه است و از خود بپرسید، حمایت و کمک من چه فایده دارد؟ باید بدانید که همین حضور فیزیکی شما، على رغم بی نتیجه بودن ظاهری کارهایتان، بسیار بسیار حائز اهمیت است. مهمترین نقش شما همین است که بیمار از نظر احساسی بداند تنها نیست.

بنابراین ممکن است خودتان متوجه اثر مهمی که در درمان افسردگی فرد دارید نباشید در حالی که همین حضور شکیبانه حس همدردی شما باعث ایجاد چارچوبی می شود که بهبودی بیماری در آن شکل می گیرد. برای بهبود بیمار، شتاب نداشته باشید، سرعت رفع افسردگی را بیش از حد، بالا تصور نکنید.

حتی اگر آثار بهبود را در فرد مشاهده میکنید. پیش از صاف شدن کامل آسمان، شکاف هایی در ابرها پدید می آید که مکررا گسترش می یابند یا گاه بسته می شوند. روان بیمار افسرده حال و هوای آسمان ابری را دارد، گاه رو به آفتابی شدن می رود و گاه دوباره تیره می گردد، اما به هر حال سرانجام خورشید از پس ابر بیرون می آید.

علاوه بر حضور فیزیکی و طرد نکردن بيمار که دورکن اساسی کمک به فرد افسرده هستند، دو طریقه ی مهم نیز برای یاری به بیمار وجود دارد که باید از آن پیروی نمایید:
(۱) همانند یک سنگ صبور به حرفهای او گوش کنید و در صورت دلخواه احساس و فکر خود را بیان نمایید.
(۲) شنونده ای مورد اطمینان و راز دار باشید که دوستتان مشکلات و احساس ها و اعمال روزهای بعد خود را نیز به شما گزارش دهد.

از خود انتظار نداشته باشید که درست مثل یک روانشناس خوب متخصص و مجرب عمل نمایید:

نقش شما حل کردن مشکل دیگران و ارایه راه حل به آنها نیست. وظیفه شما گوش دادن و سپس بیان صمیمانه ی احساسی است که دارید.

به این ترتیب می توانید آنچه بیمار به شما گفته، که همانا احساس ها و افکارش می باشند، کاملا برای او روشن و مشخص نمایید، به این ترتیب خود به خود، او به پوچی برخی افکارش پی می برد و هر دو به راه حل هایی خواهید رسید. سعی کنید بیمار را در تصمیم گیری برای برنامه ریزی و انجام کارهای خاصی که دلش می خواهد انجام دهد، تشویق و یاری نمایید و او را ترغیب کنید که پس از انجام موفقیت آمیز هر کار به شما گزارش دهد و با شنیدن موفقیت وی در انجام هر یک از این کارها، ولو بسیار کوچک و ساده، او را تشویق و تحسین نمایید تا به پیشرفت خود و عملکرد فعال خود ادامه دهد.

حل مشکلات بیمار، مستقیما وظیفه ی شما نیست و نباید از اینکه نمیتوانید مشکل او را حل کنید احساس بی کفایتی و بی فایده بودن نمایید. حل مشكلات، وظیفه خود بیمار است و وظیفه ی شما، ایفای نقش سنگ صبور است. شما باید به حرفهایش گوش کنید و کاری کنید که با آرامش و اطمینان خاطر، پیشرفت ها،کارها، موفقیت ها و شکستهایش را به شما بگوید و با تشویق و حمایت شما جلو برود. تصور نکنید که چون مشکلات را مستقیما حل نمی کنید، فایده یی ندارید. در واقع، اگر راه حل ها و کمک های مستقیم خود را اعمال کنید در دراز مدت بی فایده و بی نتیجه خواهد بود.


سعی نکنید فرد را به نحوی مجبور به صحبت کردن با خودتان نمائید. راز داری و پنهان کاری و حرف نزدن، حق هر انسان است. اگر متوجه شدید که تلاش شما برای اینکه حامی و یاور بیمار باشید برایش ناخوشایند و ناراحت کننده است و با دریافتید که به هر دلیلی قادر نیستید چنین نقشی را ایفا نمایید حق دارید که کناره بگیرید و این موضوع را به خود بیمار هم به صراحت بگویید.

|

گروه های در معرض خطر ابتلا به افسردگی

خطر ابتلا به افسردگی

چه کسانی بیش از همه در معرض خطر ابتلا به افسردگی هستند؟

چنانکه آمار مربوط به شیوع افسردگی نشان می دهد، زنان اولین گروهی اند که در معرض خطر ابتلا به افسردگی هستند، و موارد تشخیص داده شده در آنان دو برابر مردان است. ولی این آمار جای بحث بسیار دارد. برخی از کارشناسان بر این باورند که مردان نیز به اندازه زنان افسرده می شوند، ولی چون جامعه ما از مردان انتظار دارد که در مواجهه با دشواری ها سرسخت و خوددار باشند بسیاری از آنان صحبت کردن درباره درماندگی احساسی یا نشان دادن ضعف را دشوار میدانند، و بیش از زنان احتمال دارد که به «خود – درمانی» با الکل یا داروهای مخدر بپردازند.

مضافا اینکه مردان بیش از زنان در معرض این قرار دارند که در اجتماع به دلیل افسردگی، انگ بخورند، و به همین دلیل تمایل کمتری به قبول افسرده بودنشان دارند.

در واقع، مطالعه ای که در دهه ۱۹۸۰ صورت گرفته که بسیار هم به آن استناد می شود، نشان داد که در صد ابتلا به اختلالات خلقی عمده در میان مردان و زنان جامعه آمیشه در ایالت پنسیلوانیا یکسان است. محققان به این نکته اشاره کردند که در فرهنگ آمیش استفاده از الکل و مواد مخدر ممنوع است . این راه فرار خاص بر روی آنها بسته است و اینکه چون بزهکاری در میان آمیش ها نادر است، هیچ کدام از مردان آنها به دلیل زندانی بودن در هنگام
تحقیق، از قلم نیفتاده اند.

ولی این عقیده که مردان هم به اندازه زنان به اختلالات افسردگی عمده دچار می شوند، هنوز دیدگاهی کم طرفدار است.

چه گروههای دیگری در معرض خطر ابتلا به افسردگی هستند؟

جای تعجب ندارد که افراد مسن ساکن در خانه های سالمندان و مراکز مراقبت، چه آنان که مدتی طولانی در خانه سالمندان نگهداری میشوند و چه آنها که موقتا در مراکز مراقبتهای حاد نگهداری میشوند، اغلب شدیدا افسرده هستند. احتمالا بین ۱۰ تا ۲۰ درصد این افراد به اختلال افسردگی عمده مبتلا هستند. در منابع دیگر، این رقم تا دو برابر این مقدار تخمین زده شده است.


درخصوص افراد مسنی که تحت مراقبت نیستند چطور؟

به طور کلی میزان ابتلا به افسردگی بالینی در آنان می تواند واقعأ کمتر از افراد جوان باشد – شاید تنها یک تا دو درصد باشد. البته در حدود ۱۰ درصد افراد با اینکه از دیدگاه تخصصی دچار اختلال افسردگی عمده نیستند، ممکن است علائم مشخص افسردگی را داشته باشند.


آیا می توان نتیجه گرفت به طور کلی، افراد مسن كمتر از متوسط کل جمعیت افسرده می شوند؟

بله، البته شما می توانید این نتیجه کلی را بگیرید، ولی با کمی محافظه کاری. از یک نظر، شیوع فراوان زوال عقل، بیماری آلزایمر و دیگر بیماری های مرتبط با سن، به این معنی است که به افسردگی در افراد مسن توجهی نمی شود. افسردگی در افراد بالاتر از ۶۵ سال، اغلب ناپیداست، زیرا در بسیاری از موارد به بیمار و نه پزشک، هیچ کدام نمی توانند افسردگی را از دیگر بیماریها تشخیص دهند.

