خانه مقالات

مقالات

مقالات روانشناسی

مقالات روانشناسی به شما کمک می کند تا در مورد اطلاعات به روز روانشناسی اطلاع پیدا کنید؛ البته نکته مهمی که باید در مقالات روانشناسی به آن توجه کرد منابع آن و نویسندگان است.
به طور مثال اگر به دنبال یک مقاله در مورد روانشناس خوب در تهران هستید:
در ابتدا به نویسنده این مطلب توجه کنید، چه فردی این مطلب را نوشته است؟ در چه سایتی این مطلب منتشر شده است؟

مهم این است که مطلبی که مطالعه می کنید منبع کاملا علمی و درستی داشته باشد، با توجه به اینکه در حال حاضر هر فردی می تواند در داخل شبکه اینترنتی مقاله ای بگذارد، نکته مهم برای تشخیص اینکه این مقاله علمی است به طور مثال می تواند این باشد که در مجله معتبر نوشته شده باشد یا فردی با تحصیلات بالا در آن رشته آن را نوشته باشد.

میزان شیوع افسردگی

شیوع افسردگی

شیوع افسردگی: افسردگی تا چه حد شایع است؟

بی شک این بیماری بسیار شایع است، به طوری که حتی آن را به “شیوع سرماخوردگی” در بیماری های روانی نیز نامیده اند و نظیر سرماخوردگی، مشکل می توان عده مبتلایان به آن را شمارش کرد. در خصوص آمار مربوط به ناراحتیهای روانی باید قدری شکاک و دقیق بود، زیرا به دست آوردن آنها بسیار دشوار است. هیچ مرز شفاف و قابل تعریفی بین حالت طبیعی و اختلال، بين ناخرسندی ساده و افسردگی بالینی وجود ندارد.

با این حال مطالعات همه گیر شناسانه نشان میدهند که در بریتانیا میزان شیوع افسردگی در مردان تقریبا ۳ درصد و در زنان، در حدود ۷ درصد است. در مطالعات دیگر، میزان شیوع افسردگی در کل دوران زندگی افراد بیش از این تخمین زده شده تا حداکثر ۲۶ درصد برای زنان و ۱۲ درصد برای مردان. اختلالات خلقی، از جمله افسردگی، همچنین رایج ترین دلیل منفرد برای مراجعه به روانشناس ها هستند.

در مورد افسرده خویی چه طور؟

چنین برآورد می شود که افسرده خویی، که اغلب در نوجوانی آغاز می شود، ۳ تا ۴ درصد افراد را که بیشتر آنها زن هستند گرفتار می سازد. برخی از تحقیقات نشان میدهند که بین ۲۰ تا ۳۰ درصد از افرادی که مبتلا به افسردگی تشخیص داده می شوند، در واقع افسرده خو هستند.

و اختلال افسردگی – شیدایی تا چه حد شايع است؟

بسیار کمتر از اختلالات تک قطبی. تخمین زده شده است که فقط در حدود یک پنجم افراد مبتلا به افسردگی بالینی، به افسردگی – شیدایی مبتلا هستند. میزان شیوع این اختلال در بین تمام افراد اجتماع احتمالا حدود یک درصد است. معمولا، این نوع اختلال در دوران نوجوانی یا اوایل بزرگسالی آغاز می شود – زودتر از افسردگی تک قطبی – و در صورت درمان نشدن، در سرتاسر عمر ادامه می یابد و به دفعات بیشتری بروز می کند و با گذشت زمان، شدیدتر شود.

برخلاف افسردگی تک قطبی، تعداد مردان و زنان مبتلا به افسردگی دوقطبی، با هم برابرند، اگرچه مطالعات نشان میدهند که ۸۰ تا ۹۰ درصد افرادی را که تناوب دوره ها در آنها سریع است، زنان تشکیل میدهند

افسردگی فصلی(SAD) تا چه حد شايع است؟

اعتقاد بر این است که در حدود ۵ درصد مردم، به زمستان عکس العمل بدی نشان می دهند. برخی از کارشناسان آمریکایی بر این باورند که چیزی بین ۱۰ تا ۳۸ درصد افرادی که به اختلالات خلقی عودکننده دچارند، در واقع به SAD مبتلا هستند. نظیر افسردگی عمده، گفته میشود که SAD زنان را بیش از مردان دچار می کند. شاید ۳ تا ۴ بار بیشتر. گفته شده است که SAD بعد از بلوغ افزایش می یابد و با یائسگی فروکش میکند.

رک بگویم، به نظر من افسردگی تا حدودی مدروز شده است. من به خاطر ندارم که از پدربزرگ، یا مادر بزرگم شنیده باشم که درباره افسردگی صحبت کنند. آیا این معضلی جدید است؟

در حقیقت، افسردگی اختلالی است که می توان رد آن را تا عهد باستان گرفت. مثلا در کتاب انجیل، نوعی از دست دادن شوق و علاقه گوشه گیری و اجتماع گریزی، بی ارزش شمردن خویش، و بی خوابی توصیف شده است. رومیهای باستان این وضعیت را مالیخولیا، و معاصران ملکه ویکتوریا آن را خستگی روانی نامیده اند. حتی اگر پدر بزرگ یا مادر بزرگ شما دچار افسردگی نشده باشد یا درباره آن صحبت نکرده باشد، یکی از معاصران مشهور او به آن دچار شده است: وینستون چرچیل در نوشته هایش به یک «خرس سیاه» اشاره کرده است که متناوبا او را در ملالت و دلتنگی فرو می برده است.

ولی به نظر می رسد که امروزه افسردگی بسیار شایع تر شده است شما این طور فکر نمی کنید؟

واقعیت این است که افسردگی با ظهور عصر انفجار جمعیت، بسیار افزایش یافته است. دو مطالعه عمده که از دهه ۷۰ آغاز شده بودند، افزایش چشمگیری را در بروز افسردگی در طی قرن بیستم نشان دادند. یکی از مطالعات نشان داد زنانی که در دوران جنگ کره متولد شده بودند. در زمان انجام دادن مطالعه، در حدود ۳۰ ساله بودند. در مقایسه با زنانی که در حوالی دوران جنگ جهانی اول متولد شده بودند، و حتی زنان مسن تر که به دلیل طول عمر بیشتر، طبعا فرصت بیشتری برای افسرده شدن داشتند، ۰ ۲ برابر بیشتر احتمال داشت که به دوره ای از افسردگی دچار شده باشند. برای مردان نیز وضع به همین منوال بوده است.

چرا افسردگی در حال گسترش و فزونی است؟

این می تواند بدان دلیل باشد که امروزه افسردگی در کانون توجه قرار گرفته است، و اینکه افسردگی با جدیت بیشتری تشخیص داده میشود و مورد مطالعه قرار میگیرد. دیگر دلایل احتمالی که مطرح شده اند عبارتند از افزایش مصرف الكل و مواد مخدر، افزایش میزان استرس، و افزایش بیکاری. یک دلیل احتمالی دیگر، تغییر نگرش ها و باورهای اجتماعی و شخصی است. برخی از روانشناسان معتقدند که جامعه مادی گرای ما باعث شده که «خود» افراد به گونه ای ناسالم تحت فشار قرار بگیرد و اینکه افراد به جای موضوعات مهم تر، بیش از حد به کامروایی ها و شکست های شخصی خود اهمیت می دهند. مثلا در صورتی که افراد تعهدی در قبال خانواده، اجتماع، کشور یا دین نداشته باشند، ناکامی های شخصی فاجعه آمیز به نظر می رسند و شخص مستعد ابتلا به افسردگی می شود.

آیا هیچ مطالعه علمی ای درباره دلایل محوری شیوع فزاینده افسردگی صورت نگرفته است؟

چرا برخی از مطالعات نشان میدهند که تلویزیون یکی از دلایل عمده ابتلا به افسردگی است. در یکی از مطالعات صورت گرفته، همبستگی زیادی بین وجود تلویزیون در خانواده های دارای کودکان کم سن و سال، و بروز افسردگی در این کودکان پیش از رسیدن به سن ۲۴ سالگی نشان داده شده است. گفته شده که ساعت های طولانی تماشای تلویزیون، همراه با قرارگرفتن در معرض صحنه های مکرر خشونت و دیگر اعمال مجرمانه، محققا أثار سوئی در پی خواهد داشت، انزوا و گوشه گیری براثر تماشای تلویزیون نوزه کودکان را از برقراری ارتباطات اجتماعی ضروری و اساسی با دوستان و دیگر افراد خانواده محروم می کند.

افسردگی معمولا در چه سنی بروز می کند؟

در حالی که اختلال افسردگی عمده می تواند در هر سنی آغاز شود، ولی رایج ترین سن برای بروز آن بین ۲۰ تا ۲۰ سالگی است. میزان ابتلا به افسردگی در افراد بزرگسال بین ۲۵ تا ۴۴ ساله به حداکثر می رسد.

دوره های افسردگی معمولا چقدر طول می کشند؟

در حدود ۶ تا ۱۲ ماه. با اعمال درمان، افراد افسرده ممکن است سریع تر – در عرض چند هفته تا چند ماه – خوبه شوند. البته در افراد افسرده خو، فقط ۱۰ تا ۱۵ درصد موارد خودبه خود به بهبودی می انجامند.

احتمال بازگشت افسردگی چقدر است؟

بسیار بالاست. تحقیقات نشان داده اند که در بیش از نیمی از افرادی که قبلا به اختلال افسردگی عمده دچار بوده اند، این بیماری بازگشت می کند که این امر عمدتا در ۲ تا ۳ سال پس از اولین دوره ابتلای آنها اتفاق می افتد. احتمال بازگشت بیماری با افزایش تعداد دوره های پشت سر گذاشته شده آن فزونی می یابد، چنانکه احتمال آن بعد از دو دوره به ۷۰ درصد و بعد از سه دوره به ۹۰ درصد می رسد.

عوامل هشداردهنده بازگشت افسردگی کدامند؟

  • اگر اولین دورد ابتلای شما شدید بوده و پاسخ شما به درمان نسبتا کند بوده است .
  • اگر شما بیماری های روانی و جسمانی دیگری نیز داشته اید.
  • اگر شما به ویژه در مقابل تنش ها یا دیگر عوامل روانی – اجتماعی آسیب پذیر هستید، یک مورد مطالعه که اخیرا صورت گرفته، نشان داده است که توانایی افراد برای مدیریت تنش، و همچنین ارتباطات اجتماعی آنان، می تواند بر احتمال بازگشت افسردگی تاثیر بگذارد.
  • اگر شما از افسردگی های قبلی خود کاملا رهایی نیافته اید.
  • اگر افسردگی اولین بار در سنین بالا به سراغ شما آمده باشد.

آیا این بدان معنی است که افسردگی می تواند بدون وجود هرنوع عامل تحریک کننده نیز باز گردد؟

نه ضرورتا؛ ولی واضح به نظر می رسد که پس از اینکه عاملی تحریک کننده موجب بروز اولین دوره افسردگی بشود، فرد برای بروز دوره های آتی ان مستعدتر خواهد شد. دوره اول اثر تحریک کننده دارد و فرد را برای بازگشت بیماری مستعدتر می کند.

با توجه به توضیحات ذکر شده در متن و میزان بازگشت افسردگی برای درمان آن حتما به یک روانشناس خوب مراجعه نمایید.

افسردگی چیست؟

افسردگی چیست؟

افسردگی چیست؟: شاید بهتر باشد به جای آن، بگوییم که دقیقا افسردگی چیست؟ بگوییم افسردگی چه نیست. افسردگی فقط احساس موقتی گرفتگی و اندوه و یا «دلتنگی» نیست. افسردگی حالتی ورای غمگین بودن یا اندوه شدید بر اثر فقدان یک عزیز است. غمگین بودن و سوگواری، واکنشهایی طبیعی و موقتی در مقابل تنشهای زندگی هستند. این نوع از خلقها (حالت های روانی) در مدت زمانی نسبتا کوتاه (چندروزه چند هفته، یا در برخی از موارد کمی دیرتر) برطرف می شوند و فرد مجددأ وضعیت طبیعی خود را باز می یابد.
در مقابل، افسردگی – که غالبأبه آن افسردگی بالینی یا اختلال خلق یا اختلال عاطفی اطلاق می شود . ماهها یا حتی سالها فرد را گرفتار می کند. بیماریهای افسردگی بر احساسات، افکار، رفتار و سلامت جسمانی فرد تأثیر می گذارند.

اما معضل افسردگی واقعا تا چه حد جدی است؟ و افسردگی چیست؟

روانشناس ها افسردگی را اختلالی میدانند که نظیر هر بیماری دیگر، نیازمند دخالت و درمان است. در خصوص این نکته یک توافق کلی وجود دارد که از نظر عملکرد اجتماعی، افسردگی بالینی در میان تمام وضعیتهای مزمن، از همه ناتوان کننده تر است.

افسردگی از نظر عوارض جسمانی متعاقب، برحسب روزهای بستری شدن و آشفتگی جسمانی، در مرتبه دوم و پس از بیماریهای قلبی پیشرفته قرار دارد. افسردگی از بسیاری از اختلالات عمده ارگانیک (عضوی) و مزمن دیگر، ناتوان کننده تر است و هزینه اقتصادی آن، برحسب زمان های کاری از دست رفته و کاهش کارایی، بسیار هنگفت است. حادترین و بدترین همه آنها، بالابودن میزان خودکشی در میان مبتلایان به افسردگی است.

چگونه کسی می تواند بفهمد که آیا افسرده است یا خیر؟

افسردگی یک سندرم یا مجموعه ای از نشانه ها و علائم است. مجموعه ای عالی و بسیار رایج از معیارهای لازم برای تشخیص افسردگی، در یک نشریه رسمی آمریکایی به نام «کتابچه راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی ( DSM – IV ‘)» متعلق به انجمن روانپزشکی آمریکا آمده است. این معیارها که روانپزشکان انگلیسی نیز آنها را پذیرفته اند و به کار می برند، عبارتند از:
۱- داشتن خلق افسرده (که گاهی اوقات در کودکان و نوجوانان به صورت تحریک پذیری بروز می کند) در اکثر اوقات روز، و تقریبا در تمام روزها۔

۲. کاهش چشمگیر در میزان شوق و علاقه و لذت در تمام، یا تقریبا تمام فعالیتهای زندگی در اکثر اوقات روز و تقریبا در تمام روزها به گونه ای که ادراک خود فرد و مشاهدات دیگران از او در اکثر اوقات بر بی احساسی افراد
مبتلا به افسردگی دلالت دارند).

٣- کاهش محسوس وزن یا افزایش آن بدون تغییر رژیم غذایی (به میزان بیش از ۵ درصد کل وزن بدن در عرض یک ماه)، با کاهش / افزایش تقریبا هر روزه اشتها. (در کودکان، این حالت براساس ناتوانی در افزایش وزن به میزان مورد انتظار سنجیده می شود)

۵- بی قراری روانی – حرکتی یا کندی روانی – حرکتی: نوعی شتاب با کندی در فعالیتها، و فرایندهای ذهنی (روانی)، تقریبا هر روزه، چنانکه دیگرانمتوجه آن شوند (نه صرفا تصورات ذهنی بی قراری با کندی در خود بیمار).

