مقالات

مقالات روانشناسی

مقالات روانشناسی به شما کمک می کند تا در مورد اطلاعات به روز روانشناسی اطلاع پیدا کنید؛ البته نکته مهمی که باید در مقالات روانشناسی به آن توجه کرد منابع آن و نویسندگان است.
به طور مثال اگر به دنبال یک مقاله در مورد روانشناس خوب در تهران هستید:
در ابتدا به نویسنده این مطلب توجه کنید، چه فردی این مطلب را نوشته است؟ در چه سایتی این مطلب منتشر شده است؟

مهم این است که مطلبی که مطالعه می کنید منبع کاملا علمی و درستی داشته باشد، با توجه به اینکه در حال حاضر هر فردی می تواند در داخل شبکه اینترنتی مقاله ای بگذارد، نکته مهم برای تشخیص اینکه این مقاله علمی است به طور مثال می تواند این باشد که در مجله معتبر نوشته شده باشد یا فردی با تحصیلات بالا در آن رشته آن را نوشته باشد.

تفاوت بین روانشناس با روانپزشک چیست ؟

تفاوت بین روانشناس با روانپزشک چیست ؟ متخصصی که به عنوان روانشناس در ایران درمان می کند، مدرک کارشناسی ارشد و یا دکترای تخصصی را در رشته روانشناسی باید دارا باشد

تفاوت بین روانشناس با روانپزشک چیست ؟ متخصصی که به عنوان روانشناس در ایران درمان می کند، مدرک کارشناسی ارشد و یا دکترای تخصصی را در رشته روانشناسی باید دارا باشد، که فرد هم برای روان درمانی، یعنی ریشه یابی مشکلات شخصیتی، هم برای مشاوره به این متخصص مراجعه می کند. البته فردی که با مدرک روانشناسی به عنوان روانشناس در ایران و یا هر کشور دیگری بخواهد که کار کند، مجوز لازمه را باید داشته باشد.

در ایران این مجوز توسط سازمان نظام روانشناسی و مشاوره و یا بهزیستی به روانشناسان پس از دادن مصاحبه و قبول شدن در آن اعطا می شود.

دکتر روانشناس هم در زمینه مشکلات فردی مانند اضطراب، افسردگی، وسواس، انواع فوبیا ها، اختلالات شخصیتی و .. روان درمانی و مشاوره انجام می دهد و هم در زمینه مشاوره قبل از ازدواج، مشکلات در رابطه بین فردی، زوج درمانی و خانواده درمانی. علاوه بر آن باید به این نکته توجه داشته باشید که اگر برای کودکتان به روانشناس مراجعه می‌کنید به این عنوان که با کودک به صورت بازی درمانی کار شود حتما به روانشناس کودک که به طور اختصاصی بر روی کودک کار می کند مراجعه نمایید.

البته به این مهم باید توجه داشت که در اغلب موارد اشکالات رفتاری کودک ریشه در رفتارهای اشتباه والدین دارد که در این صورت مراجعه والدین به روانشناس جزو الزامات درمان می باشد.

حال می خواهیم به این مهم بپردازیم که تفاوت بین روانشناس با روانپزشک چیست ؟ روانپزشک به پزشک متخصصی گفته می شود که تخصص پزشکی خود را در شاخه روانپزشکی گرفته باشد. در اکثر مواقع در صورت نیاز و یا شدت مشکلات مراجع از طرف دکتر روانشناس به روانپزشک برای مصرف دارو ارجاع داده می شود. روانپزشک برای مشکلاتی مانند افسردگی اضطراب اختلالات خواب و غیره در صورت نیاز دارو تجویز می نماید. به روانپزشک پزشک اعصاب و روان نیز گفته می‌شود.

اما دکتر مغز و اعصاب به پزشکی گفته می شود که در تخصص خود را در رشته مغز و اعصاب گرفته باشد و درمان را در مراجعانی با اشکالات آلزایمر در ام اس و غیره که در آنها اشکالات در مغز وجود دارد انجام می دهد اگر احساس می کنید که از زندگی لذت نمی برید، یا احساس غم،  ناراحتی و یا اضطراب  دارید و یا در زمینه ارتباطاتتان دچار اشکال هستید و یا در زمینه خاص احتیاط به مشورت دارید حتما به یک روانشناس خوب مراجعه نمایید

تعبیر خواب:بله یا خیر؟!

تعبیر خواب

در مورد خواب در آن زمان ها انسان اولیه برای توضیح چندان نگران نمی شد. هرگاه داستان خواب را به یاد می آورد، آنرا اطلاعات الهام گونه ای می گرفت که از یک قدرت بالاتر دوستانه و یا خصمانه، خداوند یا اهریمن در خواب به او می رسند.

اما در روزگار ما در میان مردم روشنفکر تعداد اندکی هستند که ممکن است تردید دارند که رویای فرد مربوط به فعالیت دستگاه روانی خود بیننده است.

کلیه آثار فروید  که درباره رویا نوشته شده مورد تأیید روانکاوان است و تحلیل روانکاوی از رویا در دستور کار روان درمانی قرار دارد. و متخصصین رشته های مجاور روانشناسی مانند جامعه شناسی، نورولوژی و فلسفه به کتاب تعبير رویا فروید به عنوان مرجع نگاه می کنند. بعد از حدود یک قرن هنوز در مورد رویا کتابی به وسعت و سودمندی همپای آثر فروید منتشر نشده است . بطور طبیعی همه خواب می بینند و بی شک نوشته های فروید در این باب مهمترین تحقیق علمی است که تاکنون چاپ شده است.

کتابی از فروید که برخلاف انتظار او با استقبال مواجه نشد

گروه های در معرض خطر ابتلا به افسردگی

خطر ابتلا به افسردگی

چه کسانی بیش از همه در معرض خطر ابتلا به افسردگی هستند؟

چنانکه آمار مربوط به شیوع افسردگی نشان می دهد، زنان اولین گروهی اند که در معرض خطر ابتلا به افسردگی هستند، و موارد تشخیص داده شده در آنان دو برابر مردان است. ولی این آمار جای بحث بسیار دارد. برخی از کارشناسان بر این باورند که مردان نیز به اندازه زنان افسرده می شوند، ولی چون جامعه ما از مردان انتظار دارد که در مواجهه با دشواری ها سرسخت و خوددار باشند بسیاری از آنان صحبت کردن درباره درماندگی احساسی یا نشان دادن ضعف را دشوار میدانند، و بیش از زنان احتمال دارد که به «خود – درمانی» با الکل یا داروهای مخدر بپردازند.

مضافا اینکه مردان بیش از زنان در معرض این قرار دارند که در اجتماع به دلیل افسردگی، انگ بخورند، و به همین دلیل تمایل کمتری به قبول افسرده بودنشان دارند.