همچنین شواهدی وجود دارند که نشان میدهند افراد مسن نشانه های افسردگی را کمتر از حد واقعی آن گزارش میکنند. بخشی از آن بدین دلیل است که آنان انتظار افسردگی را در این سن و سال دارند و برخلاف فرزندان خود که معتقدند باید به روانشناس مراجعه کننده بر این باورند که باید خوددار باشند و ناراحتی های خود را بروز ندهند. بسیاری از آنان، افسردگی را نشانه ای از ضعف یا تنبلی می دانند و نه یک اختلال پزشکی.

آیا کودکان نیز دچار افسردگی می شوند؟

البته. احتمالا نزدیک به یک میلیون نفر از مردم بریتانیا که سن آنها کمتر از ۱۸ سال است، دچار افسردگی بالینی هستند. برخی از محققان معتقدند که حتی اطفال نیز می توانند افسرده شوند، و افسردگی را گاهی اوقات یکی از عوامل دخیل در وضعیت کودکانی تلقی می کنند که بدون دلیل واضح و مشخصی، رشد و سلامتی مناسبی ندارند.

تعداد کنونی کودکان افسرده چه قدر است؟

مجددا باید آمار و ارقام موجود در این زمینه را با دقت و تأمل مرور کرد به طور کلی میزان ابتلا به افسردگی در میان کودکان کم است: احتمالا ۱ درصد کودکان در سطح پیش دبستانی و ۲ درصد کودکان سنین مدرسه، پیش از رسیدن به سن بلوغ به افسردگی دچار می شوند. این میزان برای پسران و دختران یکسان است.

رسیدن به سن بلوغ، که خود می تواند گاهی اوقات عامل بروز یک دوره افسردگی عمده باشد، باعث افزایش درصد افسردگی در هر دو جنس می شود. البته پس از بلوغ، میزان مبتلایان به افسردگی در دختران به تدریج بیشتر می شود تا جایی که نظیر بزرگسالان، میزان بروز آن در دختران نسبت به پسران، ۲ به ۱ میشود.


شما چه موقع میفهمید که یک کودک افسرده شده است؟

برای این کار باید به دنبال تغییرات رفتاری بگردید، مثلا اطفال در هنگام افسردگی گوشه گیر می شوند، به فعالیتهای اطراف خود بی علاقه و بی توجه می شوند، و ممکن است از غذاخوردن امتناع کنند. کودکان پیش دبستانی ممکن است کج خلقی کنند و قشقرق راه بیاندازند و در صحبت کردن و همکاری با والدین در هنگام نیاز به اجابت مزاج، واپس روی کنند. کودکان دبستانی ممکن است تحریک پذیر شوند، جنگ و دعوا کنند، با والدین خود حاضر جوابی کنند و از درد و ناراحتی شکایت کنند.

ولی آیا عده کودکانی که این چنین رفتار می کنند زیاد نیست؟

همین طور است. همه کودکان، مراحل رشدی را پشت سر می گذارند که تشخیص یک اختلال روانی را دشوار می کند. علاوه بر آن بعضی از کودکانی که افسرده به نظر می رسند در واقع اختلال رفتاری دارند. در حالی که برخی دیگر که به نظر می رسد اختلالات رفتاری داشته باشند، در حقیقت افسرده هستند. همه اینها، تشخیص افسردگی را در کودکان، به ویژه در سنین کمتر، دشوار می کنند.

با در نظر داشتن این دشواری های حرفه روانشناسی اختلالات افسردگی کودکان را به طرزی دیگر تعریف کرده است. به طوری که مثلا در مقایسه با افسردگی، تحریک پذیری می تواند نشانهای متداول تر باشد. علاوه بر آن کافی است علائم افسردگی مزمن فقط یک سال استمرار یابند تا کودک افسرده خو تشخیص داده شود. در حالی که این مدت برای بزرگسالان ۲ سال است.

علائم افسردگی در نوجوانان کدامند؟

تشخیص افسردگی در نوجوانان می تواند از این هم دشوارتر باشد، چون وجه مشخصه این مرحله از رشد، خشم و گوشه گیری بسیار است. یک دکتر روانشناس خوب می داند که هرگاه نوجوانان فعالیت های دلخواه خود را کنار می گذارند، ترک تحصیل میکنند، به مواد مخدر یا الکل و امثال آن روی می آورند، و به ویژه درباره مرگ و خودکشی صحبت می کنند، باید دلیل آن را در افسردگی جستجو کنند.

میزان شیوع افسردگی

شیوع افسردگی

شیوع افسردگی: افسردگی تا چه حد شایع است؟

بی شک این بیماری بسیار شایع است، به طوری که حتی آن را به “شیوع سرماخوردگی” در بیماری های روانی نیز نامیده اند و نظیر سرماخوردگی، مشکل می توان عده مبتلایان به آن را شمارش کرد. در خصوص آمار مربوط به ناراحتیهای روانی باید قدری شکاک و دقیق بود، زیرا به دست آوردن آنها بسیار دشوار است. هیچ مرز شفاف و قابل تعریفی بین حالت طبیعی و اختلال، بين ناخرسندی ساده و افسردگی بالینی وجود ندارد.

با این حال مطالعات همه گیر شناسانه نشان میدهند که در بریتانیا میزان شیوع افسردگی در مردان تقریبا ۳ درصد و در زنان، در حدود ۷ درصد است. در مطالعات دیگر، میزان شیوع افسردگی در کل دوران زندگی افراد بیش از این تخمین زده شده تا حداکثر ۲۶ درصد برای زنان و ۱۲ درصد برای مردان. اختلالات خلقی، از جمله افسردگی، همچنین رایج ترین دلیل منفرد برای مراجعه به روانشناس ها هستند.

در مورد افسرده خویی چه طور؟

چنین برآورد می شود که افسرده خویی، که اغلب در نوجوانی آغاز می شود، ۳ تا ۴ درصد افراد را که بیشتر آنها زن هستند گرفتار می سازد. برخی از تحقیقات نشان میدهند که بین ۲۰ تا ۳۰ درصد از افرادی که مبتلا به افسردگی تشخیص داده می شوند، در واقع افسرده خو هستند.

و اختلال افسردگی – شیدایی تا چه حد شايع است؟

بسیار کمتر از اختلالات تک قطبی. تخمین زده شده است که فقط در حدود یک پنجم افراد مبتلا به افسردگی بالینی، به افسردگی – شیدایی مبتلا هستند. میزان شیوع این اختلال در بین تمام افراد اجتماع احتمالا حدود یک درصد است. معمولا، این نوع اختلال در دوران نوجوانی یا اوایل بزرگسالی آغاز می شود – زودتر از افسردگی تک قطبی – و در صورت درمان نشدن، در سرتاسر عمر ادامه می یابد و به دفعات بیشتری بروز می کند و با گذشت زمان، شدیدتر شود.

برخلاف افسردگی تک قطبی، تعداد مردان و زنان مبتلا به افسردگی دوقطبی، با هم برابرند، اگرچه مطالعات نشان میدهند که ۸۰ تا ۹۰ درصد افرادی را که تناوب دوره ها در آنها سریع است، زنان تشکیل میدهند

افسردگی فصلی(SAD) تا چه حد شايع است؟

اعتقاد بر این است که در حدود ۵ درصد مردم، به زمستان عکس العمل بدی نشان می دهند. برخی از کارشناسان آمریکایی بر این باورند که چیزی بین ۱۰ تا ۳۸ درصد افرادی که به اختلالات خلقی عودکننده دچارند، در واقع به SAD مبتلا هستند. نظیر افسردگی عمده، گفته میشود که SAD زنان را بیش از مردان دچار می کند. شاید ۳ تا ۴ بار بیشتر. گفته شده است که SAD بعد از بلوغ افزایش می یابد و با یائسگی فروکش میکند.