۶- خستگی یا تحلیل انرژی به صورت تقریبا هر روزه.

۴- بی خوابی (کم خوابی) یا خواب زدگی (پرخوابی) تقریبا در تمام روزها

۷- احساس بی ارزشی و یا احساس گناه مفرط یا نامتناسب (که می تواند هذیائی باشد) تقریبا هر روزه (نه صرفا ملامت و سرزنش خود یا احساس گناه به دلیل مریض بودن)

۸-کاهش توانایی در تفکر یا تمرکز حواس، یا نامصمم بودن، تقریبا هر روزه

۹- افکار تکراری یا مکرر در خصوص مرگ (نه فقط ترس از مرگ)، یا خودکشی بدون یک نقشه معین، با تلاش برای خودکشی، یا داشتن یک نقشه معین برای اقدام به خودکشی

آیا باید همه این نشانه ها را داشته باشیم تا افسرده محسوب شویم؟

خیر. برای اینکه شما یک فرد مبتلا به اختلال افسردگی عمده به شمار آییده حداقل باید پنج مورد از این نشانه ها را طی مدت دوهفته تجربه کرده باشید. مضافا اینکه حداقل یکی از دو نشانه اول یا دوم باید در شما وجود داشته باشد. و نهایتا اینکه افسردگی شما نباید عکس العمل طبيعي مثلا ناشی از مرگ یک عزیز تازه از دست رفته باشد.

هر فرد افسردهای لزوما تمام این نشانه ها را در خود ندارد. برخی از افراد تعداد کمی از این نشانه ها را دارند و برخی دیگر، تعداد بیشتری را، همچنین شدت این نشاندها در افراد مختلف و برحسب نوع افسردگی آنها. فرق می کند..

درصد پایینی از افراد که از افسردگی رنج می برند به خودی خود درمان می شوند، برای درمان افسردگی لازم است به یک روانشناس خوب مراجعه کنید.

مطالبی که شما به آن علاقه دارید:

افسردگی مزمن

تعریف افسردگی

آیا افسردگی درمان دارد؟

دکتر روانشناس زن خوب در تهران- دکتر روانشناس خانم خوب در تهران

روانشناس خوب در پاسداران

دکتر روانشناس زن خوب در تهران

برای تعیین وقت و هماهنگی برای مشاوره با خانم دکتر دانش با شماره ۲۲۷۹۷۸۳۶  می توانید تماس بگیرید.

 

دکتر دانش:دکتر روانشناس زن خوب در تهران

ایشان مشاور بیش از ۱۵۰۰ مراجع در زمینه بزرگسال( فردی از جمله اضطراب، افسردگی، انواع فوبیا، وسواس، افزایش اعتماد به نفس و …) و زوج از جمله(زوج درمانی، مشاوره پیش از ازدواج و مشاوره طلاق هستند.

متخصص در طرحواره درمانی (schema therapy) و رویکرد شناختی رفتاری (cbt) هستند.

ایشان همچنین متخصص در زمینه طرحواره درمانی، تحلیل رفتار متقابل و درمان شناختی رفتاری ، ارتباطات موثر و زبان بدن هستند(روانشناس زن خوب در تهران).

دکتر فاطمه دانش دارای کاندیدای دکتری تخصصی روانشناسی از دانشگاه سراسری شهید چمران اهواز هستند با

رتبه ۵۰ کنکور سراسری کشوری، علاوه بر آن کارشناسی ارشد روانشناسی خود را نیز از دانشگاه سراسری شهید

چمران اهواز (بدون آزمون و با استعدادهای درخشان) اخذ نمودند، دکتر دانش ۴ سال کارشناسی روانشناسی خود را

نیر در دانشگاه سراسری شهید چمران اهواز تحصیل نمودند.

دکتر فاطمه دانش عضو پیوسته انجمن روانشناسی ایران و عضو سازمان نظان روانشناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران می باشند.

دکتر روانشناس زن خوب در تهران می‌خواهد شما چه چیزهایی را بدانید؟   

محرمانگی همه چیز است.

یک دکتر روانشناس خانم خوب در تهران، طبق قانون، باید هرچیزی که به آنها می گویید را نزد خودشان محرمانه نگه دارند. آن‌ها ماجرای شما را برای دوستانشان سر میز شام تعریف نمی‌کند و در مود شما با همسرشان صحبت نمی‌کنند.

کار آنها و زندگی شما به طور کامل از زندگی حرفه ای و شخصیشان جداست. بنابراین نگران نباشید. هر حرفی که شما به یک دکتر روانشناس خانم خوب در تهران میزنید فقط در همان اتاق درمان میماند و عمیقترین نگرانیهایتان هرگز افشا نخواهند شد.
تنها مواقعی که یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران اصل محرمانگی را نقض میکند زمانی است که شما برای خود یا خانوادهتان خطرناک باشید.

  • یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران قبلاً این چیزها را شنیده:

    درمانگران با طیف وسیعی از مراجعین، رفتارها، مشکلات خانوادگی، روابط فرازناشویی (نامشروع)، اعتیاد، و مشکلات سلامت روان سروکار داشته‌اند. رفتارهای گذشته شما، کشمکش‌ها فعلی‌تان، و رازهایتان نباید باعث تعجب روانشناس شما شوند چون آنها احتمالاً با ماجراهای مشابه زیادی سروکار داشته‌اند.

    یک دکتر روانشناس خانم خوب در تهران مجرب همه این چیزها را دیده‌. با توجه به آنچه که گفته شد، پیدا کردن درمانگری که در زمینه روش‌های درمانی خاصی آموزش دیده باشد و بتواند اختلال شما را درمان کند حائز اهمیت است

به عنوان مثال، اگر شما سابقه ضربه روحی دارید، دنبال دکتر روانشناس زن خوب در تهران ی باشید که در خصوص انواع مختلف درمان ضربات روحی تجربه و سابقه کار داشته باشد.

کار دکتر روانشناس خانم خوب در تهران این نیست که با شما هم عقیده باشد

درمانگرتان برای این حضور دارد که حرفهایتان را بشنود و نظر حرفه‌ای‌اش را به شما ارائه کند. دکتر روانشناس زن خوب در تهران دوست شما نیست، و نباید هم با نقطه نظرات و دیدگاههای شما هم عقیده باشد. اگر دنبال یک حمایت مثبت از سمت درمانگرتان هستید، شاید چنین چیزی عایدتان نشود.

یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران با شما صادق و رو راست است، که این اغلب به معنای مخالفت با شما و زدن حرفهایی است که شاید نخواهید بشنوید.

یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران شاید با رفتارها و الگوهای فکری شما موافق نباشد اما آگاهانه به حرفتان گوش داده و شما را راهنمایی می‌کند تا بتوانید عادت‌های سالمی را در خود ایجاد کرده و مجموعه ابزاری را به کار ببرید که در آینده به شما کمک کند.

  • پیدا کردن یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران مناسب ممکن است سخت‌تر از چیزی باشد که فکر می‌کنید

    شاید چندین جلسه طول بکشد تا شما تازه متوجه شوید که  یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران خاص مناسبتان نیست. شاید شما و درمانگرتان نتوانید با هم ارتباط برقرار کنید یا شاید با هم احساس راحتی نکنید. ایرادی ندارد و شاید لازم باشد به سراغ چند دکتر روانشناس زن خوب در تهران مختلف بروید و بعد کسی که مناسبتان است را پیدا کنید.

    شما یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران ی می‌خواهید که با او احساس راحتی کنید، بتوانید با او ارتباط برقرار کنید و با او تفاهم داشته باشید. زمان کافی گذاشتن برای تحقیق و ملاقات با درمانگران مختلف در زمینه مورد نظرتان قبل از تعهد کامل به درمان شاید وقتی سابقه‌ای در زمینه درمان ندارید مسیر درستی باشد که باید طی کنید.

    یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران درک می‌کند که تناسب و تطابق چقدر مهم است و بنابراین اگر فکر می‌کنید که درمانگرتان با شما بهترین تناسب ممکن را ندارد زدن این حرف به آنها ناراحتشان نمی‌کند. در واقع، خیلی از درمانگران ممکن است شما را به یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران دیگری ارجاع بدهند که شاید برایتان مناسب‌تر باشد.

    یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران ممکن است تمام جواب‌ها را نداشته باشدروانشناس خانم خوب

    درمانگران آموزش دیده‌اند که شما را راهنمایی کنند و به شما کمک کنند تا عوامل محرک زیربنایی‌تان را کشف کنید. آن‌ها می‌خواهند ببینید که شما بهبود پیدا می‌کنید و شاد هستید، اما ممکن است کل جواب‌ها به این سؤال که: من چرا چنین احساساتی دارم؟ یا چرا این اتفاق برای من افتاد؟ را نداشته باشند.

    شاید نتوانند جواب بدهند که چرا یک چنین اتفاق تکان دهنده‌ای را در گذشته تجربه کرده‌اید یا چرا با وجود اینکه روند بهبودی موفقی دارید همچنان هم الگوهای فکری منفی‌ای دارید.

    بیشترین کاری که یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران انجام می‌دهد این است که به شما کمک کند تا از طریق سفر کشف خویشتن و خودآگاهی پاسخ‌های مخصوص خودتان را به سؤالاتتان پیدا کنید.

    رفتن برای درمان به این معنا نیست که شما مشکلی دارید

    درمان چیز خوبی است و یک رفتار سالم است و معنی‌اش این است که شما به بهتر شدنتان اهمیت می‌دهید. هنوز هم منفی بافی هایی در رابطه با بدنامی روان درمانی وجود دارند و با آن همراهند، اما خیلی‌ها هم صرفاً بخاطر راهنمایی و مشاوره در مورد زندگی شخصی‌شان برای درمان مراجعه می‌کنند. حضور در درمان روشی سالم و تسهیل بخش برای بهبودی فرد است.

    به احتمال زیاد قبل از اینکه حالتان بهتر شود احساس بدتری پیدا خواهید کرددکتر روانشناس زن

    درمیان گذاشتن احساسات مدفون، عمیق‌ترین کشمکش‌ها، و تجربه‌های گذشته‌تان می‌تواند باعث آسیب پذیر شدن شما ‌شود، که این اتفاق اغلب باعث تحریک و معلوم شدن برخی از هیجانات منفی عمیقتان شود.

    ممکن است زیر گریه بزنید و پر از اضطراب شوید، اما صحبت در مورد این چیزها باعث باز شدن زخم‌های کهنه می‌شود. با این حال، راحت حرف زدن و از بین بردن زخم‌ها برای شفا و التیام ایمن مهم است.

    گرچه صحبت در مورد مشکلاتتان شاید در ابتدا دردناک باشد، اما با گذشت زمان، کم کم حس بهتری پیدا می‌کنید.

    یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران به شما نمی‌گوید که باید چکار کنید

    درمانگرها باید به حرف شما گوش کنند و به شما کمک کنند تا عوامل تحریک کننده عمیقتان را شناسایی کنید. آن‌ها برای این حضور دارند که شما را راهنمایی کنند اما قرار نیست به شما بگویند چطور باید زندگی کنید.

    یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران این قدرت را به شما می‌دهد تا تصمیمات سالمی بگیرید و با امیدواری ابزارهای مناسب برای برخورد با هیجانات و کنترل اعمالتان را در اختیار شما قرار می‌دهد. با این حال، مسئولیت آنها این نیست که بجای شما انتخاب کنند.

    اعتیاد شما یا اختلال روانی‌تان انتخاب خودتان نبوده

    دکتر روانشناس
    20592908 – woman listening to her therapist while sitting on couch

    اینطور نبوده که شما یک روز صبح از خواب بیدار شوید و تصمیم بگیرید که می‌خواهید به قرص‌های مسکن یا الکل معتاد شوید یا با افسردگی یا اضطراب دست و پنجه نرم کنید.

    اعتیاد و اختلالات روانی عوامل مستعدکننده زیادی دارند که خارج از کنترل شما هستند.

    اما، این خود شما بودید که اولین بار مصرف مواد را انتخاب کردید، اما خیلی از اعتیادها زمانی اتفاق می افتند که افراد برای تسکین دردهای عاطفی عمیقشان به سراغ مواد می‌روند.

    متاسفانه، برای شروع اعتیاد کافی است که فقط چند بار آن کار را انجام دهید، استعداد ژنتیکی داشته باشید، و فوران دوپامین باعث شود که مغز و و بدن بیشتر بطلبد، و اینها منجر به مصرف بیشتر مواد می‌شوند.

    ممکن است برای اینکه چرا یک فرد معتاد شود دلایل متعددی وجود داشته باشند

    یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران معمولاً بعد از اینکه مدتی برای مراجعشان وقت گذاشتند اختلالات همبود زیربنایی را کشف می‌کنند. افرادی که درگیر مواد هستند اغلب با ضربات روحی زیربنایی یا اختلالات روانی همبودی مانند افسردگی، اضطراب و اختلال دوقطبی درگیرند. 

    خیلی از افراد برای این به سراغ مواد یا الکل می‌روند که احساساتشان در مورد ضربات روحی گذشته‌، اندوه، افسردگی، یا استرس­شان را پنهان کنند بدون اینکه بدانند اعتیاد دارد در آنها شکل می‌گیرد.

    افراد تا زمانیکه به دنبال درمان اعتیادشان نباشند و درمانگرشان شروع به کندوکاو گذشته‌های سخت آنها که بواسطه مواد یا الکل پنهان شده‌اند نکند، این عوامل محرک زیربنایی را کشف نمی‌کنند.

    بیشتر بخوانید: روانشناس کودک خوب

    اضطراب شدید نه مؤثر است و نه سالم

  • دکتر روانشناس زن خوب

    خیلی از افرادی که اضطراب شدیدی دارند احساس می‌کنند می‌توانند آنرا پنهان کنند یا از آن به نفع خود استفاده کنند. ساعت‌های طولانی کار کردن، تلاش زیاد در جهت کمال گرایی، انجام دادن همزمان چندین کار، داشتن یک برنامه زمانی سختگیرانه، بیش از حد منظم بودن، و بالا بردن اعتماد به نفس همگی ممکن است در ظاهر ویژگی‌های خوبی به نظر برسند؛ اما به مرور زمان این صفات مربوط به اضطراب شدید شما را از پا در خواهد آورد.

    خیلی از افرادی که اضطراب شدید دارند از اضطرابشان برای پیشبرد حرفه‌ای یا تلاش در جهت دستیابی به اهداف شخصی‌شان استفاده می‌کند؛ با این حال، این افراد بازهم با نشانه‌ها و علائمی سروکار دارند که به اضطرابشان ربط دارند، و تلاش برای پنهان کردن این نشانه‌ها بسیار خسته کننده و سخت است.