در واقع، مطالعه ای که در دهه ۱۹۸۰ صورت گرفته که بسیار هم به آن استناد می شود، نشان داد که در صد ابتلا به اختلالات خلقی عمده در میان مردان و زنان جامعه آمیشه در ایالت پنسیلوانیا یکسان است. محققان به این نکته اشاره کردند که در فرهنگ آمیش استفاده از الکل و مواد مخدر ممنوع است . این راه فرار خاص بر روی آنها بسته است و اینکه چون بزهکاری در میان آمیش ها نادر است، هیچ کدام از مردان آنها به دلیل زندانی بودن در هنگام
تحقیق، از قلم نیفتاده اند.

ولی این عقیده که مردان هم به اندازه زنان به اختلالات افسردگی عمده دچار می شوند، هنوز دیدگاهی کم طرفدار است.

چه گروههای دیگری در معرض خطر ابتلا به افسردگی هستند؟

جای تعجب ندارد که افراد مسن ساکن در خانه های سالمندان و مراکز مراقبت، چه آنان که مدتی طولانی در خانه سالمندان نگهداری میشوند و چه آنها که موقتا در مراکز مراقبتهای حاد نگهداری میشوند، اغلب شدیدا افسرده هستند. احتمالا بین ۱۰ تا ۲۰ درصد این افراد به اختلال افسردگی عمده مبتلا هستند. در منابع دیگر، این رقم تا دو برابر این مقدار تخمین زده شده است.


درخصوص افراد مسنی که تحت مراقبت نیستند چطور؟

به طور کلی میزان ابتلا به افسردگی بالینی در آنان می تواند واقعأ کمتر از افراد جوان باشد – شاید تنها یک تا دو درصد باشد. البته در حدود ۱۰ درصد افراد با اینکه از دیدگاه تخصصی دچار اختلال افسردگی عمده نیستند، ممکن است علائم مشخص افسردگی را داشته باشند.


آیا می توان نتیجه گرفت به طور کلی، افراد مسن كمتر از متوسط کل جمعیت افسرده می شوند؟

بله، البته شما می توانید این نتیجه کلی را بگیرید، ولی با کمی محافظه کاری. از یک نظر، شیوع فراوان زوال عقل، بیماری آلزایمر و دیگر بیماری های مرتبط با سن، به این معنی است که به افسردگی در افراد مسن توجهی نمی شود. افسردگی در افراد بالاتر از ۶۵ سال، اغلب ناپیداست، زیرا در بسیاری از موارد به بیمار و نه پزشک، هیچ کدام نمی توانند افسردگی را از دیگر بیماریها تشخیص دهند.

همچنین شواهدی وجود دارند که نشان میدهند افراد مسن نشانه های افسردگی را کمتر از حد واقعی آن گزارش میکنند. بخشی از آن بدین دلیل است که آنان انتظار افسردگی را در این سن و سال دارند و برخلاف فرزندان خود که معتقدند باید به روانشناس مراجعه کننده بر این باورند که باید خوددار باشند و ناراحتی های خود را بروز ندهند. بسیاری از آنان، افسردگی را نشانه ای از ضعف یا تنبلی می دانند و نه یک اختلال پزشکی.

آیا کودکان نیز دچار افسردگی می شوند؟

البته. احتمالا نزدیک به یک میلیون نفر از مردم بریتانیا که سن آنها کمتر از ۱۸ سال است، دچار افسردگی بالینی هستند. برخی از محققان معتقدند که حتی اطفال نیز می توانند افسرده شوند، و افسردگی را گاهی اوقات یکی از عوامل دخیل در وضعیت کودکانی تلقی می کنند که بدون دلیل واضح و مشخصی، رشد و سلامتی مناسبی ندارند.

تعداد کنونی کودکان افسرده چه قدر است؟

مجددا باید آمار و ارقام موجود در این زمینه را با دقت و تأمل مرور کرد به طور کلی میزان ابتلا به افسردگی در میان کودکان کم است: احتمالا ۱ درصد کودکان در سطح پیش دبستانی و ۲ درصد کودکان سنین مدرسه، پیش از رسیدن به سن بلوغ به افسردگی دچار می شوند. این میزان برای پسران و دختران یکسان است.

رسیدن به سن بلوغ، که خود می تواند گاهی اوقات عامل بروز یک دوره افسردگی عمده باشد، باعث افزایش درصد افسردگی در هر دو جنس می شود. البته پس از بلوغ، میزان مبتلایان به افسردگی در دختران به تدریج بیشتر می شود تا جایی که نظیر بزرگسالان، میزان بروز آن در دختران نسبت به پسران، ۲ به ۱ میشود.


شما چه موقع میفهمید که یک کودک افسرده شده است؟

برای این کار باید به دنبال تغییرات رفتاری بگردید، مثلا اطفال در هنگام افسردگی گوشه گیر می شوند، به فعالیتهای اطراف خود بی علاقه و بی توجه می شوند، و ممکن است از غذاخوردن امتناع کنند. کودکان پیش دبستانی ممکن است کج خلقی کنند و قشقرق راه بیاندازند و در صحبت کردن و همکاری با والدین در هنگام نیاز به اجابت مزاج، واپس روی کنند. کودکان دبستانی ممکن است تحریک پذیر شوند، جنگ و دعوا کنند، با والدین خود حاضر جوابی کنند و از درد و ناراحتی شکایت کنند.

ولی آیا عده کودکانی که این چنین رفتار می کنند زیاد نیست؟

همین طور است. همه کودکان، مراحل رشدی را پشت سر می گذارند که تشخیص یک اختلال روانی را دشوار می کند. علاوه بر آن بعضی از کودکانی که افسرده به نظر می رسند در واقع اختلال رفتاری دارند. در حالی که برخی دیگر که به نظر می رسد اختلالات رفتاری داشته باشند، در حقیقت افسرده هستند. همه اینها، تشخیص افسردگی را در کودکان، به ویژه در سنین کمتر، دشوار می کنند.

با در نظر داشتن این دشواری های حرفه روانشناسی اختلالات افسردگی کودکان را به طرزی دیگر تعریف کرده است. به طوری که مثلا در مقایسه با افسردگی، تحریک پذیری می تواند نشانهای متداول تر باشد. علاوه بر آن کافی است علائم افسردگی مزمن فقط یک سال استمرار یابند تا کودک افسرده خو تشخیص داده شود. در حالی که این مدت برای بزرگسالان ۲ سال است.

علائم افسردگی در نوجوانان کدامند؟

تشخیص افسردگی در نوجوانان می تواند از این هم دشوارتر باشد، چون وجه مشخصه این مرحله از رشد، خشم و گوشه گیری بسیار است. یک دکتر روانشناس خوب می داند که هرگاه نوجوانان فعالیت های دلخواه خود را کنار می گذارند، ترک تحصیل میکنند، به مواد مخدر یا الکل و امثال آن روی می آورند، و به ویژه درباره مرگ و خودکشی صحبت می کنند، باید دلیل آن را در افسردگی جستجو کنند.