رک بگویم، به نظر من افسردگی تا حدودی مدروز شده است. من به خاطر ندارم که از پدربزرگ، یا مادر بزرگم شنیده باشم که درباره افسردگی صحبت کنند. آیا این معضلی جدید است؟

در حقیقت، افسردگی اختلالی است که می توان رد آن را تا عهد باستان گرفت. مثلا در کتاب انجیل، نوعی از دست دادن شوق و علاقه گوشه گیری و اجتماع گریزی، بی ارزش شمردن خویش، و بی خوابی توصیف شده است. رومیهای باستان این وضعیت را مالیخولیا، و معاصران ملکه ویکتوریا آن را خستگی روانی نامیده اند. حتی اگر پدر بزرگ یا مادر بزرگ شما دچار افسردگی نشده باشد یا درباره آن صحبت نکرده باشد، یکی از معاصران مشهور او به آن دچار شده است: وینستون چرچیل در نوشته هایش به یک «خرس سیاه» اشاره کرده است که متناوبا او را در ملالت و دلتنگی فرو می برده است.

ولی به نظر می رسد که امروزه افسردگی بسیار شایع تر شده است شما این طور فکر نمی کنید؟

واقعیت این است که افسردگی با ظهور عصر انفجار جمعیت، بسیار افزایش یافته است. دو مطالعه عمده که از دهه ۷۰ آغاز شده بودند، افزایش چشمگیری را در بروز افسردگی در طی قرن بیستم نشان دادند. یکی از مطالعات نشان داد زنانی که در دوران جنگ کره متولد شده بودند. در زمان انجام دادن مطالعه، در حدود ۳۰ ساله بودند. در مقایسه با زنانی که در حوالی دوران جنگ جهانی اول متولد شده بودند، و حتی زنان مسن تر که به دلیل طول عمر بیشتر، طبعا فرصت بیشتری برای افسرده شدن داشتند، ۰ ۲ برابر بیشتر احتمال داشت که به دوره ای از افسردگی دچار شده باشند. برای مردان نیز وضع به همین منوال بوده است.

چرا افسردگی در حال گسترش و فزونی است؟

این می تواند بدان دلیل باشد که امروزه افسردگی در کانون توجه قرار گرفته است، و اینکه افسردگی با جدیت بیشتری تشخیص داده میشود و مورد مطالعه قرار میگیرد. دیگر دلایل احتمالی که مطرح شده اند عبارتند از افزایش مصرف الكل و مواد مخدر، افزایش میزان استرس، و افزایش بیکاری. یک دلیل احتمالی دیگر، تغییر نگرش ها و باورهای اجتماعی و شخصی است. برخی از روانشناسان معتقدند که جامعه مادی گرای ما باعث شده که «خود» افراد به گونه ای ناسالم تحت فشار قرار بگیرد و اینکه افراد به جای موضوعات مهم تر، بیش از حد به کامروایی ها و شکست های شخصی خود اهمیت می دهند. مثلا در صورتی که افراد تعهدی در قبال خانواده، اجتماع، کشور یا دین نداشته باشند، ناکامی های شخصی فاجعه آمیز به نظر می رسند و شخص مستعد ابتلا به افسردگی می شود.

آیا هیچ مطالعه علمی ای درباره دلایل محوری شیوع فزاینده افسردگی صورت نگرفته است؟

چرا برخی از مطالعات نشان میدهند که تلویزیون یکی از دلایل عمده ابتلا به افسردگی است. در یکی از مطالعات صورت گرفته، همبستگی زیادی بین وجود تلویزیون در خانواده های دارای کودکان کم سن و سال، و بروز افسردگی در این کودکان پیش از رسیدن به سن ۲۴ سالگی نشان داده شده است. گفته شده که ساعت های طولانی تماشای تلویزیون، همراه با قرارگرفتن در معرض صحنه های مکرر خشونت و دیگر اعمال مجرمانه، محققا أثار سوئی در پی خواهد داشت، انزوا و گوشه گیری براثر تماشای تلویزیون نوزه کودکان را از برقراری ارتباطات اجتماعی ضروری و اساسی با دوستان و دیگر افراد خانواده محروم می کند.

افسردگی معمولا در چه سنی بروز می کند؟

در حالی که اختلال افسردگی عمده می تواند در هر سنی آغاز شود، ولی رایج ترین سن برای بروز آن بین ۲۰ تا ۲۰ سالگی است. میزان ابتلا به افسردگی در افراد بزرگسال بین ۲۵ تا ۴۴ ساله به حداکثر می رسد.

دوره های افسردگی معمولا چقدر طول می کشند؟

در حدود ۶ تا ۱۲ ماه. با اعمال درمان، افراد افسرده ممکن است سریع تر – در عرض چند هفته تا چند ماه – خوبه شوند. البته در افراد افسرده خو، فقط ۱۰ تا ۱۵ درصد موارد خودبه خود به بهبودی می انجامند.

احتمال بازگشت افسردگی چقدر است؟

بسیار بالاست. تحقیقات نشان داده اند که در بیش از نیمی از افرادی که قبلا به اختلال افسردگی عمده دچار بوده اند، این بیماری بازگشت می کند که این امر عمدتا در ۲ تا ۳ سال پس از اولین دوره ابتلای آنها اتفاق می افتد. احتمال بازگشت بیماری با افزایش تعداد دوره های پشت سر گذاشته شده آن فزونی می یابد، چنانکه احتمال آن بعد از دو دوره به ۷۰ درصد و بعد از سه دوره به ۹۰ درصد می رسد.

عوامل هشداردهنده بازگشت افسردگی کدامند؟

  • اگر اولین دورد ابتلای شما شدید بوده و پاسخ شما به درمان نسبتا کند بوده است .
  • اگر شما بیماری های روانی و جسمانی دیگری نیز داشته اید.
  • اگر شما به ویژه در مقابل تنش ها یا دیگر عوامل روانی – اجتماعی آسیب پذیر هستید، یک مورد مطالعه که اخیرا صورت گرفته، نشان داده است که توانایی افراد برای مدیریت تنش، و همچنین ارتباطات اجتماعی آنان، می تواند بر احتمال بازگشت افسردگی تاثیر بگذارد.
  • اگر شما از افسردگی های قبلی خود کاملا رهایی نیافته اید.
  • اگر افسردگی اولین بار در سنین بالا به سراغ شما آمده باشد.

آیا این بدان معنی است که افسردگی می تواند بدون وجود هرنوع عامل تحریک کننده نیز باز گردد؟

نه ضرورتا؛ ولی واضح به نظر می رسد که پس از اینکه عاملی تحریک کننده موجب بروز اولین دوره افسردگی بشود، فرد برای بروز دوره های آتی ان مستعدتر خواهد شد. دوره اول اثر تحریک کننده دارد و فرد را برای بازگشت بیماری مستعدتر می کند.

با توجه به توضیحات ذکر شده در متن و میزان بازگشت افسردگی برای درمان آن حتما به یک روانشناس خوب مراجعه نمایید.

آیا از انواع افسردگی اطلاع دارید؟

انواع افسردگی

انواع افسردگی: افسردگی اشکال بسیار زیادی دارد، و اصطلاحات بسیار زیادی نیز برای تشریح آنها وجود دارند که برخی از آنها باهم مشترکاتی دارند. مثلا، اصطلاح افسردگی بالینی برای مشخص کردن مواردی از افسردگی به کار می رود که در آنها، نشانه ها حاد هستند و آن قدر به طول می انجامند که درمان توسط روانشناس و یا روانپزشک ضرورت پیدا میکند.

غیر از اختلال افسردگی عمده، انواع افسردگی دیگری نیز وجود دارند؟

شایع ترین انواع افسردگی، اختلال افسردگی عمده است. افسردگی عمده، به صورت حادتری نیز وجود دارد که به افسردگی مالیخولیایی مشهور است. در کتابچه راهنمای DSM افسردگی مالیخولیایی به صورت وضعیتی تعریف شده که در آن شخص، شوق و علاقه خود را به انجام دادن تمام فعالیتها یا تقریبا تمام فعالیتها از دست میدهد و در هنگام مواجهه با پیشامدهای خوب، بهبودی – هرچند موقتی – در او مشاهده نمی شود.