    اضطراب شدید راه سالم و پایداری برای زندگی کردن نیست، و صحبت با یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران برای یافتن سالم‌ترین روش‌های مقابله با آن امری ضروری است.

بیشتر بخوانید: روانشناس خوب در تهران

اضطراب شما منطقی نیست

معمولاً اضطراب یک واکنش طبیعی و منطقی به یک عامل یا رخداد خطرناک یا غیرعاقلانه است. با این حال، افراد مبتلا به اختلالات اضطرابی یک سیستم هشدار درونی معیوب دارند، یعنی اینکه در موقعیت‌های غیرتهدیدآمیز دچار اضطراب غیرمنطقی می‌شوند.

این افراد در مورد اتفاقات روزمره مانند ترافیک، ظرف‌های نشسته، موعدهای کاری یا موقعیت‌های اجتماعی بیش از حد نگران می‌شوند. این افراد حتی ممکن است احساس کنند زندگی‌شان در خطر است.

درک این موضوع ضروری است که مغز و جسم شما نسبت به یک موقعیت بی ضرر واکنش بیش از حدی نشان می‌دهد و درمان می‌تواند به شما یاد بدهد تا از مهارت‌های مقابله‌ای سالم استفاده کنید تا بتوانید در زندگی پیش رفته و پریشانی ناشی از این موقعیت‌ها را تحمل کنید.

محیطتان می‌تواند عامل محرکی برای اضطراب شما باشد

شاید شما در یک دفتر شلوغ کار کنید، ساعت‌ها در روز توی ترافیک بمانید، زمان زیادی را در خانه سپری کنید، یا

در معرض موقعیت‌های استرس آور قرار بگیرید (واکنشگرهای اولیه). محیطتان می‌تواند به اضطرابتان دامن بزند و آنرا افزایش دهد و ممکن است تا زمانی که محیطتان را تغییر ندهید متوجه این موضوع نشوید، حتی اگر برای مدت زمان کوتاهی باشد.

تغییر رویه کاری‌تان، صرف زمان‌های بیشتر در محیط بیرون، تغییر محیط کاری‌تان، یا پیدا کردن سازوکارهای مقابله‌ای آرامش بخش برای کمک به شما وقتی در یک محیط استرس آور گیر کرده‌اید می‌تواند احساس شما را تغییر دهد.

اگر دیدید که وقتی در خانه نشسته‌اید احساس اضطراب می‌کنید، پس برای پیاده روی بیرون بروید. اگر احساس می‌کنید که دفترکارتان زیادی شلوغ است، ببینید

آیا می‌توانید چندین روز از خانه در محیطی ساکت‌تر کار کنید یا نه.

اگر دیدید توی ترافیک گیر کرده‌اید، به استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی یا تغییر روند معمولتان فکر کنید تا بتوانید از رفت و آمد در ترافیک اجتناب کنید. یکی از برگ‌های برنده‌ای که می‌توانید با خود به جلسات درمانی بیاورید این است که وقتی برای درمان می‌آیید عوامل محرکتان را بشناسید و راهکارهایی را برای تطبیق بهتر با آنها پیدا کنید.

اضطراب هرکسی با بقیه فرق دارد

دکتر روانشناس خانم

شما فرد منحصربفردی هستید و بنابراین اضطرابتان به شیوه‌های متفاوتی نسبت به دیگران بروز می‌کند. علائم و نشانه‌ها، عوامل محرک و شیوه‌های درمانی شما با همسایه، همکاران یا دوستانتان فرق می‌کنند. در نتیجه، وقتی بحث اضطراب مطرح می‌شود، نباید خودتان را با دیگران مقایسه کنید.

یک اتحاد درمانی قوی را با درمانگرتان ایجاد کنید، یک سیستم حمایتی قابل اطمینان ایجاد کنید، و بدانید گرچه اختلالات اضطرابی شیوع زیادی دارند، اما شیوه درمانی‌تان ممکن است منحصربفرد و خاص خودتان باشد.

سفر به سمت یافتن یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران مناسب

بیایید به بررسی این موضوع بپردازیم که وقتی دنبال یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران می‌گردید ممکن است چه نوع تجربه‌ای را پشت سر بگذارید.

مشاوره

یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران خوب معمولاً مهربان است و قضاوت گر نیست، اما برخی افراد درمانگری را ترجیح می‌دهند که وقتی دارند حرف می‌زنند یا در روند درمان پیش می‌روند شنونده خوبی باشند، در حالیکه برخی دیگر یک روانشناس فعال را ترجیح می‌دهند که مهارت‌های مقابله‌ای را آموزش داده و بازخوردهای بیشتری را ارائه کند.

بسته به مدت زمان و شدت علائم و نشانه‌هایتان، ممکن است ماه‌ها طول بکشد تا شاهد بهبودی باشید.

با این حال، یک سری سؤالات وجود دارند که باید بعد از هر جلسه درمان از خودتان بپرسید تا مطمئن شوید که بهترین درمان و مراقبت احتمالی را دریافت می‌کنید:

آیا روانشناس تان از خود شفقت و مهربانی نشان می‌دهد؟

اینکه یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران شما حتماً در برابر رفتارهای خاصی که از خودتان به نمایش می‌گذارید، نگرانی نشان داده و یا توصیه‌ای بکند مهم است؛ با این حال، هرگز نباید بعد از یک جلسه درمانی احساس کنید که مورد قضاوت قرار گرفته‌اید یا خجالت بکشید.

موثرترین روانشناس ها باعث می‌شوند که شما حس کنید مورد قبول و تأیید قرار گرفته‌اید، یعنی برای شرایطی که پشت سر می‌گذارید درک و دلسوزی از خودشان نشان می‌دهند.

آن‌ها با دلسوزی و مهربانی به شما نزدیک می‌شوند و به اندازه کافی اعتمادسازی می‌کنند تا بتوانید تاریک‌ترین افکار و خاطراتتان را با آنها در میان بگذارید.

آیا دکتر روانشناس زن خوب در تهران شما را به چالش می‌کشد؟

درک این موضوع اهمیت دارد که درمان مترادف با دوستی نیست. یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران مؤثر شما را به چالش می‌کشد و کمک می‌کند تا به چیزها از دیدگاهی متفاوت نگاه کنید، حتی اگر شنیدنش برایتان سخت باشد.

باید مرز حرفه‌ای سختگیرانه ای وجود داشته باشد که هرگز کسی از آن تجاوز نکند. حتی اگر شما درمانگرتان را مثل دوست یا معتمد خود بدانید، اما هرگز نباید با شما مثل دوستشان برخورد کنند.

آیا یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران روند کار با شما چک می‌کند؟

درمانگرتان باید حتماً در مورد اینکه آیا فکر می‌کنید درمان خوب پیش می‌رود یا نه با شما صحبت کند. چون هر جلسه با توجه به نیازهای شما تطبیق داده می‌شود، یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران باید درمانش را بر اساس بازخورد شما تطبیق دهد.

به عنوان مثال، اگر احساس می‌کنید شما را به کار مجبور می‌کنند که برای انجامش آماده نیستید و شما می گویید که خواستار گام‌های کوچکتر و قابل دسترسی تری هستید، یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران باید این موضوع را برای تمرین‌های آتی‌اش مد نظر قرار دهد.

کلام آخر

گرچه هر رابطه روانشناس-بیماری منحصربفرد است، اما هدف اصلی یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران ک درمانگر کمک به شما برای بهبود بهزیستی و سلامت کلی شماست. با این حال، برای اینکه شاهد پیشرفت باشید، باید راغب باشید که زمان و تلاش زیادی را صرف فرایند درمانی کنید.

اگر به دنبال یک دکتر روانشناس زن خوب در تهران می‌گردید، حتماً در پی یافتن کسی باشید که احساس می‌کنید با او ارتباط خوبی دارید و یادتان باشد که اول نیازهای خودتان را مدنظر قرار دهید.

روانشناس زن خوب

دکتر روانشناس زن خوب یا دکتر مرد روانشناس خوب کدام را به عنوان روانشناس تان انتخاب کنید؟ در ابتدای امر برای پاسخ به این موضوع به طور کلی می توان گفت مرتبط است با این موضوع که شما با کدام جنسیت به عنوان روانشناس خود راحت تر هستید یک دکتر خانم روانشناس خوب یا مرد؟ علاوه بر آن این انتخاب مرتبط با موضوعی است که در مورد آن می خواهید با روانشناس صحبت کنید، البته هیچ قانونی در مورد آن وجود ندارد که بتوان گفت در این موضوعات خاص بهتر است به یک دکتر زن روانشناس خوب مراجعه شود و یا بالعکس. ولی برای پاسخ مبسوط تر ادامه مقاله را مطالعه بفرمایید:

 آیا فرد به این حس ترجیح دکتر روانشناس زن و یا مرد بها بدهد یا خیر؟

با توجه به این نکته که ارتباط بین درمانگر ومراجع از مهم ترین رکن های درمان است و تا این حس اعتماد و درک شدن از طرف مراجع نسبت به دکتر روانشناس صورت نگیرد، درمان حاصل نمی شود و مهم تر از آن اگر این حس اعتماد به دکتر روانشناس وجود نداشته باشد، فرد نمی تواند از احساسات وافکار واقعیش با دکتر روانشناس صحبت کند، در واقع افکار واحساساتی که شاید با اشخاص دیگر، در بیرون اتاق مشاوره، در میان نگذارد. در نتیجه مهم جنسیت روانشناس نیست بلکه مهم این است که شما با این روانشناس خانم یا آقا توانایی برقراری ارتباط را دارید یاخیر؟

تحقیقات نشان می دهد فاکتور اصلی و مهم برای تاثیرگذاری درمان، در حقیقت میزان راحتی و اعتماد و ارتباط بین شما و روانشناس تان می باشد. باید توجه داشت که این مهم باید در درجه اول ارجحیت برای انتخاب شما باشد، که این موضوع کاملا غیر مرتبط با جنسیت درمانگر است(مهم نیست که روانشناس خانم باشد یا آقا). 

یک دکتر روانشناس زن خوب به این سوال پاسخ می دهد:

که بر چه اساسی روانشناس خود را انتخاب کنیم؟

نورما لی :یکی از بزرگترین عوامل تعیین کننده برای اینکه آیا درمان موفق خواهد بود یا نه این است که شخص تا چه حد بخوبی بتواند با دکتر روانشناس خود ارتباط برقرار کند. شخص باید احساس کند درمانگرش قضاوتگر نیست، به حرفهایی که می زنند علاقمند است، و آنها را دقیقاً همانطور که هستند می پذیرد. بنابراین، بسته به مسئله ای که فرد با خود به پروسه درمان می آورد، جنسیت روانشناس(دکتر روانشناس زن خوب یا دکتر روانشناس مرد) می تواند باعث ایجاد تفاوت چشمگیری شود.

به عنوان مثال، اگر کسی در زمان بچگی مورد بدرفتاری توسط مادرش قرار گرفته باشد، ممکن است در اعتماد کردن به یک دکتر روانشناس زن مشکل داشته باشد، بخصوص اگر روانشناس هم سن و سال مادرش باشد. اگر دختر یا زنی از لحاظ جنسی مورد سوء استفاده یا تجاوز قرار گرفته باشد، احتمالاً ترجیح می دهد که با یک دکتر روانشناس زن خوب کار کند، چون بیشتر اتفاقات سوء استفاده/تجاوز علیه زنان توسط مردان صورت می گیرند.

اکثر روانشناس ها زن هستند و اکثر افرادی که برای درمان می آیند هم زنان هستند. در کل، زنان بیشتر از مردان نیاز به صحبت کردن دارند. مردان اغلب نمی خواهند در مورد مسائل شان حرف بزنند، بلکه می خواهند حلشان کنند. این حرف یک قضاوت یا ویژگی بد نیست بلکه صرفاً تفاوتی است بین جنسیت ها. مردانی که تصمیم می گیرند روان شناس شوند معمولاً این ذهنیت را ندارند، زیرا می دانند افراد معمولاً قبل از اینکه برای درمان مراجعه کنند ،سعی کرده اند مشکلات شان را حل کنند ولی موفق نشدند. گاهی اوقات، در زوج درمانی ها، یک دکتر روانشناس زن خوب و یک روانشناس مرد ممکن است با هم همکاری داشته باشند تا هریک از زوجین بتواند احساس کند که کسی واقعاً دیدگاهش را درک می کند.

چه زمان باید روانشناس از جنس مخالف انتخاب کرد؟(اگر آقا هستید دکتر روانشناس زن خوب و یا برعکس)

در برخی موارد ملاقات با روانشناسی از جنس مخالف می تواند برایتان مفید باشد. به عنوان مثال، اگر شما خانم هستید و همیشه در ایجاد رابطه ای مطمئن و امن با یک مرد مشکل داشته اید این کار می تواند برایتان مفید باشد. وقتی در جهت پیدا کردن یک درمانگر قدم بر می دارید حتماً این موارد و نیازهایتان را به صورت مکرر بررسی کنید.

اغلب اوقات مراجعین خانم توضیح می دهند برای این چنین تصمیمی گرفته اند که می خواهند وارد یک رابطه درمانی شوند تا از آن به عنوان الگویی استفاده کنند که به آنها نشان دهد در رابطه با مردان دوست دارند چگونه باشند.

درمانگر مرد همچنین می تواند بینش هایی را در مورد اینکه مردان چگونه می توانند انعکاسی، پذیرا و متصل به احساسات شان باشند ارائه کند و از آن طریق چگونگی رفتارهای مردان را برایشان الگوسازی کند. برای برخی از مراجعین زن (اما نه همه) این امر می تواند بینش هایی را در خصوص جنبه های مختلف روان مردان فراهم آورد و بدین ترتیب جنبه های تازه ای را به روابط خارج از فضای درمان بیفزاید.

چرا روانشناس از جنس مخالف؟؟

مراجعین مرد و زن می توانند از طریق یک رابطه درمانی با فردی از جنس مخالف با خشم، عجز و درماندگی و ترس زیاد از جنس دیگر کنار بیایند. قابلیت تجربه طیفی از پاسخ های هیجانی مثبت و منفی و بینش یابی اینها می تواند منجر به روش تازه ای از برقراری ارتباط با جنسیت های مختلف شود. این امر همواره مستلزم وجود یک هدف تعریف شده یا قراردادی برای کار کردن، مرزهای اخلاقی سخت گیرانه و مشخص و چارچوبی منسجم است که در آن بتوان روند درمان را انجام داد.