اعتیاد جنسی چیست؟

اعتیاد جنسی چیست؟

اعتیاد جنسی چیست؟ مفهوم اعتیاد جنسی در طول دو دهه گذشته و برای توصیف کسانی شکل گرفت که به صورت وسواسی در پی تجارب جنسی هستند و اگر نتوانند تکانه های جنسی شان را ارضاء کنند، رفتارشان مختل می شود. این مفهوم، از الگوی اعتیاد به داروهایی نظیر هروئین یا اعتیاد به الگوهای رفتاری نظیر قمار برگرفته شده است. اعتیاد در اینجا به معنی وابستگی روانشناختی، وابستگی جسمی و وجود سندرم ترک در صورت عدم دسترسی به ماده (نظیر دارو) یا ناکامی رفتار (نظیر قمار) است.


در DSM – IV اصطلاح اعتیاد جنسی به کار نرفته است و این اصطلاح به طور عمومی شناخته یا پذیرفته نشده است. با این حال گاهی افرادی مشاهده می شوند که تمام زندگی، فعالیت ها و رفتارهایشان معطوف به جستجوی رابطه جنسی است، زمان زیادی را صرف جنین رفتاری می کنند و اغلب سعی می کنند که این رفتار را متوقف کنند، ولی قادر به این کار نیستند. این پدیده از نظر درمانگران کاملا شناخته شده است.

در حقیقت در جواب به سوال اعتیاد جنسی چیست؟ می توان گفت این افراد کوشش فزاینده و مکرری به عمل می آورند که رابطه جنسی داشته باشند و اگر در این تلاش های خود موفق نشوند، دچار ناراحتی می شوند. اعتیاد جنسی مفهوم اکتشافی مفیدی است که درمانگر را برای جستجوی یک علت زمینه ای این رفتار آشکار، هشیار می سازد.

تشخیص اعتیاد جنسی

معتادین جنسی نمی توانند تکانه های جنسی خود را کنترل کنند و این تکانه ها طیف کاملی از رفتار یا تخیلات جنسی را در بر می گیرد، سرانجام نیاز به فعالیت جنسی افزایش می یابد و میل مداوم به رابطه جنسی، به صورت تنها انگیزه رفتار فرد در می آید. در سابقه شخص معمولا الگوی بلند مدتی از این رفتار وجود دارد که شخص بارها سعی کرده آن را متوقف کند، ولی موفق نشده است. هرچند ممکن است پس از چنین اعمالی، شخص دچار پشیمانی و احساس گناه شود، ولی چنین احساساتی برای جلوگیری از بروز بعدی این رفتار کافی نیستند.

بیمار ممکن است اظهار کند که در خلال دوره های پر استرس یا هنگام عصبانیت، اضطراب یا ملاک های دیگر، نیاز به برون ریزی، شدید تر می شود. بیشتراعمال شخص در این زمینه به ارگاسم منتهی می شود، هر چند رفتار جستجوی رابطه جنسی به میزان زیادی با تهییج و تحریک همراه است، حتی اگر ارگاسم هم در کار نباشد. در نهایت فعالیت جنسی با زندگی زناشویی، اجتماعی، یا حرفه ای شخص تداخل می کند و سبب تخریب عملکرد شخص در این زمینه ها می شود. علائم اعتياد جنسی در ذیل مشخص شده است.

 علائم اعتیاد جنسی چیست؟

۱)     رفتار خارج از کنترل

۲)      پیامدهای قانونی، طبی و بین فردی شدیدا نامطلوب رفتار جنسی

۳)      تعقیب مداوم رفتار جنسی پر خطر یا رفتارهای خود تخریبی

۴)      کوشش های مکرر برای متوقف کردن رفتار جنسی

۵)      وسواس فکری و تخیلات جنسی به عنوان مکانیسم مدارای اولیه

۶)      نیاز برای حجم فزاینده ای از فعالیت های جنسی 

۷)      تغییرات خلقی شدید در ارتباط با فعالیت جنسی (افسردگی، خوشی)

۸) صرف زمانی غیرعادی برای دست یابی به رابطه جنسی، شهوت انگیز بودن یا رهایی از تجربه جنسی

۹)     تداخل رفتار جنسی با فعالیت اجتماعی، شغلی یا تفریحی

در صورت اشکال در رابطه جنسی می توانید به یک روانشناس خوب مراجعه کنید.

منبع: کتاب تمایلات و رفتارهای جنسی انسان

علایم روانی افسردگی

علایم روانی افسردگی

علایم روانی افسردگی: افسردگی یک بیماری جسمی و روحی است. اکثر افراد هر دو علایم جسمی و روحی را دارند اما ماهیت دقیق این علایم از فردی به فرد دیگر متفاوت است. افراد کم و بیش علایم واضح بیماری را نشان می دهند.

علایم روانی افسردگی چیست؟

به رغم استفاده نام افسردگی  همه افراد مبتلا به این بیماری افسرده و ناامید نیستند. بعضی مضطرب هستند. بعضی می گویند که از لحاظ عاطفی بی تفاوت شده اند و برخی تغییراتی در حالات خلقی خود ندارند اما با علائم جسمی بدون دلیل و یا تغییرات رفتاری به روانشناس مراجعه می کنند. علائم روانشناختی شایع به شرح زیر می باشند :

حالت گرفتگی و ناامیدی (حالت افسردگی)

در بیماری افسردگی، حالت گرفتگی و ناامیدی بسیار شدیدتر از زمانی است که فرد هنگام یأس و بی حوصلگی احساس می کند. در این بیماری، فرد دچار احساس اندوه مداوم، پوچی و ترس و کمبود می شود. بعضی ابراز می کنند که ابری بر زندگی آنها سایه افکنده است و افسردگی بر تمام ابعاد زندگی آنها تأثیر گذاشته است. در افسردگی متوسط یا شدید، حالت افسردگی و یأس اغلب در هنگام صبح در بدترین وضعیت است و بتدریج در طول روز بهبود می یابد گرچه هیچگاه از بین نمی رود.

به این وضعیت تغییرات روزانه گفته می شود. حالت افسردگی و یأس لذت بردن از زندگی را ناممکن می سازد و فرد حتی از سرگرمی های خود نیز لذت نمی برد. هیچ چیز برای او شادی آور نیست. روانشناسان به این علائم آنهدونيا (ناتوانی در دستیابی به لذت ها) می گویند.

در بعضی از موارد خفیف بیماری، حالت افسردگی و یأس هنگام شب بدتر از صبح است که در این صورت ممکن است فرد روز نسبتا خوبی را داشته باشد. به هر حال روزهای بد این افراد بیش از روزهای خوب آنها است. در افسردگی خفیف فرد شاید از مصاحبت با دیگران لذت ببرد. هرچند بدون هیچ دلیلی، خیلی زود این حالت شادی از بین می رود. شخص در اثر افسردگی و ناامیدی اغلب با کمترین ناراحتی و یا حتی بدون هیچ گونه ناراحتی تمایل به گریه دارد.

اضطراب از دیگر علایم روانی افسردگی است

در هنگام احساس خطر، هورمونی به نام آدرنالین آزاد می شود و جریان خون به ماهیچه ها و مغز افزایش می یابد تا فرد بتواند به طور سریع تصمیم گیری نماید و در صورت لزوم فرار کند. شخص سالم، عصبانی و هیجان زده می شود، اما اگر اتفاقی نیفتد این حالت پس از چند دقیقه از بین می رود. در فرد مبتلا به افسردگی، حس نگرانی و اضطراب ممکن است ماه ها ادامه یابد.