در واقع می توان گفت که این نوعی افسردگی، حالتی از فقدان احساس لذت کامل است یعنی ناتوانی در لذت بردن از تجربیات لذت بخش. در مقابل، اکثر افراد مبتلا به اختلال افسردگی عمده و کلاسیک، قادر به شادبودن و حتی سرزندگی موقت هستند.

آیا افسردگی مالیخولیایی حادترین نوع افسردگی عمده است؟

|خیر، وضعیت دیگری نیز وجود دارد که افسردگی روان پریشانه یا افسردگی دارای ویژگیهای روان پریشانه خوانده می شود که احتمال خطر خودکشی بیماران در این نوع افسردگی، بسیار است. افراد مبتلا به افسردگی روان پریشانه به هذیانها یا توهماتی دچار می شوند که معمولا با خلق غالب آنها تطابق و همخوانی دارند. مثلا ممکن است فردی به این هذیان دچار شود که گناهی نابخشودنی مرتکب شده است.

در حدود ۱۵ درصد از افراد مبتلا به اختلال افسردگی عمده، به افسردگی روان پریشانه دچار می شوند.

افسردگی غیرمعمول بیشتر دایمی (مزمن) است تا متناوب، و معمولا از سن نوجوانی آغاز می شود. افراد مبتلا به آن ممکن است انرژی یا علاقه کمی به همه چیز نشان دهند و به طردشدن، به ویژه طرد احساسی، بی نهایت حساس هستند.

آیا انواع دیگری از افسردگی نیز وجود دارند؟ یک اختلال نامتعارف دیگر نیز وجود دارد که به آن افسردگی آتیپیک غیر معمولی می گویند که برخلاف نامش، غیر معمول نیست، ولی علائم آن برخلاف علائم معمول افسردگی است. در حالی که افراد مبتلا به افسردگی کمتر از حد عادی می خورند و می خوابند. افراد مبتلا به افسردگی غیرمعمول به پرخوابی و پرخوری تمایل دارند و به سرعت بر وزن آنان افزوده می شود.

درباره افسردگی های «حاد» صحبت کردیم، آیا انواع ملایم، افسردگی نیز وجود دارند؟

بله، اختلال دیگری وجود دارد به نام افسرده خویی که به آن افسردگی عصبی نیز می گویند. برای آنکه افسردگی با تعریف افسرده خویی که از نظر لغوی به معنی -بدخلقی است – منطبق باشد، باید حداقل به مدت ۲ سال طول کشیده باشد. افراد مبتلا به افسرده خویی، علائمی به شدت علائم اختلال افسردگی عمده از خود بروز نمی دهند، ولی در واقع هرگز احساس رضایت و خوشی نمیکنند.

افسرده خویی در واقع بیشتر شبیه عفونت ضعیفی است که شما نمی توانید از آن خلاصی یابید. این نوع افسردگی شما را از کارکردن باز نمی دارد و منجر به بستری شدن شما نمی شود، ولی با وجود آن، شما هرگز احساس سلامتی کامل نمی کنید.

دیگر ویژگی های افسرده خویی کدامند؟

افراد مبتلا به افسرده خویی، انرژی روانی کافی را برای پرداختن به هر دو فعالیت کار و تفریح ندارند. به همین دلیل، آنان کمتر به تفریح و سایر فعالیتهای خانوادگی یا اجتماعی می پردازند و روزگار را با بی روحیه گی
می گذرانند. آنان اغلب متهم می شوند به اینکه خود را فدای کار خود کرده اند. نتیجه آن، معمولا اختلاف و نزاع شدید در زندگی زناشویی است.

همچنان که ممکن است شما نیز حدس زده باشید، تشخیص افسرده خویی می تواند بسیار دشوار باشد و درمان آن حتی از تشخیص آن هم دشوارتر است.

چرا افسرده خویی دقیقا یک ویژگی شخصیتی اساسی تلقی نمی شود؟

در واقع این دقیقا همان برداشتی است که معمولا صورت می گرفته است. از دیرباز افرادی را به افسردگی مزمن مبتلا می دانستند که شخصیت افسرده یا اختلال شخصیتی داشته باشند. البته در دهه ۱۹۸۰ درباره مفاهیم و تعاریف روانپزشکی بازنگری های بسیاری صورت گرفت. انجمن روانپزشکی آمریکا در یک طبقه بندی مجدد خود از بیماریهای روانی، افسرده خویی را در ردیف اختلالات عاطفی (خلقي) قرار داد. تحقیقات مبتنی بر عواملی نظیر سابقه خانوادگی، دوره بیماری، و پاسخ آن به درمان دارویی، نشان داد که افسرده خویی را باید در یک سر طیف و اختلال افسردگی عمده را در سر دیگر آن قرار داد.


آیا افراد مبتلا به افسرده خویی هرگز به افسردگی حاد دچار می شوند؟

برخی از مطالعات انجام شده نشان داده اند که اکثر افراد مبتلا به افسرده خویی، به افسردگی عمده دچار می شوند. هرگاه چنین اتفاقی بیفتد بیماری فرد می تواند به ویژه حاد و صعب العلاج شود. و افرادی که بیماری آنان بدین صورت پیش می رود بیشتر در معرض خطر عود بیماری قرار دارند.
آیا انواع افسردگی دیگری نیز وجود دارد؟

بله، اختلال افسردگی_ شیدایی(دو قطبی)، اختلالاتی که ما تا این جا درباره آنها بحث کردیم همگی از انواع افسردگی تک قطبی بودند. اختلال افسردگی – شیدایی اختلالی دوقطبی است، زیرا در بردارنده دوره های متناوبی از شیدایی و افسردگی شدید است.

در اختلال افسردگی – شیدایی دقیقا چه اتفاقی می افتد؟

افراد مبتلا به این انواع افسردگی، در دوره افسردگی آن، علائمی مشابه با افسردگی عمده را از خود بروز می دهند. در دوره شیدایی، آنان علائم کاملا متضادی را از خود بروز می دهند. افراد مبتلا به این بیماری را به کسانی تشبیه میکنند که به لحاظ عاطفی، گویی بر ترن هوایی(از لحاظ افت و خیز عاطفی) سوارند. البته در یک مقیاس زمانی طولانی تر.

به طور متوسطه دوره شیدایی در حدود یک تا سه ماه، و دوره افسردگی در حدود سه تا شش ماه طول می کشد. ممکن است در فاصله این دوره ها دوره هایی از عملکرد طبیعی یا تقریبا طبیعی وجود داشته باشند که می توانند سال ها به طول بینجامند. با این حال، برخی از افراد مبتلا به اختلال افسردگی – شیدایی ممکن است یک الگوی چرخشی (تناوبی) سریع را از خود بروز دهند که در آن در هر سال به چهار دوره تناوب خلقی یا بیشتر دچار شوند.

در هنگام شیدایی، شخص چه حالتی پیدا میکند؟

شخصی که در دوره شیدایی قرار دارد، برخی از علائم زیر یا تمام آنها را نشان می دهد:

۱_ افزایش انرژی

۲_ نیازکم به خواب. کاهش یافتن ساعت های خواب، اغلب نشانه ای از شروع دوره شیدایی است.

۳_خطر پذیری بالا۔

۴_باورهای غیرواقعی درباره توانایی ها و قدرت های خود

۵_ پرحرفی و افزایش میزان فعالیت بدنی، اجتماعی، و جنسی.

۶_ سرخوشی (شنگولی)، تحریک پذیری، و حواس پرتی بسیار زیاد.

۷_بروز رفتارهای نامطبوع، تحریک کننده، یا تجاوزکارانه. ۸_سوءاستفاده از مواد مخدر، به ویژه کوکائین، الکل و داروهای خواب آور.