بیشتر تحقیقات موجود شدیداً بیانگر این هستند که کیفیت رابطه بین مراجع و درمانگر قوی ترین تاثیر را بر موفقیت درمان می گذارد. سطح اعتماد، کیفیت حس تفاهم و پیوند عاطفی عوامل حیاتی ای به شمار می روند و اینها به نظر فراتر از جنسیت هستند. معنایش این است که باید راحت و ایمن باشید و احساس کنید که توسط شخصی که در یک اتاق حداقل یکبار در هفته برای مدت زمان زیادی روبرویتان می نشیند درک می شوید و مورد احترام قرار می گیرید-خواه آن شخص یک زن باشد یا یک مرد.

این احساس حس مناسب بودن (یا نبودن) درمانگر برای شما ممکن است با جنسیتش ارتباط داشته باشد و شایدم هم نداشته باشد- احتمال دارد جنسیت یک عامل باشد اما نه یک عامل تعیین کننده در مورد اینکه آیا درمان موثر است یا نه.

چرا گاها افراد با روانشناسی که جنسیت مخالفشان باشد احساس راحتی نمی کنند؟(دکتر روانشناس زن خوب با مراجع مرد )

بازهم برخی مردان صرفاً برای صحبت صمیمانه با یک روانشناس زن (خوب در تهران) در مورد مسائل احساس راحتی نمی کنند. درست همانطور که برخی زنان برای صحبت در خصوص این مسائل با روانشناس مرد احساس راحتی نمی کنند. حالا دلایل این ناراحتی برای هریک از دو جنسیت بر اساس تجربه خودم می تواند اشکال روان رنجوری انتقال منفی، مقاومت یا بی اعتمادی عمیق درونی و وحشت از جنس مخالف باشد. یا گاهی اوقات، نسبت به هم جنس خود، یا میل جنسی خود. در بسیاری از این موارد، بهتر است که بیمار مرد با وجود کم حرفی اش، شجاعانه با یک دکتر روانشناس زن(خوب در تهران) برای مشاوره  اقدام کندو و این اضطراب را با وی به عنوان بخشی از روند درمان بینش یابی کند.

 یا برعکس، برای بیماران زن کم حرف. یا برای شخصی که فقط اصرار دارد با یک روان درمانگر از جنس مخالف کار کند بهتر است که با روان درمانگری از جنس خودش کار کند تا تصمیم بگیرید که این اجتناب خودآگاه یا ناخودآگاه را به چالش بکشد.

 

تفاوت دکتر روانشناس زن خوب(در تهران) و یا روانشناس مرد خوب در زمینه کار با کودک

وقتی هم افراد فرزندانشان را برای مشاوره می آورند سناریوهایی مطرح می شوند که در آنها داشتن یک روانشناس زن خوب یا روانشناس مرد برای والدین اهمیت دارد و می تواند تاثیر بسزایی بر کودک بگذارد. به عنوان مثال، برای یک فرزند پسر که در زندگی اش هیچ الگوی مردانه سالمی نداشته، داشتن یک روانشناس مرد که صبور و حمایتگر باشد و مشاوره کمک کننده واقعی ای را ارائه کند فرصتی خارق العاده برای کودک است تا مردی را در کنار خود داشته باشد که با او صحبت کند و ارتباط برقرار کند تا از او یاد بگیرد و درکش کند. برای یک فرزند دختر که شاهد مردانی بوده که به شیوه ای سالم رفتار نکرده اند، داشتن یک دکتر روانشناس مرد خوب دیدگاهی را در مورد مردان به عنوان شخصیت هایی مهربان، کمک کننده، و عاقل در اختیار این دختر قرار می دهد که بذری عالی برای پرورش و رشدش است. برعکس همین مفاهیم نیز صادق است.

به عنوان مثال، برای پسربچه ای که با مادرش بخاطر مسائل سلامت روانی شدیدش که باعث شده این مادر با فرزندش حس همدلی نداشته باشد، رابطه ضعیفی داشته، داشتن یک دکتر روانشناس زن خوب که او را درک کند برای یک پسر می تواند نعمتی باشد که به او نشان دهد یک زن می تواند همدل و عاطفی هم باشد. برای یک دختربچه که با یک مادر بسیار قضاوتی بزرگ شده داشتن یک زن در زندگی اش که حمایتگر بوده و به این دختر کمک می کند تا از لحاظ درمانی با سرعت خاص خودش با او پیش برود و روی مسائل عزت نفسش با او کار کند می تواند تجربه بسیار خوبی باشد و تاثیر درازمدتی بر جا بگذارد. موارد فوق الذکر فقط تعداد اندکی از مثال های موجود هستند، البته موارد زیادی وجود دارند که می توانند استدلال هایی را برای انتخاب یک روانشناس مرد یا زن ارائه کنند.

انتخاب دکتر روانشناس زن خوب در تهران یا مرد، یا انتخاب فردی

انتخاب مشاور، روانشناس یا مربی یک فرایند بسیار فردی و شخصی است که به یک احساس حس مطابقت و انتخاب بر اساس عوامل منحصربفرد محدود می شود. همانطور که قبلاً نیز اشاره شد، همین پیوند بین مراجع و روانشناس است که کلید یک درمان موفقیت آمیز را در دست دارد پس بر اساس حس تان پیش بروید و ببینید که این احساس شما را به کجا می برد و بدانید که همیشه می توانید انتخاب تان را تغییر دهید.

نتیجه گیری در مورد انتخاب بین دکتر روانشناس زن خوب(در تهران) یا دکتر روانشناس مرد؟

پیدا کردن یک روانشناس مناسب برای خود یا عزیزان تان در مراقیت های درمانی بسیار اهمیت دارد و این مناسبت در واقع مهم است. آیا جنسیت روانشناس فرد به خودی خود و فی نفسه نشان از خوبی یا بدی تناسب و برازش روانشناس برای فرد دارد و بنابراین آیا جنسیت اهمیت دارد؟

اگرچه ممکن است فکر کنیم که جنسیت روانشناس اهمیتی ندارد و تحقیقات نشان داده اند که جنسیت روانشناس به خودی خود و فی نفسه نیست که سبک درمانی فرد را تعیین می کند یا اینکه این جنسیت نیست که توانایی فرد برای درک مشکل مراجع را تعیین می کند، اما این موضوع همچنان باقی است که مراجعین زیادی هستند که قبل از برنامه ریزی و زمان بندی اولین قرار ملاقات دارای یک ترجیح جنسیتی هستند. به طور حتم، شروعی راحت اهمیت دارد، اینطور نیست؟

احساس اضطراب هنگام صحبت با روانشناس

بعضی افراد به طور کل از اینکه در مقابل روانشناس، خود افشاگری کنند، احساس ترس می کنند. همچنان از اینکه با یک درمانگر برای خود افشاگری و برملا کردن مکنویات قلبی خود ارتباط برقرار کنند، نیز مضطرب می شوند. کمی استرس اضطراب و سردرگمی درباره انتخاب روانشناس خانم یا آقا نیز معمول است، به خصوص اگر ماهیت موضوعاتی که در کل مطرح می‌شود مرتبط با هویت جنسی، گرایشات جنسی و یا تمایلات جنسی باشد.

 در حقیقت  بعضی از مراجع های خانم و یا آقا ترجیحشان دکتر روانشناس زن / خانم است و عده ای بالعکس و یا حس می کنند در حیطه های خاصی مهم این است که دکتر روانشناس خانم باشد و در بعضی حیطه ها مهم این است که مرد باشد. اما نکته مهم این است که:

جنسیت در کجاها اهمیت دارد؟  

جایی که جنسیت می تواند مطرح باشد و نقش داشته باشد وقتی است که بر میزان راحتی شما از شدت درمان یا مشاوره تاثیر بگذارد. این امر می تواند متاثر از این موضوع باشد که نقش های مردانه یا زنانه چگونه و تا چه حد با ماجراها، خاطرات، خیال پردازی های فردی، الگوهای نقش خانوادگی و تجربه های منحصربفرد ما با جنسیت خودمان و جنس مخالف تلاقی دارند.

احساس ما در مورد جنسیت ها به تجربه های آموزنده هم در گذشته و هم حال بستگی دارد. این مسئله را باید از جنبه های مختلفی مورد توجه قرار داد از قبیل، عوامل فرهنگی، سیاسی، و عوامل دیگر. وقتی مسئله درمان مطرح باشد، سوال این است که برای کار کردن روی آسیب پذیری ها، ماجراهای شخصی، خاطرات، و هیجانات نهفته در دنیای درونی تان با چه کسی احساس راحتی بیشتری می کنید؟

نقش های جنسیتی خانواده(تاثیر خانواده در انتخاب دکتر روانشناس زن خوب یا دکتر روانشناس مرد خوب)

به طور مثال

 ممکن است پدری باشد که بطور خاصی در مورد فرزندانش احساساتی باشد و با اشتیاق آن احساسات را به اشتراک می گذارد و از آن طریق نوعی حس خوب بودن ابراز احساسات را برای فرزندانش الگو قرار می دهد. نقش مراقبین مرد همچنین می تواند تاثیر معکوسی داشته باشد، یعنی نمایش احساس (هیجان) را خاموش کند چون مردان با تنظیم هیجانی خودشان درگیر هستند.

در برخی خانواده های دیگر ممکن است مادری باشد که وقتی با تجربیات درونی دردناک مواجه می شود می کوشد تا خودتنظیمی کند و با حسن نیت تلاش می کند تا از فرزندانش در مقابل مشاهده شکنندگی او محافظت نماید. برای بعضی از بچه ها، می توان این امر را به عنوان یک پیام غیرکلامی تفسیر کرد مبنی بر اینکه بروز علنی احساسات کار خوبی نیست. ما به عنوان بزرگسال، با الگوهای ابراز هیجانات از والدین مان و افراد مهم دیگر دوران کودکی مان بزرگ شده ایم و اینها بر نحوه احساس ما در مورد ابراز احساسات مان، در حضور جنس مخالف، و البته، دیگران به طور کلی تاثیر می گذارند.

 

به چه فاکتوری برای انتخاب روانشناس باید توجه کنیم؟

اگر شما به دنبال یک روانشناس فردی هستید و بیشتر خود را راغب و راحت می بیند که با فردی که هم جنس خودتان است صحبت کنید و یا برعکس، این ارجحیت شما مهم است که مورد توجه قرار بگیرد.

به همین خاطر اگر شما یک خانم یا آقا هستید، و این تمایل را دارید که با یک روانشناس زن خوب یا روانشناس خوب آقا صحبت کنید، حتما به این مورد توجه کنید و بر این اساس روانشناس خودتان را انتخاب کنید.

به صورت تاریخی و زیستی خانم ها بیشتر از آقایان نسبت به هیجانات حساس و یا آگاه هستند، اگر چه این موضوع آماری و کلی است و گرنه به طور حتم تعداد قابل اشاره ای از مردها و زن ها وجود دارند که از این قائده مستثنی هستند.

تفاوت زن ها و مردان در ابراز هیجانات و تاثیر آن بر انتخاب روانشناس خانم یا آقا:

به طور کل زنان در دنیای احساسات احساس راحتی بیشتری دارند. برای ایشان ابراز کردن احساساتشان راحت تر است. در حقیقت مردان زیادی وجود دارند که تنها با ابراز کردن یک احساس راحتی دارند و آن نیز از احساس عصبانیت است، که به نظر می‌رسد در هنگام کودکی این الگو برداری پسران بیشتر از روی پدرانشان است، اما از بقیه احساسات مانند غم،  خجالت، ترس، اضطراب به طور کامل ممکن است آگاه نباشند و یا برای بیان احساسات شان حتی اگر از آنها آگاه هم باشند احساس راحتی نمی کنند.

اگر شما از خانواده هستید که در آن مادرتان بیشتر از احساساتی بوده و یا در بیان هیجاناتش از پدرتان راحت‌تر بوده است (به جزعصبانیت)، به احتمال زیاد شما با یک روانشناس زن خوب برای به اشتراک گذاشتن احساساتتان راحت تر هستید و این بدون در نظر گرفتن این است که خودتان چه جنسیتی داشته باشید (فرق نمی کند که آقا یا خانم باشید)، با این حال با توجه به موارد بالا تعداد دلایل قانع کننده نیز وجود دارد که در پایین به آنها اشاره می‌شود که چرا انتخاب یک روانشناس خوب آقا نیز به عنوان روانشناس خانواده یا زوج درمانگر ممکن است انتخاب عاقلانه باشد.

در چه زمانی انتخاب روانشناس خوب آقا یا روانشناس خوب مرد توصیه می شود:

بسیاری از مردان وقتی که بخواهند در مورد مسائل جنسی و تمایلات جنسی شان صحبت کنند، احساس راحتی بیشتری دارند اگر با یک روانشناس مرد صحبت کنند، به این خاطر که احساس می کنند در این صورت روانشناس بیشتر آنها را درک می کند. اگر شما مردی هستید که در جستجوی کمک در مورد مشکلاتی هستید که مرتبط با مسائل جنسی است این نکته مهمی است که باید به آن توجه کنید.

در عین حال اگر شما یک زن هستید و در ازدواج و یا رابطه هستید و در این ارتباط با همسرتان در مورد مسائل جنسی دچار مشکل هستید به همین دلایل گفته شده در بالا، انتخاب یک روانشناس خوب مرد که همسرتان بتواند با او ارتباط بگیرد، نیز می تواند کمک کننده باشد، به خصوص اگر در مورد گرفتن مشاوره و یا شروع آن نیز در شک و تردید باشد.

اگر شما خانم هستید و پارتنر آقاتون)همسر و یا دوست پسر( در مورد گرفتن مشاوره شک دارد و یا کاملا مخالف این ایده است، احتمالاً با ایده روانشناس مرد احساس راحتی بیشتری داشته باشد، صرف نظر از اینکه مشکل مورد نظر هیچ ارتباطی با مسائل جنسی نداشته باشد. در غیر این صورت ممکن است پارتنر تان احساس کند که شما با روانشناس خانم در یک طرف و یا با هم در مقابل او هستید.

یک روانشناس آقا که بتواند در مورد تمام احساساتش صحبت کند (نه تنها فقط در مورد عصبانیت)، درمانگری که قابل اعتماد، آرام، دوست داشتنی و دلسوز باشد، همانطور که همه روانشناس ها هستند، می تواند به عنوان یک مدل رفتاری برای مراجعان باشد، جدا از اینکه در مورد چه موضوعاتی در جلسه درمانی صحبت می‌شود. روانشناس ها به عنوان یک الگوی رفتاری سالم در نظر گرفته می شوند. اگر شما به عنوان یک زن می خواهید به همسرتان کمک کنید که یاد بگیرد چگونه ارتباط کلامی و احساسی بهتری برقرار کند مطمئنا هیچ راه بهتری از این گزینه وجود ندارد.

در حقیقت می توان دلایلی که یک فرد یک روانشناس آقا خوب(در تهران) را انتخاب می کند به این گونه تقسیم کرد:

  1. فرد دیدگاه یک روانشناس مرد را ترجیح می دهد.