بعضی از اشخاص به دلیل ترس از اتفاقات احتمالی، با اضطراب و نگرانی شدید از خواب بیدار می شوند، اضطراب ممکن است از افسردگی و یأس، بیشتر دیده شود و بارزترین علامت بیماری افسردگی است. انسان مضطرب ممکن است به زودرنجی و خشونت بیش از حد خود پی بیرد که این حالت به طور آشکار، زندگی را هم برای خود او و هم برای کسانی که با او زندگی می کنند، مشکل خواهد کرد.

بی تفاوتی عاطفی

بعضی از اشخاصی که به افسردگی حاد مبتلا هستند، اظهار می دارند که عواطف خود را به کلی از دست داده اند و این حالت یکی از ناراحت کننده ترین علائم افسردگی است. فرد احساسی ندارد، نمی تواند گریه کند و حس می کند اشکی برایش نمانده است. ممکن است خود را جزئی از جهان نداند زیرا فکر می کند هیچ احساسی ندارد. حتی ممکن است از اشخاصی که بسیار به او نزدیک هستند مانند همسر خانواده و بچه ها، دوری کند و هیچ احساسی نسبت به آنها نداشته باشد.

تفکرات افسرده کننده

طرز تفکر شخص در اثر ابتلا به افسردگی تغییرمی کند. با دیدگاهی متفاوت به جهان می نگرد. به هر چیز با دید منفی نگاه می کند. این طرز فکر مخرب باعث تشدید افسردگی می شود.

اغلب اوقات شخص افسرده خودش را به خاطر پیشامدهای ناگوار سرزنش می کند. در حالی که خود را به خاطر کارهای خوب خود تحسین نمی کند. کارهای مفیدی که در طول زندگی انجام داده است، به فراموشی سپرده می شود، در حالی که کارهای بد به طور زنده در خاطر او می ماند و بیش از حد در مورد آنها اغراق می کند.

شاید خود شخص نیز متوجه شود که بر جزئیات ناخوشایند منفی تکیه می کند و از موفقیت بزرگ چشم پوشی می کند. مثال بسیار خوب، کسی است که امتحان را با امتیاز ۹۹٪ و با موفقیت گذرانده است اما از نتایج خوب چشم پوشی و بر آن یک درصد اشتباه خود تکیه می کند.

همچنین فرد ممکن است به طور سريع نتیجه گیری منفی داشته باشد و از هر پیشامد ساده یک نتیجه کلی بگیرد. به عنوان نمونه، خانمی که قبلا معالجه کردم، فکر می کرد به این دلیل که مردی در خیابان از کنار او گذشته و نگاهی خنده دار به او کرده است پس زنی زشت است و همه از او متنفرند.

این نوع الگوی تفکر منفی باعث تضعیف فرد می شود. باعث اضطراب، عدم اعتماد به نفس و احساس بی فایدگی می شود و دنیای او مملو از تفکرات دلتنگ کننده، اضطراب و حس اینکه توانایی او کافی نیست، خواهد شد. در نتیجه شخص افسرده تر و مضطرب تر می شود و در نتیجه دوری باطل، پایه گذاری می شود. برای کنار گذاشتن و تصحیح این الگوی فکری توصیه می شود به یک روانشناس خوب مراجعه کنید.

مشکلات تمرکز حواس و حافظه از دیگر علایم روانی افسردگی است

اگر نگرانی ها و افكار ناراحت کننده ذهن شخص را اشغال کند، تفکر در مورد مسائل دیگر مشکل می شود. فرد متوجه بروز مشکل در تمرکز حواس می شود و این موضوع مشکلاتی را به همراه دارد زیرا باید برای به خاطر آوردن هر چیز تمرکز حواس داشته باشد. تعجبی ندارد، اگر تمرکز حواس ضعیف و مشکلات حافظه با هم بروز کنند.

مشکلات مربوط به حافظه منجر به دو دلی و بی توجهی نیز می شود و شخص ممکن است گیج و وامانده شود. این علائم ممکن است آنقدر شدید باشند که با دمانس(زوال عقل به علت بیماری مغزی) اشتباه شوند.

توهم و کژ پنداری از دیگر علایم روانی افسردگی است

اگر فرد به افسردگی شدید مبتلا باشد، ممکن است تفكر او نیز دچار اختلال بسیار شدید شود. به طوری که قدرت درک واقعیت از او سلب شود. او بازیچه ذهنیت ها و تفکرات اشتباه خود می شود و ممکن است از آن بترسد که مبادا به دیوانگی مبتلا شده است. در حالی که دیوانه نشده بلکه به افسردگی دچار گشته است و با معالجه بهبود خواهد یافت، كژ پنداری ممکن است در افسردگی شدید ایجاد شود، اما خدا را شکر( به دلیل ناراحت کننده آن) این پیشامد بسیار نادر است.

کڑ پنداری، عقیده ای باطل است که فرد مبتلا به کژپنداری بر آن قاطعانه اصرار می ورزد، هنگام ابتلا به افسردگی، توهمات، افسردگی شخص را منعکس ساخته و حالت افسردگی را تشدید می کنند.

بعضی معتقدند هیچ پولی ندارند، بقیه معتقد ند که در حال زوال و نابودی هستند و یا مرده اند. به همان مقدار که نظرات متفاوتی در ذهن بشر وجود دارد، به همان اندازه هم انواع بسیار متفاوتی از کژپنداری ها وجود دارند، اما همه آنها افسردگی و افکار افسرده کننده را منعکس می کنند.

در حالی که کژپنداری به تفکرات غلط گفته میشود، توهم در اثر درک مسائل غیر واقعی و معمولا صداهای غیر واقعی به وجود می آید. مثلا بعضی از افراد مبتلا به افسردگی شدید، با وجودی که کسی در اطراف آنها وجود ندارد، باز صداهایی را می شوند، به نظر می آید که این صداها، صدای اشخاصی است که با وی صحبت می کنند و به طرز وحشتناکی واقعی به نظر می رسند. صداها ممکن است آنها را مورد انتقاد قرار دهند و به آنها بگویند که انسانهایی غیر مفید و بد هستند. این صداها باعث تشدید افسردگی می شوند. بعضی اشخاص نیز بوهایی را استشمام می کنند یاچیزهایی به نظر آنها می آید که واقعا وجود ندارد. در عین حال این موارد نادر تر هستند.

مردان موفقیت در رابطه جنسی را چطور می سنجند؟

موفقیت در رابطه

مردان مایلند موفقیت در رابطه جنسی شان را با ارگاسم شریک جنسی شان بسنجند. اگر یک بار همسرشان ارگاسم نداشته باشد، آنها ممکن است ساعت ها لب و لوچه شان آویزان باشد. به این دلیل است که زنان حتی اگر تمایلی برای داشتن ارگاسم نداشته باشند، احساس می کنند که برای نشان دادن آن تحت فشار هستند و مجبورند گاهی به آن تظاهر کنند. گاهی اوقات، آنان شاید فقط به خاطر این که همسرشان را خشنود سازند، تظاهر به خشنودی و لذت جنسی می کنند.