آیا تصور بر این نیست که افراد مبتلا به اختلال افسردگی – شیدایی، به ویژه خلاق هستند؟

واقعیت دارد که عده ای از نویسندگان و هنرمندان مشهور مانند ارنست همینگوی، ویرجینیا ولف، و احتمالا مارک تواین به وضوح به اختلال دوقطبی دچار بوده اند. حتی ادعا شده است که بتهوون، ونگوک، و ماهلر نیز احتمالا افسرده – شیدا بوده اند.


یک خانم روانشناس به نام کی ردفیلد جمیسون در کتاب خود به نام رگهای از آتش: بیماری افسردگی – شیدایی و خلق و خوی هنری، چنین تخمین زده است که در هنرمندان، شيوع اختلال افسردگی – شیدایی هفت برابر افراد عادی است. او چنین می نویسد:

افراد مبتلا به اختلال افسردگی – شیدایی، سریع تر و سیال تر فکر می کنند، میزان انرژی بیشتر و تجربیات هیجانی وسیع تری دارند و به سهولت بیشتری از سرخوشی به یأس و ناامیدی تغییر حالت می دهند. هنرمندان باید با کلام هیجان انگیز به جاهایی سیر کنند که دیگران نمی توانند و افراد افسرده – شیدا این کار را خود به خود انجام میدهند.

این مسئله چه ایراد عمده ای دارد؟

اجازه دهید به خاطر بیاوریم که بسیاری از این هنرمندان در مقابل تمام فورانهای خلاقیت خود به هنگام دورة شیدایی، در هنگام بازگشت ناگزیر به افسردگی، هزینه گزافی را پرداخته اند. مثلا، ارنست همینگوی و ویرجینیا ولف، هر دو دست به خودکشی زدند.

برای اکثر افراد، دوره شیدایی فقط یک وضعیت کاملا مخرب است که به قیمت از دست دادن زندگی، دوستان و خانواده تمام می شود. افراد در هنگام شیدایی، متوجه عواقب دردناک یا مضر رفتار خود نمی شوند.

آنان ممکن است بدهی های بسیاری بالا بیاورند، تصمیم های بی موردی در زمینه امور شغلی خود بگیرند و از نظر جنسی بی نهایت بی بند و بار شوند. حتی ممکن است آنها قانون شکنی کنند و به زندانی بیفتند.

آیا هرگز اتفاق می افتد که شیدایی واقعا به طرز خطرناکی از کنترل خارج شود؟

برخی از مردم در دوره های شیدایی دچار روان پریشی میشوند. آنان ممکن است به هذیانهایی دچار شوند که با شدت خلقیات آنها متناسب است . مثلا بشنوند که خدا به آنان می گوید که مأموریتی خاص، یا قدرت هایی خاص دارند، یا به دلیل ویژگی های خاص خود، به هذیان گزند و آسیب دچار شوند.


آیا اختلال افسردگی -شیدایی نیز اشکال مختلفی دارد؟

در واقع این اختلال، برحسب شدت و ضعف هر دوره و فاصله های زمانی مابین آنها، أشكال بسیاری دارد. برخی از افراد مبتلا به اختلال افسردگی -شیدایی(دو قطبی)، به افسردگی های مکرر دچار می شوند و دوره های شیدایی در آنها نادر است. بعضی از آنان وضعیتی دارند که به آن اختلال خلقی مختلط گفته میشود که در آن، فرد همزمان به افسردگی و شیدایی شدید دچار می شود. و درصد کوچکی از افراد مبتلا به اختلال دوقطبی، فقط دوره های شیدایی را طی می کنند. در شیدایی خفیف فرد به افسردگی های شدید و دوره های نسبتا ملایم شیدایی دچار می شود.

وضعیت دیگری نیز وجود دارد به نام ادواری خویی به صورت روزانه یا هفتگی – وجه مشخصه آن، نوسانهای بسیار کوتاه – به صورت روزانه یا هفتگی- بین شیدایی خفیف و افسردگی خفیف است. برای افراد مبتلا به ادواری خویی، که در حدود ۱۰ درصد افراد مبتلا به اختلالات دوقطبی را تشکیل می دهند، فواصل زمانی بسیار کمی وجود دارند که آنها واقعا عاری از علائم باشند.

آیا افرادی وجود دارند که به افسردگی فصلی دچار شوند؟

بله، برخی افراد از وضعیتی به نام اختلال عاطفی فصلی (SAD) رنج می برند، که معمولا در پاییز آغاز می شود و در بهار به طرز اعجاب آوری بهبود می یابد. افراد مبتلا به SAD میگویند که هرچه محل سکونتشان در مناطق شمالی تر کره زمین (به سمت قطب شمال) باشد و نیز با ابری تر شدن هوا، افسردگی شان تشدید می شود. در حالی که گفته شده SAD ارتباط عمده ای با روزهای تاریک زمستان دارد، در برخی از موارد با محیطهای کار بسته و تاریک، روزهای ابری نابهنگام در فصل های دیگر، و مشکلات بینایی مرتبط و همراه است.

بعضی کارشناسان معتقدند که بالابودن میزان مصرف الکل و میزان خودکشی در کشورهای شمالی ای نظیر سوئد می تواند به دلیل SAD باشد.. البته گروه دیگری از پزشکان هستند که معتقدند ایده SAD به عنوان یک مفهوم معتبر پزشکی، شدیدا خدشه دار است.

آیا چنین نیست که همه در زمستان دچار حالت رخوت و کسالت می شوند؟

SAD همان رخوت معمول زمستان نیست. یک دلیلش این است که میانگین دوره SAD پنج ماه است. به علاوه اینکه، علائم SAD شامل بسیاری از ویژگی های معمول افسردگی به ویژه کاهش انرژی حیاتی، خستگی، بی حوصلگی، گوشه گیری و اجتماع گریزی است.

سایر علائم مختلط هستند. افراد مبتلا به SAD ممکن است به کم خوابی یا پرخوابی آنچنان حادی دچار باشند که برای آنان، انجام برنامه کار عادی از ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر، مشکل باشد. همچنین ممکن است آنان به مصرف کربوهیدرات ها تمایل داشته باشند و در طی دوره این اختلال، افزایش وزن چشمگیری پیدا کنند. علائم این اختلال می توانند دامنه ای از بسیار حاد تا خفيف و ملایم داشته باشند.

در صورت داشتن انواع افسردگی که در بالا عنوان شد و برای درمان آن حتما به یک روانپزشک و یا روانشناس خوب مراجعه کنید.

منبع: کتاب افسردگی

آیا تشخیص افسردگی با آزمایش خون امکان دارد؟

تشخیص افسردگی با آزمایش خون

تشخیص افسردگی با آزمایش خون: متأسفانه هیچ آزمایش هورمونی یا خونی برای تشخیص قطعی افسردگی، یا پیش بینی پاسخ بیمار به یک درمان اعمال شده وجود ندارد. این میتواند بدان دلیل باشد که افسردگی چنان ماهیتی دارد که هیچ آزمون پزشکی متداول، هرگز قادر نخواهد بود که یک تشخیص خالی از ابهام را ارائه بدهد. با این حال برخی بر این باورند که میتوان از نوارهای مغزی هنگام خواب برای تشخیص افسردگی استفاده کرد.

نوارهای مغزی هنگام خواب!

این نوارها چه چیزی را می توانند نشان دهند؟
مطالعات نشان داده اند که در افراد مبتلا به هر کدام از افسردگی های تک قطبی و دوقطبی، الگوهای خواب متفاوت از افراد غیر مبتلا به اختلالات خلقی است. مرحله حرکات سریع چشم (REM’) در خواب که با رؤیا دیدن همراه و مرتبط است، در افراد مبتلا به اختلالات خلقی زودتر از معمول حادث می شود افراد مبتلا به اختلالات خلقی همچنین طی مرحله REM خواب، حرکتهای چشمی بیشتری از خود نشان می دهند، میزان خواب عمیق یا با امواج آرام در آنها کمتر است، و برای باقی ماندن در وضعیت خواب، با مشکلات بیشتری مواجه اند.