خیلی از روانشناسان هنگام کار با مراجعین تجارب زندگی خودشان را به جلسات درمانی می آورند. در این صورت، یک روانشناس مرد می تواند در مورد موانعی که در زندگی خودش بر آنها غلبه کرده صحبت کرده و آنها را در جلسات روان درمانی با مراجع درمیان بگذارد.

مردان و زنان بر اساس تجارب، فرایندهای فکری، رفتارها و نگرش هایشان با روش های متفاوتی به جهان اطراف شان نگاه می کنند.

جستجوی یک روانشناس مرد که مسائلی که شما الان دارید تجربه می کنید را پشت سر گذاشته باشند ممکن است باعث ایجاد حس همدلی برای شما شود. 

از طرف دیگر، زنان ممکن است از مشاوره با یک روانشناس مرد بدین خاطر بهره ببرند که وی می تواند رفتارها و طرزفکرها در مورد اینکه مردان در روابط شان فکر و عمل می کنند را توضیح دهد.

صحبت با یک روانشناس مرد حرفه ای ممکن است به فرد کمک کند تا با مرد زندگی اش همدلی پیدا کند و انگیزه های پشت رفتارها و کارهای یک مرد را درک نماید.

  1. سعی کنند تا با صحبت در مورد موضوعات با مردان دیگر راحت تر شوند.

بعضی از مردان در کنار مردان دیگر نسبت به وقتی که در کنار زنان هستند احساس راحتی بیشتری می کنند. بسته به روابط قبلی شان با زنان، آنها ممکن است هنگام صحبت با زنان احساس خجالت کنند.

مهمترین موضوع در جلسات درمانی این است که بیمار با روانشناسش احساس راحتی کند. این سطح راحتی آنها را قادر می سازد تا در مورد مسائل شخصی شان راحت بتوانند صحبت کنند.

وقتی مردان هنگام صحبت با زنان راحت نباشند، این امر مانع پیشرفت درمان شان می شود. در چنین وضعیتی، برخی مردان ممکن است در مورد عمیق تر شدن در رابطه با مسائل هیجانی شان با زنان مردد باشند زیرا از اینکه بی پرده و راحت صحبت کنند احساس ترس دارند.

  1. آنها می خواهند به یک درمان گروهی مردانه با یک رهبر مرد ملحق شوند.

برخی از مردانی که در یک گروه درمانی مردانه حضور پیدا می کنند ممکن است راحت تر بتوانند بی پرده وآزادانه با یک رهبر درمان گروهی مرد صحبت کنند. مثلاً مراجع ممکن است احساس کند که یک زن ممکن است او را بخاطر رفتاری که در مقابل زنان انجام می دهد، قضاوت کند

گرچه هدف هر روانشناسی باید ارائه یک مشاوره بدون قضاوت باشد، اما روانشناسان هم انسان هستند. یک مرد ممکن است از اعتراف به اعمال پرخاشگرانه ای که نسبت به زنان انجام می دهد از ترس قضاوت شدن توسط یک روانشناس زن بترسد.

برخی از مسائلی که وی ممکن است با آنها درگیر باشد عبارتند از مشکل در کنترل خشم، سوء استفاده جسمی، یا حتی سوء استفاده جنسی. 

مراجعین مرد ممکن است احساس کنند یک روانشناس زن شاید نتواند با او  در خصوص اینکه چرا وی چنین رفتارهایی را انجام می دهد همدلی کند و وی را بخاطر فقدان خودکنترلی در موقعیت های گوناگون قضاوت کند.

  1. آنها قربانی سوء استفاده ای بوده اند که توسط یک زن اعمال شده است

وقتی یک مرد سوء استفاده کلامی یا جسمی اعمال شده را توسط یک زن تجربه کرده باشد مانند یکی از اعضای خانواده یا همسرش، ممکن است وی در خصوص بحث راجع به آن موقعیت به صورت آزادانه با یک روانشناس زن محتاطانه عمل کند.

این امر بخصوص زمانی مشاهده می شود که وی به طور کلی احساسات منفی ای را در مورد زنان در ذهن پرورانده باشد. مشاوره با یک روانشناس مرد ممکن است باعث حذف محرک ها و استرس هایی شود که وی هنگام صحبت با یک زن احساس می کند.

این محرک ها و استرس ها می توانند مانع از پیشرفت وی در طول درمان شوند. بخصوص وقتی بیمار آن رابطه سوءاستفاده جویانه را هنوز تمام نکرده باشد. 

  1. مراجع پسری باشد که به یک مرد به عنوان الگوی خود نیاز دارد

در یک خانواده تک والدی که در آن والد یک زن است، کودک ممکن است هیچ الگوی مردانه ای در زندگی اش نداشته باشد. صحبت با یک روانشناس مرد ممکن است فرصتی را در اختیار این پسر قرار دهد تا با یک الگوی مردانه مثبت تعامل داشته باشد.

وقتی پسری رها شده باشد، ایجاد یک رابطه حرفه ای و ایمن با مردی دیگر که می تواند به او اعتماد کرده و با او درددل کند در بازسازی اعتمادش مفید است.

شاید برای یک پسر آشکار ساختن احساساتش نزد یک روانشناس مرد راحت تر باشد احساساتی که شاید این پسر نتواند با مادرش در میان بگذارد. بخصوص وقتی مادر یاد نگرفته که چطور به گونه ای موثر با فرزندش رابطه برقرار کند.

ممکن است مادر پسرش را مقصر مشکلاتش بداند که این امر می تواند باعث شود که وی از بحث در خصوص احساساتش احساس ناامنی کند زیرا مادر با مسائل خودش کنار نیامده است.

چرا یک فرد به دنبال یک روانشناس با جنسیت خاص است؟

در واقع می توان گفت دلایل متفاوتی وجود دارد که یک فرد وقتی که صحبت از انتخاب روانشناس به میان می‌آید برایش جنسیت خاصی ارجح باشد. اولین و مهمترین آن ممکن است این باشد که این افراد احساس راحتی بیشتری دارند وقتی که می خواهند در مورد مسائل شخصی و خصوصی و ارتباط نزدیک خود صحبت کنند، اگر که آنها را با فردی در میان بگذارند که او هم تجربه این چنینی را داشته باشد.

به طور مثال بعضی اوقات برای یک خانم راحت تر است که این موضوعات را با یک همجنس خود در میان بگذارد (یک دکتر روانشناس خانم). برای یک فردی که تجربه تروما و سوء استفاده قرار گرفتن را داشته است نیز ممکن است استرس زا باشد اگر بخواهد در این مورد با یک روانشناس همجنس با فرد سو استفاده کننده صحبت کند. به طور مثال اگر زنی که رنج کشیده خشونت خانگی توسط همسرش است، برایش راحت نیست که فرایند روان درمانی را با یک روانشناس آقا پیش ببرد. این موضوع می‌تواند آنقدر برایش استرس زا باشد که موفقیت درمان را کم کند.

در بعضی موارد نیز فرد حس می کند احتیاج به این دارد که موضوعی را که دغدغه ذهنی اش است با یک روانشناس از جنس مخالف در میان بگذارد:

به‌طور مثال یک مردی که در رابطه است و احساس می‌کند در رابطه اش دچار مشکل است، ترجیحش این است که با یک روانشناس زن خوب در تهران در این رابطه صحبت کند. با یک اینکه همه روانشناس ها طوری آموزش دیده اند که به انواع نیازهای مراجعین و با جنسیت های متفاوت حساس و آگاه باشند، با این حال گاهی اوقات نشانه های غیر کلامی نشان می‌دهد که خود متوجه نیستند و مراجع هایشان احساس خوب و راحتی نمی کند. در این موارد در صورتی که روانشناس با مراجع همجنس باشد احتمال اینکه روانشناس به این نشانه ها حساس تر و آگاه تر باشد بیشتر است. بعضی اوقات در بعضی افراد همجنس بودن فرد با درمانگر باعث می‌شود که احساس اعتماد بین آنها سریعتر شکل بگیرد نسبت به وقتی که روانشناس با مراجع از یک جنس نیستند.

البته این مسئله فقط ممکن است به سریعتر شکل گرفتن این را ارتباط کمک کند زیرا به هر حال در روند درمان با یک روانشناس خوب اعتماد شکل می‌گیرد.

می‌توان گفت شروع کردن روان درمانی و برقراری ارتباط درست با یک روانشناس همه و همه به احساس راحتی که شما با روانشناس خود می کنید بر می گردد. در نتیجه مهم است که درباره موضوع انتخاب روانشناس به دقت فکر کنید و بدانید که درباره این انتخاب افراد نظرات متفاوتی درباره جنسیت روانشناس، سن روانشناس و غیره دارند، این ترجیحات باید تا جایی که ممکن است مورد توجه قرار گیرد.

در زمینه سوء استفاده 

قربانیان سوء استفاده جنسی، جسمی و هیجانی در جامعه ما بسیار زیادند، که توسط بزرگسالان آسیب دیده اند و در آینده همین افراد هم بر کودکان و هم بزرگسالان تاثیر می گذارند. وقتی شخصی این تجربیات پیچیده و عمیقاً ناراحت کننده و دردناک را با خود به فضای درمان می آورد، اعتماد بحدی مهم است که انتخاب جنسیت یک درمانگر می تواند از اهمیت تازه ای برخوردار شود زیرا باعث برانگیختن نیاز مراجع به امن ترین محیط ممکن برای بینش یابی و کنار آمدن با ضربات روحی عمیقش می شود.

هم درمانگران مرد و هم زن باید از مراجعی که نیاز دارد درمانگران را تغییر دهد تا بتواند این تجربیات بی نهایت ناراحت کننده را بینش یابی کند و با آنها کنار بیاید حمایت کنند، به وی احترام بگذارند و کمک کنند، به نحویکه مراجع تا حد امکان احساس امنیت و حمایت شدن کند.

 فقط در موراردی که فرد مورد تعارض قرار گرفته، توصیه می شود که برای درمان به یک روانشناس هم جنس مراجعه شود ،در حقیقت اگر فرد مورد تعارض واقع شده خانم باشد توصیه می شود که به یک دکتر روانشناس زن خوب / مشاور زن خوب مراجعه شود. در موارد دیگر که فرد ترجیحی ندارد صرف انتخاب درست یک روانشناس خوب و با ترجیحات مراجع تا حد امکان کفایت می کند.

 

چگونه طول عمر زیادی داشته باشیم؟

چگونه طول عمر زیادی داشته باشیم؟

چگونه طول عمر زیادی داشته باشیم؟ اولین نکته ای که در این زمینه می توان گفت این است که شواهد حاصل از مطالعه های طولی نشان میدهد که شادمانی تأثیرهای مهمی بر طول عمر دارد. در یک مطالعه پیگیری در مورد ۱۸۰ راهبه در ایالات متحده (دانر و همکاران ۲۰۰۱) یافتند که شادمانی ابراز شده در مقاله هایی که راهبه ها به هنگام ورود به خدمت نوشته بودند با عمر طولانی آنان رابطه داشت.

این یک مطالعه به دقت کنترل شده بود. همه شرکت کنندگان سبک زندگی مشابه داشتند. همه آنها راهبه های ازدواج نکرده بودند که به عنوان آموزگار کار می کردند، سیگار نمی کشیدند، مشروب الکلی نمی خوردند، و در سر تا سر زندگی بزرگسالی شان یک رژیم غذایی ساده متوازن داشتند. زمانی که آنان به هنگام ورود به خدمت مقاله هایشان را نوشتند، تصویری از شرح حال خود ارائه دادند و امیدهایشان را برای آینده بیان کردند، و از اینکه این مقاله ها ممکن است در یک مطالعه درباره رابطه شادمانی با عمر طولانی مورد استفاده قرار گیرد آگاه نبودند.

پس از سپری شدن بیش از نیم قرن، نمره دهندگان آموزش ديده که سن شرکت کنندگان را نمی دانستند، مقدار هیجان های مثبت در این مقاله ها را داوری کردند. ۹۰درصد افراد شاد ربع بالا بیش از۸۵ سال عمر کردند اما تنها ۳۴ درصد افراد ربع پایین که کمتر شاد بودند بیش از ۸۵سال زندگی کردند. پس حال می توان به این سوال مهم چگونه طول عمر زیادی داشته باشیم؟ این گونه جواب داد که تا آنجا که می توانید شاد باشید.

احتمالا این مطلب نیز برای شما جالب است: روانشناس خوب

خوش بینی

ماریوتا و همکاران (۲۰۰۰) یک مطا لعه پیگیری را در مورد ۸۰۰ بیمار که ۲۰۰ نفر آنان مرده بودند، اجرا کردند. این بیماران چهل سال پیش به درمانگاه مایو مراجعه کرده بودند. آنان به عنوان بخشی از سنجش پذ یرش شان به پرسش هایی پاسخ داده بودند که نشان می داد دید گاهشان خوش بینانه است یا بد بینانه.

چهل سال بعد معلوم شد از ۲۰۰ بیماری که فوت کرده بود ند، خوشبین ها ۱۹ درصد بیشتراز بدبین ها عمر طولانی داشتند. به این ترتیب، بیمارانی که به هنگام مراجعه به درمانگاه گزارش کرده بودند که خوشبین گرا هستند، به نحو قابل ملاحظه ای طولانی تر از افرادی زیستند که اینگونه نبودند. پس حال می توان گفت یک پاسخ دیگر به این سوال مهم چگونه طول عمر زیادی داشته باشیم؟ این است که خوش بینی تاثیر بسزایی دارد.

اوستير و همکاران (۲۰۰۰) در یک مطالعه طولی در مورد بیش از ۲۰۰۰ آمریکایی مکزیکی تبار بالای ۶۵ سال یافتند که پس از دو سال، هيجانهای مثبت در شروع این مطالعه پیش بینی می کرد که چه کسی زنده می شد و چه کسی فوت می کند، و چه کسانی استقلال یا ناتوانی کار کردی بیشتر نشان می دهند. پس از کنترل سن، وضعیت اقتصادی – اجتماعی، مصرف دارو و بیماری، معلوم شد که احتمال ادامه حیات و تداوم ناوابستگی و فعال بودن در مورد شرکت کنندگان شاد  دوبرابر همتاهای ناشاد شان بود.

از مطالب بالا روشن است که شادمانی در افزایش عمر طولانی مؤثر است.