اینگونه وانمود سازی و احساس تحت فشار بودن، برای تظاهر کردن به لذت در رابطه جنسی مانع از ارضاء شدن کامل زنان می شود؛ هم چنین مانع از لبریز شدن زنان از لذت جنسی شده و آنان را از طی روند طبیعی رابطه جنسی شان باز می دارد.اگر زن مجبور شود هر بار که رابطه جنسی دارد، به خاطر همسرش احساس موفقیت در رابطه جنسی داشته باشد پاسخ های یکسان نشان دهد و با تظاهر به ارگاسم کند، نمی تواند به آرامش دلخواهش دست یابد و رفته رفته علايق و تمایلات خودش را گم می کند و دیگر نمی داند که در چه مواقعی واقعا خواهان رابطه جنسی طبیعی است.

ایحاد استرس در زنان

فشار بر روی زنان برای داشتن ارگاسم در رابطه جنسی، از ارضاء شدن کامل آنها جلو گیری می کند. هنگامی که یک زن برای داشتن ارگاسم احساس فشار می کند، این احساس می تواند مانع از تجربه کردن ارگاسم واقعی برای او شود. هم چنین احساس تحت فشار بودن و تظاهر به ارگاسم در زمان های متعدد رابطه جنسی با همسر ، در واقع باعث می شود بدن زنان آمادگی لازم برای ارگاسم واقعی را از دست بدهد و حتی در مواقعی هم که بدن آنان مستعد رسیدن به آن است، ارگاسم را تجربه ننمایند.

یکی از ضروریت ها برای تجربه سکس عالی در زنان، عدم وجود احساس فشار برای انجام هر گونه تظاهر و هر نوع عملی است. این علم می تواند به آسانی با داشتن شناخت نسبت به تفاوت های موجود بین زن و مرد، حاصل شود. زندگی با سکس عالی، یعنی این که گاهی اوقات رابطه جنسی یک خاطره فوق العاده شگفت انگیز خواهد بود که هرگز فراموش شدنی نیست؛ این در حالی است که در زمانهای دیگر ممکن است به این شدت نباشد. اما با این حال، آن روابط هم، عاشقانه هستند و به واسطه آنها هر یک از زوجین چیزهایی را که می خواهند به دست می آورند. مرد به ارگاسم دلخواهش می رسد و زن هم، خواه از نظر خلقی شرایط دست یافتن به ارگاسم را داشته باشد یا نه، به محبت و نوازش فیزیکی ای که خواهان آن است، دست می یابد.

برای بهبود در روابط عاطفی خود که یکی از علل مهم در به وجود آمدن اشکال در روابط زناشویی است، می توانید به یک روانشناس خوب مراجعه کنید.

منبع: کتاب مردان مریخی زنان ونوسی در اتاق خواب

میل جنسی و مرحله میل چیست؟

میل جنسی

واژه میل دال بر مؤلفه های عاطفی و شناختی جنبه های اشتها آور رفتار جنسی است. از این رو، این حس بیانگر افکار یا خیال پردازی هایی درباره ارتباط جنسی یا “انگیزه های” درگیر در فعالیت جنسی است، که معمولا پاسخ های انگیختگی جنسی را بوجود می آورند. از بسیاری جهات مرحله عنوان شده می تواند به عنوان نیازی در نظر گرفته شود که در آن نیاز به درگیری در رفتار خاصی، در این مورد رفتار جنسی، بوجود آمده و هدف آن کاهش نیاز یا حالت سایق است.

لازم به ذکر است که روانشناس ها عنوان می کنند “ميل”، فعالینی شناختی است که مستقیما قابل مشاهده نیست. گر چه سطح فعالیت جنسی شخص (خود تحریکی و یا با شریک خود) احتمالا با حس جنسی شدید بیشتر می شود، اما با توجه به این که حس ممکن است بدون فعالیت آشکار یا انگیختگی فیزیکی وجود داشته باشد، فعالیت را نباید با میل جنس ی یکسان گرفت. بنابراین ما باید، بر روی گزارشهای ذهنی اشخاص در مورد میل جنسی اعتماد کنیم تا این که بسامد فعالیت جنسی را به این عنوان در نظر بگیریم.


میل ممکن است توسط محرک های مختلفی برانگیخته شود. این محرک ها ممکن است بیرونی (بینایی، شنوایی، چشایی یا بویایی)، مانند: دیدن شریک جنسی، یا ممکن است درونی و یا رویدادهای شناختی مانند فکر کردن در مورد محرک های ویژه ای (مثل شریک جنسی) باشند که به نوبه خود افکار یا خیال پردازی ها و یا احساسات ذهنی میل جنسی را پدید می آورند.

تفاوت با انگیختگی

هر چند که در حال حاضر میان حس جنسی و انگیختگی تفاوت قائل می شوند، اما رابطه بین این دو مؤلفه پاسخ دهی نامشخص است، به عنوان مثال: چگونه می توان بین احساسات ذهنی ناشی از میل و احساسات ذهنی ناشی از انگیختگی فرق گذاشت؟ آیا میل جنسی همیشه بر انگیختگی مقدم است و با آیا این امیال می توانند در واکنش به پاسخ های فیزیولوژیکی انگیختگی جنسی بروز کنند؟ این سؤالها بدون پاسخ باقی مانده است.

برای درمان مشکلات جنسی می توانید از یک روانشناس خوب کمک بگیرید..

مشاوره پیش از ازدواج خوب

مشاوره پیش از ازدواج خوب

مشاوره پیش از ازدواج خوب

برای تعیین وقت و هماهنگی برای مشاوره با خانم دکتر ناقل با شماره ۲۲۷۹۷۸۳۶  می توانید تماس بگیرید.

روانشناس متخصص افسردگی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دکتر مژگان ناقل:

روان شناس و درمانگر متخصص در زمینه های زوج، فردی(افسردگی، اضطراب ) و روابط

  • دکتری  تخصصی روانشناسی، رتبه ۸۴ کنکور سراسری کشوری
  • کارشناسی ارشد روانشناسی از دانشگاه علامه طباطبایی
  • عضویت سازمان نظام روانشناسی
  • عضویت انجمن روانشناسی ایران
  •  کارشناس و مسئول واحد سالمت روان شبکه بهداشت و درمان شهرستان قدس
  • روانشناس
    کلینیک درمان اعتیاد مهر نهاد
  •  روان شناس داوطلب در جمعیت خیریه امام علی
  •  مشاور ارشد رشته ی روان شناسی
    موسسه اموزش عالی ماهان
  • مشاوره تخصصی، کنکور ارشد
    موسسه اموزش عالی ماهان

برای دیدن رزومه کامل دکتر مژگان ناقل لطفا کلیک کنید.(رزومه دکتر ناقل)

پیدا کردن وقت خالی برای شرکت در مشاوره برایشان سخت است. برخی درمانگران ممکن است برنامه زمان بندی انعطاف پذیری را ارائه کنند.