این الگو به بارزترین وجه در افراد مبتلا به افسردگی حاد مشاهده می شود ولی این یک معیار مطمئن یا نشانه مناسبی برای تشخیص افسردگی های خفیف تر نیست.
به نظر می رسد که خیلی راحت می شود در تشخیص افسردگی به خطا رفت. آیا در این باره حق با من است؟
بله. این خطا به دو طریق صورت می پذیرد: اول اینکه پزشکان عمومی بسیاری از موارد افسردگی را اشتباها ناراحتی جسمانی تشخیص میدهند و دیگر اینکه بسیاری از ناراحتیهای پزشکی را به ویژه روانپزشکان – به خطا افسردگی تلقی می کنند. در حقیقت شاید بتوان این فرض اشتباه درباره بیماری های روانی را رایج ترین خطاها در حرفه پزشکی برشمرد.

این مسئله عدم تشخیص افسردگی تا چه حد شایع است؟

مطالعه ای که در سال ۱۹۸۹ صورت گرفت نشان داد پزشکاتی که در زمینه بهداشت روانی تخصص ندارند. حداقل در نیمی از موارد متوجه علائم افسردگی شدید نمی شوند. متعاقب آن تلاش هایی برای بهبود این وضعیت صورت گرفته است. برای آگاهی دادن به پزشکان عمومی، مقالات مرورگرهای به طور مرتب در مجلات پزشکی معتبر به چاپ می رسد در ایالات متحده آمریکا در سال ۱۹۹۲، دپارتمان بهشت و خدمات انسانی گروهی از متخصصان و دست اندرکاران بهداشت روانی را گردهم آورد تا آنها، خطوط راهنمای مورد نیاز پزشکان عمومی را برای استفاده در تشخیص و درمان افسردگی تدوین کنند.

چرا افسردگی با مشکلات جسمانی دیگر اشتباه گرفته می شود؟

در حالی که برخی از افراد مبتلا به افسردگی شدید مشکل خود را میشناسند و به درمان آن اقدام می کنند، بسیاری از افراد دیگر هستند که علائم آن را نمی شناسند و در آنها به اشتباه، آنچه که ناراحتی های روان تنی نامیده میشوند، یعنی ناراحتی هایی جسمانی که واقعی هستند ولی با رفع افسردگی ناپدید میشوند، تشخیص داده میشوند. از آنجایی که افسردگی در پس پرده ناراحتی های جسمی پنهان می ماند. پزشکان عمومی اغلب آن را با ناراحتی های جسمی اشتباه می گیرند.


همچنین این واقعیت که بسیاری از افراد ترجیح میدهند مشکل آنان بیماری جسمانی تشخیص داده شود تا اختلال روانی، می تواند تشخیص افسردگی را از آنچه که هست دشوارتر کند. متأسفته هنوز همه انواع بیماری هاي روانی، حتی آنهایی که نظیر افسردگی بسیار شایع هستند. بانوعی داغ شرمندگی همراهند.

بسیاری از مردم هنوز افسردگی را یک ضعف شخصیتی یا یک نقصان در منش خود می دانند.


آیا ناراحتی های روان تنی خاصی وجود دارند که مختص افسردگی باشند؟

معمولا افراد مبتلا به اختلالات افسردگی هنگام مراجعه به پزشک خود از سردردهای مکرر، کمردرد، دردهای شکمی، خستگی مزمن، بی خوابی یا سوءهاضمه شکایت می کنند. مشخص شده است که ۷۰ تا ۹۰ درصد افرادی که به دلیل سندرم روده تحریک پذیر – نوعی اختلال معدی – روده ای که بسیار شایع است و وجه مشخصه آن، تکرر عمل دفع و شل بودن مدفوع است – به پزشک مراجعه می کنند، مشکلات روانی (معمولا افسردگی دارند).

پزشکان به راحتی با این علائم گمراه می شوند. در مطالعه ای که گزارش آن در سال ۱۹۸۶ انتشار یافت، گروهی از متخصصان بیماریهای گوارشی دریافتند که پزشکان تقریبا همواره این مطلب را نادیده گرفته اند که افسردگی ممکن است علت اصلی اختلالات روده ای باشد و بدین جهت به آزمایش ها و جراحیهای غیرضروری اقدام کرده اند.

پس در آخر به این نتیجه می توان رسید که تاکنون تشخیص افسردگی با آزمایش خون به طور کامل امکان پذیر نیست، البته باید به این نکته اشاره کرد که تحقیقاتی به تازگی در این زمینه صورت گرفته است اما نتایج هنوز در در دست بررسی است، اما روانشناس و یا روانپزشک با توجه به ملاک های این اختلال، تشخیص افسردگی را می دهند.

منبع: کتاب افسردگی

مطالب دیگری که احتمالا به خواندن آن ها علاقه دارید:

افسردگی مزمن

افسردگی چیست؟

آیا افسردگی درمان دارد؟

افسردگی چیست؟

افسردگی چیست؟

افسردگی چیست؟: شاید بهتر باشد به جای آن، بگوییم که دقیقا افسردگی چیست؟ بگوییم افسردگی چه نیست. افسردگی فقط احساس موقتی گرفتگی و اندوه و یا «دلتنگی» نیست. افسردگی حالتی ورای غمگین بودن یا اندوه شدید بر اثر فقدان یک عزیز است. غمگین بودن و سوگواری، واکنشهایی طبیعی و موقتی در مقابل تنشهای زندگی هستند. این نوع از خلقها (حالت های روانی) در مدت زمانی نسبتا کوتاه (چندروزه چند هفته، یا در برخی از موارد کمی دیرتر) برطرف می شوند و فرد مجددأ وضعیت طبیعی خود را باز می یابد.
در مقابل، افسردگی – که غالبأبه آن افسردگی بالینی یا اختلال خلق یا اختلال عاطفی اطلاق می شود . ماهها یا حتی سالها فرد را گرفتار می کند. بیماریهای افسردگی بر احساسات، افکار، رفتار و سلامت جسمانی فرد تأثیر می گذارند.

اما معضل افسردگی واقعا تا چه حد جدی است؟ و افسردگی چیست؟

روانشناس ها افسردگی را اختلالی میدانند که نظیر هر بیماری دیگر، نیازمند دخالت و درمان است. در خصوص این نکته یک توافق کلی وجود دارد که از نظر عملکرد اجتماعی، افسردگی بالینی در میان تمام وضعیتهای مزمن، از همه ناتوان کننده تر است.

افسردگی از نظر عوارض جسمانی متعاقب، برحسب روزهای بستری شدن و آشفتگی جسمانی، در مرتبه دوم و پس از بیماریهای قلبی پیشرفته قرار دارد. افسردگی از بسیاری از اختلالات عمده ارگانیک (عضوی) و مزمن دیگر، ناتوان کننده تر است و هزینه اقتصادی آن، برحسب زمان های کاری از دست رفته و کاهش کارایی، بسیار هنگفت است. حادترین و بدترین همه آنها، بالابودن میزان خودکشی در میان مبتلایان به افسردگی است.

چگونه کسی می تواند بفهمد که آیا افسرده است یا خیر؟

افسردگی یک سندرم یا مجموعه ای از نشانه ها و علائم است. مجموعه ای عالی و بسیار رایج از معیارهای لازم برای تشخیص افسردگی، در یک نشریه رسمی آمریکایی به نام «کتابچه راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی ( DSM – IV ‘)» متعلق به انجمن روانپزشکی آمریکا آمده است. این معیارها که روانپزشکان انگلیسی نیز آنها را پذیرفته اند و به کار می برند، عبارتند از:
۱- داشتن خلق افسرده (که گاهی اوقات در کودکان و نوجوانان به صورت تحریک پذیری بروز می کند) در اکثر اوقات روز، و تقریبا در تمام روزها۔

۲. کاهش چشمگیر در میزان شوق و علاقه و لذت در تمام، یا تقریبا تمام فعالیتهای زندگی در اکثر اوقات روز و تقریبا در تمام روزها به گونه ای که ادراک خود فرد و مشاهدات دیگران از او در اکثر اوقات بر بی احساسی افراد
مبتلا به افسردگی دلالت دارند).