کتابی از فروید که برخلاف انتظار او با استقبال مواجه نشد

فروید

در نوامبر ۱۸۹۹ یک ناشر اطریشی کتاب تعبیر خواب به قلم فروید را چاپ کرد و در المان و وین به معرض فروش گذاشت و در ۱۹۰۰ یعنی در اولین سال قرن جدید بسیار امید داشت که کتاب با استقبال روبرو شود و به چاپ دوم برسد. در آن هنگام فروید چهل و سه سال داشت و نگارش این کتاب به قیمت چهار سال کار شبانه روزی فروید برای او تمام شده بود

کتاب بزرگ تعبیر خواب یک تحقیق علمی، سرشار از ایده های نو و جسارت بود. پذیرش نظریات و بطور کلی مطالب این کتاب برای خوانندگان غیر قابل باور، عجیب و مشکل بود، این مشکل عمدتا بدلیل دشواری مفاهیمی بود که در آن بیان شده بود و نیز زبان خاص روانکاوی که یک دانش نو بود و نیز سبک نوشتار فروید و

وسعت شاهدهایی که از خواب آورده بود، به نظر می رسید. دشواری درک کتاب پر حجم تعبیر خواب از آنجا بود که تصویرهای نقاشی وسیعی از ضمیر ناخودآگاه Inconscient ترسیم کرده بود.

در آن ۱۶۰ خواب حکایت شده بود که از میان آنها ۵۰عدد آن مربوط به رویاهای شخصی فروید بود، ۷۰ عدد آنها را شاگردان و یا بیماران تعریف کرده بودند و ۴۰ عدد را از نشریات و کتابهای متفرقه به زبان آلمانی و یا فرانسه ، قرض گرفته شده بود. کتاب نسبتا قطور، پس از اضافات در چاپ های بعدی که البته ۸ سال طول کشید که به چاپ بعدی برسد، در چاپ نهایی، پس از مرگ فروید در سال ۱۹۴۲ صفحات آن به ۶۴۰ رسید.

ابتدا فروید نیز مانند ناشر انتظارات زیادی از کتاب جامع تعبیر خواب داشت، این انتظارات شامل: شناختن ارزش تحقیقات و کشفیات روانکاوی او، پایان تنهایی روشنفکری او، شهرت، سرازیر شدن سیل بیماران، سود مادی و … در دو کلمه قدرت و افتخار بود.

کتاب بر خلاف انتظار با استقبال مواجه نشد و فروش نرفت. جونز نقل کرده است که از ۶۰۰ جلد چاپ شده، در عرض دو سال در آلمان و اطریش فقط ۲۸۸ جلد فروش رفته بود. گزارش نوشته شده در مطبوعات پزشکی حاکی از بی توجهی، بی اطلاعی و واکنش منفی منتقدین بود. آشنایان و همکارانیکه اسمشان در این کتاب ذکر شده بود ناراضی بلکه خشمگین بودند. فروید در مقابل آنان به سختی می توانست خود را تسکین دهد و بگوید که علت عدم استقبال آن است که افکار روانکاوی ۲۰ سال از افکار جامعه جلوتر است.

 

برگرفته از کتاب رویا زیگموند فروید

مطلب مرتبط با جستجوی شما: تعبیر خواب: بلی یا خیر؟

میل جنسی و مرحله میل چیست؟

میل جنسی

واژه میل دال بر مؤلفه های عاطفی و شناختی جنبه های اشتها آور رفتار جنسی است. از این رو، این حس بیانگر افکار یا خیال پردازی هایی درباره ارتباط جنسی یا “انگیزه های” درگیر در فعالیت جنسی است، که معمولا پاسخ های انگیختگی جنسی را بوجود می آورند. از بسیاری جهات مرحله عنوان شده می تواند به عنوان نیازی در نظر گرفته شود که در آن نیاز به درگیری در رفتار خاصی، در این مورد رفتار جنسی، بوجود آمده و هدف آن کاهش نیاز یا حالت سایق است.

لازم به ذکر است که روانشناس ها عنوان می کنند “ميل”، فعالینی شناختی است که مستقیما قابل مشاهده نیست. گر چه سطح فعالیت جنسی شخص (خود تحریکی و یا با شریک خود) احتمالا با حس جنسی شدید بیشتر می شود، اما با توجه به این که حس ممکن است بدون فعالیت آشکار یا انگیختگی فیزیکی وجود داشته باشد، فعالیت را نباید با میل جنس ی یکسان گرفت. بنابراین ما باید، بر روی گزارشهای ذهنی اشخاص در مورد میل جنسی اعتماد کنیم تا این که بسامد فعالیت جنسی را به این عنوان در نظر بگیریم.


میل ممکن است توسط محرک های مختلفی برانگیخته شود. این محرک ها ممکن است بیرونی (بینایی، شنوایی، چشایی یا بویایی)، مانند: دیدن شریک جنسی، یا ممکن است درونی و یا رویدادهای شناختی مانند فکر کردن در مورد محرک های ویژه ای (مثل شریک جنسی) باشند که به نوبه خود افکار یا خیال پردازی ها و یا احساسات ذهنی میل جنسی را پدید می آورند.

تفاوت با انگیختگی

هر چند که در حال حاضر میان حس جنسی و انگیختگی تفاوت قائل می شوند، اما رابطه بین این دو مؤلفه پاسخ دهی نامشخص است، به عنوان مثال: چگونه می توان بین احساسات ذهنی ناشی از میل و احساسات ذهنی ناشی از انگیختگی فرق گذاشت؟ آیا میل جنسی همیشه بر انگیختگی مقدم است و با آیا این امیال می توانند در واکنش به پاسخ های فیزیولوژیکی انگیختگی جنسی بروز کنند؟ این سؤالها بدون پاسخ باقی مانده است.

برای درمان مشکلات جنسی می توانید از یک روانشناس خوب کمک بگیرید..

آیا از انواع افسردگی اطلاع دارید؟

انواع افسردگی

انواع افسردگی: افسردگی اشکال بسیار زیادی دارد، و اصطلاحات بسیار زیادی نیز برای تشریح آنها وجود دارند که برخی از آنها باهم مشترکاتی دارند. مثلا، اصطلاح افسردگی بالینی برای مشخص کردن مواردی از افسردگی به کار می رود که در آنها، نشانه ها حاد هستند و آن قدر به طول می انجامند که درمان توسط روانشناس و یا روانپزشک ضرورت پیدا میکند.

غیر از اختلال افسردگی عمده، انواع افسردگی دیگری نیز وجود دارند؟

شایع ترین انواع افسردگی، اختلال افسردگی عمده است. افسردگی عمده، به صورت حادتری نیز وجود دارد که به افسردگی مالیخولیایی مشهور است. در کتابچه راهنمای DSM افسردگی مالیخولیایی به صورت وضعیتی تعریف شده که در آن شخص، شوق و علاقه خود را به انجام دادن تمام فعالیتها یا تقریبا تمام فعالیتها از دست میدهد و در هنگام مواجهه با پیشامدهای خوب، بهبودی – هرچند موقتی – در او مشاهده نمی شود.

در واقع می توان گفت که این نوعی افسردگی، حالتی از فقدان احساس لذت کامل است یعنی ناتوانی در لذت بردن از تجربیات لذت بخش. در مقابل، اکثر افراد مبتلا به اختلال افسردگی عمده و کلاسیک، قادر به شادبودن و حتی سرزندگی موقت هستند.

آیا افسردگی مالیخولیایی حادترین نوع افسردگی عمده است؟

|خیر، وضعیت دیگری نیز وجود دارد که افسردگی روان پریشانه یا افسردگی دارای ویژگیهای روان پریشانه خوانده می شود که احتمال خطر خودکشی بیماران در این نوع افسردگی، بسیار است. افراد مبتلا به افسردگی روان پریشانه به هذیانها یا توهماتی دچار می شوند که معمولا با خلق غالب آنها تطابق و همخوانی دارند. مثلا ممکن است فردی به این هذیان دچار شود که گناهی نابخشودنی مرتکب شده است.

در حدود ۱۵ درصد از افراد مبتلا به اختلال افسردگی عمده، به افسردگی روان پریشانه دچار می شوند.

افسردگی غیرمعمول بیشتر دایمی (مزمن) است تا متناوب، و معمولا از سن نوجوانی آغاز می شود. افراد مبتلا به آن ممکن است انرژی یا علاقه کمی به همه چیز نشان دهند و به طردشدن، به ویژه طرد احساسی، بی نهایت حساس هستند.

آیا انواع دیگری از افسردگی نیز وجود دارند؟ یک اختلال نامتعارف دیگر نیز وجود دارد که به آن افسردگی آتیپیک غیر معمولی می گویند که برخلاف نامش، غیر معمول نیست، ولی علائم آن برخلاف علائم معمول افسردگی است. در حالی که افراد مبتلا به افسردگی کمتر از حد عادی می خورند و می خوابند. افراد مبتلا به افسردگی غیرمعمول به پرخوابی و پرخوری تمایل دارند و به سرعت بر وزن آنان افزوده می شود.

درباره افسردگی های «حاد» صحبت کردیم، آیا انواع ملایم، افسردگی نیز وجود دارند؟

بله، اختلال دیگری وجود دارد به نام افسرده خویی که به آن افسردگی عصبی نیز می گویند. برای آنکه افسردگی با تعریف افسرده خویی که از نظر لغوی به معنی -بدخلقی است – منطبق باشد، باید حداقل به مدت ۲ سال طول کشیده باشد. افراد مبتلا به افسرده خویی، علائمی به شدت علائم اختلال افسردگی عمده از خود بروز نمی دهند، ولی در واقع هرگز احساس رضایت و خوشی نمیکنند.

افسرده خویی در واقع بیشتر شبیه عفونت ضعیفی است که شما نمی توانید از آن خلاصی یابید. این نوع افسردگی شما را از کارکردن باز نمی دارد و منجر به بستری شدن شما نمی شود، ولی با وجود آن، شما هرگز احساس سلامتی کامل نمی کنید.

دیگر ویژگی های افسرده خویی کدامند؟

افراد مبتلا به افسرده خویی، انرژی روانی کافی را برای پرداختن به هر دو فعالیت کار و تفریح ندارند. به همین دلیل، آنان کمتر به تفریح و سایر فعالیتهای خانوادگی یا اجتماعی می پردازند و روزگار را با بی روحیه گی
می گذرانند. آنان اغلب متهم می شوند به اینکه خود را فدای کار خود کرده اند. نتیجه آن، معمولا اختلاف و نزاع شدید در زندگی زناشویی است.

همچنان که ممکن است شما نیز حدس زده باشید، تشخیص افسرده خویی می تواند بسیار دشوار باشد و درمان آن حتی از تشخیص آن هم دشوارتر است.

چرا افسرده خویی دقیقا یک ویژگی شخصیتی اساسی تلقی نمی شود؟

در واقع این دقیقا همان برداشتی است که معمولا صورت می گرفته است. از دیرباز افرادی را به افسردگی مزمن مبتلا می دانستند که شخصیت افسرده یا اختلال شخصیتی داشته باشند. البته در دهه ۱۹۸۰ درباره مفاهیم و تعاریف روانپزشکی بازنگری های بسیاری صورت گرفت. انجمن روانپزشکی آمریکا در یک طبقه بندی مجدد خود از بیماریهای روانی، افسرده خویی را در ردیف اختلالات عاطفی (خلقي) قرار داد. تحقیقات مبتنی بر عواملی نظیر سابقه خانوادگی، دوره بیماری، و پاسخ آن به درمان دارویی، نشان داد که افسرده خویی را باید در یک سر طیف و اختلال افسردگی عمده را در سر دیگر آن قرار داد.


آیا افراد مبتلا به افسرده خویی هرگز به افسردگی حاد دچار می شوند؟

برخی از مطالعات انجام شده نشان داده اند که اکثر افراد مبتلا به افسرده خویی، به افسردگی عمده دچار می شوند. هرگاه چنین اتفاقی بیفتد بیماری فرد می تواند به ویژه حاد و صعب العلاج شود. و افرادی که بیماری آنان بدین صورت پیش می رود بیشتر در معرض خطر عود بیماری قرار دارند.
آیا انواع افسردگی دیگری نیز وجود دارد؟

بله، اختلال افسردگی_ شیدایی(دو قطبی)، اختلالاتی که ما تا این جا درباره آنها بحث کردیم همگی از انواع افسردگی تک قطبی بودند. اختلال افسردگی – شیدایی اختلالی دوقطبی است، زیرا در بردارنده دوره های متناوبی از شیدایی و افسردگی شدید است.

در اختلال افسردگی – شیدایی دقیقا چه اتفاقی می افتد؟

افراد مبتلا به این انواع افسردگی، در دوره افسردگی آن، علائمی مشابه با افسردگی عمده را از خود بروز می دهند. در دوره شیدایی، آنان علائم کاملا متضادی را از خود بروز می دهند. افراد مبتلا به این بیماری را به کسانی تشبیه میکنند که به لحاظ عاطفی، گویی بر ترن هوایی(از لحاظ افت و خیز عاطفی) سوارند. البته در یک مقیاس زمانی طولانی تر.

به طور متوسطه دوره شیدایی در حدود یک تا سه ماه، و دوره افسردگی در حدود سه تا شش ماه طول می کشد. ممکن است در فاصله این دوره ها دوره هایی از عملکرد طبیعی یا تقریبا طبیعی وجود داشته باشند که می توانند سال ها به طول بینجامند. با این حال، برخی از افراد مبتلا به اختلال افسردگی – شیدایی ممکن است یک الگوی چرخشی (تناوبی) سریع را از خود بروز دهند که در آن در هر سال به چهار دوره تناوب خلقی یا بیشتر دچار شوند.

در هنگام شیدایی، شخص چه حالتی پیدا میکند؟

شخصی که در دوره شیدایی قرار دارد، برخی از علائم زیر یا تمام آنها را نشان می دهد:

۱_ افزایش انرژی

۲_ نیازکم به خواب. کاهش یافتن ساعت های خواب، اغلب نشانه ای از شروع دوره شیدایی است.

۳_خطر پذیری بالا۔

۴_باورهای غیرواقعی درباره توانایی ها و قدرت های خود

۵_ پرحرفی و افزایش میزان فعالیت بدنی، اجتماعی، و جنسی.

۶_ سرخوشی (شنگولی)، تحریک پذیری، و حواس پرتی بسیار زیاد.

۷_بروز رفتارهای نامطبوع، تحریک کننده، یا تجاوزکارانه. ۸_سوءاستفاده از مواد مخدر، به ویژه کوکائین، الکل و داروهای خواب آور.

آیا تصور بر این نیست که افراد مبتلا به اختلال افسردگی – شیدایی، به ویژه خلاق هستند؟

واقعیت دارد که عده ای از نویسندگان و هنرمندان مشهور مانند ارنست همینگوی، ویرجینیا ولف، و احتمالا مارک تواین به وضوح به اختلال دوقطبی دچار بوده اند. حتی ادعا شده است که بتهوون، ونگوک، و ماهلر نیز احتمالا افسرده – شیدا بوده اند.