کار مشاوره پیش از ازدواج چیست؟

مشاوره پیش از ازدواج گفتگویی است بین یک متخصص رسمی مشاوره و شما و شریکتان. در طول جلسات مشاوره پیش از ازدواج، شما، شریک و مشاورتان از این موضوع آگاهی پیدا می‌کنید که چه چیزی رابطه‌تان را پیش می‌برد. مشاوره به شما کمک می‌کند تا دید و نگاه واقع بینانه ای نسبت به خودتان، شریکتان و رابطه‌تان به دست بیاورید.

آیا شما باید مشاوره پیش از ازدواج انجام دهید؟

اگر می‌خواهید در رابطه یا ازدواجتان از مزیتی برخوردار شده و دقیقاً بدانید که می‌خواهید به کجا برسید-مشاوره پیش از ازدواج به شما شدیداً توصیه می‌شوند. در مشاوره پیش از ازدواج افراد یاد می‌گیرند که چگونه با شریکشان ارتباط برقرار کنند و می‌فهمند که آیا اهداف، خواسته‌ها و نیازهای زندگی‌شان با همخوانی دارند یا نه. مشاوره پیش از ازدواج می‌تواند به هر دو طرف بینش‌هایی را در مورد رفتار شریکشان در یک ازدواج ارائه کند.

کی باید مشاوره پیش از ازدواج را شروع کنید؟

مشاوره پیش از ازدواج را باید بلافاصله پس از اینکه به صورت جدی به ازدواج، تشکیل خانواده، و روابط بلندمدت فکر کردید آغاز کنید. مزایای مشاوره پیش از ازدواج نامحدودند و به محض اینکه به فکر ازدواج کردن افتادید می‌توانند باعث شوند که شما نسبت به زوج‌هایی که به سراغ مشاوره نمی‌روند مزایایی را کسب کنید.

مشاوره پیش از ازدواج باید چقدر طول بکشد؟

هیچ محدودیت زمانی‌ای برای اینکه مشاوره پیش از ازدواج چقدر طول بکشید وجود ندارد. اینکه شما و شریکتان چقدر می‌توانید قبل از ازدواج مشاوره بگیرید به خودتان بستگی دارد. مشاوره می‌تواند به زوج‌ها کمک کند تا با پرداختن به چالش‌های رایج ازدواج قبل از اینکه به وجود بیایند برای موفقیت در ازدواج آماده شوید.

در مشاوره پیش از ازدواج در مورد چه چیزهایی سؤال می‌شود؟

مشاوره پیش از ازدواج می‌تواند به زوج‌ها کمک کند تا قبل از اینکه ازدواج کنند نقاط قوت و ضعفشان در رابطه‌شان را شناسایی نمایند. یک مشاور پیش از ازدواج سوالاتی را در مورد زندگی، سابقه رابطه‌ای‌تان می‌پرسد و نیز سؤالات دیگری هم مطرح می کند تا در مورد شما و شریکتان آگاهی پیدا کند.

آیا مشاوره پیش از ازدواج باعث کاهش نرخ طلاق می‌شود؟

تحقیقات نشان داده‌اند که مشاوره پیش از ازدواج می‌تواند به زوج‌ها کمک کند تا با رفع پیشاپیش مشکلات نرخ طلاق را کاهش دهند. زوج‌هایی که انتخاب می‌کنند در مشاوره پیش از ازدواج شرکت کنند از این امتیاز برخوردار می‌شوند تا برای زندگی مشترک از قبل آماده شوند.

آیا زوج‌های ازدواج نکرده می‌توانند برای مشاوره بروند؟

بله. زوج‌های ازدواج نکرده‌ای که به فکر آینده هستند هم می‌توانند برای ازدواج بروند. یادگیری اینکه چگونه باید با همسرتان ارتباط برقرار کنید و چه انتظاری از یک ازدواج داشته باشید می‌تواند به مسیر و جهت رابطه­تان شکل دهد. مشاوره پیش از ازدواج می‌تواند به زوج‌ها کمک کند تا قبل از اینکه بگویند من فلان کار را انجام می‌دهم به همدیگر واقعاً مثل یک فرد نگاه کنند.

از کجا بفهمم که ازدواج برایم مناسب است؟

شما فقط می­دانید که چه خواسته‌ای از شریکتان یا یک رابطه دارید. وقتی شریکی را پیدا کردید که نیازهایتان را رفع می‌کرد و برعکس، ممکن است به ازدواج فکر کنید. شرکت در جلسات مشاوره پیش از ازدواج به شما کمک می‌کند تا در مورد نیازهای خود و شریکتان شناخت و آگاهی کسب کنید. مسائل رایجی که باید در جلسات مشاوره پیش از ازدواج بدانها پرداخت عبارتند از: نیازهای جسمی، نیازهای عاطفی، نیازهای مالی، ترجیحات.

مزایای مشاوره پیش از ازدواج خوب

زوج درمانی می‌تواند به زوج‌های صمیمی کمک کند تا به م

چگونه کودکی منظم داشته باشیم؟

چگونه کودکی منطم داشته باشیم؟

اگر می خواهید بدانید که چگونه کودکی منظم داشته باشیم؟ در ادامه یک سری از راهکارها را ارایه می دهیم تا آگاه شوید که چگونه کودکی منظم داشته باشیم؟