٣- کاهش محسوس وزن یا افزایش آن بدون تغییر رژیم غذایی (به میزان بیش از ۵ درصد کل وزن بدن در عرض یک ماه)، با کاهش / افزایش تقریبا هر روزه اشتها. (در کودکان، این حالت براساس ناتوانی در افزایش وزن به میزان مورد انتظار سنجیده می شود)

۵- بی قراری روانی – حرکتی یا کندی روانی – حرکتی: نوعی شتاب با کندی در فعالیتها، و فرایندهای ذهنی (روانی)، تقریبا هر روزه، چنانکه دیگرانمتوجه آن شوند (نه صرفا تصورات ذهنی بی قراری با کندی در خود بیمار).

۶- خستگی یا تحلیل انرژی به صورت تقریبا هر روزه.

۴- بی خوابی (کم خوابی) یا خواب زدگی (پرخوابی) تقریبا در تمام روزها

۷- احساس بی ارزشی و یا احساس گناه مفرط یا نامتناسب (که می تواند هذیائی باشد) تقریبا هر روزه (نه صرفا ملامت و سرزنش خود یا احساس گناه به دلیل مریض بودن)

۸-کاهش توانایی در تفکر یا تمرکز حواس، یا نامصمم بودن، تقریبا هر روزه

۹- افکار تکراری یا مکرر در خصوص مرگ (نه فقط ترس از مرگ)، یا خودکشی بدون یک نقشه معین، با تلاش برای خودکشی، یا داشتن یک نقشه معین برای اقدام به خودکشی

آیا باید همه این نشانه ها را داشته باشیم تا افسرده محسوب شویم؟

خیر. برای اینکه شما یک فرد مبتلا به اختلال افسردگی عمده به شمار آییده حداقل باید پنج مورد از این نشانه ها را طی مدت دوهفته تجربه کرده باشید. مضافا اینکه حداقل یکی از دو نشانه اول یا دوم باید در شما وجود داشته باشد. و نهایتا اینکه افسردگی شما نباید عکس العمل طبيعي مثلا ناشی از مرگ یک عزیز تازه از دست رفته باشد.

هر فرد افسردهای لزوما تمام این نشانه ها را در خود ندارد. برخی از افراد تعداد کمی از این نشانه ها را دارند و برخی دیگر، تعداد بیشتری را، همچنین شدت این نشاندها در افراد مختلف و برحسب نوع افسردگی آنها. فرق می کند..

درصد پایینی از افراد که از افسردگی رنج می برند به خودی خود درمان می شوند، برای درمان افسردگی لازم است به یک روانشناس خوب مراجعه کنید.

مطالبی که شما به آن علاقه دارید:

افسردگی مزمن

تعریف افسردگی

آیا افسردگی درمان دارد؟

زیگموند فروید

زیگموند فروید ( ۱۸۵۶ . ۱۹۳۹ ) فرزند اول خانواده ای اهل وین بود که سه پسر و پنج دختر داشتند. پدر او مانند خیلی از پدران آن زمان و مکان، بسیار خودکامه بود. پیشینه خانوادگی فروید عاملی است که باید برای آگاهی از شکل گیری نظریه او آن را در نظر داشت.

با اینکه خانواده فروید منابع مالی محدودی داشتند و اعضای آن مجبور بودند در آپارتمان پرازدحامی زندگی کنند، والدین او دست به هر کاری زدند تا تواناییهای عقلانی وی را پرورش دهند. فروید تمایلات زیادی داشت، ولی گزینه های شغلی او به خاطر میراث یهودی وی محدود بودند. او سرانجام به پزشکی روی آورد. چهار سال بعد از اینکه مدرک پزشکی خود را در ۲۶ سالگی از دانشگاه وین گرفت، شغل آبرومندی را در آنجا به عنوان مدرس به دست آورد.

جالبه اینکه خلاق ترین مرحله زندگی او با دوره ای مصادف شد که مشکلات هیجانی شدیدی را تجربه می کرد. زیگموند فروید در اوایل ۴۰ تا ۵۰ سالگی اختلال های روان تنی متعددی داشت، از مرگ خیلی می ترسید و به چند فوبی دیگر نیز مبتلا بود و درگیر کار دشوار خودکاوی بود.

فروید با کاویدن معنی رؤیاهای خویش از پویشهای رشد شخصیت آگاه شد. او ابتدا خاطرات کودکی خود را بررسی کرد و از خصومت شدیدی که نسبت به پدرش احساس کرده بود آگاه شد. او همچنین احساسهای جنسی نسبت به مادرش را که زنی زیبا، با محبت و محافظت کننده بود، به یاد آورد. بعد ها با مشاهده بیمارانش که از مشکلات خود در روانکاوی آگاه می شدند، نظريه خود را به صورت بالینی تدوین کرد.
فروید نمی توانست همکارانی را که از نظام روانکاوی او دور می شدند تحمل کند. او با طرد کردن کسانی که با وی مخالف بودند سعی کرد این جنبش را کنترل کند. برای مثال کارل یونگ و آلفرد آدلر رابطه نزدیکی با فروید داشتند ولی هریک بعد از اینکه بارها مخالفت خود را با مسائل نظری و بالینی فروید اعلام کردند، مکتب درمانی خود را به وجود آوردند.
زیگموند فروید بسیار خلاق و پر کار بود و اغلب روزی ۱۸ ساعت کار می کرد. مجموعه کارهای او ۲۴ جلد است، فعالیت فروید تا اواخر زندگی که به سرطان فک مبتلا شد در سطح بالا باقی ماند او در دو دهه آخر زندگی خود تحت ۳۲ عمل جراحی قرار گرفت و تقریبا درد مداومی داشت. زیگموند فروید در سال ۱۹۳۹ در لندن درگذشت.
او به عنوان خالق روان کاوی، خود را غول روشنفکر می دانست. او پیشاهنگ فنون تازه برای شناختن رفتار انسان بود و تلاشهای وی جامع ترین نظریه شخصیت و روانشناس ی را به بار آورد.

افسردگی مزمن

افسردگی مزمن

افسردگی مزمن  یا اختلال دیس تایمی به این معنا است که فرد در بیشتر روزها و اکثر ساعت های روز خلقی افسرده دارد. این نوع افسردگی همراه با نشانه های دیگر مانند فعالیت کم، احساس خشم، حس گناه(عذاب وجدان)، تحریک پذیری و از دست دادن علاقه های فردی است.

تفاوت این نوع افسردگی با افسرگی اساسی در این است که افرادی که از افسردگی مزمن رنج می برند اغلب عنوان می کنند که همیشه افسرده بوده اند، بیشتر این افراد از سنین کودکی و نوجوانی با این اختلال دست و پنجه نرم می کنند. برای تشخیص این اختلال وجود حداقل ۲ سال خلق افسرده الزامی است، ابتدا این اختلال با شدت کم آغاز می شود و مداوم ادامه پیدا می کند.

در حدود ۵ درصد از افراد جامعه به این اختلال دچار هستند. بیشتر اوقات این افراد علاوه بر افسردگی، اضطراب نیز دارند. افراد درجه یک این اشخاص نیز گاها از افسردگی اساسی و یا اختلال دوقطبی رنج می برند. این نوع افسردگی نسبت به افسردگی اساسی بیشتر ذهنی است، به این معنا که علامت فیزیکی خاصی ندارد مثل کاهش اشتها و … در حقیقت می توان گفت که این افراد از افسردگی خفیف تر ولی طولانی تری رنج می برند.

برای تشخیص این اختلال وجود اضطراب الزامی نیست ولی در اکثر مواقع این افراد افسردگی همراه با اضطراب را تجربه می کنند علایمی که در اکثر مواقع در این اشخاص دیده می شود عبارت است از: ناراحتی در اکثر ساعات، عدم لذت از زندگی، احساس بی کفایتی و همیشه نگران بون.