یک خانم روانشناس به نام کی ردفیلد جمیسون در کتاب خود به نام رگهای از آتش: بیماری افسردگی – شیدایی و خلق و خوی هنری، چنین تخمین زده است که در هنرمندان، شيوع اختلال افسردگی – شیدایی هفت برابر افراد عادی است. او چنین می نویسد:

افراد مبتلا به اختلال افسردگی – شیدایی، سریع تر و سیال تر فکر می کنند، میزان انرژی بیشتر و تجربیات هیجانی وسیع تری دارند و به سهولت بیشتری از سرخوشی به یأس و ناامیدی تغییر حالت می دهند. هنرمندان باید با کلام هیجان انگیز به جاهایی سیر کنند که دیگران نمی توانند و افراد افسرده – شیدا این کار را خود به خود انجام میدهند.

این مسئله چه ایراد عمده ای دارد؟

اجازه دهید به خاطر بیاوریم که بسیاری از این هنرمندان در مقابل تمام فورانهای خلاقیت خود به هنگام دورة شیدایی، در هنگام بازگشت ناگزیر به افسردگی، هزینه گزافی را پرداخته اند. مثلا، ارنست همینگوی و ویرجینیا ولف، هر دو دست به خودکشی زدند.

برای اکثر افراد، دوره شیدایی فقط یک وضعیت کاملا مخرب است که به قیمت از دست دادن زندگی، دوستان و خانواده تمام می شود. افراد در هنگام شیدایی، متوجه عواقب دردناک یا مضر رفتار خود نمی شوند.

آنان ممکن است بدهی های بسیاری بالا بیاورند، تصمیم های بی موردی در زمینه امور شغلی خود بگیرند و از نظر جنسی بی نهایت بی بند و بار شوند. حتی ممکن است آنها قانون شکنی کنند و به زندانی بیفتند.

آیا هرگز اتفاق می افتد که شیدایی واقعا به طرز خطرناکی از کنترل خارج شود؟

برخی از مردم در دوره های شیدایی دچار روان پریشی میشوند. آنان ممکن است به هذیانهایی دچار شوند که با شدت خلقیات آنها متناسب است . مثلا بشنوند که خدا به آنان می گوید که مأموریتی خاص، یا قدرت هایی خاص دارند، یا به دلیل ویژگی های خاص خود، به هذیان گزند و آسیب دچار شوند.


آیا اختلال افسردگی -شیدایی نیز اشکال مختلفی دارد؟

در واقع این اختلال، برحسب شدت و ضعف هر دوره و فاصله های زمانی مابین آنها، أشكال بسیاری دارد. برخی از افراد مبتلا به اختلال افسردگی -شیدایی(دو قطبی)، به افسردگی های مکرر دچار می شوند و دوره های شیدایی در آنها نادر است. بعضی از آنان وضعیتی دارند که به آن اختلال خلقی مختلط گفته میشود که در آن، فرد همزمان به افسردگی و شیدایی شدید دچار می شود. و درصد کوچکی از افراد مبتلا به اختلال دوقطبی، فقط دوره های شیدایی را طی می کنند. در شیدایی خفیف فرد به افسردگی های شدید و دوره های نسبتا ملایم شیدایی دچار می شود.

وضعیت دیگری نیز وجود دارد به نام ادواری خویی به صورت روزانه یا هفتگی – وجه مشخصه آن، نوسانهای بسیار کوتاه – به صورت روزانه یا هفتگی- بین شیدایی خفیف و افسردگی خفیف است. برای افراد مبتلا به ادواری خویی، که در حدود ۱۰ درصد افراد مبتلا به اختلالات دوقطبی را تشکیل می دهند، فواصل زمانی بسیار کمی وجود دارند که آنها واقعا عاری از علائم باشند.

آیا افرادی وجود دارند که به افسردگی فصلی دچار شوند؟

بله، برخی افراد از وضعیتی به نام اختلال عاطفی فصلی (SAD) رنج می برند، که معمولا در پاییز آغاز می شود و در بهار به طرز اعجاب آوری بهبود می یابد. افراد مبتلا به SAD میگویند که هرچه محل سکونتشان در مناطق شمالی تر کره زمین (به سمت قطب شمال) باشد و نیز با ابری تر شدن هوا، افسردگی شان تشدید می شود. در حالی که گفته شده SAD ارتباط عمده ای با روزهای تاریک زمستان دارد، در برخی از موارد با محیطهای کار بسته و تاریک، روزهای ابری نابهنگام در فصل های دیگر، و مشکلات بینایی مرتبط و همراه است.

بعضی کارشناسان معتقدند که بالابودن میزان مصرف الکل و میزان خودکشی در کشورهای شمالی ای نظیر سوئد می تواند به دلیل SAD باشد.. البته گروه دیگری از پزشکان هستند که معتقدند ایده SAD به عنوان یک مفهوم معتبر پزشکی، شدیدا خدشه دار است.

آیا چنین نیست که همه در زمستان دچار حالت رخوت و کسالت می شوند؟

SAD همان رخوت معمول زمستان نیست. یک دلیلش این است که میانگین دوره SAD پنج ماه است. به علاوه اینکه، علائم SAD شامل بسیاری از ویژگی های معمول افسردگی به ویژه کاهش انرژی حیاتی، خستگی، بی حوصلگی، گوشه گیری و اجتماع گریزی است.

سایر علائم مختلط هستند. افراد مبتلا به SAD ممکن است به کم خوابی یا پرخوابی آنچنان حادی دچار باشند که برای آنان، انجام برنامه کار عادی از ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر، مشکل باشد. همچنین ممکن است آنان به مصرف کربوهیدرات ها تمایل داشته باشند و در طی دوره این اختلال، افزایش وزن چشمگیری پیدا کنند. علائم این اختلال می توانند دامنه ای از بسیار حاد تا خفيف و ملایم داشته باشند.

در صورت داشتن انواع افسردگی که در بالا عنوان شد و برای درمان آن حتما به یک روانپزشک و یا روانشناس خوب مراجعه کنید.

منبع: کتاب افسردگی

روانشناس کودک خوب

روانشناس کودک خوب در تهران

روانشناس کودک خوب: دنا کلانی روانشناس و درمانگر کودک و نوجوان با سابقه درمان بیش از ۱۰۰۰ کودک و نوجوان

برای تعیین وقت و هماهنگی برای مشاوره با خانم دنا کلانی با شماره ۲۲۷۹۷۸۳۶ می توانید تماس بگیرید.

  • کارشناسی ارشد روانشناسی از دانشگاه علامه طباطبایی تهران با معدل الف
  • روانشناس متخصص کودک و نوجوان
  • دانش آموخته مدرسه تیزهوشان(راهنمایی و دبیرستان)
  • رویکرد درمانی: شناختی رفتاری برای کودکان و نوجوانان
  • درمان اضطراب، افسردگی و وسواس در کودکان و نوجوانان
  • درمان کودکانی که دچار آسیب و تروما شده اند
  • درمان پرخاشگری و لجبازی کودکان و نوجوانان
  • مشاوره در زمینه سنجش استعدادهای کودکان
  • مشاوره و درمان کودکان و نوجوانان خجالتی و با عزت نفس پایین
  • آموزش مهارت های زندگی به کودکان و نوجوانان
  • عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران

روانشناس کودک خوب

روانشناس کودک خوب در تهران

یک روانشناس کودک خوب چه ویژگی هایی دارد؟

روانشناس کودک خوب کسی است که دارای مدارج علمی کافی و معتبر باشد، به مراحل رشد کودک و نظریه های این حوزه تسلط داشته باشد تا بتواند عوامل موثر بر رشد روان کودک را در نظر بگیرد و مداخله ای علمی برای تسریع و بهتر شدن بلوغ روانی کودک ارائه کند.

چه چیزهایی را باید در مورد افسردگی کودکان بدانیم:

درمان بین فردی: رویکردی که در آن درمانگر به نوجوانان کمک می‌کند تا یاد بگیرند چطور باید مشکلات رابطه‌ای‌شان که ممکن است در افسردگی‌شان نقش داشته باشند یا از آن نشئت گرفته باشند، را مدیریت و  مهار کنند.

توصیه انجمن روانشناسی امریکا این است که بهتر است روان درمانی همواره مؤلفه‌ای از درمان افسردگی کودکان و نوجوانان باشد.

داروها

بازدارنده‌های بازجذب سروتونین انتخابی (SSRIs) به عنوان گزینه ضدافسردگی اصلی برای کودکان و نوجوانان مبتلا به افسردگی به شما می‌روند. فقط دو بازدارنده بازجذب سروتونین انتخابی- یعنی پروزاک (فلوکستین) و لکساپرو (escitalopram)- برای استفاده در درمان افسردگی کودکان و نوجوانان مورد تأیید سازمان غذا و دارو هستند.

روانشناس کودک شما ممکن است یک بازدارنده بازجذب سروتونین انتخابی متفاوت یا یک بازدارنده بازجذب سروتونین-نوراپی نفرین (SNRI) را نیز تجویز کند، در صورتی که از نظرش این گزینه برای فرزند شما از همه بهتر باشد. که به این کار مصرف خارج از برچسب می گویند و روشی نسبتاً رایج است.

داروهای ضدافسردگی‌ و افکار خودکشی

در حالیکه داروهای ضدافسردگی‌ می‌توانند راه موثری برای درمان افسردگی کودکان باشند، اما مصرف آنها با عوارض جانبی جدی‌ای همراه است مانند افکار خودکشی در افراد زیر ۲۵ سال. گرچه این عارضه جانبی نادر است، اما سازمان غذا و دارو امریکا (FDA) در حال حاضر می‌خواهد که حتماً روی جعبه همه داروهای ضدافسردگی‌ها هشدار در مورد افزایش احتمال خودکشی قید شود.

این بدان معنا نیست که داروهای ضدافسردگی نباید توسط افراد در این رده سنی مصرف شوند. بلکه صرفاً معنایش این است که این داروها باید با دقت تحت نظارت پزشکان و مراقبان مصرف شوند، بخصوص در یکی دو هفته اول بعد از شروع مصرف ضدافسردگی‌ها.

مقابله

برای موارد خفیف افسردگی، ایجاد تغییراتی در سبک زندگی اغلب می‌تواند راهی مؤثر برای رفع احساسات مربوط به افسردگی باشد. چیزهایی مثل پیدا کردن راههایی برای مدیریت استرس، انجام منظم ورزش جسمانی، استفاده از تکنیک‌های آرامسازی، و ایجاد یک سیستم حمایت اجتماعی قوی‌تر می‌توانند به بهبود حس کودک کمک کنند.

در ادامه برخی از گام‌های پیش فعالانه‌ای که یک روانشناس کودک خوب عنوان می کند که می‌توانید برای ترغیب مهارت‌های مقابله‌ای سالم و حمایت از سلامت روان بردارید را ذکر می‌کنیم:

  • در مورد اینکه مراقبت از جسم چگونه به مراقبت از ذهن هم کمک می‌کند صحبت کنید. توضیح دهید که خوردن مواد غذایی و انجام ورزش زیاد چقدر برای سلامت روانشان خوب است توضیح دهید.
  • اطمینان حاصل کنید که فرزندتان برنامه خواب ثابت و منظمی داشته باشد. قبل از رفتن به رختخواب دستگاهها را خاموش کنید و مطمئن شوید که فرزندتان به رختخواب می‌رود و هر روز سر ساعت معینی از خواب بیدار می‌شود.
  • به فرزندتان کمک کنید تا یک زندگی اجتماعی پر و تقویت شده داشته باشد بدون اینکه برنامه زمانی‌اش را بیش از حد شلوغ و پر کنید. مسئولیت‌هایی را برایش تعیین کنید و بخاطر مسئولیت پذیر بودنش به او پاداش بدهید.
  • به فرزندتان نحوه حل مسئله، و مدیریت هیجاناتشان به روش‌های سالم، و توسعه راهبردهایی که به آنها در مقابله با ناکامی و شکست کمک می‌کنند را آموزش دهید. در مورد سلامت روانی خودتان هم صحبت کنید و سالم ماندن را به اولویتی در خانواده‌تان تبدیل کنید.

در نهایت، تصمیم گیری در مورد اینکه چه گزینه‌های درمانی‌ای به کار بروند به عهده خود سرپرستان کودک است. والدین و کودکان باید حتماً در مورد درمان و خطرات احتمالی و مزایای هر گزینه آموزش ببینند.

بیشتر بخوانید: روانشناس خوب در تهران

حرف آخر

افسردگی کودکان می‌تواند تاثیری جدی بر زندگی یک کودک بگذارد، بنابراین همیشه باید مراقب علائم هشدار دهنده مبنی بر اینکه ممکن است فرزندتان افسرده باشد، باشید. با فرزندتان در مورد احساساتش صحبت کنید، و مراقب باشید که همچنان حمایتگر باشید و موضعی غیرقضاوتی اتخاذ کنید. خوشبختانه، مداخلات زودهنگام و مراجعه به روانشناس کودک می‌توانند کمک کنند که کودکان پیش از آنکه نشانه‌های افسردگی‌شان عوارضی جدی برای زندگی و توانایی عملکردی‌شان ایجاد کنند، به مسیر اصلی و درست زندگی خود برگردند.

اختلال هراس ( وحشتزدگی)

اختلال هراس

اختلال هراس(panic): همه ی انسان ها در طول زندگی خود وحشت زدگی را تجربه می کنند. بسیارند کسانی که با نزدیک شدن یک ضرب الاجل، سخنرانی در محیط کار یا تحصیل، تدارک مقدمات یک جشن به وحشت می افتند. حتما شاهد آن بوده اید که مردم برای ابراز نگرانی نسبت به مسائل پیش پا افتادهی زندگی بگویند که وحشت کرده اند.

اما افرادی که از اختلال هراس رنج می برند، از پدیده ای کاملا متفاوتی صحبت می کنند. آنها دوره های اضطراب و ترس شدید و ناتوان کننده ای را تجربه می کنند. این حمله ها معمولا ده دقیقه طول می کشند و بسیاری از افرادی که آن را تجربه کرده اند می گویند عذایی سختتراز آن در زندگی وجود ندارد. معمولا وحشت زدگی با اختلالات جسمانی و روانی حادی همراه است که عبارت اند از:

  • تپش شدید قلب
  • تعریق
  • تنگی نفس شدید
  • سرگیجه
  • درد قفسه سینه
  • احساس غیر واقعی بودن حوادث یا بیگانگی با محیط
  •  کرخی یا سوزش عضلات
  • گر گرفتن یا یخ کردن به طور ناگهانی
  • هراس بی دلیل از مرگ در طول حمله
  • تهوع
  • لرزش یا رعشه ی اندام های بدن
  • احساس سراسیمگی شدید یا از کف دادن تعادل روحی و روانی

تشخیص اختلال panic

اکثر متخصصان اتفاق نظر دارند که ابتلای فرد به اختلال هراس تنها در صورتی محتمل است که این حمله ها بیش از یک بار اتفاق بیفتند. افراد مبتلا به این اختلال نگران حمله ی بعدی هستند و از این که دوباره عنان اختیار از کف بدهند یا رفتاری از ایشان سر بزند که بعدا موجب سرافکندگی شان بشود، بیمناک اند. معمولا این قبیل افراد سعی می کنند حال و هوای زندگی خود را تغییر دهند و در قدم نخست، از حضور در بعضی مکان ها و انجام برخی کارها می پرهیزند.