  • قانون بگذارید که هر چیزی پس از استفاده باید سر جایش برگردانده شود تا دفعه بعد بتواند آن را راحت پیدا کند، این قانون باید همیشه توسط تمام افراد خانواده رعایت شود و اغلب مواقع درباره این قانون صحبت کنید.
  • وقتی فرزندتان چیزی را سر جایش برگرداند به او جایزه دهید، این جایزه می‌تواند تشویق شفاهی باشد، برای مثال ممنون که اسباب بازی هایت را داخل جعبه گذاشتی.
  • اگر فرزند خود یا نوجوان دیگری در منزل دارید به خاطر مرتب بودن به آنها جایزه بدهید.
  • قبل از اینکه فرزندتان نظم و ترتیب داشته باشد سن او را در نظر بگیرید. به او کمک کنید اسباب‌بازی و لباس هایش را جمع کند.
  • به فرزندتان یاد بدهید وسایلش را پس از استفاده سر جایشان قرار دهد.
  • وقتی فرزندتان فراموش می کند وسایلش را سرجایش بگذارد به او توضیح دهید که چه کار اشتباهی انجام داده است، و اینکه چه کاری باید انجام میداده است و چرا؟ برای مثال: فرزندتان فراموش می‌کند اسباب بازی خود را سر جایش بگذارد او را صدا کنید و توضیح دهید که با گذاشتن اسباب‌بازی‌ها در جای مناسب باعث می شود برای بازی دوباره آن را راحت پیدا کند.
  • با فرزندتان قراردادی بنویسید برای مثال من سارا ۵ روز پشت سرهم اسباب‌بازی‌هایم را سر جایشان می‌گذارم. اگر موفق شدم این کار را انجام دهم می توانم برنامه تلویزیونی مورد علاقه ام را ببینم. قرارداد باید متناسب با سطح توانایی فرزندتان باشد و هر بار فقط در مورد کاری خاص باشد.
  • مطمئن شوید که فرزندتان رابطه بین رفتار و عواقب آنها را درک می کند، برای مثال اگر اسباب‌بازی‌های را سر جای خود نگذارد دفعه بعد نمی‌تواند آنها را پیدا کند و آنها را گم می‌کند.
  • وقتی فرزندتان وسایلش را سر جای نمی‌گذارد اجازه بدهید عواقب طبیعی آن اتفاق بیفتد برای مثال برای استفاده مجدد نمی‌تواند آن را پیدا کند، گم میشوند یا آسیب خواهند دید.
  • وقتی دستورالعملی به فرزندتان می‌دهید جایزه ای هم برای انجام آن تعیین کنید برای مثال اگر لباس هایت را آویزان کنی، می توانی تلویزیون نگاه کنی.
  • مطمئن شوید برای هر وسیله ای در خانه جای خاصی تعیین کرده‌اید.
  • از فرزندتان بخواهید هر زمان وارد خانه شد، کاپشن، دستکش، کلاه و کفش هایش را سر جایشان بگذارد.
  • هر هفته روز خاصی را برای مرتب و تمیز کردن وسایل اتاقش تعیین کنید.
  • فهرستی از وسایلی که فرزندتان بیش از همه استفاده می‌کنند تهیه کنید و مطمئن شوید که آنها را هر روز سر جایشان گذاشته است.
  • برای وسایلی که افراد خانواده بیشتر از آنها استفاده می کنند، جای خاصی تعیین کنید برای مثال: کلید، کفش، کلاه و خودکار.
  • هر شب زمانی را تعیین کنید تا تمام اعضای خانواده وسایلشان را سر جای خود بگذارند و برای روز بعد آماده شوند، برای مثال: روپوش مدرسه، کتاب و کیف.
  • قبل از اینکه فرزندتان بخواهد با چیز جدیدی بازی کند یا لباس دیگری بپوشد از او بخواهید اسباب بازی که با آن بازی می کرده یا لباسی را که بر تن داشته سر جای خود بگذارد.
  • از فرزندتان بخواهید اتاقش را مرتب و تمیز نگه دارد، تا نظم خاصی برای اسباب بازی و لباس های او حاکم باشد.
  • وقتی از دوستان فرزندتان مهمان شماست، ۱۵ دقیقه قبل از رفتن او از آنها بخواهید که اسباب بازی ها و وسایل شان را جمع و مرتب کنند.
  • اگر فرزندتان لباس و اسباب بازی و وسایلش را جمع نکرد آنها را بردارید و برای مدتی در اختیار او نگذارید.
  • اگر از فرزندتان می خواهید که وسایلش را جمع کند، ثابت قدم باشید و استثناء قائل نشوید، برای مثال اگر یک بار که از خانه بیرون میرود اسباب بازی هایش پخش و نامرتب باشد نمی توانید توقع داشته باشید که دفعه بعد که بیرون می‌روید آنها را جمع کند.
  • اگر دوست فرزندتان اسباب بازی ها و وسایلش را جمع نکرد از فرزندانتان توقع نداشته باشید این کار را انجام دهد، از دوست فرزندتان بخواهید پس از پایان بازی در منزل شما اسباب بازی و وسایل را جمع کند.
  • وقتی فرزندتان در منزل دوستش مهمان است با والدین دوست او تماس بگیرید و مطمئن شوید آنها از فرزندتان می خواهند که بعد از بازی اسباب بازی ها و وسایل خود را جمع کند.
  • به پرستار یا کسانی که در ارتباط با فرزندتان هستند بگویید که فرزند شما مسئول جمع و مرتب کردن وسایل خود است.
  • به فرزندتان نشان دهید چطور از وسایل خود مراقبت کند، بدین ترتیب به فرزندتان یاد می‌دهید که نسبت به وسایلش احساس مسئولیت کند، برای مثال کفشهایش را خودش واکس بزند، دوچرخه اش را قفل کند.
  • اگر فرزندتان نمی تواند از وسایل خود مراقبت کند، اسباب بازی جدید برای او نخرید.
  • از فرزندتان بخواهید مبلغ خرید وسایل جدید را خودش بپردازد، اگر فرزندتان بخشی از پولش را صرف خرید وسیله ای کند، احتمالاً بیشتر از آن مراقبت خواهد کرد، برای مثال توپ فوتبال یا عروسکی جدید.
  • برای وسایل فرزندتان کمد، کتابخانه و پوشه تهیه کنید، روی قسمت‌های مختلف برچسب بزنید تا فرزندتان بداند هر وسیله ای را کجا بگذارد و همیشه وسایلش را مرتب کند و سر جایش بگذارد.
  • اگر فرزندتان وسایلش را سر جای نمی‌گذارد اجازه استفاده از آن وسیله را محدود کنید.
  • مطمئن شوید که فرزندتان می داند وسایلی را که خراب، گم و یا شکسته باید خودش آن وسایل را جایگزین کند.
  • مطمئن شوید مسئولیتهایی که بر عهده فرزندتان می گذارید متناسب با سطح توانایی او است.
  • در انجام مسئولیت های فرزندتان به او کمک کنید، هر وقت در انجام آنها موفق شد از او بخواهید آنها را به تنهایی انجام دهد.
  • هر روز صبح کارهایی را که توقع دارید انجام دهد به او یادآوری کنید تا بداند چه انتظاراتی از او دارید.
  • در صورت داشتن هر گونه سوال در باب تربیت کودکتان حتما به یک روانشناس خوب مراجعه کنید.

کمک به دوستی که دچار افسردگی شده است

کمک به دوستی که دچار افسردگی شده است

کمک به دوستی که دچار افسردگی شده است: اگر یکی از دوستان نزدیک شما دچار افسردگی شده، کمک و حمایت شما، اگر به طريق صحيح اعمال شود، بسیار سودمند خواهد بود. از سوی دیگر برای کمک به دوستی که دچار افسردگی شده است باید نکاتی را بدانید.

اگر بیمار از افراد بسیار نزدیک، مثلا همسر شما، باشد، کمک به وی دشواریهای خاصی خواهد داشت. زندگی و رابطه ی نزدیک با فرد افسرده موجب ایجاد احساس های مبهم و پیچیده یی خواهد شد. بدین ترتیب که در قسمتی از وجود خود، احساس همدردی و تمایل به کمک و حمایت بیمار دارید و در قسمتی دیگر، احساس ناراحتی و ناخشنودی نسبت به حالات وی خواهید داشت.

ممکن است فورا دست به کار شوید و پیشنهادها و راه حلهای فوری را که به نظرتان درست می رسد به بیمار ارایه دهید و به وی اصرار کنید که آنها را به کار گیرد در حالی که کاملا بی فایده و ناموفق یا نشدنی باشند و به این ترتیب سرخورده و عصبی شوید ولی با این حال با دیدن دوست خود در وضعیت مأیوس و افسرده و دلمرده، کماکان حس همدردی و کمک، شما را آزار دهد.