در ۵۰ درصد این بیماران علایم این اختلال در آن ها در زیر ۲۵ سال به طور آرامی شروع می شود، و به طور میانگین حدود ۱۰ سال به طول می انجامد تا به روانشناس و یا روانپزشک مراجعه کنند. اما این اختلال اگر درمان نشود در اغلب موارد به طور مداوم فرد را درگیر می کند.

درمان افسردگی مزمن:

درمان افسردگی مزمن و یا اختلال دیس تایمی به طور کل روان درمانی و یا همراه با دارو درمانی می باشد، در این افراد انجا فعالیت های لذت بخش به طور مداوم توصیه میشود، علاوه بر آن ورزش کردن به طور مداوم نیز از دیگر راهکارهایی مفیدی است که در کنار روان درمانی به این افراد توصیه می شود زیرا باعث ترشح هورمون سروتونین می شود که خلق فرد را به طور کل بالا می برد.

در صورتی که علایم بالا را به طور کل ددر خود و یا اطرافیانتان مشاهده می کنید حتما برای درمان به یک روانشناس خوب مراجعه کنید.

موضوعات دیگری که احتمالا به خواندن آن ها نیز علاقه دارید:

آیا افسردگی درمان دارد؟

افسردگی چیست؟

تعریف افسردگی

آیا افسردگی درمان دارد؟

افسردگی درمان

آیا افسردگی درمان دارد؟؟ برای اینکه بفهمیم افسردگی را چگونه درمان کنیم، ابتدا باید بدانیم افسردگی چیست؟ و آیا هر احساس غم و ناراحتی افسردگی نام می گیرد؟

به هیچ عنوان هر احساس غم و ناراحتی را افسردگی نمی نامند، اما اگر این احساس غم و ناراحتی و یا لذت نبردن از زندگی روزمره و اتفاقات روزانه ای که قبلا از آن ها لذت می بردید، مانند غذا خوردن، طولانی مدت شد، حتما به یک روانشناس مراجعه کنید.

علاوه بر احساس غم و ناراحتی و یا عدم لذت برای تشخیص افسردگی وجود نشانه های دیگر نیز الزامی است، مانند داشتن احساس گناه، کاهش اشتها، اختلال در تمرکز و یا داشتن افکار خودکشی و یا مرگ. البته الزامی بر وجود همه این علایم برای تشخیص وجود ندارد. تشخیص افسردگی حتما به وسیله روانشناس و یا روانپزشک باید صورت بگیرد. اما از دیگر علایم این اختلال می توان به تغییر در ساعات خواب، میل جنسی و میزان فعالیت فرد اشاره کرد، نکته مهم دیگر این است که حتما این علایم باید باعث اختلال در عملکرد فرد و یا عملکردهای بین فردی و شغلی و اجتماعی در شخص شود.

برای انتخاب روانشناس این مطلب را بخوانید: روانشناس آقا یا خانم؟؟ کدام برای من مناسب است؟

درمان افسردگی:

حال می خواهیم بدانیم برای اینکه افسردگی را درمان کنیم چه راه هایی وجود دارد، دو نوع درمانی که بیشتر استفاده می شود روان درمانی و دارو درمانی است. البته باید به این نکته نیز توجه کرد که اتفاق های پراسترس نیز عامل مهم عود این بیماری است، که یک روانشناس خوب باید باعث شود که این اتفاق های پر استرس در زندگی فرد کاهش پیدا کنند.

اگر افسردگی فرد شدت زیادی داشته باشد بهترین درمان ترکیب روان درمانی و دارو درمانی می باشد، اما در صورتی که شدت علایم زیاد نباشد روان درمانی به تنهایی نیز به همان مقدار اثرگذار است.

علاوه بر این درمان ها، درمان های دیگر نیز شامل تحریک عصبی واگ، محرومیت خواب و نور درمانی نیز برای افسردگی استفاده می شود اما این درمان ها خط پایه درمان افسردگی نیستند.

در ادامه در مان های پزشکی به تفضیل توضیح داده می شود:

رویکردهای درمان پزشکی

 درمان های پزشکی غیرمستقیم

مسائل جسمانی مختلف از جمله عفونت ها، سرطان، صرع، کمبود ویتامین ها، برخی از انواع آرتریت و اختلالات نظام غدد داخلی با نشانگان افسردگی همراه هستند. در اینجا نشانگان افسردگی ثانوی بر مسائل جسمانی هستند. به طور کلی، اگر مسائل جسمانی مورد درمان قرار گیرند، افسردگی هم برطرف می شود.
به همین منوال، اثرات جانبی برخی داروها ممکن است مسأله مهمی باشد. داروهای ضد فشار خون، داروهای قلبی، داروهای آکنه، قرص های ضد حاملگی و استروئیدها می توانند سندرم افسردگی را به ارمغان آورند. اگر سلامتی حاصل شود قطع یا تغییر دارو باعث برطرف شدن افسردگی می شود. به همین دلیل اگر شما از افسردگی رنج می برید، باید یک آزمایش جسمانی انجام داده و هر نوع دارو درمانی اخیر باید برای اثرات جانبي افسرده ساز مورد بررسی قرار گیرد.

درمان الکترو شوک (EST)

اگر چه EST سابقا برای درمان افسردگی به صورت وسیعی به کار می رفت، در حال حاضر کمتر مورد استفاده قرار می گیرد. کسی نمی داند چرا EST مؤثر است، اما می تواند به برخی ها خیلی کمک کند EST .غالبأ به عنوان آخرین حربه زمانی که سایر  روش های درمانی مؤثر واقع نمی شوند یا وقتی که فرد در معرض خطر خودکشی قرار دارد به کار می رود..

داروهای مربوط به اختلال دوقطبی

افسردگی دو قطبی که با دوره های متناوب شوریدگی مشخص می شود، یکی از اشکال افسردگی است که به بهترین وجهی به درمان دارویی پاسخ می دهد. این اختلالی است که فقط تعداد کمی از افراد مبتلا به افسردگی را گرفتار می سازد و عقیده بر این است که ارثی بوده و اغلب به وسیله فشار روانی برانگیخته می شود. داروهایی مثل لیتیوم می تواند این اختلال را مهار کند اما از آنجایی که به نظر می رسد جزء روانشناسی به اندازه جزء جسمانی بخشی از مشکل باشد، بهترین درمان اغلب ترکیبی از درمان دارویی و روان درمانی است.

داروهای ضد افسردگی

داروهای جدید ضدافسردگی به طور فزایندهای عمومیت یافته اند. اگرچه آنها به گونه وسیعی تجویز شده اند، درجه تاثیرشان سؤال برانگیز است. در بررسی مطالعات کنترل شده تا این زمان، فقط تعداد کمی تأثیر آن را بیشتر از دارونماها گزارش داده اند(اسکایفر، ۱۹۹۸).
داروهای ضدافسردگی دارای اثرات جانبی مثل خواب آلودگی، سرگیجه، خشکی دهان، کاهش میل جنسی هستند. به ویژه افراد مسن تر به این اثرات جانبی حساس تر هستند. افراد مبتلا به مسائل جانبی خاض مثل فشار خون نباید از این داروها استفاده کنند. اگر چه داروها ممکن است سریع تر از روان درمانی مؤثر واقع شوند، نرخ عود برای کسانی که فقط از دارو برای درمان افسردگی استفاده کرده اند بالاتر است.

در صورت وجود علایم فوق، شامل غم، ناراحتی، لذت نبردن از اتفاق های روزمره، خستگی، اختلال در تمرکز، خواب و یا اشتها حتما برای درمان به یک روانشناس خوب مراجعه نمایید.

موضوعات دیگری که احتمالا به خواندن آن ها نیز علاقه دارید:

افسردگی چیست؟

تعریف افسردگی

افسردگی مزمن