حمله ی وحشت با رویدادهای آغاز می شود که واکنشهای خاصی را در انسان بر می انگیزد که واکنش های اندامی ناخودآگاه یا تغییر طبیعی واکنش های فیزیولوژیکی از آن جمله اند. به بیان دیگر، عوامل محرک محیطی منجر به واکنش های فیزیولوژیکی از قبیل افزایش ترشح آدرنالین در بدن انسان می شوند. تا اینجا همه چیز طبیعی است .

در افراد مبتلا به اختلال هراس، مرحله ی بعدی این فرایند طبیعی دردسرساز می شود یعنی زمانی که فرد بروز علائم جسمانی در بدن خود را اشتباه تعبیر می کند. افراد مبتلا به اختلال هراس به جای  این که این علائم را کاملا طبیعی بدانند فکر می کنند قرار است برایشان اتفاقی ناگوار و خطرناک مانند سکته ی قلبی یا مغزی روی دهد.

تعبیر غلط علایم

این تعبیر غلط منجر به تشدید دلهره و در نتیجه تحریک واکنش های جسمانی شدیدتر در آنان می شود و به عبارت دیگر، یک دور باطل شکل می گیرد. خوشبختانه، بدن انسان قادر است چنین واکنش های جسمانی شدیدی را تا مدتی یعنی تا فروکش کردن واکنش های مزبور تحمل کند.


 یک خبر خوب: اکثر افراد فقط یک بار دچار حمله ی وحشت می شوند و هرگز آنرا برای بار دوم تجربه نمی کنند. بنابراین در صورتی که تا کنون حمله ی وحشت را یک بار تجربه کرده اید، لازم نیست نگران بروز مجدد آن باشید.

یک مورد مبتلا به اختلال هراس

روایت زیر مثال بسیار خوبی از تجربه ی منفرد حمله ی وحشت در زندگی است. مریم پس از عیادت همسایه اش از بیمارستان خارج شد. او هنوز نمی توانست باور کند که همسایه اش در سن ۴۲ سالگی دچار حمله ی قلبی شده باشد. مریم هیچ وقت نگران سلامت خود نبود، اما این اتفاق باعث شد تا به این واقعیت که به تازگی ۴۶ ساله شده است، عمیق تر فکر کند. او تصمیم گرفت ۹ کیلو اضافه وزن خود را کم کند و به ورزش روزانه رو بیاورد. جلسه ی سومی که مریم به باشگاه ورزشی رفته بود، تردمیل را روی درجه ی شش تنظیم کرد. طولی نکشید که تپش قلبش شدید شد و زنگ هشدار دستگاه به صدا در آمد.

مریم درجه ی دستگاه را به سه کاهش داد. او تند و عمیق نفس می کشید، اما باز هم احساس می کرد هوای کافی برای تنفس وجود ندارد. کم کردن درجه ی دستگاه نیز کمکی به او نکرد. مریم تردمیل را متوقف کرد و به رختکن رفت. به شدت عرق کرده بود و حالت تهوع داشت. وارد کابینی خالی شد و نشست؛ با خودش فکر کرد شاید بیش از حد از تردمیل استفاده کرده است. ناگهان علائم شدت گرفتند و نفس اش بند آمد.

می خواست فریاد بزند، اما نمی توانست. مریم مطمئن بود که به زودی بیهوش خواهد شد و امیدوار بود قبل از این که همان جا بمیرد، کسی او را پیدا کند. همان هنگام صدای کسی را شنید و با صدای ضعیفی درخواست کمک کرد. در حالی که آمبولانسی او را به بیمارستان می رساند، دعا می کرد از آن حمله ی قلبی جان سالم به در ببرد.

در بخش فوریتهای پزشکی، علائم مریم فروکش کردند و پزشک برای توضیح نتایج معاینه اش نزد او رفت و به وی گفت که دچار حمله ی وحشت شده بوده است. پزشک می خواست بفهمد چه عاملی باعث بروز آن حمله شده است. مریم در پاسخ به سؤال او توضیح داد که به دلیل نگرانی از اضافه وزن و سلامت عمومی بدن اش، ورزش می کند. او ضمنا به پزشک مزبور توضیح داد که یکی از همسایگان اش هم در همان ایام و علی رغم روی آوردن به ورزش منظم دچار حمله ی قلبی شده بوده است.

پس از این توضیحات، پزشک به مریم اطمینان داد که ریشه ی اصلی بروز علائم وحشتزدگی در او دقیقا همان اتفاقی ست که برای همسایه اش افتاده بوده است. به زعم این پزشک: نگرانی شما نسبت به سلامت جسمانی تان باعث شده بیش از حد نسبت به وضع بدن خود حساس شوید. به دلیل دویدن روی تردمیل ضربان قلب شما به طور طبیعی بالا رفته و نگران تان کرده است. همین اضطراب و نگرانی باعث شده آدرنالین بیشتری در بدن شما ترشح شود که به نوبه ی خود علائم اضطراب و نگرانی را در انسان تشدید می کند. با مشاهده ی علائم نگران کننده ی بیشتر، خود به خود شدت اضطراب و میزان ترشح آدرنالین هم در انسان بالا می رود.

دانستن این جزییات به شما کمک خواهد کرد که بیشتر به خودتان مسلط باشید. امیدوارم از این به بعد نوسانهای عادی در وضع جسمانی شما باعث وحشتتان نشود. قلب شما سالم است و هیچ مشکلی ندارد، می توانید مثل گذشته ورزش کنید ولی بهتر است سرعت حرکات اندامی خود را در هر جلسه ورزش آهسته و به تدریج افزایش دهید. استفاده از برخی روش های ساده ی آرام بخش هم می تواند به بهبود وضعیت شما کمک کند. یکی از همکاران این روش های عملی را به شما یاد می دهد، به چند دلیل به شما اطمینان می دهم که دیگر دچار چنین حمله ای نخواهید شد.

طبق تشخیص پزشک متخصص، مریم به اختلال هراس مبتلا نیست چون جز همان یک بار دیگر دچار حمله ی وحشت نشده و چه بسا تا پایان عمر هم هرگز آن را تجربه نکند. لاجرم اگر توصیه های پزشک را جدی بگیرد، دفعه ی بعد که ضربان قلبش در اثر عوامل طبیعی بالا برود به وحشت نخواهد افتاد و در عین حال این امکان را خواهد داشت که برای تسلط بر اعصاب و حفظ آرامش خود در چنان شرایطی روش هایی را که در بیمارستان به او آموزش داده اند، به کار ببندد.


کمک! دارم می میرم!

| بیشتر علائم حمله ی وحشت از جمله درد قفسه ی سینه، تنگی نفس، تهوع و اضطراب شدید مشابه علائم حمله ی قلبی هستند.

 بنابراین افرادی که دچار حمله وحشت میشوند فکر می کنند در آستانه سکته قلبی اند و سراسیمه به نزدیک ترین مرکز فوریتهای پزشکی مراجعه می کنند. بعد از نتیجه ی منفی آزمایش های متعدد پزشک کارآزموده ای با مقدمه چینی بسیار به آنان می گوید که تمام آن اتفاقات زاییده ی وهم و خیالشان بوده است، اما باور این حقیقت برای مبتلایان به اختلال هراس بسیار دشوار است و نزد خود گمان می کنند که حتما مسئله ای از نظر پزشک دور مانده است.

بنابراین دفعه بعد که این حمله به آنان دست دهد دوباره از بیم سکته ی قلبی به بیمارستان مراجعه می کنند و چه بسا که این اتفاق بارها و بارها تکرار شود. مراجعات مکرر افراد مبتلا به حمله ی وحشت به مراکز درمانی ، هم خود این افراد و هم کارکنان مراکز مذکور را خسته و کلافه می کند.

و به این ترتیب جای تعجب ندارد که مشاوره ی ساده و کوتاه یک دکتر روان شناس در بخش فوریتهای پزشکی تکرار این قبیل مراجعات را به طرز چشمگیری کاهش دهد. این مشاوره می تواند شامل شرح ماهیت اختلال مزبور با آموزش چند روش مهار بحران باشد که افراد مبتلا می توانند در زمان بروز حمله برای آرام ساختن خویشتن به کار بندند.
اگر نگران آن هستید که مبادا به اختلال هراس مبتلا باشید، یادتان باشد که اختلال مزبور درمان پذیر است و برای درمان باید به یک دکتر روانشناس خوب مراجعه شود.

مشکلات روانی بعد از طلاق

مشکلات روانی بعد طلاق

یکی از چالش های زندگی که در بین زوجین به وجود می آید مسئله طلاق می باشد. می توان گفت بررسی و کنکاش در مورد عواملی که  باعث به وجود آمدن طلاق می شود، مهم است. این کاری است که احتیاج به تحقیق کارشناسی شده و یافتن راه حل های علمی خواهد داشت. این راهی ندارد جز مشاوره زوجین با کارشناسان امور خانواده! اما همانگونه که طلاق چالشی است که بنابر دلایلی به وجود می آید  بعد از وقوع طلاق نیز هریک از زوجین و حتی خانواده های آن ها دچار مشکلاتی می شوند. خصوصا  در زمینه روانی! در مقاله پیش رو سعی می‌شود درباره مشکلات روانی بعد از طلاق زوجین توضیحات هرچند مختصر داده شود.

پدیده طلاق و چالش های آن

بایستی قبول کنیم که پدیده طلاق یکی از پر استرس ترین و عاطفی ترین تجربیات زندگی می باشد. چه بخواهیم و چه نخواهیم مسئله طلاق یک امری است که می تواند دنیا را وارونه و بر سرتان ویران کند. در حقیقت مشکلات روانی بعد از طلاق بسیار مهم هستند. همچنین غصه از دست دادن همسر و یک رابطه عاطفی می تواند استرس، انزوا و ترس از آینده را پیش روی هریک از زوجین قرار دهد. ولی کارهای زیادی هست که هریک از زوجین می توانند انجام دهند. با این کار می توان با درد آن مقابله و این زمان دشوار را پشت سر گذاشت. با یک فکر و حس خوب روب ه آینده حرکت کنید. الان این مسئله پیش روی ماست که اولا چرا مسئله طلاق به وجود می آید.

قبول کنیم که اگر رابطه بین زوجین هم خوب نباشد باز هم پدیده طلاق و جدایی می تواند بسیار عذاب آور باشد. چرا که نشان دهنده زیان و ضرر است. نه تنها در رابطه بلکه برای رویا ها و تعهداتی که باهم داشتید و با امید  به آینده اغاز کردید. وقتی که یک رابطه شکست می خورد هر یک از زوجین نا امیدی، اندوه و استرس را تجربه می کنند. طلاق پدیده ای است که آینده نامعلومی را پیش روی هریک از زوجین قرار می دهد.

زندگی پس از جدایی

زندگی بعد از طلاق برای هریک از زوجین چگونه خواهد بود؟ چه کسی  را انتخاب می کند؟ آیا تا پایان عمرتنها خواهد ماند؟ آیا شخصی که به عنوان شریک وارد زندگی شما می شود دارای خصوصیاتی مناسب خواهد بود؟ این افکار ناشناخته اغلب زجر آور و حتی بدتر از یک  رابطه ناخوشایند به نظر می آید. این اختلال و عدم اطمینان بدین معنی است که بهبودی بعد از  طلاق و جدایی می تواند مشکل و زمان بر باشد. با همه این مشکلات باید بدانید که می توانید با آن کنار بیایید. شما می توانید همچون یک فرد قوی و با اراده زندگی نوینی برای خود پایه گذاری کنید.

بهترین روانشناس تهران

رفع مشکلات روانی بعد از طلاق

در این بخش می خواهیم بدانیم که چه طور می توان مشکلات روانی بعد از طلاق را برطرف کرد؟

به خودتان استراحت بدهید

به خودتان این احساس را القا کنید که می توانید کمتر از حالت عادی کار کنید. شاید در کارتان نتوانید به اندازه کافی موفق باشید اما بدانید  که شما همه فن حریف نیستید. این را بدانید که تجدید قوا و رسیدن به آرامش زمان می برد.

تنها نمانید.

بایستی این را بدانید که تنها ماندن و پیش گرفتن انزوا هیچ کمکی به شما نمی کند. شریک کردن احساستان با دوستان، فامیل و اعضای خانواده می تواند به شما در تمام کردن این دوره کمک کند. شما می توانید با افرادی که مشکل شبیه شما را دارند در ارتباط باشید و حتی در جلسات عمومی مشاوره ای شرکت کنید.

به خودتان اجازه دهید که درمورد گذشته ناراحت شده وغصه بخورید.

غصه یک واکنش طبیعی در برابر از دست دادن است. طلاق و جدایی یک رابطه عاشقانه تلفاتی برای شما خواهد داشت و زیان آن هم متوجه خود شما خواهد بود.

قبول کنید که این احساس ممکن است ترسناک باشد.

ممکن است  بترسید که احساسات شما بیش از حد قوی باشد. به یاد داشته باشید که غصه خوردن برای التیام شما مفید خواهد بود. درد و اندوه و غصه دقیقا چیزیست که می تواند به شما کمک کند گذشته را فراموش کنید.

درباره احساس خود صحبت کنید.

حتی اگر برای شما سخت باشد که در مورد احساسات خود با دیگران صحبت کنید اما یافتن راهی برای انجام این کار در زمان  غصه خوردن بسیار مهم است. اینکه دیگران نیز از احساسات شما آگاه هستند باعث می شود که احساس تنهایی نکنید و این در راه بهبود شما مفید می باشد.

حرکت به سمت هدف نهایی

ابراز و بیان کردن احساسات، شما را به طریقی رها خواهد ساخت. اما مهمتر آنست که افکار منفی ما را در برنگیرد. اتکا به احساسات مضر مثل سرزنش، عصبانیت و خشم  شما را از انرژی های مثبت دور کرده و از حرکت رو به جلوی شما جلوگیری خواهد کرد.

این باور را بپذیرید که شما هم آینده دارید.

زمانی که زوجین به هم متعهد می شوند، امیدهای زیادی برای یک زندگی ایده ال دارند. اما بعد از شکست در زندگی مشترک رها کردن آرزوها سخت خواهد بود. اما با امید به آینده ای روشن رویاها و امید های جدید را جایگزین گذشته تان کنید. ناراحتی بعد از یک شکست می‌تواند فلج کننده باشد. اما بعد از مدتی ناراحتی شروع به بلند شدن و حرکت به سمت جلو کنید. اما اگر این حرکت را احساس نکردید ممکن است از افسردگی رنج ببرید. پس گام ها را محکم تر برداشته و با فراموش کردن گذشته با راهنمایی و مشورت  کارشناسان خبره آینده ای روشن را برای خود ترسیم کنید.