توجه:

به یاد داشته باشید که هنگام باری دیگران ممکن است خودتان نیاز به پشتیبانی داشته باشید، به ویژه به کسی که بتوانید مشکل را با او نیز در میان بگذارید و راهنمایی بگیرید. توجه داشته باشید که نباید کاری کنید که اعتماد و اطمینان متقابل میان شما و بیمار از بین برود، مثلا مراقب باشید تا اسراری را که وی حفظ آنها را از شما خواسته، حتی الامکان فاش نکنید.

فرد افسرده دلش می خواهد دوستی داشته باشد که بتواند با اطمینان خاطر، احساسها و افکار و اسراری را که نمی تواند به کسانی دیگر بگوید، به راحتی با او در میان بگذارد، پس این فرصت را از او نگیرید. البته توجه داشته باشید که داشتن یک دوست به هیچ عنوان جای یک روانشناس را نمی گیرد، اما یکی از مواردی است که به بهبود سریع تر فرد می انجامد.

یکی از مشکلات شایع که مانع بزرگی در راه کمک به افراد افسرده است، این است که حس همدردی یاری کننده معمولا به تدریج کاسته می شود. و این کاهش احساس همدلی را فرد افسرده احساس می کند و درونگرا می شود. مثلا گاهی اوقات دوستان و نزدیکان و وابستگان بیمار، نه تنها همدردی نمی کنند بلکه عصبی میشوند و در رفتار خود نوعی تحقیر و تنفر نسبت به وی بروز می دهند.

زیرا گاه از بازی کردن نقش مشاور و دلسوز خسته میشوند و یا وضعیت روحی و فکری خود به گونه یی نابسامان یا پریشان است که قادر به حمایت روانی از فرد افسرده نیستد و ناگهان رفتاری از آنها سر می زند که بیمار را کاملا سرخورده می سازد و یا اینکه گاه رفتار فرد افسرده به گونه ای است که نزدیکان و دوستان را از خود میراند و رابطه و صمیمیت بین آنها را مختل می سازد چرا که افسردگی موجب تغییراتی در رفتار و شخصيت فرد می شود.

بنابراین پیش از هر چیز باید علایم و عوارض افسردگی را بشناسید:

از دگرگونی های بیمار تعجب و تغیر نکنید و آگاه باشید که در زیر نقاب افسردگی، فرد افسرده همان کسی است که قبلا بوده و کنش های کنونی وی موقتی و ناشی از اختلال خلقی است. دیر یا زود، افسردگی بهبود می یابد و رفتار فرد دوباره همان گونه خواهد شد که پیشتر بوده است. بنابراین به عنوان گام نخست، ماهیت افسردگی را بشناسید و شکیبا باشید.

در ابتدای کار ممکن است متوجه شوید که تمام تلاشهایتان برای یاری بیمار، بی نتیجه است و از خود بپرسید، حمایت و کمک من چه فایده دارد؟ باید بدانید که همین حضور فیزیکی شما، على رغم بی نتیجه بودن ظاهری کارهایتان، بسیار بسیار حائز اهمیت است. مهمترین نقش شما همین است که بیمار از نظر احساسی بداند تنها نیست.

بنابراین ممکن است خودتان متوجه اثر مهمی که در درمان افسردگی فرد دارید نباشید در حالی که همین حضور شکیبانه حس همدردی شما باعث ایجاد چارچوبی می شود که بهبودی بیماری در آن شکل می گیرد. برای بهبود بیمار، شتاب نداشته باشید، سرعت رفع افسردگی را بیش از حد، بالا تصور نکنید.

حتی اگر آثار بهبود را در فرد مشاهده میکنید. پیش از صاف شدن کامل آسمان، شکاف هایی در ابرها پدید می آید که مکررا گسترش می یابند یا گاه بسته می شوند. روان بیمار افسرده حال و هوای آسمان ابری را دارد، گاه رو به آفتابی شدن می رود و گاه دوباره تیره می گردد، اما به هر حال سرانجام خورشید از پس ابر بیرون می آید.

علاوه بر حضور فیزیکی و طرد نکردن بيمار که دورکن اساسی کمک به فرد افسرده هستند، دو طریقه ی مهم نیز برای یاری به بیمار وجود دارد که باید از آن پیروی نمایید:
(۱) همانند یک سنگ صبور به حرفهای او گوش کنید و در صورت دلخواه احساس و فکر خود را بیان نمایید.
(۲) شنونده ای مورد اطمینان و راز دار باشید که دوستتان مشکلات و احساس ها و اعمال روزهای بعد خود را نیز به شما گزارش دهد.

از خود انتظار نداشته باشید که درست مثل یک روانشناس خوب متخصص و مجرب عمل نمایید:

نقش شما حل کردن مشکل دیگران و ارایه راه حل به آنها نیست. وظیفه شما گوش دادن و سپس بیان صمیمانه ی احساسی است که دارید.

به این ترتیب می توانید آنچه بیمار به شما گفته، که همانا احساس ها و افکارش می باشند، کاملا برای او روشن و مشخص نمایید، به این ترتیب خود به خود، او به پوچی برخی افکارش پی می برد و هر دو به راه حل هایی خواهید رسید. سعی کنید بیمار را در تصمیم گیری برای برنامه ریزی و انجام کارهای خاصی که دلش می خواهد انجام دهد، تشویق و یاری نمایید و او را ترغیب کنید که پس از انجام موفقیت آمیز هر کار به شما گزارش دهد و با شنیدن موفقیت وی در انجام هر یک از این کارها، ولو بسیار کوچک و ساده، او را تشویق و تحسین نمایید تا به پیشرفت خود و عملکرد فعال خود ادامه دهد.

حل مشکلات بیمار، مستقیما وظیفه ی شما نیست و نباید از اینکه نمیتوانید مشکل او را حل کنید احساس بی کفایتی و بی فایده بودن نمایید. حل مشكلات، وظیفه خود بیمار است و وظیفه ی شما، ایفای نقش سنگ صبور است. شما باید به حرفهایش گوش کنید و کاری کنید که با آرامش و اطمینان خاطر، پیشرفت ها،کارها، موفقیت ها و شکستهایش را به شما بگوید و با تشویق و حمایت شما جلو برود. تصور نکنید که چون مشکلات را مستقیما حل نمی کنید، فایده یی ندارید. در واقع، اگر راه حل ها و کمک های مستقیم خود را اعمال کنید در دراز مدت بی فایده و بی نتیجه خواهد بود.


سعی نکنید فرد را به نحوی مجبور به صحبت کردن با خودتان نمائید. راز داری و پنهان کاری و حرف نزدن، حق هر انسان است. اگر متوجه شدید که تلاش شما برای اینکه حامی و یاور بیمار باشید برایش ناخوشایند و ناراحت کننده است و با دریافتید که به هر دلیلی قادر نیستید چنین نقشی را ایفا نمایید حق دارید که کناره بگیرید و این موضوع را به خود بیمار هم به صراحت بگویید.

|